Prvních 151 řádků.
Prometheus & ashkan Tel: AWSub \ TheuSub
راه فرار ندارن.
هواپیمای شناسایی رو برای همین فرستادم.
گیرشون میاندازیم و دانشمند دشمن رو از میون برمیداریم.
از میون بر مـ مـ میدارین؟!
طبق گفتههای آقای گن، دشمن یه دانشمند ارشد بیشتر نداره.
در نتیجه برای از پا درآوردن امپراتوری جوانان علم...
...فقط کافیه رهبرشون رو حذف کنیم.
دکتر تایجو.
چـ چه فکر بکری!
امـ اما چـ چنین کاری شدنیـه؟!
شدنیـه.
چجوری؟
شدنیـه دیگه.
آقای گن. وقتی استنلی میگه شدنیـه، یعنی شدنیـه. پس دیگه دلیلی نداره وارد جزئیات بشی.
شدنیـه.
واقعاً شرمنده دکتر تایجو چان.
ای کاش میتونستم خبرش کنم تا مراقب خودش باشه...
اما بدون شک ارتباط رادیوییمون رو رصد میکنن.
جوری هم زیر نظر دارنم که محاله بتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم.
اوضاع بدجور خرابه.
این یارو، گن، واقعاً قابل اعتماده؟
اعتماد؟
کسی که به پناهندهی دشمن اعتماد کنه بیبروبرگرد باید سلامت عقلش رو بررسی کرد.
تا وقتی زندهست که اطلاعات گیرمون بیاد.
بههرحال قطع به یقین جاسوس دشمنـه.
دقـ دقیقاً!
جز این هم نمیتونه باشه!
فقط خواستم امتحانت کنم ببینم حواست جمعـه یا نه، استنلی.
فقط داشتم امتحانت میکردم.
چرا وایسادی، لونا؟
جـ جنابعالی خیلی تند میری!
لونا خانوم، اینجا رو!
بطریهای من 5تا از مال این بیشتره!
برو درت رو بذار!
شک ندارم کامل پرشون نکرده!
کارلوس! مکس! جفتتون کندین!
آوردن آب و غذا که این همه فسفس کردن نداره.
آخه خیلی زیاده!
اصلاً این همه برای چیه؟
من یک کلمه هم شکایت نکردم، خانوم!
برعکس این مردک که همهش میخواد مخ بزنه!
پاهاش عین آهوی نورسیده داره میلرزه!
موش بخورتت!
نکن!
بیمصرفها!
خیلهخب. انگاری چارهای نیست.
چند تاشون هم من میارم.
مگه من مرده باشم! خودم همهشو میارم!
مال این حرفها نیستی!
برو کنار بذار باد بیاد!
از دست شماها.
لونا، تو دست نزن.
آخه این دو تا...
سوءتفاهم نشه. وقتی میگم دست نزن،
دست نزن دیگه.
نباید ردی از حمل بار سنگین روی بدنت جا بذاری.
یه کار هم واسه تو سراغ دارم.
چه کاری؟
هوا از حرکت ایستاده.
نشونهی خوبی نیست.
غریزهی ملوانیم هرگز اشتباه نمیکنه.
اون کشتی دشمنـه؟
چه گندهست!
عـ عجب!
دانشمند دشمن هم کارش بدک نیست انگار.
البته به پای زنوی خودمون که نمیرسه.
اون برای اندازهگیری دما و رطوبتـه؟
اون هم بادنماست؟
مثل همیشه دکتر زنو زحمتش رو کشیده.
بهش گفتم حسی هم میتونم انجامش بدم.
ولی خب، هر چی اطلاعاتت دقیقتر، کارت هم تمیزتره.
حالا چیکار به وضع هوا داری؟
نکنه هواشناس شدی خبر نداشتیم؟
شرایط جوی روی شتاب گلوله اثر میذاره.
نکنه...
اونم از این فاصله؟!
