Prvních 200 řádků.
جنايت حقيقي
70 فشار خون : 120 روي
. خوبه
<font color="#00ff40">زندانِ ايالتيِ کاليفرنيا : سن کوئنتين</font>
. باز کن
. خوبه، مثه يه اسب سالمه
. فقط يه چيز ديگه، لوثر
. تو بايد تو اين ليوان بشاشي، فرانک
. بعدش کارمون تمومه
»گزارش پزشکي تکميل شد«
!دهنشونو گاييدم
قراره سر مزاياي روزنامه نگاري بحث کنيم؟
يعني داري به من ميگي اسم اين روزنامه نگاريه؟
... ببين ميشل
... يه آخر هفته طولاني بوده
همه به همديگه شليک کردن و منم بايد دربارش . بنويسم
. جدي ميگم. از اين کثافت کاريا خسته شدم
بايد برگردم مدرک دکترامو بگيرم تا بتونم درباره . چيزايي که واقعا اهميت داره، مطلب بنويسم
،ميشل تو 23 سالته، نميدوني چي اهميت داره . چي نداره
!خب، دهن تو رو هم گاييدم اِو
!خيلي خب، بيا اينم يه شونه
اونا باهات چيکار کردن؟ - . اونا نه، اون-
. اَلِن - الن؟ -
. آره، مقاله من در مورد قتل فرانک بيچام رو کشت
،به نظر من کل قضيه بودار بود . ولي موضوع اصلي اين نيست
. من اون مقاله رو خوندم - . قبول کن خوب بود ديگه -
. بهترين چيزي بود که تو اين چند ماهه نوشتم
:همون مقاله اي که توش گفته بودي رسانه ها قرباني بيچام رو بزرگ ميکنن تا
سرپوشي بگذارند بر فرهنگ مردسالاري که خشونتي را پديد آورد
. که او را نابود کرد . آره، دقيقا
. اره راست ميگي، نبايد مقالتو ميکشت
. آره ديگه - . من بودم شکنجه ميکردم اون مقالتو -
. خب... منم احتمالا لذت مي بردم
!خيلي لذت مي بردي
يه دور ديگه ميخوريد؟
. يه مارگاريتاي ديگه براي خانوم، منم همون هميشگي
همون هميشگي هميشگيه؟
. نه، هميشگي جديده
... وِرجين مري
... يه بزرگش
باکره؟|
... خيلي خب، بگو ببينم
،اگه تو واقعا واسه خودت پُخي هستي چرا تو اين خراب شده تو کاليفرنيا گير افتادي؟
!دنبال عشق ميگردم
!خب... جاي اشتباهي اومدي
!از اينجا که من نشستم اينجوري به نظر نمياد
. اين کار خوبي نيست، عاقلانه نيست
چه کاري عاقلانه هست کلا؟ - . من نميتونم -
. بايد برم
... تو زن داري و تو
. نميتونم اين کارو بکنم
. بايد برم
دفعه ديگه؟
. آره، دفعه ديگه
!فرانک
!ما داريم ميريم بيرون
. يه لحظه وايسا، اصلا نمي شنوم
صبح بخير فرانک
چيزي ميخواي برات بيارم؟
»زنداني ساعت 6 و 21 دقيقه بيدار شد« صبحونه ميخواي؟
اگه ميشه يه تيکه نون با
. يه کم قهوه ميخوام
. الان برات ميارم
. عينک ايمنيتو نزدي
شنيدي؟ - . آره -
. چه فاجعه ايه
اون «رِيدِرز» فاجعه ست. مشروب خورده بود؟ »ريدرز = گروه راک معروف آمريکايي«
. نميدونم. تو پيچ جاده «دِد مَن» اتفاق افتاده » دِد مَن = به معناي مَرد مُرده «
. بايد يه فکري به حال اونجا بکنن
کار مهمي داشت که ما واسش پوشش بديم؟
