Prvních 159 řádků.
!مامان
.هینا، گوش بده، وقتی نمونده
...اینو بگیر، اینو بگیر و
...افسانهای
!بارون قرمز افسانهای رو پیدا کن
!مامان
!پیداش کن
...بارون قرمز
میگم، اهل کجایی؟
.اهل فیئنی ام
وای، از جایی به این دوری؟
پیاده؟
.عاشق پیادهرویم
آلشیا گردی میکنی؟
.دارم دنبال یه شخص مهم میگردم
منظورت یه چیزی شبیه دوست پسرته؟
.بارون قرمز افسانهای
بارون قرمز؟ قبلاً کجا شنیدمـش؟
...میدونی که، اون، عه
از همون داستانایی که توش تندتر از اسب میدون .و تو هوا پرواز میکنن
!آها، آره، منم وقتی کوچیک بودم این قصهها رو برام گفتن
اینا که واقعی نیست، مگه نه؟ پرواز کردن و اینجور چیزا؟
همش من دراوردیه، مگه نه؟
.نکته: تلفظ ژاپنی لیخت که به زبان آلمانی هستش میشه لیهت
!لیخته
!لیخت اینجاست
!سلام
!سـ... سلام
.اسم من لیخته
...ببخشید که رک و یهویی میگم
!تورو خدا یکم پول بهم بده
پـ - پول؟
!یه هفتهس که چیزی نخوردم ...دارم میمیرم
،زندگی من یه مصیبت واقعیـه .لطفاً به دادم برس
،یه شخص خاص بهم سپرد براش خرید کنم
...ولی پولی که بهم داد و تو یه مغازه بی تربیتی خرج کردم رفت
...منظورم اینه که یه اتفاقی افتاد از دستش دادم
.قصد و غرضی در کار نبود، خودم نمیخواستم، شیطون گولم زد
...آدم بودن بد دردیه. منظورمو میگیری دیگه
...باید تو حداقل زمان ممکن اون پول رو برگردونم
.در غیر این صورت بهم غذا نمیده و گرسنه میمونم
!دیگه نمیتونم خودم و نگهدارم
...چه نرمه! یعنی چه خانومی ! یعنی پولم
!نــــــه
!وایسا! وایسا! وایسا
.سینههات عجب چیزین. تو خیلی خوشگلی
بیا ازدواج کنیم! منظورم اینه پول میخوام. یکم میدی ؟ یه ذره ؟
!یکی به دادم برسه
پول؟ ازدواج؟ پول؟ کدوم شون؟
!بسه
!هی میگم چرا انقدر لفتش دادی داری چه گوهی میخوری؟
شرمندهم، خوبی؟
...من، عه
.نانا هستم، اون میخونه سیار که اونجاست رو میگردونم
میخوای اینجا استراحت کنی؟ همینجا به عنوان عذرخواهی؟
...نانا - سان... بهم غذا بده... تورو خدا
.پول
پول داری چیزی بخری؟
.مـ من آس و پاسم... یه هفتهس چیزی نخوردم
.به قول معروف، مزد آن گیرد که کار کرد
!و و و و ولی ... ولی ... غذا میخوام
!میگم ... من میتونم بجاش پول غذاش رو حساب کنم
!زحمت نکش، فایده نداره پولت و برای این پخمه حروم کنی
...غذا میخوام، غـــذا
خب بگو ببینم، اسمت چیه؟
.هینا هستم
.هینا؟ چه اسم جالبی داری چطوری هجیـش میکنی؟
...عه، خب
...کانجی؟ خیلی
...کمیابه
کجا بدنیا اومدی؟
.من اهل این منطقهام
.تو دل کوهه، اصلاً نمی دونستم جای به اون دوری شهر هست
.نه خب، شهری هم نیست، من و مامانم تنهایی اونجا زندگی میکردیم
.ولی... یه روز مامانم به داخل زمین کشیده شد
.چقدر بد، اون به آبیس فرستاده شده
آبیس؟
وایسا، نمیدونی چیه؟
.خیله خب، اطرافت رو ببین
میبینی همه یه جای بدنشون یه عدد دارن؟
.این دنیا رو اعداد اداره میکنن
اعداد اداره میکنن؟
هرکسی که اینجا زندگی میکنه مجبوره .از روزی که بدنیا میاد چیزی رو بشمره
