Prvních 200 řádků.
موسیقی مرموز
ایبیسلیا
این روز بزرگ است.
او می خندد.
در نهایت، با تشکر به این اکسیر حافظه،
میرم تا بفهمم کی بودم
ناله های ترسیده
نترس
هر اتفاقی بیفتد، من همیشه پدرت خواهم بود
شما بروید، آماده است.
او می دمد.
ناله های ترسیده
او ناله کرد.
او فریاد می زند.
ناله های پریشان
نه، غیر ممکن است.
نه! نه او.
او فریاد می زند.
چه کار کردم؟ طلسم
گریه وحشت زده
ایبیسلیا، نه!
او را تنها بگذار!
بیا پیش من!
- نه! او غرغر می کند.
موسیقی دراماتیک
نفس راحتی
کار خوب!
تو این کارو کردی بچه
بچه؟
- دارم توهم می زنم! - رایانز!
برای نان تست می آیی؟ من باد می کنم
شمع های من تولد من است!
ببخشید من دارم میرم مدرسه
- اوه، لذت جان! 53 سالگی هر روز نیست.
رایانز، پمپ های من را فراموش نکن.
- فردا! - سلام چکمه ساز.
سلام - سلام رایانز.
- خبر؟ - قیمت یشم در حال افزایش است.
بی مو و بیکار، آرایشگران در افسردگی
روزنامه را بخواهید!
موسیقی شاد - زبان
Girawa در قابلمه! زبان ها!
دو کیلو به من بده.
- سلام، خوبی؟ - اوه، مثل دوشنبه.
بچه ها، آرام باشید.
بچه هایی که جیغ می زنند تعطیلات تمام شده است.
بیا بشینیم
فردا همانطور که می دانید
ما این دو سال را گرامی خواهیم داشت حادثه جوینیا
فرصتی برای یادآوری واقعا چه اتفاقی افتاد
ایرول،
لطفا Crystalema را روشن کنید.
آره، من عاشق کریستالیما هستم.
آره منم همینطور
موسیقی ملایم
می خندد و فریاد تحسین برانگیزی بیرون می دهد.
خیلی باحال!
آن سوی کوه های شیار
بدترین گل شد اقامتگاه ها،
- کاستل - اوه!
از یک جادوگر شیطانی،
دارکل وحشتناک
موسیقی مرموز
دارکل می خواست بر جهان مسلط شود.
اما این بدون شمارش بود
بر هوشیاران شجاع ما افسانه ها!
این شیمی است،
جن آستریا
رازیا، غول پیکر ریمار.
گریفنفر، آخرین جگواریا.
غرش
جادینا، شاهزاده خانم ارکیدیا.
و دانائل، شوالیه با شمشیر طلایی.
پدرم می گوید آنها شکست های بزرگی هستند.
- خنده های تمسخر آمیز - ساکت!
دور هم جمع شدند تا مانع شوند دارکل برای حکومت بر جهان.
- اوه، نگاه کن! این سنگ جوونیا است!
بله یکی از شش سنگ الهی
در مبدأ سیاره ما، آلیزیا، و از جن ها، آستریا.
اما افسوس،
این سنگ و قدرت جوانی ابدی آن
افتاده بود در دستان بسیار بد
- افسانه ها، جلوی او را بگیرید برای استفاده از سنگ!
شارژ کنید! گریه های حمله
عقب بایست یا بمیر!
او فریاد می زند.
غرغر می کند.
موسیقی ملایم
دانائل نفس نفس می زند.
- او کجاست؟ - فرار کرد؟
ما او را زدیم؟
تموم شد؟
کلا اسپریش کردیم!
- افسانه ای، فکر می کنم ما مشکل داریم.
این دیوانگی چیست؟
رازیا، تو خیلی کوچولویی!
این کابوس چیست؟
- تو بچه هستی - تو خودت را ندیده ای.
بنابراین، سنگ جوونیا
جادویش را آزاد کرد در سیارات آلیزیا و آستریا،
محکوم کردن مردم ما به زندگی در بدن کودکان
برای ابدیت
اگه کسی میتونست
این طلسم رو برعکس کن...
