Prvních 200 řádků.
رنگین کمان طلایی قسمت بیست و ششم
.مامان
.خواهش می کنم به حرفم گوش کن
.دیگه هیچ حرفی باهات ندارم .ما توافق کردیم هرکسی راه خودشُ بره
چرا بهم می گی برای زندگیم چیکار کنم؟
.اگه با اون ازدواج کنی ، ممکنه حقیقت درمورد من فاش بشه
تمام راهُ تا اینجا دویدی چون نگران این موضوعی؟
.نگران نباش. همونطور که می خوای این رازُ با خودم به گور می برم
.بجای کانگ کیونگ می ، به عنوان جانگ هابین زندگی خوبی داشته باش
.شیلات طلاییم برو به دستش بیار
.نه ، بازم نمیشه مامان .نمی تونی با اون ازدواج کنی
.ازش جدا شو .تو واقعاً فقط به فکر خودتی
چرا باید به حرفت گوش بدم؟
.چون من دخترتم.بهش به عنوان آخرین خواسته ی دخترت فکر کن.خواهش می کنم
.نه . دیگه دخترم نیستی
.تو حتی مرگ پدر واقعیتم نادیده گرفتی
بامن می خوای چیکار کنی؟
.این رابطه دیگه همینجا تموم میشه
.مامان
.زود از اینجا برو
.دیگه نمی خوام ببینمت
یونگ هی، منظورت از این حرفا چی بود؟
چون ون ، هابین نیست؟
اون جانگ هابین واقعی نیست؟
این نقشه رو چون ون و کین کی با هم کشیدن؟
.بله پس کانگ دونگ پال چی؟
اونم با اینا همدست بود؟
.فکر کنم همینطوره
.فکر کنم هابین از پدرش به عنوان آخرین خواهش خواسته
همگیشون عقلشونُ از دست دادن؟
چطور تونستن اینکارُ بکنن؟
تو چی؟ اگه تو درموردش می دونستی ، چرا از من مخفی کردی؟
.این یه جرمه
چطور تونست فقط بخاطر پول وانمود کنه که یکی دیگست؟
.باید همین الان بهشون بگم
.نه برادر هان جو . اینکارُ نکن
.اگه اینکارُ بکنی ، هابین میفته زندان
.اگه حقشه باید بره زندان
.ولی بازم اون دخترمه . 14 سال بزرگش کردم
.برای من خونوادمه
.برای همین نمی خوام زندگیش تباه شه
...یونگ هی .همه ی اینا بخاطر من شروع شده
.چون می خواستم از کانگ جونگ شیم انتقام بگیرم
.بعد هابینم درگیرش شده
چطور می تونم به کسی بگم اون تقلبیه؟
.حتی اگه اونم بیخیالش بشه ، بازم خیلی دیره
. بیا فقط وانمود کنیم هیچی نمی دونیم
.راستش ،هنوزم نمی تونم کانگ جونگ شیمُ ببخشم
.از برادر جین کیم برای گفتن این قضیه به هابین متنفرم
.از هابینم متنفرم برای انتخاب این راه با اینکه ازش خواستم اینکارُ نکنه
.ولی بازم دخترمه چیکار می تونم بکنم؟
.همه ی اینا بخاطر من شروع شده چطور می تونم خودم بازداشتش کنم؟
.بیا فقط ولشون کنیم . بذاریم خودشون به مبارزه ی کثیفشون ادامه بدن
.بیا فقط همین فکرُ درموردشون بکنیم ، برادر هان جو
.التماست می کنم
چی؟ .مامانم داره با کیم هان جو ازدواج می کنه
.ما نباید بذاریم این ازدواج سر بگیره
.اگه باهاش ازدواج کنه ، قطعاً به کیم هان جو درمورد هویت من میگه
.خودت اون دو تا رو می شناسی .یه کاری بکن
تو با کانگ دونگ پال ملاقات کردی ، نه؟
.قبل اینکه بمیره ، چیزای عجیبی می گفت
.می گفت جوکوانگ دو بهم گفته که اون دختر برای یه هفته نگهدارم
