Prvních 200 řádků.
تقدیم به نیروی دریائی ایالات متحده به ویژه هوانوردان دریائی
و تشکر و قدردانی از آنان که در تهیه این فیلم ما را یاری دادند
داستان ما از اواسط تابستان 1942 در جزیره
اواهو واقع در هاوائی شروع می شود
غرش هواپیما ها در آسمان که هر از گاهی آرامش
موج سواران در ساحل وایکیکی را بر هم می زد
نوید بخش روزهای ناخوشآیندی بود
ژاپنی ها مجمع الجزایر گوادالاکانال را فتح کرده بودند
که بخاطر کمبود تجهیزات و نفرات
ناچارا مجبور به عقب نشینی شده بودیم
این داستان گروهی از جوانان آمریکائی ست
که اسکادران جنگنده های دریائی وی.ام.اف. - 247 را تشکیل داده بودند
مردانی که نماینده پرچم آمریکا بودند
که همچون آتشفشان خاموشی از پایگاه به پرواز در می آمدند
طبق شواهد غیر قابل انکار کشور ما...مثل همیشه
با تمامی متجاوزانی که آزادی انسان ها را
به چالش می کشند به مبارزه بر خواهد خواست
بیائید بچه ها مک...بیا بگیر
بچه ها بیائید
بیائید.... آبجو هاتونو ببرید
یکی شو برام نگهدار
هی....آبجو
من آبجو دوست دارم
بچه ها...اومد
یه آبجو بده من
کاپیتان گریفین از طرف اسکادران
انتخاب شده ام تا
به شما تبریک بگویم
خبر دار
آقایون...سرگرد کربی
فرمانده جدید اسکادران شما
البته ببخشید سرگرد
میشه حرف بزنم....قربان
بزن
یه شوخی یه قربان
فکر می کردیم...وقتی سرگرد هاردی مجروح شدند
کاپیتان گریفین فرمانده خواهند شد
ما هم سریعا دست بکار شدیم
و ترتیب این جشن را دادیم یعنی من دادم
که یه جورائی بهشون تبریک بگوئیم
متوجه منظورم شدید؟
بله...شدم
خب...راحت باشید
و آبجو هاتونو میل کنید
که توی جزیره گیر نمیآد
مطمئنم دیگه در اتاق آماده باش شاهد آبجو نخواهیم بود
ایندفعه را یک موقعیت غیر معمول حساب می کنیم
و ازش چشم پوشی می کنیم
دیدار اولین بار یک زیر دست
با فرمانده خود مثل داستان ازدواج می مونه
هیشکی خبر نداره بعد ازدواج چه پیش خواهد اومد
آیا به سالگردی خوش منجر خواهد شد
یه به طلاق
خواهیم دید
این چیه؟
مسابقه سوارکاری داری؟
نخیر قربان قوس کف پای من زیاده
تقریبا همه تگزاسی ها اینطوری هستند ارثی یه
مثل بچه اسکیمو ها که پوست کلفت اند
یادت باشه موقع پرواز نپوشی
قوس کف پای من چه روی زمین
و چه در هوا که فرقی نمیکنه ...سرگرد
موقع پرواز ....نپوش
بله قربان سرگرد
این آقا...هنوز درست صحبت کردن بلد نیست
من هم به دو دلیل اونو تحمل می کنم
یکی اینکه برادر زنمه
و دیگری اینکه یه پولدار احمقه
بزودی که این سر و صدا ها بخوابه
برای بازنشستگی ام روی پول ایشون حساب کردم
امیدوارم سرگرد متوجه شده باشند
در مورد چکمه ها کمی لودگی کردم
خوب کاری کردی
متشکرم
به اسکادران دستور آماده باش داده شده
میشه گفت که هر لحظه ممکنه
دستور ماموریت بهتون داده بشه
برید کارهای شخصی تون را
انجام بدهید و آماده بمونید
خب...بهر حال
اون انتخاب نشد
خب...منطقی بود
معمولا تفکر اون بالائی ها مثل فکر مانیست
بچه ها با توجه به اولین برخوردمون
شاید در باره اش تندروی کردیم
ازش خیلی شنیدم...آدم بد قلقی یه
اون فرمانده پشتیبانی آموزشی جزایر شمالی بوده
بچه ها را مجبور می کرده اینقدر به ساحل نزدیک بشن
که صدف ها بچسبند به خنک کننده موتور هواپیما
شما اشتباه می کنید آدم خوبی یه
می دونم که آدم خوبی یه