با تکتیرانداز میزنمش!
تک تیرانداز؟
میخوام دانشمند دشمن رو با تکتیرانداز زنو از میون بردارم.
تکتیرانداز؟!
آره. درست شنیدی.
از مواجههی تمامعیار دوری میکنیم و فقط اهداف کلیدی رو از بین میبریم،
تا جنگ با کمترین تلفات به پایان برسه.
استفاده از تکتیرانداز، تحسینبرانگیزترین و علمیترین شیوهی مبارزهست، اینطور نیست؟
با استفاده از هواپیما، موقعیتشون رو شناسایی کردیم.
اینجا بهترین موقعیت برای این کاره.
مـ میخوای بکشیشون؟
فقط دانشمندشون رو.
فکر نمیکنی کمی بیرحمانهست؟
شوخی کردم!
این رو گفتم تا این بزدلها یهوقت جا نزنن!
چقدر خفن!
مثل همیشه!
حالا راستی... گفتی یه کاری واسم سراغ داری؟
این لباس راهراه برای چیه؟
چقدر هم که بهت میاد!
بههرحال استنلی هم مَرده!
اونم دل داره.
شما هم که دلربا.
هر خط 5 اینچ عرض داره.
نقش خطکش رو داری.
با استفاده از تو میتونم به فاصلهی دقیق هدف پی ببرم.
همهشون تقریباً همسنوسال خودتن. بعید میدونم بهت شک کنن.
سوار کشتیشون شو و دانشمند دشمن، دکتر تایجو رو پیدا کن.
سه ثانیهای کار تمومه.
برای سه ثانیه بکشش رو عرشه و بهم علامت بده.
با یه گلوله کارش رو یکسره میکنم.
من لونای خفناَم.
لونای خفن و خونسرد!
اگر میرفتن سمت آبهای آزاد میتونستن جونشون رو نجات بدن.
اما نرفتن چون حاضر نیستن رفیقشون رو جا بذارن.
از یهمشت بچه انتظار بیشتری هم نمیره.
با این تفاسیر...
وقتی ببینن یه دختر برای کمک التماسشون میکنه، محاله ولش کنن.
کمکم کنین!
اونا جاسوس فرستادن،
بنابراین ما هم همینجوری مقابله به مثل میکنیم.
چی شده؟ حالت خوبه؟
Help me, please!
به زور تونستم از قلمرو دکتر زنوی ظالم فرار کنم!
دکتر زنو؟!
چه نازه.
الآن وقت این حرفهاست؟!
سخت میشه قضاوت کرد.
گرچه دلم میخواد کمکش کنم،
ولی نمیشه به حرفهاش اعتماد کرد.
چیکار میکنی، سنکو؟
حالت خوبه؟
اینجا جات امنه.
بیا توی کشتی.
مـ ممنون.
ببریدش داخل و زخمهاش رو مداوا کنید!
چه دلبری میکنه...
سنکو...
رفت تو! میدونستم از پسش برمیاد!
دشمن دور و برش رو گرفته!
استنلی عوضی چطور دلش اومد این کارو باهاش کنه!
چند ساعت قراره صبر کنیم زیر پامون علف سبز شـ...
آهان راستی.
تا وقتی که هدف رو بیاره رو عرشه باید همینجا منتظر بمونیم، نه؟
پس بگو این همه آب واسه چی بود!
میخواستی تا هر وقت که طول میکشه تمرکزت رو حفظ کنی.
تو دیگه چه جونوری هستی، استنلی.
خب؟ کدوم یکی از شماها دانشمند مشهور، دکتر تایجوئه؟
هی.
بیا بریم زخمهات رو مداوا کنیم.
دختره مشکوکه. عیبی نداره توی کشتی راهش دادیم؟
چه اشکالی؟! دختر به این خوشگلی!
بههرحال سنکو هم دل داره.
دارن قند تو دلش آب میکنن.
No comments yet. Be the first to leave one.