Sugar Apple Fairy Tale Part 2

Sugar Apple Fairy Tale Part 2

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Sugar Apple Fairy Tale - 18 [AioFilm org]
Sugar Apple Fairy Tale P2 E06
Sugar Apple Fairy Tale P2 E06
Sugar-Apple-Fairy-Tale-P2-E06
Komentář od AioFilm
🔷 Marie آیوفیلم با افتخار تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tagy

other
Zveřejněno: 2023-08-11
Stažení: 5
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 165 řádků.

.باید رفقای پری رو نزدیک خودت نگه داری

مخصوصا من، چون ما هر دو سنگ قیمتی هستیم .و من خیلی به تو نزدیکم

.من فکر نمی کنم ما نزدیک باشیم

.تو خیلی محتاطی

.اگه اینطور نبودی، تا الان زنده نمیموندی

اپال، هان؟

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

!دوستان، خوشحالم که اینجا دور هم جمع شدیم

میخوای چیکار کنی؟

مگه قرار نبود به پیشه ورها کمک کنی؟

دقیقا همون پیشه ورها هستن که الان

!نمی تونن روی کارشون تمرکز کنن

میپرسید چرا؟ چون یه روح شیطانی !توی قصر برگ خاج کمین کرده

و برای حفظ آرامش افراد قصر

،سرورتون که من باشم .میخواد یه گروه محافظ تشکیل بده

!قراره بریم شکار ارواح

.جالبه

.لطفا روی کمک منم حساب کنید

تو گلادیس هستی، درسته؟

.امیدوارم اجازه بدی باهاتون بیام، کاپیتان میثریل لید پود

!البته! اجازه شرکت بهت میدم

داری کجا میری، شال فن شال؟

.قراره بریم گشت زنی

.برمیگردم اتاقم

!ص-ص-صبر کن

اگه تو بری پس کی با روحه بجنگه؟

.تلاشتو بکن، کاپیتان

!بیخیال

.خب

.خیلی خب

!برای امروز کافیه. همگی خسته نباشید

.راستی، میثریل لید پود امشب نمیاد

.گفت میره شکار روح

!خیلی خستم

!کنارته

شال؟

!چراغ رو روشن کن

چ-چه خبر شده؟

!بس کن! ولم کن

!زود باش روشنش کن

ا-این کیه؟

.روح

!روح؟

!من روح نیستم

...وای نه، شال! روحه !روحه مرد

.فقط بیهوش شده، همین

...هی تو

!گرفتمتون

!احمقا! احمقا! وقتی ولم کنید همین میشه دیگه

حالت خوبه؟

.معذرت میخوام، ارباب

ارباب؟

پس این بچه همون روحه؟

این بچه حقیقت اون شایعه هاست؟

.توی سالن ها پر از ردپا بود

.اون احتمالا یه پری با قدرت رد شدن از اشیاعه

.برای همین میتونست قفل اتاق هارو باز کنه

چون دیشب سر به سر پیشه ورهای طبقه اول گذاشته بود

.حدس زدم امشب میاد طبقه دوم و منتظرش موندم

.و این بچه بود که پیداش شد

لطفا نترس! اسمت چیه؟

!من به دزدا اسممو نمیگم

منظورت از دزد منم؟

!درسته! فقط بشین و تماشا کن !من همتونو شکست میدم

!هی! دزد صدا کردن آن بی ادبیه

.ما به اجازه کلیسا اومدیم اینجا

خودت چی؟ دزدکی اومدی اینجا که چیکار کنی؟

!کلیسا؟ اجازه؟ الکی خودتون برای همه چیز تصمیم نگیرید

،رئیس خاندان چمبر

،برادر کوچیکتر استوارت ساما .یعنی هربرت ساما مالک این قصرن

هربرت؟

!و من پیشخدمت هربرت ساما هستم، نوآ

!ارباب خودشون به من گفتن که از قصر محافظت کنم

پس اسمت نوآ ست، درسته؟

!درسته

!خاندان چمبر

!اونا پونزده سال پیش نابود شدن

.او این یارو هربرت هم احتمالا خیلی وقت پیش مرده

!نگو مرده

