Prvních 200 řádků.
.:: ارائه شده توسط وبسایتِ ::. ..::.. 30NAMA.best..::..
زیرنویس از عرفان
آشپزخونه؟ - کسی نبود -
اتاق دیگِ بخار؟ - کسی نبود -
رختشورخونه؟ - کسی نبود -
سالن ملاقات؟ - کسی نبود -
اتاق سرگرمی؟
اتاق سرگرمی؟ کی اتاق سرگرمی رو بررسی کرد؟ - قرار بود هلمن باشه -
،حیاط تفریح به من خورده احمق، پس تو گند زدی
.نه، نزدم. من نوشتمش پس تو گند زدی
.هی. قضیه سرِ کی گند زده نیست اولویت ما پیدا کردن خانم مورلوئه
طی یه فرار از زندان، اولویت ما امن کردن محدودهست
،اگه یه زندانی بره بیرون بقیه هم میتونن
فرار از زندان؟ - باید فرض کنیم مسلحـه -
بیاین وضع رو بدتر از چیزی که هست نشون ندیم - اگه یه اسلحه داشته باشه چی؟ -
بقیهی جستجو رو دو نفری تموم میکنیم
آلوارز، هاپر، اتاق سرگرمی رو بررسی کنین
.پیداش کردم. پشتیبانی نیاز دارم من تو قفس مرغهام. عجله کنین
.برنامه تغییر کرد. تو، تو با من بیاین شماها همینجا بمونین
.یه برآمدگی میبینم گمونم مسلحـه
خانم مورلو؟ شما خوبین؟
اسلحهـت رو بیار پایین
خانم مورلو، ما الان داریم وارد قفس مرغها میشیم
...یک، دو
!برین، برین، برین - !ایست، زندانی! - وایسا -
اوه گندش بزنن - گیرش آوردیم -
.اوه لعنتی. ببخشید. ببخشید اون حالش خوبه؟
مجبور نبودی اینکارو بکنی
هلمن - بله؟ -
بلندش کن، ببرش بخش پزشکی
.هی، هی. چیزی نیست یه برآمدگی دیدی
آروم. خیلیخب
اینم برآمدگیـت
اوه
وای
واقعاً بوی مرغ سرخ شده میده
قرنطینه به اتمام رسیده
،لطفاً فعالیتهای معمول رو از سر بگیرین و سعی نکنین مثل یه احمق فرار کنین
.خیلیخب، خانمها اگه میخواین، بیاین بیرون
چیه؟ میخوای بالا بیاری؟
بالا نیار. باید این فهرست بازبینى چرندِ بعد از قرنطینه رو انجام بدیم
یه دقیقه وقت لازم دارم
رفیق، میدونی میتونن بوی ترس رو حس کنن؟
به تمامی زندانیان فرصتی داده شده " " تا بعد از قرنطینه دوش بگیرند
آره، تیک
ولی ما اینکارو نکردیم
برو به خودت مسلط شو، خب؟ جدی میگم، برو
زود باش. از پس یه اتاق پر از جنده برمیام
پاشو. آفرین
یا خدا. یه آبی بخور، شاید بد نباشه یه آبی هم به صورتت بزنی. قیافهـت داغونـه
واق
به چه کوفتی داری نگاه میکنی، زندانی؟
سیلوی، میشه صبر کنی؟
اگه میخوای آبروی من رو جلوی دوستهام ببری نیا بار
خودت به تنهایی اینکارو کردی - نکن -
میشه بس کنی؟ داری مسخرهبازی درمیاری
نه. تو داری مسخرهبازی در میاری
خدا. اگه مست نبودی اینجوری نمیشد
مجبور نیستیم همیشه
تا لحظهی بستن بار بمونیم، میدونی؟
میخواستم یه ساعت پیش بریم و مثل آخرهفتهی پیش محلم نذاشتی
میتونستی بری - واقعاً؟ -
آره
تا جلوی در یه ساختمون سر دربیاری؟
برم ببینم میتونم اون چیزه یارو رو قرض بگیرم یا نه
