American Horror Story

American Horror Story

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 11

Informace o verzi

American Horror Story S11E05 480p x264-mSD
American Horror Story S11E05 WEB x264-PHOENiX
American Horror Story S11E05 WEBRip x264-XEN0N
American Horror Story S11E05 720p WEB x265-MiNX
American Horror Story S11E05 1080p WEB H264-CAKES
American Horror Story S11E05 720p HEVC x265-MeGusta
American Horror Story S11E05 1080p HEVC x265-MeGusta
American Horror Story S11E05 720p WEB H264-PLZPROPER
American Horror Story S11E05 WEB x264-TORRENTGALAXY
Komentář od mmli_sm
█⫸ sm مـحمدعـلی | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tagy

x264
480p
480
web
webrip
BRip
720p
720
x265
1080
HEVC
Zveřejněno: 2022-11-03
Stažení: 26
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫نه، نه، نه، نه

‫تا قبل این که تو دماغی ‫بخونی خیلی خوب بود...

‫باید عین خودم باشی

‫نه این که فقط بخوای نقشم رو بازی کنی

‫خب، یه ده دقیقه استراحت کنیم، ‫بعدش کل مراسم رو اجرا می‌کنیم

‫تو وایسا، باهات کار دارم

‫همه پول اجرای شب میره تو جیب من،

‫اما از این به بعد هرچی ‫ انعام گرفتی، مال خودت

‫همین که این افتخار نصیبم شده ‫ تا جای شما اجرا کنم، کافیه

‫کُس نگو

‫لطف بزرگی داری بهم می‌کنی،

‫اما کارای بهتر از اینی هم دارم ‫ که از پشت‌صحنه بخونم

‫و کیر و خایه بقیه رو بکنم تو دهنم

‫پس کار و کاسبی جدید روبراهه؟

‫به بدبختی

‫کثی، گوشی با تو کار داره

‫- انگار اورژانسیه ‫ - دیدی چی گفتم؟

‫تموم نشدنیه

‫الو؟

‫بگو که کُس گیرم آوردی

‫تعطیلیم

‫تابلو که میگه بازین

‫ای بابا! یادم رفت برش گردونم

‫این هفته جفت طالع‌بین‌هام تنهام گذاشتن

‫اگه می‌خوای از آیندت خبردار بشی،

‫برو از رستوران چینی اون‌طرف ‫خیابون یه چیزی سفارش بده

‫نمی‌خوام از آیندم خبردار بشم،

‫به‌خاطر تابلوی استخدامی اومدم

‫می‌خوای تو شیفت ساعت 10 شب ‫ تا 3 صبح کار کنی؟

‫ساعت 2 پسرها میان بیرون

‫و عاشق اینن که با پیشگوها حرف بزنن

‫یکم که مست‌شون کنی

‫یهو می‌خوان از آینده‌شون خبردار شن

‫این اواخر اصلا یه وضعی شده

‫اگه به این گم‌شدگی‌های اخیر ربطی داشته باشه

‫تعجب نمی‌کنم

‫هرکاری که باشه می‌کنم

‫پول لازمم

‫اسمم فرنه

‫تاحالا با پاسورهای تاروت کار کردی، فرن؟

‫نه خیلی

‫پس یعنی نه

‫این رو پر کن

‫ورق‌های تاروت و آموزش‌هاشه

‫فردا شب که برگشتی

‫حداقل‌های کار با پاسورها رو بلد باش

‫بعدش یه راست کارت رو شروع می‌کنی

‫یعنی نمی‌خوای بدونی طالع‌بینم یا نه؟

‫خودم از قبل می‌دونستم. ‫طالع‌بینی وجود نداره

‫اگه واقعی بود و از آینده بورس خبر داشتن

‫طالع‌بین‌ها میلیونر می‌شدن

‫این فقط یه سرگرمیه عزیزم

‫جشن و نمایشه

‫پولش از ویزیت روان‌شناس‌ها کمتره ‫و تا آخر روز دلت شاده

