Prvních 157 řádků.
Lightness :واگردان
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
شهری متحرک و متروک در حومه لونگمن کشف شده است.
ما، جزیره روداس، عملیات اکتشاف در محل، برای یافتن بازماندگان انجام خواهیم داد؛
و هر مبتلایی را درمان خواهیم کرد.
افراد شدیداً آلوده را تحتنظر نگهدارید.
با اینحال، اگر با هر نیروی ریونیون مواجه شدید، سریعاً به من اطلاع دهید.
از برخورد مسقیم با آنها خودداری کنید.
کلی قشقرق بپا کردیما.
واقعاً...
کلسیت سنسه نعصبانی نمیشه که؟ بهمون گفته بود از برخورد مستقیم دوری کنیم.
عصبانی بشه یا نه، این یه قاعده تغییر ناپذیر جنگه.
خب، بیاین بریم.
Lightness :واگردان
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
فکرشو میکردم کار نکنه.
انتظارات بیشتری از شما داشتم.
آمیا دختر قویایه.
ولی زیر فشار مداوم استرس، مهم نیست چقدر قوی باشی،
در نهایت میشکنی و نابود میشی.
برای اینکه اتفاق نیافته، ازت میخوام کنارش بمونی و ازش حمایت کنی.
باشه.
و درخواست دیگهای هم دارم.
درخواست؟
درمورد حلقههای آمیاست.
حتی اگه ذرهای تغییر کرد، مطمئن شو که به من بگی.
حلقههاش؟
چرا؟
این برای سلامتیش خیلی مهمه.
یادت باشه.
گرفتم.
داره بارون میباره.
مبتلاها...
کسانی که هویتشون ازشون ربوده شده.
قحطی، شکنجه، مرگ دردناک.
راهی نیست... که بشه نجاتشون داد.
من میخوام همشونو نجات بدم...
هیچی از دستت بر نمیادــ
من نمیخوام کسی رو از دست بدم...!
هیچ کاری از دستت بر نمیادــ
نه... من...
تنها کاری که از دستت بر میاد...
اینه که اجازه بدی خشمت سرازیر بشه.
من...
نهنونه-چان!
ببین!
چِن-سان؟
هی هی، چی شده؟
یکم خوشحال باش.
این یکیو خودم درست کردم!
میشا-اونهچان یادم داد چطوری.
طلسم شانسه!
اینم برای تو ساختم، اونه-چان!
من حق ندارم که...
ممنون.
سرما میخوریا.
برگرد داخل.
چشم!
شرمنده.
این بار اوله... که این نگاهو تو چشماش میبینم...
دکتر؟
نکنه منتظر من بودین؟
یهو ناپدید شدی.
ببخشید.
چیزی اتفاق افتاده؟
آره، یه جورایی.
من... من داشتم درموردش فکر میکردم.
اون موقع با وجود اینکه با میشا مخالف بودم، باید بخاطرش میجنگیدم.
ولی نتونستم.
زمانی که چن-سان برام خریده بود رو تباه کردم.
حتی اگه مجبور بودم بهش صدمه بزنم، باید برای نجاتش هم میچنگیدم.
آمیا...
بارون بند اومده.
آره.
چن-سان قویه.
از رفتن به راهی که بهش معتقده، تردید نمیکنه.
اونم حتی وقتی نمیدونستم چه مسئولیت هایی بر دوش دارم.
من ضعیفم.
و ممکنه که دوباره دودل بشم.
ولی فکر کنم شاید چن-سان هم ظن و نگرانیهای خودشو داره.
با وجود این، تلاش میکنه که قویتر بشه...
بخاطر هرچیزی که بر دوشش حمل میکنه.
تو هم چیزای زیادی بر دوشت داری.
شاید هم راه چن-سان و من زیادی از هم دور نباشه.
اوه! پس اینجا بودی!
دنبالت بودیم، آمیا!
اکشیا-سان!