بشمره ؟
.مثلاً، این "77" که روی بدن منه
."این تعداد دفعههاییـه که مشتری ها گفتن غذای من "خوشمزهاس
.اگه بگن "بد مزهاس" یکی از این شماره کم میشه
.توام باید یه عدد یه جایی از بدنت داشته باشی
.اینجاست
.حالا ... بازش کن
!نه
!عجب پاهای لجبازی داری
...نه، بسه
!چه غلطی میکنی؟
.همونطور که گفتم، شمارهت میتونه کم یا زیاد بشه
!لیخته
...کهاینطور
عددت هرچقدرم بالا بره اشکالی نداره. ولی ...اگه خدای نکرده به صفر برسه
!اون دشمنه هرچی زنه
عددت هرچقدرم بالا بره اشکالی نداره. ولی ...اگه خدای نکرده به صفر برسه
!مرتیکه زن باز
عددت هرچقدرم بالا بره اشکالی نداره. ولی ...اگه خدای نکرده به صفر برسه
!منحرف
.به آبیس فرستاده میشی
...فرستاده میشم آبیس
برای همین همه اینقدر حساسن شمارهشون .بره بالا و اصلا پایین نیاد
،گفته میشه وقتی به آبیس فرستاده بشی ،اونجا میمیری
یا به جایی فرستاده میشی که اونموقع .میگی صد رحمت به مرگ
...شرمنده، منظوری نداشتم
.نه، اشکالی نداره
.و یه چیز دیگه راجع به اعداد
.نمیتونی از دستور کسی که عددش از تو بیشتره سرپیچی کنی
نمیتونم سرپیچی کنم؟
آره، اینو یادت باشه، فاصله تو شمارهت .همون فاصله تو طبقه اجتماعیـه
.اینم یکی از روشهایی که اعداد برای اداره دنیا بکار میبرن
خب، واسه تو چنده؟
چطوری محاسبه میشه؟
.خب...گمونم فاصلهایه که راه میرم
ها؟
.این چیزیه که مامانم بهم گفت
وا وایسا! هر صد کیلومتر راه رفتن !یه شماره حساب میشه
تو چهارصد و چهل و یکی ای یعنی تو چهل هزار کیلومتر راه رفتی؟
.بله، پنج ساله دنبال شخص مهمی میگردم
!باورنکردنیه !حتماً خیلی سخت بوده
.نه خب، همچینم بد نبود
.حرفای آخر مامانم این بود که اون شخص رو پیدا کنم
هر وقت که شماره بالا میره .حس میکنم دارم در کنار مامانم سفر میکنم
انگار داره تشویقم میکنه .و بهم میگه: به زودی اون شخص رو پیدا میکنی
.خب، اینی که دنبالشی، هرکی که هست، باید بعدا حسابی از خجالتت در بیاد
خب این شخص خاص کیه؟
.اون شخص بارون قرمز افسانهایه
...بارون قرمز
.بله، یه قهرمان افسانهای که ستاره سفید داره
چیزی درمورد همچین شخصی شنیدین؟
اون که ... فقط یه افسانهس، مثل قصههای شاه پریان، نه؟
!نه! تو سفرهام شنیدم که بارون قرمز افسانهای اینجاست، تو همین شهر
...برای همینم به اینجا سفر کردم
!من که دفعه اولمه میشنوم
.منی که خیلی وقته تو این شهرم تا حالا همچین چیزی نشنیدم
...ولی
.لیخت، بارون قرمز افسانهای
چیزی شنیدی؟
...که... اینطور
.برای همهچی ممنون
...وایسا، هینا! دربارهی بارون قرمز
دنبال من میگردی؟
یه ستارهی سفید؟
.بله، قهرمان جنگ ویرانگر و دارندهی ستارهی سفید درخشان
!بارون قرمز افسانهای
.منم
ها؟ تو؟
...شـ شما
...بارون قرمز هستین
هینا؟
...متاسفم...آخه خیلی وقته دارم میگردم
...خیلی وقته
.خوشحالم کردی، خانم جوان
.همینطورم یه استوار داخل ارتشم
.بیا بریم پاسگاه تا بیشتر راجبش حرف بزنیم
No comments yet. Be the first to leave one.