چرا برای یه هفته؟
.جوکوانگ دو پشت کانگ دونگ پال بوده ...و پشت جوکوانگ دو هم
.پدرم بود
.پدرم بهش گفته که برای یه هفته اون دخترُ نگهداره
چرا؟ آخه برای چی؟
سه کو شی چیه؟ سه کو شی؟
چیکار می کنی؟
!تو گفتی سه کو شی
.مشتری پرسید سه کو شی چیه
چی رو اونجا قایم کردی؟
جلو مشتریا داری چیکار می کنی؟
.خواهر، این خانمِ سریونگ از دخل پول دزدیده
! با چشمای خودم دیدم
چی؟
! نه . نه ! پول خودمه
دیونه شدی؟ .خودتُ مسخره کن
! خودم دیدم رسیدُ پاره کردی
!خواهر، جیباشُ بگرد ، جیباشُ
!نه . نه چیکار می کنی؟
دیدی؟
چه خبره؟ .بابا
.هان جو .بچه ها
.شما دچار سوءتفاهم شدین
.سریونگ خودش اینکارُ کرد
منظورت چیه؟
. خودت تنهایی به گردن بگیر .اینجوری می تونم نجاتت بدم
.آره
.فراموش کردم امروز کیف پولمُ بیارم
.برای همین ، فقط یکم به عنوان قرض برداشتم .می خواستم فردا پسش بدم
.دیگه هیچکس باور نمی کنه
.مادر و پدرم این نقشه رو کشیدن . اونا از یه رمز استفاده می کردن .دو دا ری و سه کو شی
! بی عقل .تو دیگه پسرم نیستی
.دیونه
.شما دیگه گیرافتادین. پس حقیقتُ بهشون بگین و التماس کنین ببخشنتون
.می تونین حقیقتُ بهمون بگین ، ولی نمی دونم می تونیم ببخشیمتون یا نه
چرا فقط ارتباطمونُ باهاشون قطع نکنیم؟
.از همون وقتی که ولمون کردین می دونستم قابل اعتماد نیستین
.ولی بخاطر بابا این قضیه رو نادیده گرفتیم
چطور تونستین اینکارُ با ما بکنین؟ از کی شروع کردین به اینکار؟
.از دیروز .یه هفته قبل
.از بعد از همون روزی که رستورانُ باز کردیم
!نادون .تو دیگه جداً پسر من نیستی
.از حالا به بعد دیگه برای کار به رستوران نیاین
.هان جو ، اینکارُ نکن .خواهش می کنم بهم گوش کن
... هان جو، ولی ما توی این رستوران سرمایه گذاری کردیم
.پولتونُ بهتون برمی گردونیم ، پس دیگه برین
شنیدین که، نه؟ پس میشه التماس کردنُ بس کنین و از خونمون برین بیرون؟
.نمیشه . ما باهم یه گذشته داریم .اینکارُ با ما نکنین
می خواین من تا بیرون همراهیتون کنم؟
.خودمون داشتیم می رفتیم
.خودمون دیگه داریم میریم
.هان جو ، داریم میریم
.بابا
.می دونم ناراحتین ولی خیلیم ناراحت نباشین
.خونواده ی عمو اوکی جو خیلی مشکلات دارن
.شمام کار خوبی کردین
برای همین ، خیلی ناراحت نباشین، خب؟
.بخاطر این موضوع نیست
پس چیه؟
نکنه ... پیشنهادتون به خانم یونگ هی خوب پیش نرفت؟
.یادم رفت چی؟
پس کجا رفته بودین؟
.خیلی ناامیدم کردین ، بابا
چرا اینقدر مرددین؟ می خواین برای همیشه مردد باشین؟
.خیله خب .فردا اینکارُ می کنم
! خانم یونگ هی باید برای این اتفاق منتظر بمونه
.الان برین .ما که دیگه امروز نمی تونیم رستورانُ باز کنیم
.بیا حرف بزنیم .من هیچ حرفی ندارم
.چیکار می کنی؟ گفتم هیچ حرفی ندارم
.من دارم
.چرا بدون اجازم وارد خونم شدی ؟ برو بیرون
