Prvních 200 řádků.
♥ * خاطرات هان یئوروم * ♥
!نمیتونی عین بچه ی آدم صحبت کنی؟
مگه من از همون اول، از دستت کفری شدم؟
!فقط ازت یه سوال پرسیدم
!اما تو چی تحویلم دادی؟
"بیخیال؟"
!هی
!این تو بودی که بهم زنگ زدی
!جوابمو بده ببینم
کارتو درست انجام دادی !یا باز گند زدی؟
...اون زنهای آتیشی مزاج
!هی! همونجا وایستا
!ازشون متنفرم
!لعنت بهت
!نمیخوای جوابمو بدی؟
!حداقل یه چیزی بگو
...بیا
!از هم جدا بشیم
!چی؟
!گفتم بیا جدا بشیم
جمعه ی بعدی مهمونمون کیه؟
یه چیزایی در مورد گروه تازه کار دی-ان-ای خوندم
!اونا مگه یه گروه مستقل و بی پشتوانه نیستن؟
!پس برم سراغ آیدولها؟
...رفتن سراغ آیدولا یه کم
!جناب تهیه کننده
!لطفاً دیگه مثل دوران دانشگاه همش "نه، نمیشه" نکنید
!هر چیزی که دلتون میخواد رو صریحاً به زبون بیارید
!اونوقت می فهمم باید دنبال چی بگردم
!ببخشید، اما من نمیتونم همیشه پیشنهادات باب نظر شما پیدا کنم
از زنهایی که رُک و بی پرده حرفشونو میزنن
!متنفرم
!ببخشید جناب تهیه کننده
میشه لطفاً فقط انتخابگر نباشید !و خودتونم یه پیشنهادی بدید؟
...خب راستش
!اینطوری حس بدی بهتون دست میده؟
!نه
!مسئله، احساس من نیست
!مسئله تقسیم کاره
!من بخوبی مطّلعم که اجرای شما چندان تعریفی نداره
اما همیشه بهتون اعتماد میکنم و از تصمیمات شما پیروی میکنم
!نمیشه شما هم یک بار به من اعتماد کنید؟
!احیاناً از دستم عصبانی شدید؟
!نه، حرفتون کاملاً منطقیه
داشتم به رادیو بروکلین فکر میکردم
!پس منم دنبال اطلاعاتش میگردم
!بسیار هم عالی
!اما چرا تا حالا دوست دختر نداشتید؟
!شما به این خوش تیپی
!زیاد مطمئن نیستم
!بسیار خب
احیاناً نتونستید عشق اولتون رو فراموش کنید؟
!عشق اولم؟
بله
مردم میگن مردها نمیتونن عشق اولشون رو فراموش کنند
!و اینکه تمایل ندارند در قلبشون رو به روی بقیه باز کنند
!من " عشق اول" ی نداشتم
...پس
!پس یعنی هیچوقت عاشق نشدید؟
!اینطور نیست
...راستش
!وقتی جوونتر بودم، عاشق شدم
...پس
...کدومشون عشق اولتون
!عشق واقعی در کار نبود
!فقط یه شیطنت و بچه بازی بود
!اون هان یئوروم نیس؟
!دوس دخترت پیش اون مرتیکه چیکار میکنه؟
!ببین چه شنگولم هس
!امروز کلاس قرائت داشت خیر سرش
!نشسته اونجا، همبرگر می لومبونه
!چه خوش اشتها هم میخوره
نمیتونستم عشق اولم رو
!فراموش کنم
!بنظرت مسخره میام؟
!بهت گفتم که نمیرم
دو ساعت تمام منتظرت موندم !اما تو انگار نه انگار
!حالا اگه تنهایی منتظرت بودم، اشکالی نداشت
!اما والدینمم منتظرت بودن
!باید حرفمو دو بار تکرار کنم؟
!بهت گفتم پیش والدینت نمیام
!اوپا
...تو
!اصلاً دوسم داری؟؟
!تو اصلاً دوسم داری؟
!من چیزی به نام "عشق" رو باور ندارم
!به هیچ وجه
!چندان هم کم سن و سال بنظر نمیرسید
!حقیقتش، آدم تو 37 سال دیگه سنی ازش گذشته
گاهی، منظور واقعی مردها !چیزی نیست که به زبون میارن
در هر حال، جامعه تغییر کرده
...قبلنا
بیست و نه سال بیشتر نداشتم استرس گرفته بودم
حالا که دیگه 33 سالم شده
!دیگه کسی تمایل به قرار گذاشتن با من نداره
با این وجود
!به هیچ وجه قصد تحقیر کردن شما رو نداشتم
!گفتید در ایستگاه رادیویی مشغول به کارید، درسته؟
!خیلیا تو سن و سال بالا ازدواج میکنن
...اما
!کارمندای واحد حقوقی، اساساً دیر ازدواج میکنند
کلی
!وکیل و دادستان عزب پیر پاتال تو بخشمون ریخته