داری چه غلطی میکنی؟ - !وای خدای من -
لعنتی. سیلوی، از اونجا بیا بیرون
شوخی باهات ندارم. زود باش
لعنتی
اوه گندش بزنن
شما خوبین؟ - آره، آره، ما روبراهیم. خوبیم -
متأسفم
متأسفم - هیس -
همه چی مرتبه. هوات رو دارم
هوات رو دارم
رد، میخواستی سیبزمینیها رو برای فردا آماده کنی، یادته؟
جدی؟
آره. زود باش - اوه، درسته -
مراقبـش باش
خیلیخب، آخه، میخواستم این ظرفها رو بشورم
ولی فکر کنم نمونهی مال زندانـه گذاشتن هشدار وارد نشید رو دستگیرهی در اینجوریـه
تا ساعت 6 شام نمیدیم
چیه؟
چیه؟ بین وعدهها غذا نمیدیم
داره چی میگه؟
اسپانیایی حرف نمیزنه
شاید میخواد داوطلب بشه؟
.آه، خب، یه نفر کم داریم کلی کار براش دارم انجام بده
باشه، ولی یه ذره انگلیسی یادش بدین، میشه؟
.خیلیخب. فقط آروم باش چشمهات رو ببند
یه نفس عمیق بکش
خیلیخب، خیلی آروم پیش میرم و خیلی ملایم کار میکنم، خب؟
خیلیخب
...هی، هی. این حتی - میدونم، ولی درد داره -
بعضی وقتها، حتی وقتی جیش هم میکنم درد میگیره
فکر نکنم جواب بده
دلم نمیخواد دردت بگیره
...حس خوبی داشت تا اینکه
خیلیخب
...خیلیخب، عالیـه. آه
قرار نیست احساساتم رو جریحهدار کنی
فقط از فوت و فنش سر درمیاریم، باشه؟
پس، باید همه چی رو بهم بگی
یعنی، این قضیه راجع به من نیست که ثابت کنم تو سکس حرف ندارم
قضیه سر اینه که تو حس فوقالعادهای داشته باشی، درسته؟
داری چیکار میکنی؟
جعفری؟ اون معمولاً یه چاشنی نیست؟
همم؟
خیلیخب. آم، همینجا
هی، رد، تا حالا راجع به کشوری شنیدی که سوپ جعفری داشته باشن؟
!وای خدای من! رد
تو آشپزخونه به کمک نیاز دارم - مفهوم شد -
هی، چه وضعشه؟ - چی شد؟ -
از چاقو فاصله بگیر
.کسی به هیچ چاقویی دست نمیزنه باید همین الان ببریمش بخش پزشکی
رد، چی شد؟
بهت گفتم حواست بهش باشه - ببخشید -
به کسی نیاز ندارم مراقبم باشه - خونریزی داره -
آره، بیا بریم
ولم کن
باید همینجوری روش فشار بیاری - دست از سرم بردار، نیکی -
باید بره پیش یه دکتر
انگشتش رو بریده، درسته؟ گمونم از پس چند تا بخیه بر بیام
عالیـه، ولی فقط انگشت نیست
توی بخاطر آوردن چیزها مشکل داره
و تغییرات خلق و خو داشته - به حرفهاش گوش نده -
نمیدونه داره از چی حرف میزنه
بیخیال، رد - خیلیخب -
الان، بذار ببینیم دستش چی شده، خب؟
هی، برت میگردونم به بند
صبر کن. چه اتفاقی برای مورلو افتاده؟
خب، بعد از اینکه پیداش کردن، فکر کنم برای امنیت خودش بهش آرامبخش زدن
زود باش، بیا بریم
بدک نیست، ها؟ - نه -
توی دفترِ من، فقط پوسترهای منهتن رو داریم
.هیچوقت تکراری نمیشه همینطور ناهار مجانی
نوشیدنیِ استامپتون یا بچینگ بوچ؟ - غافلگیرم کن -
خیلی خوشحالم بالاخره تونستی بیای محل کارم رو ببینی