حقیقت داره که می خوای با هان جو ازدواج کنی؟
.بهت گفته بودم این کارُ می کنم .منم واضح بهت گفتم نمی تونی باهاش ازدواج کنی
.تو و هابین واقعاً که مثل همین
.اگه چیزی رو بخواین با هزینه کردن دیگران انجامش میدین تا بدستش بیارین
مگه من خودم اختیار ندارم؟ چرا نباید بتونم اینکارُ بکنم؟
.یونگ هی
بهتون گفتم که به من ربطی نداره که شما دوتا . همه ی شیلات طلایی رو برای خودتون بگیرین
.پس دیگه دوباره جلوی من ظاهر نشو
،اره درست میگی. اگه من سعی کنم چیزی رو که می خوام بدست بیارم . هیچوقت از دستش نمیدم
.چه تو چه شیلات طلایی
.هیچوقت بیخیالتون نمیشم
.تو باید مال من بشی
.واقعاً هیچ غروری نداری .چون غرور من تویی
.خودتُ خوب ببین .تو هیچ فرقی بامن نداری
یادت رفته به من چی گفتی؟
یادت رفته وقتی داشتی با جانگ دوک سو از دواج می کردی چه احساسی داشتی؟
.تو همونی
.بخاطرخودت نیست که هان جو رو دوست داری .بخاطر همدردی باهاشه که دوسش داری
!سو جین کی
مردیکه ی عوضی، چیکار می کنی؟
.یونگ هی رو ولش کن
.یونگ هی مال منه
چی گفتی؟
.خودتُ اذیت نکن. خودت صدمه می بینی
منظورت چیه؟
.از خیلی وقت پیشتر از تو ،من به یونگ هی علاقه داشتم
! خواهش می کنم برو دیگه
.تو نمی دونی کی بیشتر دوست داره
.بعداً می بینمت
واقعاً بهت گفت که 30 ساله نسبت بهت احساس داره(دوست داره)؟
.اره . گفت از قبل این که بابای هابینُ ببینم
دیونه نیست؟ پس چطور تونست 2بار ازدواج کنه؟
.همین الانم یه زن داره چطور تونست همچین چیزی بگه؟
. اون از زنش به عنوان یک جا پا برای گرفتن شیلات طلایی فکر می کنه
.هنوز از ترس شُکه شدم
.می دونستم آدم ترسناکیه
ولی چطور تونست سالها لب بر نیاره؟
.دیگه مشکلی نیست چون من همیشه کنارت می مونم
.نگران نباش
.هابین .هابین
.هابین .مادربزرگ
مادربزرگ، چی شده؟
.مادربزرگ
چی شده؟ .هابین ، تو نوه ی منی
معلومه ، یهو چتون شده مادربزرگ؟
.هابین ...هابین ، من مادربزرگتم
.مادرت بده . اون عوضی تو رو این سالها از من مخفی کرده بود
.هابین
رییس بخش ، اینجا چیکار می کنین؟
هی ، مجبوری همینجا اینا روبگی؟
.بیرون خیلی سرده .گوشام تقزیباً یخ زده
.بفرمایین تو
چه نوشیدنی ای می خورین ؟ .نمی خواد باید زود برگردم
.زنم منتظرمه
.سلام
هی، کیم مان ون . حالت خوبه ؟
.خوبم
ولی ، واقعاً چی شده ؟
.خب چیزه ... فکر کردم باید بهت بگم
.کامیونی رو که به دادستان سو زدُ پیدا کردیم
جداً؟ مظنونُ دستگیر کردین؟
کدوم آدمی بدون اینکه عذرخواهی کنه از سر صحنه ی تصادف فرار می کنه؟
.انگار یه تصادف معمولی بزن در رو نیست
.توی دوریبینای امنیتی رد کامیونُ گرفتم
.کامیون دیشب توی یه منطقه ی دور افتاده رها شده
.پلاکشُ چک کردم ، پلاکش سرقتی بود
یعنی می گین کامیون مفقودی بوده ؟
No comments yet. Be the first to leave one.