Two and a Half Men

Two and a Half Men

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 1

Informace o verzi

Two and a Half Men S01E05 The Last Thing You Want to Do Is Wind Up with a Hump WEBRip
Komentář od mmli_sm
با فرمت ass █► mmli_sm | Show-Time ◄█

Tagy

webrip
web
BRip
Zveřejněno: 2021-07-08
Stažení: 56
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 192 řádků.

‫هیچوقت تکیلا و اسکاچ رو با هم ترکیب نکن.

‫صبح بخیر عمو چارلی.

‫سلام گل پسر.

‫بابا گفت که تو هیچوقت بیدار نمیشی که باهام ‫بری فوتبال

‫ولی من گفتم، هاها، اون بهم قول داده.

‫پس اشتباه کرده. هاها.

‫آره. هاها.

‫وایسا ببینم. چی؟

‫میدونی، اکثر پدر مادرا شلوارک میپوشن

‫و کلی کرم ضد آفتاب میزنن، ولی خب اینم ‫یه مدل دیگه اس.

‫اَلِن، من نمیتونم بیام مسابقه فوتبال.

‫تازه از وگاس رسیدم خونه.

‫دیشب که رفتی بیرون تا یه فیلم رو پس بدی.

‫آره، ولی به یکی از دوستام برخورد کردم

‫که داشت توی بلاژیو عروسی میکرد. ‫(ناحیه ای در ایتالیا)

‫پس این کت و شلوار پوشیدنت رو توجیح میکنه.

‫نه، گمون کنم این به خاطر یه موضوع کاملا ‫متفاوتی بود.

‫خب، مطمئنم که توی روزنامه درموردش ‫میخونم.

‫راستی، این هفته من مادر خرج میان وعده بازی ام

‫واسه همین باید دم بقالی وایسم.

‫نظرت چیه که وقتی ون اومد اینجا، با جیک بری مسابقه؟

‫من فکر بهتری دارم.

‫نظرت چیه برم طبقه بالا و استفراغ کنم

‫و با این لباسا به مدت 12 ساعت بخوابم.

‫مشکلی نیست. ولی اگه نمیای

‫خودت باید به جیک بگی.

‫قبوله.

‫درک میکنه.

‫هی، جیک.

‫استوک جدید خریدم.

‫خوشگلن.

‫جیک، رفیق، گوش کن...

‫تاحالا وگاس رفتی؟

‫پس اون عمو چارلی بدنام که میگن، شمایین.

‫درباره تون شنیدم.

‫ * مردها، مردها، مردها، مردها، ‫مردان بزرگوار *

‫دو نصفی

‫مرد و

‫تنظیم و ترجمه: mmli_sm

‫این قسمت: آخرین چیزی که آدم میخواد، اینه که گوژ داشته باشه

‫همگی برین بیرون!

‫مواظب سر هاتون باشین! ‫یکی یکی!

‫خب، قضیه اینه، عمو چارلی.

‫به نظرم تو جذابی.

‫سه تا بچه دارم که یکیشون فرزند نامشروع ‫شوهر سابقمه.

‫هفته ای 50 ساعت کار میکنم که آژانس مسافرتی ‫خودم رو اداره کنم،

‫الان تو اوج میلی جنسی هستم،

‫و وقتی بچه ها کلاس تکواندو دارن

‫چهارشنبه شب ها، سه ساعت وقتم آزاده.

‫پایه هستی یا نه؟

‫شرمنده.

‫من شدیدا خمارم

‫و همین تازگی یکی با استوکش کوبوند تو کشاله رانم.

‫بهم ایمیل بزن.

‫خب، کدوم یکی بچه شماس؟

‫لطفا من رو مجبور نکنید حرف بزنم.

‫ایشون چارلی هارپر هستن. برادر اَلِن هارپر.

‫کی داره برنده میشه؟

‫هیشکی. گل ها رو نمیشماریم.

‫بنظرمون سالم تره اگه ‫بچه ها فقط برای سرگرمی بازی کنن.

‫شوخی میکنی دیگه، آره؟

‫آره، جودیث بهمون اخطار داده بود که شما ‫آدم پر حرارتی باشین.

‫راستی، از اتفاقی که بین اَلِن و اون افتاد، متاسفیم.

‫خب، تعریف کن، حقیقت داره؟

‫جودیث برادرت رو به خاطر یه زن دیگه ول کرد؟

‫چرا نمیرین از خود جودیث بپرسین؟

‫چون نمیخوایم فضولی کنیم.

‫خانم ها، میبخشید، من باید برم چون...

‫تف توش، دلیل نمیخوام.

‫خب، انگار بعضیا خیلی از خود راضین.

‫ولش کن. این داداششه که توی بازیه.

‫جیک چه کارا میکنه؟

‫حالش خوبه. ده سالشه.

‫یه زندگی کامل در پیش داره.

‫ولی از اون طرف، من،

‫با شلوار اجاره ای نشستم توی این آفتاب داغ

‫به صدای پلک خوردن چشمام گوش میکنم.

‫از یکی دیگه میپرسم.

‫چیه؟

‫شرمنده، نتونستم جلوی شنیدنم رو بگیرم،

‫و شما به نظر...

‫رقت انگیز میاین.

‫جدی؟ پسره توی کت شلوار فروشی گفت ‫خوش‌تیپ شدم.

‫‫معلومه، اون مال دیروز بود.

‫و شماره تلفنش رو هم توی جیبم پیدا کردم.

‫قضیه لباس پوشیدن چی بود؟

‫فقط داشتم یه فیلم رو برمیگردوندم.

‫چارلی هارپر.

‫کیت مک لافلین.

‫بذار یه چیزی ازت بپرسم، کیت مک لافلین.

