Prvních 200 řádků.
بیا، بیا
!بهم کار بده
بسیارخب. کار میخوای؟
برو از نون، یه نردبان بساز
اون چشه؟ - نمیدونم -
ممکنه بهخاطر «بارون» باشه
لعنتی! بهترین ابزارم رو سرش استفاده کردم
خیلی زیباست. مثل درخت کریسمس توی کلیسا
من سلاخی خوکها رو بیشتر دوست دارم
«بر اساس رمان «رهپا» از «آندروس کیویرا Based on Andrus Kivirähk’s novel “Rehepapp”
کـاری از هـومـن صـمـدی Raylan Givens
!بلندشید! دوم نوامبره
تو برو سونا رو گرم کن
تو هم میز رو بچّین
بذار بخورن و آبتنی کنن، حیوونهای بیچاره
!اونا حیوون نیستن
.اونا مادر و پدربزرگ هستن چطور میتونی چنین حرفی بزنی؟
.نیازی به تعارف نیست مُردهها نمیتونن مشکلپسند باشن
.اونا دیگه آدم نیستن پس چرا حیوون خطابشون نکنیم؟
،زمانی که مادربزرگم کوچولو بود
یواشکی وارد سونا شد تا ببینه مُردهها چیکار دارن میکنن
در رو باز کرد، و چی دید؟
مرغهای به سایز انسان با ترکهی قان دمار از روزگار همدیگه درمیاوردن
مرغ، حیوون حساب نمیشه؟
سعی داری ده رو گرم کنی؟
چی برام آوردی؟
وایسا. خودت میبینی
!چه قشنگه
!خدای من! خیلی تجملاتیه
بد نیست، هان؟ - از کجا آوردیش؟ -
از «بارونس» پیره گرفتم. آخریـشه
،تمام صندوقهاش رو زیر و رو کردم
.ولی چیز دیگهای واسه گرفتن نداره مال خودمه
دلم واسه پیر زنه میسوزه
توی بستر بیماریه و حتی یه لباس خواب نداره که تنـش کنه
یه بار به قدری دلم براش سوخت که یکی از لباسهای خودم رو دادم بهش
لباس خودت؟ مگه لباس خوابهای تو مال اون محسوب نمیشن؟
چیزی که گذشته دیگه گذشته
چی به جاش میخوای؟
لباس خیلی گرون و قشنگیه
گُل سینهی نقرهت چی شد؟ لباس رو در ازای اون میدم بهت
در ازای این، یه تیکه ابریشم گیرت میاد
خیلی تیپ زده. حالبههمزنه
نمیدونم. خوشگل بهنظر میرسه
سعی کن اون خوشگلی رو توی یه دیگ بپزی ببینم شکمـت رو سیر میکنه
مادرت رو... دم اون درخت بید دیدم
از کجا میدونستی دنبال مادرم میگردم؟
منم چشم به راهم
مادر منم اینجا دفن شده
مُردههای «راک» هم اینجان
خوش اومدید. بیاید بریم خونه
بجنبید
!میای؟ بجنب
اون لینا نبود؟
چرا
تبدیل شده به یه خانوم خوشگل - آره -
سونا آمادهست
،مثل همیشه، تخت مال شما میشه
ما هم روی زمین میخوابیم
من نگران گنجینهی پنهانم نیستم
ولی یه سری زیورآلات آوردم خونه
کجان؟
لینا؟
کجاست؟ حلقهـه کجاست؟
!نیست
!پس «کرات»ـه واسه همین داشت فضولی میکرد
چرا به من نگفتی؟ قضیه مال کِیه؟
!پریروز
،من با سطلها از سر چاه اومدم و دیدم که یه «کرات» از پشت میدوئه بیرون
چه شکلی بود؟
یه جارو به جای دُم داشت و یه سطل به جای سر
اون دزد رو پیدا میکنم، و تیکهتیکهش میکنم
اون نون رو کجا میبری؟
اگه خیلی گرسنهشه، میتونه مثل بقیه بیاد بخوره
پدر عوض نشده
چطوری تونستی تحملش کنی؟
ولی نکردم
بخور، مادر
من تو رو داشتم
.هرکسی به یه چیزی نیاز داره حتی بهتر، به یه نفر
من یه نفر رو دارم - خیلی خوبه -
!مادر
!خدا به همراهتون، ارواح عزیز
زندگی در اونیکی دنیا چطوره؟ غذای کافی گیرتون میاد؟
گلهای نداریم
البته که ندارید، اگه نون واسه خوردن داشته باشید
ما تنها چیزی که داریم، پوست درخت بید و لجنـه
ما شنیدیم نقرهی «راک» یه جایی دفن شده
کنجکاوم بدونم کجا؟
ما میخوایم بریم یه قدم بزنیم تا چندتا گل بچینیم
!بیرون خیلی خوبه !میخوایم یه حلقهی گُل درست کنیم
،توی نوامبر چه گُلی میچینی عفریتهی پیر؟
بدن و خون مسیح
بدن و خون مسیح
دهاتیها بیشتر و بیشتر دارن به کلامالله گوش میدن
چیکار دارن میکنن؟
چیکار دارن میکنن؟
چیکار دارن میکنن؟ - از نونها بهعنوان گلوله استفاده میکنن -
،تا هرگز وقتی دارن شکار میکنن تیرشون خطا نره
چی؟ - بدن مسیحه -
