Prvních 192 řádků.
هیچوقت تکیلا و اسکاچ رو با هم ترکیب نکن.
صبح بخیر عمو چارلی.
سلام گل پسر.
بابا گفت که تو هیچوقت بیدار نمیشی که باهام بری فوتبال
ولی من گفتم، هاها، اون بهم قول داده.
پس اشتباه کرده. هاها.
آره. هاها.
وایسا ببینم. چی؟
میدونی، اکثر پدر مادرا شلوارک میپوشن
و کلی کرم ضد آفتاب میزنن، ولی خب اینم یه مدل دیگه اس.
اَلِن، من نمیتونم بیام مسابقه فوتبال.
تازه از وگاس رسیدم خونه.
دیشب که رفتی بیرون تا یه فیلم رو پس بدی.
آره، ولی به یکی از دوستام برخورد کردم
که داشت توی بلاژیو عروسی میکرد. (ناحیه ای در ایتالیا)
پس این کت و شلوار پوشیدنت رو توجیح میکنه.
نه، گمون کنم این به خاطر یه موضوع کاملا متفاوتی بود.
خب، مطمئنم که توی روزنامه درموردش میخونم.
راستی، این هفته من مادر خرج میان وعده بازی ام
واسه همین باید دم بقالی وایسم.
نظرت چیه که وقتی ون اومد اینجا، با جیک بری مسابقه؟
من فکر بهتری دارم.
نظرت چیه برم طبقه بالا و استفراغ کنم
و با این لباسا به مدت 12 ساعت بخوابم.
مشکلی نیست. ولی اگه نمیای
خودت باید به جیک بگی.
قبوله.
درک میکنه.
هی، جیک.
استوک جدید خریدم.
خوشگلن.
جیک، رفیق، گوش کن...
تاحالا وگاس رفتی؟
پس اون عمو چارلی بدنام که میگن، شمایین.
درباره تون شنیدم.
* مردها، مردها، مردها، مردها، مردان بزرگوار *
دو نصفی
مرد و
تنظیم و ترجمه: mmli_sm
این قسمت: آخرین چیزی که آدم میخواد، اینه که گوژ داشته باشه
همگی برین بیرون!
مواظب سر هاتون باشین! یکی یکی!
خب، قضیه اینه، عمو چارلی.
به نظرم تو جذابی.
سه تا بچه دارم که یکیشون فرزند نامشروع شوهر سابقمه.
هفته ای 50 ساعت کار میکنم که آژانس مسافرتی خودم رو اداره کنم،
الان تو اوج میلی جنسی هستم،
و وقتی بچه ها کلاس تکواندو دارن
چهارشنبه شب ها، سه ساعت وقتم آزاده.
پایه هستی یا نه؟
شرمنده.
من شدیدا خمارم
و همین تازگی یکی با استوکش کوبوند تو کشاله رانم.
بهم ایمیل بزن.
خب، کدوم یکی بچه شماس؟
لطفا من رو مجبور نکنید حرف بزنم.
ایشون چارلی هارپر هستن. برادر اَلِن هارپر.
کی داره برنده میشه؟
هیشکی. گل ها رو نمیشماریم.
بنظرمون سالم تره اگه بچه ها فقط برای سرگرمی بازی کنن.
شوخی میکنی دیگه، آره؟
آره، جودیث بهمون اخطار داده بود که شما آدم پر حرارتی باشین.
راستی، از اتفاقی که بین اَلِن و اون افتاد، متاسفیم.
خب، تعریف کن، حقیقت داره؟
جودیث برادرت رو به خاطر یه زن دیگه ول کرد؟
چرا نمیرین از خود جودیث بپرسین؟
چون نمیخوایم فضولی کنیم.
خانم ها، میبخشید، من باید برم چون...
تف توش، دلیل نمیخوام.
خب، انگار بعضیا خیلی از خود راضین.
ولش کن. این داداششه که توی بازیه.
جیک چه کارا میکنه؟
حالش خوبه. ده سالشه.
یه زندگی کامل در پیش داره.
ولی از اون طرف، من،
با شلوار اجاره ای نشستم توی این آفتاب داغ
به صدای پلک خوردن چشمام گوش میکنم.
از یکی دیگه میپرسم.
چیه؟
شرمنده، نتونستم جلوی شنیدنم رو بگیرم،
و شما به نظر...
رقت انگیز میاین.
جدی؟ پسره توی کت شلوار فروشی گفت خوشتیپ شدم.
معلومه، اون مال دیروز بود.
و شماره تلفنش رو هم توی جیبم پیدا کردم.
قضیه لباس پوشیدن چی بود؟
فقط داشتم یه فیلم رو برمیگردوندم.
چارلی هارپر.
کیت مک لافلین.
بذار یه چیزی ازت بپرسم، کیت مک لافلین.
نظرت در مورد این قضیه نشمردن تعداد گل ها چیه؟
به نظرم این احمقانه ترین چیزیه که تاحالا شنیدم.