تو زندان سن کوئنتين يه مصاحبه با فرانک بيچام ... داشت
. بعدشم قرار بود شاهد مراسم اعدام امشب باشه
!يا پيغمبر
. " يه کم قضيه سخت شده حالا " الن
جون من " باب " ؟
،اگه رييس زندان موافق باشه . يه نفر ديگه رو واسه مصاحبه ميفرستيم
. فکر کردم که ميتونيم هاروي رو به جاش بفرستيم
. اِوِرت " رو بفرست " - . استيو " امروز مرخصيه " -
ديگه نيست
. ميره مصاحبه رو انجام ميده و شاهد اعدام هم ميشه
اسم اون رييس زندان سن کوئنتين چيه؟
. پلانکيت ". استيو قبلا هم باهاش کار کرده "
فکر ميکني اورت، يه آدم عوضيه؟
. نه همچين فکري نميکنم
!خب اشتباه ميکني، اون يه عوضيه . من باهاش کار کردم
. ولي بيشتر آدمايي که تو کارشون خوبن، عوضين باب
. ببين الن خودم ميدونم، قضيه اين نيست
،هر کاري رو اورت دستش ميگيره . مثه يه تحقيق درباره جادوجمبل ميشه
. "مثل همون قضيه "مايکل وارگاس
. اون ديگه الان الکلي نيست
!آره دو ماه پيش الکلي بود الان شده مادر ترسا
اين از اون قضيه هايي نيست که استيو اورت گند بزنه توش بره، ميفهمي؟
. اين يه مقاله مهمه. تيتر يکه
!»تيتر يک« !قربون من بري تو
. اين بالاترين مجازاته، الن
. ما امشبداريم يه مرد رو اعدام ميکنيم . يه آدميزاد رو ميکشيم
!انقدر به خودت فشار نيار
... اون «ايمي» اسمش چي بود
همون دختره حامله که فرانک به گلوش شليک کرد
اونم آدميزاد بود؟ اونم بخشي از داستان هست؟
. آره اينم يه بخش از داستانه
باب عزيزم بذار يه چيزي رو بهت بگم
نه - ... خب -
تيترها يه چيزاي بيخودي هستن که ما ميسازيمشون تا به خودمون اجازه پرداختن به . داستانهاي خوب رو بديم
خُب؟
». قاضي به سينه هاي يک زن وکيل دست زد« »اوه، تيترش ميشه «تبعيض جنسيتي
». کودک 9 ساله برادرش رو با يک يوزي منفجر کرد« -يوزي = نوعي سلاح-
:تيترش ميشه »خشونت در ميان کودکان«
مردم دوست دارن درباره مسائل جنسي . و خون و خونريزي مطلب بخونن
اصلا ميدوني چيه؟
ما اين تيترها رو ميسازيم تا مردم . نسبت به اين علاقه شون احساس خواري و گناه نکنن
پس احتمالا بهتره برم به همون استيو اورت . زنگ بزنم. چون اين دقيقا نگرش اونه
طعنه ميزني؟ چند وقته اينجايي؟ سه ماه؟
من سه سال و نيمه که دارم با استيو اورت . کار ميکنم
. بذار يه چيزي بهت بگم باب
اين آدم هم اندازه بقيه آدمايي که من تا حالا . باهاشون کار کردم، کارش خوبه
ميدوني چرا نيويورک رو ترک کرد؟
داستانشو ميدوني؟
. يه چيزايي شنيدم
!شهردار رو گير انداخته بود !شهردار نيويورک سيتي لعنتي رو
اورت تو يکي از قراردادهاي|
و شهردار، يه رشوه گيري پيدا کرده بود و . تو روزنامه دربارش مطلب نوشته بود
خب؟ - . خب -
روزنامه مطلبشو از بين برد چونکه صاحب روزنامه . با شهردار دستش تو يه کاسه بود
اونوقت اورت چيکار کرد باب؟
