Prvních 200 řádků.
☆ تقدیم به مبارزین راه آزادی ☆ ○ جوانان جان بر کف ایران ○
نبرد اسلو
بر اساس ماجراهای واقعی
بیرگر اریکسن.
ما اینجا تصاویری از غرق شدن کشتی جنگی آلمانی بلوخر رو دیدیم.
این یکی از پربحثترین اتفاقات جنگ نروژ محسوب میشه.
توسط قلعهی اُسکازبورگ غرق شد...
تحت فرماندهی سرهنگ اریکسن، که امروز پیش ماست.
چرا من برای این هیئت احضار شدم؟
وظیفهی ما بررسی مسائل نظامی مربوط به سال ۱۹۴۰ئه.
من قبلاً گزارشهای زیادی راجع به اون نوشتم.
آره، و ما اون گزارشها رو خوندیم.
ولی ما برای گزارش رسمی اطلاعات بیشتری لازم داریم.
توی این پرونده گزارشهای ضد و نقیض نسبتاً زیادی وجود داره.
گزارشهای منو باور نمیکنین؟ - ما اینجا هیچی رو باور نمیکنیم، اریکسن.
شاید بتونین با وضعیت اسکازبورگ شروع کنین...
و چی اونجا توی آوریل، شیش سال پیش اتفاق افتاد.
قلعهی اُسکارزبورگ اُسلوفیورد
همونطور که رادیو انگلیس امروز ساعت هشت اعلام کرد...
کشتیهای انگلیسی و فرانسوی دیشب توی آبهای نروژ مین کار گذاشتن.
نقض جدی بیطرفی نروژ.
دفتر فرماندهی، اُسکارزبورگ.
بله، یه لحظه.
پدر.
فرماندهی نیروی دریایی هورتن، اسمیت یوهانسن، تماس گرفته.
اریکسن هستم. - دریاسالار اسمیت یوهانسن صحبت میکنه.
گزارشهایی از کشتیهای آلمانی و انگلیسی توی آبهامون داریم.
من سطح آمادگی رو روی "هشیاری بالا" نگه میدارم.
خبر جدید دیگهای نیست. - مین کار بذاریم؟
نه. این موضوع ممکنه توی اُسلوفیورد بیرونی مطرح باشه...
ولی شماها توی قلعههای ذخیره لازم نیست هیچ کاری انجام بدین.
رسید. ممنون.
چیز جدیدی بود؟ – نه. سطح آمادهباش همون میمونه.
حالا که اینجایی، میخوای اینو امضا کنی؟
بابا؟
باید اینو امضا کنی تا بتونم بفرستمش بره.
و اینم رسیده.
یه رد شدنه؟
اونا هیچوقت با بهتر شدن موافقت نمیکنن.
ما فقط باید هی درخواست بدیم.
فکر میکنی چند سال دیگه طول میکشه؟
تا اون موقع که دیگه بازنشسته شدی.
باید خیلی وقت پیش میشدی. – داری میگی بابات پیره؟
آره.
همینو میگم. و دیگه رو فرم نیستی.
من فقط دلم میخواد زودتر کارت اینجا تموم شه.
چیز جدید؟ - نه. سطح آمادگی باقی میمونه.
ایراد رو پیدا کردین؟ - گیرپاژ توپ شماره ۳ بود.
حق با شما بود. زنگزدگی کامل خورده بود.
تمام روز درگیرش بودیم تا بازش کنیم.
خوبه. روغنکاریش کن، بونساک.
به سودِم گفتم روغن زیادی میخوایم.
ولی دولت حزب کارگریمون پولشو نمیده.
پست نورافکن در دروباک آمادهست؟ - باید باشه.
«باید باشه»؟
هنوز نتونستم کامل بررسی کنم...
ولی خودم دست به کار میشم و امشب چک میکنم.
دِرُوباک، سرزمین اصلی
فکر کردی وقتی بازنشسته شدی چیکار میکنی؟
میرین شمال؟
شاید زیادی شخصی بود. - ما میریم جنوب.
بیا اینجا، دروباک. ما یه خونه تو سِیمباکِن گرفتیم.
دروباک جای خوبی برای زندگیه. یه نونوایی عالی هم داریم.
احتمالاً من رو زیاد اونجا نمیبینی.
لوسی غذا پخته. بهاندازه یه نفر اضافه هم غذا هست.
