Prvních 200 řádků.
آیوفیلم تقدیم میکند
! عجله کن
اگه عجله نکنیم ، نمیتونیم شاهزاده نِدیلوس ! و شاهدُخت فال رو ببینیم
! اه ! منُ ول نکنید
حالا که یه ملکه دارم ، بالاخره میتونم . تاج و تخت رو از آن خودم کنم
دیگه میتونم هم اسماً هم حقیقاً . بر این کشور حکمرانی کنم
، به علاوه ، تا زمانی که شمشیر مقدس رو دارم
میتونم اهریمنها رو به بردگی بکشم . . . و از مِیگیس رو ، منزوی کنم
! شاهدُخت فال
. چه زیبا
. . . چه عروسِ برازندهای
. . . ممنونم
. خب دیگه ، بیا بریم و ملحق شیم به بقیه
. . . شرمنده
. لطفاً شما زودتر برید
. خودم رو بهتون میرسونم
. احتمالاً میزانپلیِ خانوما خیلی طول میکشه
. . . لطفاً زیاد منتظرم نزار شاهدُخت فال
. . . تو هم میتونی بری
. . . بله خانوم
، اگه مردی وجود داره که میخوای باهاش ازدواج کنی
، باید فارق از طبقه اجتماعی و این چیزا . باهاش ازدواج کنی
. . . چونکه خوشحالیت اولویت داره ، فال
. . . من شاهدُختِ کشور مِیگیس هستم
. . . این به خاطرِ کشورمه
کارِ درست همینه ، نه ؟
. . . آل - کون
:مترجم
آیوفیلم تقدیم میکند
. آره ! خیلی چشم انتظارشم
. . . میخوام ببینم چه شکلیه ( منظورش فاله ) . . . خیلی ذوق دارم
، با اینکه دروازه پشتیه . ولی پشمام ریخته چطوری تونستیم وارد بشیم
برای عروسی ، کل کشور درگیر . آماده سازی وسایل عروسین
هر طور شده ، باید یواشکی وارد قصر شیم . تا بتونیم گروگان رو آزاد کنیم
. از این طرف
سریعاً
! سرها پایین
. اونجاست
همونطور که انتظار میرفت . چهار چشمی حواسشون بهش هست
! نگران نباش
! با این لباس مبدل ، کسی پیدامون نمیکنه
! هرچی نباشه ، اینو بهترین خیاطه مِیگیس برام دوخته
. . . چون بهترین خیاط بوده که دلیل نمیشه
. . . این لباسا
. خیلی خفنن
! با پوشدنشون ، شبیه کشاورزا شدیم
الان مامور مخفی شدیم ، مگه نه ؟
در مقابل ، بنظرم قراره به فاک بریم ، درسته ؟
! جای نگرانی نیست
نه بابا ، نگرانی چیه !نمیبینی دارم میرقصم ؟
خب ، نقشه چیه ؟
! یه چیز خفن
، اول از همه ، میریم که معشوقِ گازل رو از . زندان قلعه آزاد کنیم
. بعدشم ، میبریمش به کلیسا
، بعدشم ، گازل که توسط شاهزاده نِدیلس نهدید میشده
" ! به " قدرت تقلبیه شمشیر در بین مردم اعتراف میکنه
. اینجوری ، همه چیز به خیر میگذره
. . . این دیگه ساده لوحی
. قرار نیست لو بریم . . . هرچی نباشه ، یه کشاورز نابغه باهاتونه
!هوی ! دارید چه غلطی میکنید ؟
! ایداد ! بمون شک کردن
! ما اصلا هم مشکوک نیستیم
! ما یه مُشت کشاورزِ سادهایم
! اومدیم که بهتون سبزیجات تازه ، برسونیم
میــــ میخواید به کی برسونیدشون ؟
! میبریمشون به کاخ
چرا سبزیجات ، چرا کاخ ؟
! چون تازه هستن
اویاوی ، ایسگامون کردی . . . ؟
. . . میدونستم
! عالی شد
اونا نفوذین ! جاسوسای دشمنن که با لباس کشاورز میان
!چرا دارن دنبالمون میان ؟ !کشاورزا که آدمای خوبین ؟
میدونی ، یکم رفتن کشاورزا توی توی کاخ سلطنتی چیز عجیبی نیست ؟
! هرجوری شده ، باید بتونیم به قصر نفوذ کنیم
!نفوذ کنیم" ، اونم تو این شرایط ؟ "
! دیگه وقت نداریم
! اینُ بسپار به ما
! آل - کون ، تو برو سراغ گروگان
آخه داری چیکار میکنیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
!یواشکی وارد شدن ؛ انجام شد !باقیش رو میسپاریم به تو آل - کون
. . . هــــو-وااااااااا
یادم باشه هیچ وقت با هلن - سان . . . چَپ نیفتم
. . . نمیتونم در بیام
روم سیاه ، آسیب دیدید ؟
خو - حودتون چی ؟