اویو؟ انگاری یه کوچولو هیجان زده شدیا!
در چه حالی، خرگوش کوچولو؟
بالاخره یکم استراحت کردی؟
از همتون ممنونم! الان بهترم.
بخاطر جلسه توجیهی باید به بیاسدبلیو برگردیم.
BSW یا بلک استیل جهانی یک سازمان ترا (جایی شبیه به زمین) که پیمانکار خصوصی کلمبیایی مجهز به اسلحههای مدرنه که در سرتاسر ترا فعاله و در عین حال در خدمت منافع دولت کلمبیا است.
رئیس دسته ما هم گفته سریع برگردیم
شاید اینجا خلوت بشه، ولی بازم بر میگردیم. دختر خوبی باشیا!
ما هم بر میگردیم سر کارمون تو لجستیک پنگوئن.
متوجهم.
بیا بریم اکشیا.
بازم بر میگردیم!
به امید دیدار.
مراقب باشین!
فکر کنم همه نگران شده بودن.
همه اونجا از اینکه دیدن بهتری، خیالشون آسوده است.
امیدوارم اینطوری باشه...
خب بیا ما هم برگردیم سر کارمون، دکتر.
کس دیگهای اینجا نیست.
احتمالاً نیروهای رنیون نزدیکیا کمین کردن...
مشکل چیه، فروستلیف؟
چیزی احساس نمیکنی؟
دما داره کاهش پیدا میکنه.
الان که میگی، آره همینطوره...
نکنه کار رنیون باشه؟
نمیدونم.
آره واقعاً؛ عادی نیست که یهویی همه جا سرد بشه.
شنیدم. شبیه داستان «مرد برفیه» که قبلاً شنیده بودم.
«مرد برفی؟»
یهجورایی حس بدی دارم.
شما دوتا...
از اینور.
به کلسیت سنسه خبر بده.
تیم تجسسـه. گردانی از رنیونها کشف کردیم.
اون کیه...؟
پس دمتو گذاشتی کولت و در رفتی؟
من مثل تو ورفقات دورگه نیستم، پسرجون.
هه، اعتماد بنفست بالاست. هدف طعمه رو گرفته؟
معلومه. الان نوبت پاتریوته.
میگم... نکنه از اون پیریا میترسی؟
ول کن این اراجیفو، میتونی؟
عه؟ بهت بر خورد؟ ببخشید!
کافیه دیگه. چرا اول به حساب این بچهها نرسیم؟
فروستلیف!
فروستلیف! جواب بده!
چیزی اتفاق افتاده؟
ما ارتباطمون رو با تیم تجسس در شهر متحرک از دست دادیم.
بعد آخرین گزارش، چیزی ازشون دریافت نکردیم.
نمیشه...!
نیاین اینجا- این خرابههاــ
فروستلیف!
کلسیت سنسه، دکتر و من میریم.
همه گروههای تجسس اعزام شده به خرابهها سریعاً برگردند.
چشم!
دوستان، خواهش میکنم در امان باشید...!
مختصات اهداف نجات برای هرکدوم از تیمها ارسال شد.
لطفاً نزدیک نقاط مشخص شده، دنبالشون بگردین.
خب، عملیات آغاز میشه.
چن-سان، از کمکتون برای نجات ممنونم.
بالاترین اولویت ما نابودی رنیونه و نه بیشتر.
پاسخ ما وابسته به رفتار اوناست.
این کفایت میکنه... ممنون.
اینم یه مأموریته.
یه ثانیه کاپیتان غیراجتماعی ما رو به حال خودش بذارید.
هوی.
خانم آمیا، بنا به این اطلاعاتی که داریم،
این یکی از شهرهای متحرکه که در جریان حادثه چرنبورگ، از مرکز شهر جدا شده.
دولت اورسوس قبلاً دورش خط کشیده.
یعنی هر اتفاقی اینجا بیافته، دولت دخالت نمیکنه، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.