نه، ممنون. باید برم.
باتری کوپاس، سرزمین اصلی
الان چند نفر نیرو اینجا داری؟
دو نفر سرما خوردن، فرستادیم خونه، پس الان ۲۷ نفریم.
قرار نبود امروز جواب درخواست پناهگاه رو بگیریم؟
آره. جواب همون همیشگیه. درخواستمون رد شد.
خب... اگه اینجا اتفاقی بیفته، دستکم بادگیرهامون رو داریم.
خوب میدونم، اِنگر، اما من هر کاری از دستم برمیاومد کردم.
همه درخواستهای بهبود رد شدن...
چه اینجا چه تو باتری اصلی.
نگرانِ چیزایی که تو روزنامه هستید؟
فکر میکنی چیزی میخواد بشه؟
آره، همین.
آفرین، پِیک.
مامان زنگ زد گفت چند روز دیگه تو مزرعه میمونه.
حالا که اونجا جاش آماده شده، یاد اینا افتادم.
اینا رو میخوای؟ «کتاب درسی استراتژی نظامی»...
طول میکشه تا اسبابکشی کنیم. - نه با سرعت تو.
سلام.
باز بهش سوسیس دادی؟ - نه.
میدونی به غذای شور بد واکنش نشون میده.
بورگیلد؟
بورگیلد؟ - چی؟
بیا اینجا.
یادت میاد؟
تو سرسخت بودی.
لجباز.
نمیدونم این رو از کی دارم.
یادمه اینجا خیلی راضی بودم.
پاسور بازی میکردیم، مگه نه؟
من هر دفعه برنده میشدم. اون موقع نمیدونستم شما فقط میذاشتین من ببرم.
خیلی افتخار میکردم، چون...
حتماً مامانه. گفت زنگ میزنه.
اریکسن. - اونبرگ صحبت میکنه.
یه نیروی دریایی بزرگ آلمانی نزدیک دانمارک دیده شده...
در حال حرکت به سمت شمال.
این گزارش کی رسید؟
چند ساعت پیش برای ستاد فرستاده شده.
چند ساعت؟ - بله.
ولی ما تازه الان این رو دریافت کردیم.
دیگه چیزی نگفتن؟ - ستاد نگران شده.
همه نگرانن که کشتیهای آلمانی و انگلیسی توی آبهای نروژ با هم درگیر بشن.
اگه وضعیت بحرانی بشه، ما مجبوریم برای حفظ حاکمیتمون از زور استفاده کنیم.
دقیقاً.
اونبرگ، من همین الآن با همه افسرا یه جلسه میخوام.
چی شده؟
مرکز ارتباطات.
بله. بگو.
بله. میتونین قسمت آخر رو تکرار کنین؟
دریافت شد. ممنونم.
بله، اونبرگ؟ - فقط آلمانیها نیستن که اون بیرونن.
انگلیسیها چهار تا رزمناو و نُه تا ناوشکن توی اسکاگراک دارن...
...که دستور دارن به ناوگان آلمانی که داره میره شمال حمله کنن.
دستورات واضحی گرفتیم که باید چیکار کنیم؟
نه.
اگه اونا وارد آبهای ما بشن، دولت که واکنش نشون میده؟
نیگاردسوالد هر کاری میکنه تا جلوی جنگ رو توی نروژ بگیره.
ولی اونا باید بیطرفی نروژ رو حفظ کنن دیگه.
نه، اگه این معنیاش درگیری با انگلیسیا باشه.
ما در هر حال باید آماده باشیم.
کسی سودِم رو ندیده؟ - نه، نتونستیم باهاش تماس بگیریم.
یکی از کشتیهامون توی آبدره بیرونی یه علامت هشدار شلیک کرده.
چه رنگی؟ - قرمز.
سرهنگ. - بله. ممنون.
فرماندهی نیروی دریایی گزارش میده که کشتیهایی دارن به راؤی نزدیک میشن.
چه جورین؟ - نگفته چه نوعیان.
ملیتش چی؟ - گزارشها جزئیات زیادی نمیدن.
ممکنه کشتی تجاری صلحآمیز هم باشن.
اونا از قلعههای بیرونی رد شدن دیگه؟
پس وارد بندر جنگی ما شدن.
مشاهده مربوط به کِیه؟ - ۲۳:۴۶. چهار دقیقه پیش بوده.