آره. حالا که راز بزرگ زندان در ،دفتر حسابداری چپمن برملا شده
بابام یه ذره آروم شده
میگه مشکلی نداره ساعتهای کاریـم رو خودم تنظیم کنم
مادامی که کارم رو تمام و کمال انجام بدم
دیدی؟ چسبزخم رو سریع کندی
و زخم به زیبایی داره خوب میشه - آره -
هی، این یعنی الان ...وسط هفته هم
،میتونی باهام بیای یوگا نه فقط یکشنبهها؟
شاید، ولی دارم بهت هشدار میدم
یه جلسه تمرین باسن قطعاً گریهام میندازه
میتونم از پسش بربیام
بیا، بشین
این تابها من رو یاد اونایی که تو سالن استراحت فروشگاه بارنیز داشتن میندازه
قبلاً تو فروشگاه بارنیز کار میکردی؟ خریدار بودی؟
اونا از من خرید میکردن
...یه شرکت صابون صعنتکاری داشتم برای یه مدت خیلی کوتاه
خیلی باحالـه. آم، چرا برنگشتی سراغ همون کار؟
اوه، پیچیدهست. شرکت رو با بهترین دوستم تأسیس کردم
و بعد اون با نامزدم خوابید
وقتی من تو زندان بودم
.با هم سکس داشتن هنوز با هم هستن
ای بابا، زن
پس، دقیقاً اینجا چیکار میکنی؟
به مؤسسات غیرسودآور کمک میکنم جمعآوری مالی کنن
در حال حاضر، دارم روی یه ضیافت بزرگ خیریه کار میکنم
ولی از این نامزد بیشتر بگو
اسمش چی بود؟ شهر کوچیکیـه، شاید بشناسمش
لری
ببخشید
تو خوبی؟
واضحه، به قدر کافی راجع به پایپرـه قبل از زندان نمیدونم
پس، هنوز اصلاً باهاشون در ارتباط هستی؟
فکر نکنم دلشون بخواد باهام درتماس باشن
جوری که مسائل رو حل نشده باقی گذاشتیم خیلی ناجور بود
ولی اگه تماس بگیری و سعی کنی مشاجره رو برطرف کنی
دیگه مسائل حل نشده باقی نمیمونن
میتونین فصل جدیدی تو رابطهتون شروع کنین
گمونم منتظر بودم حس کنم که برای رسیدگی به همهی اون قضایا آمادهام
پایپر، هیچوقت احساس آمادگی نمیکنی
فقط باید پا پیش بذاری
و شاید با کله رفتی تو قاچ کون عرق کردهی یه نفر
ولی اگه دست رو دست بذاری آب از آب تکون نمیخوره
و نمیتونی هیچی رو درست کنی
...این موبایلـت رو میبینی
داری چیکار میکنی؟
گفتی، لری؟
اینم از این. الان باهاشون تماس بگیر، همینجا
چی؟ نه، اصلاً فکر خوبی نیست
فکر نکن، فقط انجام بده
،و هی، اگه آخرتِ افتضاحـه ...حداقل میدونی
آخرش اینجا یه نفر رو در کنارت داری، هر چی که بشه
باورم نمیشه دارم اینکارو میکنم - فقط بهم اعتماد کن -
برای خودمون به عنوان پاداش چند تا کلوچهی کوچولو میارم
.اون رو امتحان کن جاش کجاست؟
نزدیک بود. میبینی، داریم روی مهارتهای حركتی خوبت کار میکنیم
آره، مهارتهای حركتی. آره
،منظورم اینه که، مهارتهای من بهتر از توئه ولی داری پیشرفت میکنی
واقعاً داری بهتر میشی
همونجا. درست بذار اونجا. الو؟
همینجا - سلام، لری؟ -
بله، سلام. شما؟
پایپر؟
No comments yet. Be the first to leave one.