... شلوغش نکرد
... ديگه هم برنگشت به اون روزنامه
. فقط ول کرد و رفت
. اين استيو اورته - . باشه -
باشه؟ خوبه؟ - باشه -
تو با ترک کردن سيگار چطور کنار مياي؟
. خوب پيش ميره
... گوش کن، وقتي ميخواي گل واسه اون همون دخترِ مُرده بفرستي
ميشل؟ - آره، خانواده ميشل -
ميشه اسم منم بنويسي؟ . مرسي، دستت درد نکنه
باشه
. مي بينمت - . بسيار خب -
باشه؟ - . باشه -
. شهردار نيويورک سيتي، باب
!شهردار، توي عوضي ساده لوح
. آره، ميتونستم واسه هميشه تو نيويورک بمونم
تقريبا داشتن منو به عنوان رييس يه . تيم تحقيقاتي انتخاب ميکردن
. ميتونست منو نامزد جايزه پوليتزر بکنه پوليتزر : جايزه معتبر و مشهور « » ادبي و روزنامه نگاري در امريکا
، »واقعا از اونجا خوشم ميومد: نمايش هاي «برادوي سالن هاي موسيقي جاز تو مرکز شهر » برادوي : تئاتر معروف نيويورک «
شام تو رستوران «اِلِن» ؛ گوشت کبابي به سبک قديمي
!البته نه همچين گوشتي
!آرواره ها
!حالا بايد بوسش کني تا بهتر بشه
. پس تو پادشاه نيويورک بودي
»پس الان تو ستون داستانهاي شهري «اوکلند تريبيون چيکار ميکني؟
. خب، داستانش مفصله
مچمو تو انبار با يه خانم خيلي جوون گرفتن
!معلوم شد دخترِ صاحبِ روزنامه ست
من از کجا بايد ميدونستم اون زيرِ سن قانونيه؟
!به نظر من که 18 ساله ميومد
. ديگه تو کل شهر رسوا شدم
!اي مرد بد زنت چي گفت؟
. ما تازه بچه دار شده بوديم ؛ واسش خيلي سخت بود
ولي خب الن اين شغلو اينجا بهم پيشنهاد داد
يه شهر ديگه، يه تغيير تازه
!مرد بَد
،اول دختر صاحب روزنامه حالام زنِ ويراستار
به نظرت ميتونم يه کم دشمني با رييس روئسا رو
!تو رفتارت شناسايي کنم؟
!فقط با اونايي که باهاشون کار ميکنم
تو شهر بعدي با يه نفر ديگه هم همين حرف رو ميزني؟
». مچمو با زنِ ويراستار گرفتن « ميدوني يعني چي؟
... مچمو با زن ويراستار گرفتن
!شهراي ديگه اي از نعمت وجود من بهره مند نمي شن
پس وقت بازي تمومه؟
. تو بايد بري سرِ کار، من بايد برم خونه
. ببينم زن و بچم هنوز منو مي شناسن يا نه
نميخواي بهم بگي که چقدر وضعيت ما داغونه؟
باب، آدم نجيبيه
روزنامه نگار خوبيه، ويراستار خبره ايه
پس قضيه... بوداره
آره؟
ما چيکار داريم ميکنيم؟
... پاتريشا
من و تو فقط دو نفريم . که داريم توي هيجان زندگي شنا ميکنيم
منظورمو ميفهمي؟
... ببين، اشکالي نداره
اينجوري نيست که عاشقت باشم يا همچين چيزي
خوبه پس
!چون منم عاشق تو نيستم
الو
باشه
باشه
اينو باورت نميشه
چيو؟
. باب بود
چي ميخواست؟
. دنبال تو ميگشت
کي بهش گفته؟
من از کدوم قبرستوني بدونم؟
صبح بخير فرانک
آقاي پلانکيت
چيزي ميخواي برات بيارم؟
چيزي لازم نداري؟
. نه چيزي به ذهنم نميرسه
No comments yet. Be the first to leave one.