بازم
اما توشون زنهایی هم هست که خیلی خشن رفتار میکنن
!اصلاً انعطاف پذیر نیستند
!مثلاً میخوان قوی بنظر بیان
!بعلاوه، دنیا دیگه عوض شده
اما، حقیقتش
من خودم زنهای جوون رو ترجیح میدم
...هرچند، بازم
نمیدونم گفتنش درسته یا نه
اما خب شبها
سن و سال دارترها
!نسبت به این بچه مچه ها کاربلدترن
!این آجوما رو ببین! واقعاً که
!آجوما
هوش و حواست کجاست؟
!ندیدی زدم رو ترمز؟
!آجوما، بچه هم که نیستی
!هی، یه چیزی بگو !راست راست بهم زل زده
!آجوما، واقعاً که
!یالا این لکنته رو جابجا کن !منم زنگ بزنم به یدک کش
!میرن رو مخ آدم
!عین چی کار رو سرم ریخته
این آجوماها هم این روزا
!شدن مایه ی مکافات
!آیگو، لعنت
بله، الو؟
میخوام گزارش یه تصادفُ بدم
2696
آدرس سانگسودونگه
!چبدونم والا! یهو شد دیگه
!خودتون بیاید یه نگاهی بندازید
همینجا منتظرتون می مونم !این بی صاحاب داره خاموش میشه
مامان
!دیگه چیکار باید بکنم؟
!من هیچ کار اشتباهی انجام ندادم
!پس چی! من هیچ اشتباهی نکردم
به همه ی حرفاش گوش دادم
!و فقط تاییدشون کردم
نه آب پاشیدنی در کار بوده، نه زدنی !و نه بد دهنی ای بهش کردم
!گفتم هیچ کاری نکردم
!پس میخواستی چی بگم؟
!خودش گفت از زنهای کم سن و سال خوشش میاد
!میدونی بعدش چی برگشت گفت؟
حرف شب که بشه !مُسن ترها بیشتر از جوون ها به کار میان
!میخواستی چه عکس العملی در برابر این حرف نشون بدم؟
آیگو، بله... من چون مُسن ترم !شبها بیشتر به کارِتون میام، همینو میخواستی بگم؟
!واقعاً؟
!من آدم این چیزا نیستم
!هیچی بهش نگفتم
!این بهترین کاری بود که میتونستم بکنم
!مگه سن بالا داشتن گناهه؟
!اون که از من زاغارت تر میزد
!اون عوضی حتی بچه هم داشت
!نزدیک 50 سالش بود
عنوان داستان امروز "خاطراتم با مشتریان" ئه
!این داستان توسط یک فروشنده نوشته شده
دلیلی که این فروشنده این داستان رو نوشته اینه که خاطراتش با مشتریانش رو فراموش نکنه
!همگی کارتون عالی بود
-!همگی کارتون عالی بود -!همگی کارتون عالی بود
!هر چی دلت میخواد، لب تر کن
!خیلی زحمت کشیدی
!بیا اینا رو دست به دست کن
!بگیر بشین
داجونگ، الان چند سالت شده؟
!دیگه سنی ازم گذشته
!اوج جوونی رو پشت سر گذاشتم
!آی، چی میگی تو؟
پس یعنی الان 30 سالته؟
!نخیـــرم! هنوز 25 سالمه
!دیگه پیر شدم
!با این سن، چطور میتونی همچین حرفی بزنی؟
!پس مُسن تر از تو ها چی؟ !یعنی اونا پاشون لب گوره؟
داجونگ بمب انرژی محیط کاریمونه !قبول ندارید؟
!همینطوره
!اوپا جونیا، بیاین بزنیم به افتخار هم
!آی، بزنیم که زنده شیم
!من یکی دیگه بسّمه
میگم داجونگ، تو دوس پسری چیزی نداری؟
!نه، ندارم
!تو کسیو سراغ داری؟
!هی، هی
!من به این گندگی رو اینجا نمی بینی؟
!امروز برات وقت دارم
!اینو باش
!خودت از این جمع یکیو انتخاب کن
...وقتی یه زن 30 سالشُ رد میکنه
!نه
وقتی سی و پنجُ رد میکنه
دیگه بهش نمیگن زن !فقط یه آدمه، تمام
!هی، نزن این حرفو
!اگه قراره از بین ما یکیو انتخاب کنی، منو بردار
!به نفع خودته منو برداری
تو فقط یکیو انتخاب کن !بعدش پاشیم بریم
-منم باهاتون میام -!بیاین با هم بریم
-!خیله خب بابا -!خیله خب
مشتری گرامی سرکار خانم هان یئوروم !صمیمانه تولد 37 سالگی شما را تبریک می گوییم
از سوی بیمه جی-لایف جونگ سون ئه
No comments yet. Be the first to leave one.