‫نظرت در مورد این قضیه نشمردن ‫تعداد گل ها چیه؟

‫به نظرم این احمقانه ترین چیزیه که تاحالا شنیدم.

‫میشه کنارت که امنه بشینم؟

‫حتما.

‫خب، کدوم بچه شماس؟

‫شماره 9. ولی من پدرش نیستم.

‫پس عجب آدم نازنینی هستید.

‫جیک، واسه بار آخر میگم، کسی نابود نشد.

‫هیشکی نبرد، هیشکی هم نباخت.

‫آره، بجز ما. 12 به 2.

‫هی، رفیق، مهم نیست که ببری یا ببازی.

‫یا اینکه مثل سگ تو سری خور باشی.

‫ممنون، چارلی.

‫جیک، برو دوش بگیر.

‫چارلی، ما تلاش میکنیم که به بچه ها یاد بدیم ‫که گل ها رو نشمرن.

‫باید این کار رو قبل از اینکه شمردن رو بهشون یاد بدین، ‫یاد میدادین.

‫راستی،

‫برنامت با جیک برای فردا چیه؟

‫نمیدونم. چطور؟

‫براش یه قرار بازی با یکی از بچه هایی

‫که اونجا بازی میکرد، گذاشتم.

‫چشمت یکی از مامانا رو گرفته، نه؟

‫نمیشه دورت بزنم، نه؟

‫قرار بازی برای این کارا نیست.

‫چیه؟ بچه بازیشو میکنه، من هم قرارم رو دارم.

‫همه برنده میشن.

‫همه برنده میشن؟

‫آره.

‫ولی قول میدم گل ها رو نشمرم.

‫چارلی، تو نمیتونی از پسر من برای بلند کردن ‫مامانای مجرد استفاده کنی.

‫ولی میتونم.

‫شب بخیر، مادر خرج.

‫تو آب رفتن ممنوعه، سنگ پرت کردن ممنوعه،

‫و یادتون باشه، اگه شما نتونید ما رو ببینید ‫یعنی ما هم نمیتونیم.

‫چیزی هست که بخوای اضافه کنی، چارلی؟

‫چرا نمیتونن سنگ پرت کنن؟

‫برین.

‫ارنی عاشق ساحله.

‫ممنوع که دعوتش کردی.

‫هر کاری برای بچه ها میکنم.

‫اونا آینده ما هستن.

‫خب، اَلِن کجاس؟

‫فرستادمش سینما.

‫حقشه که هر از گاهی یه استراحتی بکنه،

‫و منم اوقات ویژه ای با جیک داشته باشم.

‫به نظرم این خوبی...

‫ارنی، کفش هات رو با جورابات بپوش!

‫ببخشید، کجا بودم؟

‫داشتی میگفتی که این خوبی یه چیزی از ‫من رو میرسونه.

‫خب، چندوقته که توی ‫شرمن اوکس زندگی میکنی؟

‫خدای من، ما سال...

‫ارنی، اون موجود رو بذار زمین، مرده.

‫به خدا اون بچه همه چیز رو بلند میکنه،

‫فرقی هم نمیکنه چه شکلی باشه.

‫تجربه شو دارم.

‫به هرحال، ما موقع زلزله اومدیم اینجا...

‫ارنی، یه بار دیگه بهت نمیگم،

‫اون موجود مرده رو بذار زمین!

‫جیک، احتمالا تو هم باید موجود مرده ات رو ‫بذاری زمین.

‫بچه ان دیگه، نه؟

‫میدونم، اونا فقط...

‫ارنی، بذارش زمین وگرنه همین ‫حالا میریم.

‫تا سه میشمارم...

‫یک...

‫دو...

‫ارنی، محض رضای خدا، داری من رو میکشی.

‫ممنون.

‫مشکلی نیست.

‫پس توی لس آنجلس بزرگ شدی؟

‫نه. پدرم توی ارتش بود، واسه همین زیاد ‫جابجا...

‫وای، اون موجود نمرده.

‫چارلی، من واقعا مایلم که بیشتر ‫باهاتون آشنا بشم

‫ولی این اتفاق تو قرار بازی بچه ها ‫نمیفته.

‫نظرت چیه بعضی وقتا ازم درخواست ‫کنی بریم بیرون؟

‫میدونی، این واقعا ایده خیلی...

‫راضی شدی؟!

‫بهش دست نزن. دست نزن!

‫خب، شب به چه کار تو میاد؟

‫شب منتظر نمون.

‫برمیگردی وگاس؟

‫حتی بهتر، شرمن اوکس.

‫دروازه ای به سمت ون نایز.

‫بازم کیت؟

‫چارلی، روحتم خبر نداره که داری درگیر چه کاری

‫با این مامانای طلاق گرفته فوتبالی میشی.

‫حق با توئه. روحم هم خبر نداره.

‫هیچوقت خبر نداشته. این بخشی ‫از جذابیت منه.

‫خب، حداقل این رو بدون ‫که همه این زنا با همدیگه حرف میزنن.

‫بنابراین هرکاری که میکنی، بالاخره ‫به همسر من برمیگرده

‫و یه جورایی گردن من میفته.

‫این که نامردیه.

‫خب پس.

‫تو کجا میری؟

‫داوطلب شدم که به گلوریا توی ساخت ‫خبرنامه لیگ فوتبال کمک کنم.

‫نظرم اینه که اسمش رو بذاریم ‫"فقط برای بچه ها."

‫وایسا ببینم، این همون گلوریائه که با ‫ون بچه ها رو میرونه؟

‫آره، چطور؟

‫هیچی. خوش بگذره.

‫به من میگه روحمم خبر نداره.

‫و من یه لوگو طراحی کردم.

‫حرف "ض" توی ضربه

‫یه پای کوچولو داره.

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left