!هربرت ساما برمیگرده خونه !مهم نیست چند سال طول بکشه، اون میاد

!برای همین من باید مواظب این قصر باشم

،یه مدت بعد از اینکه ارباب این قصر رفت

سربازای خاندان سلطنتی میلزلند اومدن اینجا، درسته؟

!تو فقط یه پری هستی که یه دزد بهت دستور میده

!جوری حرف نزن اگه همه چیزو میدونی

...این

.ما کنارشیم چون خودمون خواستیم

.یه بار دیگه میپرسم

سربازای خاندان میلزلند اومدن اینجا، درسته؟

.اومدن

.کلی سرباز با زره های کثیف اومدن اینجا

.نشان خاندان چمبر رو پاره کردن .تابلو ها رو از بین بردن

وسایلی که نشان خاندان چمبر روشون .بود رو بردن توی باغ سوزوندن

اون موقع

به نظرت جنگ بین خاندان چمبر و میلزلند چطور تموم شد؟

.به نظرم خاندان چمبر...شکست خوردن

.نوآ

حالا فهمیدی؟

بعدش خانواده سلطنتی میلزلند این قصرو اشغال کردن

.و بعدش به کلیسای سنت لویستون بل اهداش کردن

.ما این قصرو از کلیسا قرض گرفتیم .برای همین اینجاییم

.ما دزد نیستیم

.ولی بازم این قصر هربرت ساماست

تا وقتی هربرت ساما برگرده .من باید از اینجا محافطت کنم

!ببین، اون برنمی گرده

...اون حتما، بدون شک مر

!نگو مرده

نمی تونم به کسی که بدون مدرک هی میگه .اون مرده"، "اون مرده" اعتماد کنم"

...حق با من بود، شماها

!نوآ

...من همتون رو

تو غذای کافی برای خوردن نداشتی، هان؟

.نوآ، لطفا. یه چیزی بخور

اگه بخوام اینجا بمونم فقط باید غذایی .که هربرت ساما بهم داده رو بخورم

.این دستور اربابمه

"به جز غذایی که من بهت دادم چیزی نخور؟"

...همچین دستوری خیلی

.آن. صبح بخیر

.اوه، صبح بخیر

پری ای که دیشب گرفتی چطوره؟

منظورت چیه؟

.پس حالش خوب نیست

...داری چیکار

.چه عطر دوست داشتنی ای

.بوی شکر نقره ای میدی

.فکر کنم همه پیشه ورهای اینجا همین بو رو میدن

.درسته

.ولی عطر تو...واقعا خاصه

...ام

!من میرم سرکارم

.اون واقعا نازه

.بوی دوست داشتنی ای داره

مگه نه، شال؟

اون مترسک؟ ناز؟

.سلیقه عجیبی داری

به نظر تو اون ناز نیست؟

.اصلا

واقعا؟ تو به خاطر اون اینجایی، نه؟

پیشش نموندی چون اون

انقدر ناز و دوست داشتنیه که نمیتونی ولش کنی؟

.چه طرز فکر ساده لوحانه ای

احساسات واقعیت رو نشون نمیدی، نه؟

.من و تو از یه نوع هستیم

طوری نیست فکر کنم طرز فکرمون یکیه؟

.من علاقه ای به افکار تو ندارم

،چه علاقه داشته باشی چه نه

.حقیقت اینه که من و تو خیلی به هم نزدیکیم

.ما سرنوشتمونه که با هم باشیم

.این الان جک بود؟ نمیخوام بشنوم

.یه کلیسای تاریک

یه کلیسا که یکی از دیوارهاش سوراخه .و عقبش یه محراب داره

سنگ های تزئینی ورودی رو زیبا کرده بودن

ولی تمام چیزی که روی سقف و دیوارها مونده

.اثرات حفاریه

از کجا میدونی؟

.واقعا همونه که فکر میکردم

اگه فقط یکم احساسات واقعیت رو بروز میدادی

.منم همه چیزو بهت میگفتم

چطور درمورد اونجا میدونه؟

اون دقیقا کیه؟

.نوآ بود، درسته؟ اینکه غذا نمیخوره نگران کننده اس

.بله

میگه برای اینکه بتونه اینجا بمونه

.نمیتونه جز غذایی که اربابش بهش داده بخوره

.اون باید این دستور رو نادیده بگیره و فرار کنه

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left