مادرم می گوید
که تقصیر لجندری هاست
اون اونجا بود؟
آنها ترسو هستند! آنها پنهان می شوند!
ترسوها؟
آنها با دارخل روبرو شدند. جان خود را به خطر انداختند.
- خانم، درست است که خواهیم بود آخرین انسان های آلیزیا؟
- معلومه دیگر کسی بچه نمیسازد.
- بچه ها چطور درست می شوند خانم؟ خنده
اوه
زنگ ها
من هستم
- پرنسس جادینا! - Jadinaze، آره!
آنها را سرزنش نکنید،
آنها بچه هستند
آخرین بچه های واقعی
موسیقی مرموز
او آه می کشد.
- چرا لجبازی؟ مردم چیزهای بیشتری از Legendries می خواهند.
کاملا درست می گویند.
شما قهرمان بودید
اگر نجنگیده بودی،
ما برده یک ظالم خواهیم بود.
آیا مردم عقل خود را از دست داده اند؟
بله، آنها اکثراً 60 سانتی متر از دست دادند.
خب مدرسه چطور بود؟
به او بگو لجندری ها را جمع کند.
بازم؟ آه خشمگین شما باید
لجندری ها را دوباره متحد کنید.
اما اگر بتوانید جدول بچینید، من دارم از گرسنگی میمیرم
- برو مسخره کن. تاریخ همیشه تکرار می شود.
و ما به سرعت همدیگر را پیدا کردیم با یک جادوگر شیطانی
و بدون قهرمانان ما، چه کسی سرنوشت جوونیا را تغییر خواهد داد؟
این به دیگران بستگی دارد که از آن مراقبت کنند.
- من شاکی نیستم. من خوشحالم تا چهره ی دیروزمان را پیدا کنیم.
به کاسه های شما می گفتند سوپ خوردن
باعث رشد شما می شود! خنده
جوجه من،
تو مثل نوه ما بودی اما زندگی شما اینجا نیست
افسانه ها بودند
دوستان شما
آیا شما را ناراحت نمی کند که دیگر آنها را نبینم؟
و شاهزاده جادینا؟
بس کن، او بداخلاق خواهد شد.
تو عاشق بودی، درسته؟
نه اصلا!
آفرین ! او عبوس خواهد شد.
موسیقی غمگین
- ناله می کند. - احساس گناه،
برای سلامتی شما مضر است هیچ کس از زندگی در مخفی شدن خوشحال نیست.
-بهش وقت بده - دو سال گذشته.
کوبی غرغر می کند. کوبی؟ کوبی؟ کوبی؟
کوبی!
-آه؟ موسیقی دراماتیک
نه!
کوبی؟
چیکار میکنی؟
اونجا! ببین پشت گردنش!
غرغر می کند.
بس کن
ولش کن!
اوه
من نمی خواهم به شما صدمه بزنم.
فریادهای دیوانه وار
هی، من به یک اسلحه نیاز دارم!
- من به یک سلاح نیاز دارم! - یک سلاح؟
بله، بلافاصله. نگه دار!
جدی؟
چیزی که قطع می کند؟
غرغر می کند.
نه، من خواب می بینم!
موسیقی حماسی
او ناله کرد. کوبی!
جیرجیر می کند
فریاد خشم
ناله های ترسیده چی...
او فریاد می زند.
او ناله کرد. هه
موسیقی تنش
چاره ای به من نمی دهی
موسیقی مرموز
انزجار
....
او فریاد می زند.
تو کی هستی؟ خنده های
جنون آمیز چی میخوای؟
هوم...
آه، صورت بیچاره من!
کوبی؟ اون تو هستی؟
- آره، فکر می کنم. اوه حالت خوبه؟ عفو
دیگر کنترلی بر هیچ چیز نداشتم.
-این چی بود؟ - مم...
- این جادوی سیاه است. - اوه، نه.
- چه شرم آور! همه چیز را نابود کردی!
مامان، رایانز است.
نگاه کن شمشیر طلایی!
No comments yet. Be the first to leave one.