هیچ حیوونی نمیتونه در مقابل مسیح دووم بیاره. مسیح از پا درش میاره
!اون یه گناهه
بهم کار بده، ساندر
یه «کرات» نیاز به کارکردن داره
اربابم بهم کار نداد
واسه همین گردنش رو پیچوندم
و اون نادون کی بود؟ - یه پسرک چوبان -
یه بچه، البته
یه «کرات» هرگز نمیتونه از پس یه آدم بالغ بربیاد
انقدر زُل نزن
گردن من رو هرگز نمیپیچونی
من تو رو بهوجود نیاوردم، پس اسم من توی کتاب ابلیس نیست
فکر کردی چرا از توی لجن کشیدمت بیرون؟
اومدم درخواست انگور فرنگی کنم
دوباره میری به چهارراه؟
خب، «کرات» قبلیـم آتش گرفت
«و من خیلی ناخوشم که بدون یه «کرات دووم بیارم
چی میخوای؟ - میخوام یه روح واسه یه «کرات» بخرم -
یه روح؟ «کرات»هات رو میخوری؟
به جاش ماهی بخور. طعمشون خیلی بهتره
خانوادهی من پوست درخت و خفاش میخوره
بدون یه «کرات»، زمستون رو دووم نمیاریم
،اسمـت رو با خون اینجا بنویس
!اونوقت حتی میتونی تنبانـت رو به رقص درآری
اون تنبانها رو به رقص درآریم؟
دست از سر تنبان من بردار
.من خونه یه بدن «کرات» آماده دارم فقط یه روح بهش بده
دفعهی بعد میتونیم هر تنبانی رو به رقص درآریم
خون برای تو، یه روح «کرات» برای من
دیگه برو. زنده شده
جیگر آدم رو جلا میده! یکی دیگه برام بریز
خب، اوضاع ناحیهت چطوره؟
آشفتهبازار همیشگیه
کارهای سخت کوفتی
!وقت نمیشه برینی
میتونیم عروسی رو کریسمس بگیریم
خوکه، هرزهی پیر، امسال چاق و چله نمیشه
تا اون موقع باید آماده بشه
بعدش گلوش رو میبُریم و آمادهی شروع میشیم
اونوقت با گلوی بُریده، چطوری باهاش ازدواج میکنی؟
با کی؟ - با خوکه. عروست -
این شر و ورا چیه دیگه؟ خوکه عروس من نیست
پس کی هست؟ - خب، تو -
من؟
مطمئنی؟ - کاملاً -
اونوقت من فکر میکردم خوکهست
این شر و ورا چیه دیگه؟
خوک و خوک
من میرم
همهچیز آمادهست؟ - !گُمشو -
دختر «بارون» از آلمان اومد واسه بازدید
و یه چمدون پُر از زیرشلواری آورد
چندتا میخوای؟
چطور میتونی برشون داری؟ بارون» نمیفهمه؟»
به «بارون» ربطی نداره من با !زیرشلواریهام چیکار میکنم
چطور زیرشلواریهای توئن؟
پس مال کیان؟ این سرزمین متعلق به استونیاییهاست
،هرچیزی در خاک استونی متعلق به ماست
قضیهی شاه «لمبتو» و آزادیهای کهنمون رو نمیدونی؟
اینکه چطور اجداد «بارون» بناحق شاههای ما رو کُشتن و حکومت به ما رو آغاز کردن؟
اون باعث نمیشه حقی در !سرزمین ما داشته باشن
من یه استونیایی هستم
در نتیجه، زیرشلواریهای «بارون» متعلق به منه
به «بارون» هم همین رو میگی؟
...به «بارون» میگم شهوت زیرشلواریهاش زد بالا
!و فرار کردن توی جنگل
چندتا میخوای؟ - وایسا، اینتس. آروم -
من یه مشکل دیگه دارم
میتونی من رو یواشکی وارد اتاق «بارونس» کنی؟
خواستهی عجیبیه - چرا؟ -
مگه اتاق اون توی سرزمین ما نیست؟
مگه من، از تبار لمبتو، اگه دلم بخواد حق ندارم برم اونجا؟
درسته
و هیچ جانی آلمانیای نمیتونه !اون حق رو ازت بگیره
امشب بیا دم در مطبخ
!لوئیسه
سلام
!پدر، یه نفر اینجا بود
آروم باش. هیچکس اینجا نیست
بهخاطر بیماریـته. امشب ماه کامله
دوسِت دارم. دوسِت دارم
دوسِت دارم
اون کُنده رو جابجا کنید
تا شب اون رو جابجا کن
بذار کمکـت کنم
ادامه بده
خب، مردها، دارید استراحت میکنید؟
...بجنبید سر کار! اینا رو بردارید
!عوضی! تو نمیتونی به ما امر و نهی کنی
!نوکر کاخ! پاچهخوار
!هانس
!حیلهگر! عوضی ملعون - !هانس -
!بس کن
!اونکارو نکن
!هانس - !هانسـت مباشر شد -
!دروغگو - !اون کرمک -
من میخوام همسرش باشم
...عجوزه، میتونی کاری کنی اون رو از یاد ببره
و به جاش من رو دوست داشته باشه؟
...یه کاری که میتونیم بکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.