‫راستی، مهم‌ترین نکته اینه که ‫ حال مشتری موقع رفتن

‫از موقعی که میاد تو، بهتر باشه

‫پس خبرای بد تعطیلن

‫ثروت زیاد

‫سفر به پاریس

‫عشق‌بازی با مرد یا زن رویاهاشون

‫این کار رو بکنی نونت تو روغنه

‫یعنی به بدبخت‌بیچاره‌هایی که واسه کمک ‫ لَه لَه می‌زنن، دروغ بگم؟

‫بهشون چیزی که می‌خوان بشنون رو بگو

‫نکنه فکر کردی می‌خوان ‫ بفهمن سرطان ریه دارن؟

‫دنبال یه دلیلن که صبح ‫بتونن از خواب بیدار شن

‫من حتی موقع سکس ارضا شدنم رو هم تظاهر نمی‌کنم

‫چه برسه به این که بخوام درمورد ‫ وضع دنیا امید واهی بدم

‫راستش...

‫شاید یکم طالع‌بین هم باشم

‫بعضی‌وقتا یه خواب‌هایی می‌بینم

‫و فرداش که روزنامه رو می‌خونم...

‫بی‌نظیره کرسکین ‫(منتالیست و شعبده‌باز مشهور)

‫قرارمون باشه واسه فردا؟

‫از یه طرف کار درست و اخلاقی نیست،

‫ولی از یه طرف دیگه، ‫ حرفایی که می‌زنه منطقیه

‫همش تفریحه

‫تو فیلم و سریالا همش همینه دیگه

‫آخر همه‌‌ی قسمت‌های سریال ترپر جان،

‫همیشه اون دختر مریضه رو نجات میده

‫پس انگار با حرف، خودت رو قانع کردی

‫خیلی‌خب

‫نظر تو چیه؟

‫من میگم حالا که پول‌لازمی، شغل بدی نیست

‫آخه با فرینسلری تو «نیتیو» که ‫نمیشه خرج زندگی رو درآورد

‫هنوز کار با اون پاسورای تاروت رو یاد نگرفتی؟

‫نمی‌تونم پاسور «شیطان» رو ‫ از «مرد حلق‌آویز» تشخیص بدم،

‫اما یاد می‌گیرم

‫یه چیزی می‌خوام که بتونم باهاش

‫این تابستون تخمی رو رد کنم

‫من یه چیزی دارم که سرحالت بیاره

‫بیا اینجا تا لباسات رو جرواجر کنم

‫نه. نه...

‫نه. باید قضیه این پاسور‌ها رو یاد بگیرم

‫حداقل یه کاری کنم تا نگن بلد نیست

‫ولی خب قبل این که برم سر کار، ‫ میام و یه سری بهت می‌زنم، باشه؟

‫اصلاً شاید مجانی طالع‌بینی‌ هم برات کردم

‫خدافظ

‫مترجم: «محمدعلی sm» @mml_Subs

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

«داستان ترسناک آمریکایی» «فصل یازدهم: شهر نیویورک»

«قسمت پنجم: طالع بعد»

‫همه میگن حاملگی خیلی ‫به آدم استرس وارد می‌کنه

‫هورمون‌ها ترشح می‌کنن و میرن رو مخت

‫اما دفعه اوله که اینقدر خوشحالم و آرامش دارم

‫با وجود همه‌ی اتفاقاتی که در جریانه

‫احتمالاً به‌خاطر اینه که از اول دیوونه بودی

‫هورمون‌ها تازه جلوت رو گرفتن

‫قراره یه مامان فوق‌العاده بشی، قبول کن

‫چه بچه‌ی خوش‌شانسی

‫مخصوصاً وقتی که قرار نیست من باباش باشم

‫ولی خب عملاً باباش تویی

‫من باباتم

‫چیکار داری می‌کنی؟

‫اصلاح می‌کنم، من فقط اسپرم اهدا کردم

‫و هیچ مشکلی هم با این قضیه ندارم

‫به‌نظرت بچه چی میشه؟

‫دختر یا پسر؟

‫شاید لازم نباشه حدس بزنیم

‫من به این چیزا اعتقاد ندارم

‫بریم تو. حال میده

‫بیا دیگه

‫عه... سلام

‫فرن؟

‫- اینجا چیکار می‌کنی؟ ‫- دیگه کارم اینجاس

‫مگه تو «نیتیو» کار نمی‌کنی؟

‫خب یه چندتا مقاله براشون می‌نویسم

‫بالاخره یکی باید خبرش رو پخش می‌کرد

‫طالع‌بینی، تئوری‌های توطئه‌چینی‌های دولت...