سرهنگ. فرماندهی روئی.
بذارش رو اسپیکر، خط ۲.
آره، اریکسن هستم.
ما همین الان یه کشتی عجیب رو دیدیم.
خط سد رو رد کرده. - کشتی جنگیه؟
نمیدونم. مِه انقدر غلیظه که به زور میتونیم چیزی ببینیم.
ولی صداش بزرگ بود. - مگه خط سد مینگذاری نشده بود؟
نه، دستور داشتیم صبر کنیم. آبدره باز بود.
ولی ما به طرف کشتی شلیک اخطار کردیم.
و جلوش رو نگرفت؟
فقط از توی مِه سُر خورد و رد شد، مثل یه کشتی ارواح.
وارد آبدرهی اسلو شدن و ممکنه دارن میان طرف شما.
ملیت؟ - نمیدونم.
ما هیچ پرچمی یا چیزی شبیه اون ندیدیم.
چیز دیگهای هم دیدین؟
ما فک میکنیم ممکنه یه کشتی دیگه هم باشه.
اگه چیز دیگهای ببینیم، دوباره خبر میدیم.
اونبرگ، با اسمیت یوهانسن یا یکی دیگه از فرماندهی نیروی دریایی تماس بگیر.
ممکنه بریتانیاییها باشن که دارن دوباره مین میذارن.
عجیبه که یه کشتی بریتانیایی خودشو معرفی نمیکنه.
اگه دارن میان سمت ما...
یه ساعت دیگه از پایگاه اصلی نیروی دریایی توی هورتن رد میشن.
بعد هورتن از پست دیدهبانی فیلتوت رد میشن.
از اونجا بیست دقیقه طول میکشه تا برسن اینجا.
فک میکنی دستور بسیج بگیریم؟
ما باید خودمونو واسه اون و واسه مینگذاری آماده کنیم.
ما که نمیدونیم کشتی جنگیه یا نه.
جناب سرهنگ. اسمیت یوهانسن از هورتن.
خط یک.
همه باید گوش بدن؟ - آره.
اِریکسِن. – با آْدمیرال اسمیت یوهانسن.
چطور باید با کشتیِ غریبه کنار بیایم؟
تو دستورالعملِ فعلی، تغییری نداریم.
ما منتظریم دولت به زودی تصمیم بگیره.
هشدار بسیج عمومی صادر شده؟ – نه.
باید مین بذاریم؟ – نه.
ولی این نقضِ بیطرفیه.
وضعیت خیلی جدیه. باید محتاط باشیم.
نمیخوایم با تصمیمهای عجولانه، کشیده بشیم تو جنگ.
پس دستورِ ما چیه؟ – منتظر بمونیم.
منتظر بمونیم؟ – آره، فعلاً.
ملیت یا مدلِ کشتی رو میدونین؟
نه. فکر میکنیم شاید درگیریهایی بوده...
بینِ کشتیهای بریتانیایی و آلمانی...
و کشتیای که دیدیم طرفِ بازنده بوده...
و داره پناه میبره تو آبدره اسلو (Oslofjord).
کشتیها باید خودشونو معرفی کنن وقتی وارد بندر جنگی ما میشن.
من قوانین بیطرفی رو میدونم.
هدف اینه نروژ رو از جنگ دور نگه داریم.
وظیفه شما اینه که قلعه رو آماده نگه دارید و خونسردیتونو حفظ کنین.
تصمیمای عجولانه الآن به دردمون نمیخورن.
دیگه چیزی برای گزارش نیست. - دریافت شد (یا: مفهوم شد).
نباید مینگذاری کنیم؟
اونا این کشتی رو تهدید حساب نمیکنن؟
اگه کشتی جنگی داره میاد سمتمون، حداکثر تا دو ساعت دیگه اینجاست.
از اینجا تا اسلو...
نیم ساعته.
این پیام رو به کل قلعه ارسال کن:
آمادهی نبرد.
تکرار میکنم: آمادهی نبرد.
بونساک، تو مسئول باتری اصلیای.
هوی، برو ارتفاعسنج.
اِنگِر، از آبدره رد شو. به محض اینکه باتری کوپاس آماده شد، خبر بده.
برنتسن. برنتسن. آندرسن رو بفرست باتری اژدر.
No comments yet. Be the first to leave one.