Informace o verzi

Arknights-FuyukomoriKaerimichi-09-16 [AioFilm click]
Komentář od AioFilm

Tagy

TS
1080
x265
HEVC
Zveřejněno: 2023-11-25
Stažení: 15
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 157 řádků.

Lightness :واگردان

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

‫شهری متحرک و متروک در حومه لونگمن کشف شده است.

‫ما، جزیره روداس، عملیات اکتشاف در محل، ‫برای یافتن بازماندگان انجام خواهیم داد؛

‫و هر مبتلایی را درمان خواهیم کرد.

‫افراد شدیداً آلوده را تحت‌نظر نگهدارید.

‫با اینحال، اگر با هر نیروی ریونیون مواجه شدید، سریعاً به من اطلاع دهید.

‫از برخورد مسقیم با آنها خودداری کنید.

‫کلی قشقرق بپا کردیما.

‫واقعاً...

‫کلسیت سنسه نعصبانی نمی‌شه که؟ ‫بهمون گفته بود از برخورد مستقیم دوری کنیم.

‫عصبانی بشه یا نه، این یه قاعده تغییر ناپذیر جنگه.

‫خب، بیاین بریم.

Lightness :واگردان

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

@AioSub | @AioFilmcom

‫فکرشو می‌کردم کار نکنه.

‫انتظارات بیشتری از شما داشتم.

‫آمیا دختر قوی‌ایه.

‫ولی زیر فشار مداوم استرس، مهم نیست چقدر قوی باشی،

‫در نهایت می‌شکنی و نابود می‌شی.

‫برای اینکه اتفاق نیافته، ازت می‌خوام ‫کنارش بمونی و ازش حمایت کنی.

‫باشه.

‫و درخواست دیگه‌ای هم دارم.

‫درخواست؟

‫درمورد حلقه‌های آمیاست.

‫حتی اگه ذره‌ای تغییر کرد، مطمئن شو که به من بگی.

‫حلقه‌هاش؟

‫چرا؟

‫این برای سلامتیش خیلی مهمه.

‫یادت باشه.

‫گرفتم.

‫داره بارون می‌باره.

‫مبتلا‌ها...

‫کسانی که هویتشون ازشون ربوده شده.

‫قحطی، شکنجه، مرگ دردناک.

‫راهی نیست... که بشه نجاتشون داد.

‫من می‌خوام همشونو نجات بدم...

‫هیچی از دستت بر نمیادــ

‫من نمی‌خوام کسی رو از دست بدم...!

‫هیچ کاری از دستت بر نمیادــ

‫نه... من...

‫تنها کاری که از دستت بر میاد...

‫اینه که اجازه بدی خشمت سرازیر بشه.

‫من...

‫نه‌نو‌نه-چان!

‫ببین!

‫چِن-سان؟

‫هی هی، چی شده؟

‫یکم خوشحال باش.

‫این یکیو خودم درست کردم!

‫میشا-اونه‌چان یادم داد چطوری.

‫طلسم شانسه!

‫اینم برای تو ساختم، اونه-چان!

‫من حق ندارم که...

‫ممنون.

‫سرما می‌خوریا.

‫برگرد داخل.

‫چشم!

‫شرمنده.

‫این بار اوله... که این نگاهو تو چشماش می‌بینم...

‫دکتر؟

‫نکنه منتظر من بودین؟

‫یهو ناپدید شدی.

‫ببخشید.

‫چیزی اتفاق افتاده؟

‫آره، یه جورایی.

‫من... من داشتم درموردش فکر می‌کردم.

‫اون موقع با وجود اینکه با میشا مخالف بودم، ‫باید بخاطرش می‌جنگیدم.

‫ولی نتونستم.

‫زمانی که چن-سان برام خریده بود رو تباه کردم.

‫حتی اگه مجبور بودم بهش صدمه بزنم، ‫باید برای نجاتش هم می‌چنگیدم.

‫آمیا...

‫بارون بند اومده.

‫آره.

‫چن-سان قویه.

‫از رفتن به راهی که بهش معتقده، تردید نمی‌کنه.

‫اونم حتی وقتی نمی‌دونستم چه مسئولیت هایی بر دوش دارم.

‫من ضعیفم.

‫و ممکنه که دوباره دودل بشم.

‫ولی فکر کنم شاید چن-سان هم ظن و نگرانی‌های خودشو داره.

‫با وجود این، تلاش می‌کنه که قوی‌تر بشه...

‫بخاطر هرچیزی که بر دوشش حمل می‌کنه.

‫تو هم چیزای زیادی بر دوشت داری.

‫شاید هم راه چن-سان و من ‫زیادی از هم دور نباشه.