‫فکر کنم به آدم‌فضایی اینا هم اعتقاد داری

‫همه چیزایی که درمورد ‫ «جزیره آلو» بهت گفتم

‫مثل کلام خدا حقیقت داره

‫اصلاً به خودت زحمت دادی که بری ‫ دنبال اون سرنخ‌هایی که بهت دادم؟

‫چی دارین میگین؟

‫دنبال یه چندتاییش رفتم

‫پس شاید الکی نبوده

‫که دوباره پیش هم برگشتیم

‫اینجا تو رو به داخل خودش کشیده

‫همونطور که من رو انتخاب ‫کرده، تو رو هم انتخاب کرده

‫خب دیگه. بریم

‫بارداری

‫از شکمم معلومه

‫اما سوالی که تو ذهنته...

‫اگه بخوای می‌تونم بهت بگم که چیه

‫به درک

‫یه پاسور، یه فرصت

‫بعدش هم میریم

‫خیلی‌خب

‫سوالی که داری رو...

‫تو ذهنت نگه دار و ورق‌ها رو بُر بزن

‫مهمه که اون انرژی رو به پاسور‌ها بدی

‫هه، ملکه‌ی ستاره پنج راس. خیلی‌خب

‫- یعنی چی؟ ‫- خیلی وقت نیست که از این قضیه می‌گذره

‫خب، ستاره‌های پنج راس به زمین مربوط میشن

‫پس به گمونم باید خوب باشه

‫خوب؟ واسه چی؟

‫شمشیرهای ده‌گانه

‫همم. یعنی چی می‌تونه باشه؟

‫خیلی‌خب، اون پاسور رو ‫فراموش کنین. بیخیالش

‫خب دیگه بسه. بریم

‫نه، نه، نه. وایسین

‫ملکه

‫این به انرژی زنانگی مربوط میشه

‫آرزوی دختر داشتی؟

‫مطمئن نیستم

‫پاسور‌ها همیشه راستش رو میگن

‫نمی‌دونم چطوری ولی میگن

‫گوش کن، ده دلار می‌گیرم

‫و هرچیزی که بخواین بدونین رو بهتون میگم

‫نه، نمی‌خوام

‫بیخیال، خودت می‌خواستی بیای اینجا

‫باشه

‫تازگی‌ها یکی از دوستام رو گم کردم

‫نمی‌دونیم مُرده یا نه ولی می‌دونیم که گم شده

‫و قتل‌های اخیر...

‫چیزی نگو

‫خب... پاسور مرگ که همیشه ‫معنی خود مرگ رو نداره

‫شاید به این معنی باشه که بخشی ‫ از زندگی دوستت تموم شده

‫- و یه بخش دیگه‌ایش شروع شده ‫- نمی‌خوام

‫خیلی‌خب

‫برگردیم سراغ هانا

‫انتقال انرژی و این جور حرفا

‫مگه چقدر احتمال همچین چیزی وجود داشت؟

‫همم

‫آخه با عقل جور در نمیاد

‫تو هر دست فقط یه دونه پاسور مرگ هست

‫نمی‌دونم چیکار داری می‌کنی ‫ولی اصلاً بامزه نیست

‫هیچکاری نمی‌کنم

‫چرا می‌کنی، داری دوستم رو ناراحت می‌کنی

‫اصلاً امکان نداره

‫فکر کردی این چه کار و کاسبیه ‫ که راه انداختی؟ هان؟

‫تو رو خدا نرین. حتماً یه توضیحی پشتشه

‫یه زن باردار رو ناراحت می‌کنی. هان؟

‫بیا. باید بریم

‫بریم

‫شرمنده. بریم. ببخشید

‫حالت خوبه؟

‫فکر کنم سوشی‌ای که خوردم خراب بود

‫و انگلی چیزی گرفتم

‫و چند هفته‌اس که حسابی بیچاره‌م کرده

‫شاید جدی باشه

More Farsi Persian subtitles for American Horror Story

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left