. . . شما
شما دوست دخترِ گازل هستید ؟
!گازل رو میشناسی ؟
!این صدا دیگه چی بود ؟
!تو دیگه چه خری هستی ؟
. . . من
ادوارد دست قیچی
. . . من
! یه کشاورزم
!کاشتِ چغندر
. . . خب دیگه
. . . دوباره میگم ، دوســ دخترِ گازل
. بله
. لطفاً همراهم بیا
! این کشور داره از گازل سؤاستفاده میکنه
میخوام که اعمال شیطانی این ! کشور رو بر مَلا کنم
. . . گازل
. فهمیدم
! حله ! بزن بریم
! چشم
!دوست دخترِ گازل ؟
. میدونم ، شرمنده
. . . خیلی دوست دارم بیام ، ولی
!چی ؟! این دیگه چه کاریه ؟
! فک کنم ، تا اینجاش رو خوب اومدیم
! به طرف کلیسا
! بدو ! بدو ! بدو
!چی ! آل - کون ؟
! هوه
با موفقیت دوست دخترِ گازل ! رو نجات دادم
! همونطور که ازت انتظار میرفت ، آل - کون
. با اینکه از هوش رفته
. . . خب ، چیزی که مهمه
! فرار کنید
. . . این زنگ
. مثِ اینکه کلیسا اونوریه
! باید عجله کنیم وگرنه مراسم شروع میشه
. . . فال
. آل - کون
، به خاطر فال - ساما هم که شده ، مهم نیست که چی بشه ! هرطور شده نجاتش بده
. . . بقیهاش رو هم بسپار به ما ، پس
. . . هلن -سان ، روری
! کشاورز بودن خیلی بهتون میادا
! یه ذره هم خوشمون نیومد
! روتون حساب میکنما
. . . اگه آلن -کونه که
! درسته
. حالا وقتشه که من دست به کار شم
فال . . . واقعاً مطمئنی ؟
، اگه الانم بگی ، با عنوان پادشاهیم . . . مراسم رو لغو میکنم
. . . مشکلی نیست
. این تصمیم خودمه
. . . و همچنین
. این برایِ آینده مِیگیسه
. . . شرمندهام
! زیگ - زاگی بدو
! این تاکتیک برای رد گم کنیه
! آل - کون ، لطفاً سرِ وقت برس
. . . وگر نه
! تلاش ما هم بیهوده میشه
. . . در زمان حُزن و شادی
. . . در فقر ، و ثروت
. . . تا زمانی که مرگ شما را جدا کند
. . . تا زمانی که نفس میکشی
عهد میبندی که به همسرت وفادار باشی ؟
. . . بله
. . . حال ، اجازه دارید عروس رو ببوسید
، اینطوری ، دیگه مال من میشی . لطفا ذهنت رو خالی کن
بهت نشون میدم ، میتونم تمام . . .دلشوره هات رو از بین ببرم
. . . نمیخوام
. . . در آخر
! نمیخوامش
! آل - کون
! جر خوردم
!دَرُ بوسید ؟
!چی ؟
! سلوم ،فال
آل . . . کون . . . ؟
. . . ایداد ! میخواستم در بزنم ، ولی یهو درِ لیز خورد
. فک کنم دیر کردم
! نه
! آل ، اینجایی که ، مردکِ پلشت
! اوه ، خوب خوابیدی
این عوضی اومده که ! شاهدُخت رو بدزده
! سریع دستگیرش کنید
. عوضی باباته . . . نِدیلوس
!چی ؟
. . . تو شمشیرِ ، لــِــِــعواع . . . هر چی که هست رو داری
تقلبیه ، مگه نه ؟
! چی داره میگه ؟! دروغ میگه
امکان نداره . . . تقلبیه . . . ؟
! ممنونم موجباتِ شادیمون رو فراهم کردی
حتماً نقشه دومت اینه که جمع رو متشنج کنی . . . تا بتونی عروسی رو بهم بزنی
. باید دروغ بهتری میگفتی
. . . آل
، متاسفانه
من با چشمهای خودم دیدم که . شمشیر هیولاها رو دور کرد
. . . اون واقعاً یه شمشیر مقدسه
! درسته
. همه آدمای اینجا قدرت شمشیر رو درک کردن
! هیچکس به مزخرفات تو گوش نمیده
یا . . . نکنه میتونی ثابتش کنی ؟
. میتونم
!ها ؟
! شاهزاده نِدیلوس
. . . همــــ همه جای کشور
. . . مثِ لشکرِ مورچه ها
! هیولا جمع شده
!چی چیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ؟
. . . یه همچین تعدادی باید کارش رو بسازه
. . . باقیش رو به خودت میسپارم
چــ چرا هر جا رو نگاه میکنی !هیولا هست ؟
! محاصرهمون کردن
!نگران نباشید ! ما شمشیر مقدس رو داریم ؟
No comments yet. Be the first to leave one.