‫اوه! پس اینجا بودی!

‫دنبالت بودیم، آمیا!

‫اکشیا-سان!

‫اویو؟ انگاری یه کوچولو هیجان زده شدیا!

‫در چه حالی، خرگوش کوچولو؟

‫بالاخره یکم استراحت کردی؟

‫از همتون ممنونم! الان بهترم.

‫بخاطر جلسه توجیهی باید به بی‌اس‌دبلیو برگردیم.

‫BSW یا بلک استیل جهانی یک سازمان ترا (جایی شبیه به زمین) که پیمانکار خصوصی کلمبیایی ‫مجهز به اسلحه‌های مدرنه که در سرتاسر ترا فعاله و در عین حال در خدمت منافع دولت کلمبیا است.

‫رئیس دسته ما هم گفته سریع برگردیم

‫شاید اینجا خلوت بشه، ولی بازم ‫بر می‌گردیم. دختر خوبی باشیا!

‫ما هم بر می‌گردیم سر کارمون تو لجستیک پنگوئن.

‫متوجهم.

‫بیا بریم اکشیا.

‫بازم بر می‌گردیم!

‫به امید دیدار.

‫مراقب باشین!

‫فکر کنم همه نگران شده بودن.

‫همه اونجا از اینکه دیدن بهتری، خیالشون آسوده است.

‫امیدوارم اینطوری باشه...

‫خب بیا ما هم برگردیم سر کارمون، دکتر.

‫کس دیگه‌ای اینجا نیست.

‫احتمالاً نیرو‌های رنیون نزدیکیا کمین کردن...

‫مشکل چیه، فروستلیف؟

‫چیزی احساس نمی‌کنی؟

‫دما داره کاهش پیدا می‌کنه.

‫الان که می‌گی، آره همینطوره...

‫نکنه کار رنیون باشه؟

‫نمی‌دونم.

‫آره واقعاً؛ عادی نیست که یهویی ‫همه جا سرد بشه.

‫شنیدم. شبیه داستان «مرد برفیه» که قبلاً شنیده بودم.

‫ «مرد برفی؟»

‫یه‌جورایی حس بدی دارم.

‫شما دوتا...

‫از اینور.

‫به کلسیت سنسه خبر بده.

‫تیم تجسس‌ـه. ‫گردانی از رنیون‌ها کشف کردیم.

‫اون کیه...؟

‫پس دمتو گذاشتی کولت و در رفتی؟

‫من مثل تو ورفقات دورگه نیستم، پسرجون.

‫هه، اعتماد بنفست بالاست. ‫هدف طعمه رو گرفته؟

‫معلومه. الان نوبت پاتریوته.

‫می‌گم... نکنه از اون پیریا می‌ترسی؟

‫ول کن این اراجیفو، می‌تونی؟

‫عه؟ بهت بر خورد؟ ببخشید!

‫کافیه دیگه. چرا اول به حساب این بچه‌ها نرسیم؟

‫فروستلیف!

‫فروستلیف! جواب بده!

‫چیزی اتفاق افتاده؟

‫ما ارتباطمون رو با تیم تجسس ‫در شهر متحرک از دست دادیم.

‫بعد آخرین گزارش، چیزی ازشون دریافت نکردیم.

‫نمیشه...!

‫نیاین اینجا- این خرابه‌هاــ

‫فروستلیف!

‫کلسیت سنسه، دکتر و من می‌ریم.

‫همه گروه‌های تجسس اعزام شده به خرابه‌ها سریعاً برگردند.

‫چشم!

‫دوستان، خواهش می‌کنم در امان باشید...!

‫مختصات اهداف نجات برای هرکدوم از تیم‌ها ارسال شد.

‫لطفاً نزدیک نقاط مشخص شده، دنبالشون بگردین.

‫خب، عملیات آغاز می‌شه.

‫چن-سان، از کمکتون برای نجات ممنونم.

‫بالاترین اولویت ما نابودی رنیونه و نه بیشتر.

‫پاسخ ما وابسته به رفتار اوناست.

‫این کفایت می‌کنه... ممنون.

‫اینم یه مأموریته.

‫یه ثانیه کاپیتان غیراجتماعی ما رو به حال خودش بذارید.

‫هوی.

‫خانم آمیا، بنا به این اطلاعاتی که داریم،

‫این یکی از شهر‌های متحرکه که در جریان ‫حادثه چرنبورگ، از مرکز شهر جدا شده.

‫دولت اورسوس قبلاً دورش خط کشیده.

‫یعنی هر اتفاقی اینجا بیافته، دولت دخالت نمی‌کنه، درسته؟

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left