این فهرست اسکادران و جدول سازمانی اونهاست
شرایط مون خوبه
بیا تو
می تونم با سرگرد حرف بزنم ....قربان؟
بفرما
میخواستم از شما تشکر کنم قربان
اون نامه خیلی به خانواده من کمک کرد
یعنی...طوری نوشته شده بود که
کمک حال همه شد بخصوص ... برادرم قربان
میخواستم همینو بگم ...قربان
ببینم...اسم داداشت چیه؟
مالاکی...قربان اسم برادرم ...جو بود
توی میدوی در خدمت شما بود
آها...جو مالاکی بزرگ آدم خوبی بود...متاسفم
اگر نصف خوبی های برادرت در تو باشه
باعث افتخار منه که تحت فرمان من هستی...ستوان
متشکرم قربان
تک به تک شغل افراد را توضیح بدید
کاپیتان کارل گریفین....افسر اجرائی
تو را کارل صدا می زنند؟
گریف
کاپیتان والتر تانر افسر ارتباطات
آدم خوبی یه
خب
کاپیتان هارولد جورگینسون
افسر عملیات
سرگرد...میشه صریح صحبت کنم
صحبت کن
طبیعی یه که تو نگران من باشی
در چنین موقعیتی که
اونها افسر ارشدی نداشتند بهت بدهند
و چون افسری هم بهشون توصیه نشده
نگرانی شما طبیعی یه
با من ساده تر حرف بزن مشکلت چیه؟
مشکلی نیست...می دونستم سرگرد هاردی منو پیشنهاد نمی کنه
با هم جور نبودیم
یعنی غرض شخصی داشته؟
هاردی را می شناسی؟
فکر نکنم توی عمرش
یک عمل احساسی انجام داده باشه
نظرش غیر دوستانه و صادقانه بوده
که من تحت فرمانش نبوده ام
فکر کنم در اشتباه بوده
فقط نظرش این بوده
خب دیگه...زندگی تفنگداران دریائی همینه دیگه
تو فرماندهی رزمی را میخواستی
من هم نظر خودمو گفتم
پشتیبانی هوائی از نیروی زمینی
درسته
فعلا که اینجام و باید کارمون را درست انجا بدیم
اسمم دن هستش
با هم اسکادران را خواهیم ساخت
چه بهتر
آخه انصافه به اینها بگیم وسائل شخصی؟
اینا مال ماموریت هونولولو بوده
دوست دو باره بازهم تکرار بشه
شرط می بندم ...میشه
توی ده کلمه چی میشه نوشت ؟
در هر حال شماره تلفن ات چند بود؟
بفرما
زود باش بنویس
ده کلمه....شکسپیر
بیا مالاکی...بیا
از طرف برت اومده
میگه شاید مدتی نتونه نامه بنویسه
فکر کنم باز ماموریت میرن
مثل جو در میدوی
نه...میدوی تموم شد
جورجی...توی باشگاه می بینمت
باشه برت
خانم جورگنسون از طرف همسرتونه
البته ....ده تا کلمه عشق
میخواهی بزارمش روی میز؟
نه
خب...بیلی
متشکرم دوست من
از طرف بیلی کوچولو ئه
هنوز هم اون پسره را دوستش دارم
ببخشید
فکر می کنی هنوز وقت داریم؟
البته که داریم ...چارلی
پس...باشه
از پسرت چارلی برات خبر دارم
میگه ممکنه مدتی نتونه نامه بنویسه
میگه به پدر و مادرم قول میدم
کاری خواهم کرد که ازم راضی باشند
و در خانواده شرمنده نشوند
به خواهرهام بگید
از اسب من خوب مراقبت بکنند
و درس و مشق شون را خوب انجام بدهند
با این حساب تا صبح اینجام
قصه خواب قصه خواب
پدرتون برای شما یه قصه خواب فرستاده
من براتون می خونم
پاپا میگه اونجا جزیره بزرگی یه
قراره بزودی پرواز بکنند
و بعدا پیش ما خواهد آمد
با اینحال...از ما میخواد
هیچ کار اشتباهی انجام ندهیم
و مواظب همدیگر باشیم
به محض اینکه برگرده
میریم در مزرعه زندگی بکنیم
میتونم کره اسب داشته باشم؟
البته....عزیزم
سرتاسر شب...پیام های رمزی
فوری...فوری...فوری...بودند
اینهمه فوریت باورکردنش سخت بود
در آن طلوع زیبای اقیانوس آرام
اسکادران وی.ام.اف247 به سوی فرودگاه کاکتوس
No comments yet. Be the first to leave one.