میشه کنارت که امنه بشینم؟
حتما.
خب، کدوم بچه شماس؟
شماره 9. ولی من پدرش نیستم.
پس عجب آدم نازنینی هستید.
جیک، واسه بار آخر میگم، کسی نابود نشد.
هیشکی نبرد، هیشکی هم نباخت.
آره، بجز ما. 12 به 2.
هی، رفیق، مهم نیست که ببری یا ببازی.
یا اینکه مثل سگ تو سری خور باشی.
ممنون، چارلی.
جیک، برو دوش بگیر.
چارلی، ما تلاش میکنیم که به بچه ها یاد بدیم که گل ها رو نشمرن.
باید این کار رو قبل از اینکه شمردن رو بهشون یاد بدین، یاد میدادین.
راستی،
برنامت با جیک برای فردا چیه؟
نمیدونم. چطور؟
براش یه قرار بازی با یکی از بچه هایی
که اونجا بازی میکرد، گذاشتم.
چشمت یکی از مامانا رو گرفته، نه؟
نمیشه دورت بزنم، نه؟
قرار بازی برای این کارا نیست.
چیه؟ بچه بازیشو میکنه، من هم قرارم رو دارم.
همه برنده میشن.
همه برنده میشن؟
آره.
ولی قول میدم گل ها رو نشمرم.
چارلی، تو نمیتونی از پسر من برای بلند کردن مامانای مجرد استفاده کنی.
ولی میتونم.
شب بخیر، مادر خرج.
تو آب رفتن ممنوعه، سنگ پرت کردن ممنوعه،
و یادتون باشه، اگه شما نتونید ما رو ببینید یعنی ما هم نمیتونیم.
چیزی هست که بخوای اضافه کنی، چارلی؟
چرا نمیتونن سنگ پرت کنن؟
برین.
ارنی عاشق ساحله.
ممنوع که دعوتش کردی.
هر کاری برای بچه ها میکنم.
اونا آینده ما هستن.
خب، اَلِن کجاس؟
فرستادمش سینما.
حقشه که هر از گاهی یه استراحتی بکنه،
و منم اوقات ویژه ای با جیک داشته باشم.
به نظرم این خوبی...
ارنی، کفش هات رو با جورابات بپوش!
ببخشید، کجا بودم؟
داشتی میگفتی که این خوبی یه چیزی از من رو میرسونه.
خب، چندوقته که توی شرمن اوکس زندگی میکنی؟
خدای من، ما سال...
ارنی، اون موجود رو بذار زمین، مرده.
به خدا اون بچه همه چیز رو بلند میکنه،
فرقی هم نمیکنه چه شکلی باشه.
تجربه شو دارم.
به هرحال، ما موقع زلزله اومدیم اینجا...
ارنی، یه بار دیگه بهت نمیگم،
اون موجود مرده رو بذار زمین!
جیک، احتمالا تو هم باید موجود مرده ات رو بذاری زمین.
بچه ان دیگه، نه؟
میدونم، اونا فقط...
ارنی، بذارش زمین وگرنه همین حالا میریم.
تا سه میشمارم...
یک...
دو...
ارنی، محض رضای خدا، داری من رو میکشی.
ممنون.
مشکلی نیست.
پس توی لس آنجلس بزرگ شدی؟
نه. پدرم توی ارتش بود، واسه همین زیاد جابجا...
وای، اون موجود نمرده.
چارلی، من واقعا مایلم که بیشتر باهاتون آشنا بشم
ولی این اتفاق تو قرار بازی بچه ها نمیفته.
نظرت چیه بعضی وقتا ازم درخواست کنی بریم بیرون؟
میدونی، این واقعا ایده خیلی...
راضی شدی؟!
بهش دست نزن. دست نزن!
خب، شب به چه کار تو میاد؟
شب منتظر نمون.
برمیگردی وگاس؟
حتی بهتر، شرمن اوکس.
دروازه ای به سمت ون نایز.
بازم کیت؟
چارلی، روحتم خبر نداره که داری درگیر چه کاری
با این مامانای طلاق گرفته فوتبالی میشی.
حق با توئه. روحم هم خبر نداره.
هیچوقت خبر نداشته. این بخشی از جذابیت منه.
خب، حداقل این رو بدون که همه این زنا با همدیگه حرف میزنن.
بنابراین هرکاری که میکنی، بالاخره به همسر من برمیگرده
و یه جورایی گردن من میفته.
این که نامردیه.
خب پس.
تو کجا میری؟
داوطلب شدم که به گلوریا توی ساخت خبرنامه لیگ فوتبال کمک کنم.
نظرم اینه که اسمش رو بذاریم "فقط برای بچه ها."
وایسا ببینم، این همون گلوریائه که با ون بچه ها رو میرونه؟
آره، چطور؟
هیچی. خوش بگذره.
به من میگه روحمم خبر نداره.
و من یه لوگو طراحی کردم.
حرف "ض" توی ضربه
یه پای کوچولو داره.
No comments yet. Be the first to leave one.