Prvních 200 řádků.
نه، نه، نه، نه
تا قبل این که تو دماغی بخونی خیلی خوب بود...
باید عین خودم باشی
نه این که فقط بخوای نقشم رو بازی کنی
خب، یه ده دقیقه استراحت کنیم، بعدش کل مراسم رو اجرا میکنیم
تو وایسا، باهات کار دارم
همه پول اجرای شب میره تو جیب من،
اما از این به بعد هرچی انعام گرفتی، مال خودت
همین که این افتخار نصیبم شده تا جای شما اجرا کنم، کافیه
کُس نگو
لطف بزرگی داری بهم میکنی،
اما کارای بهتر از اینی هم دارم که از پشتصحنه بخونم
و کیر و خایه بقیه رو بکنم تو دهنم
پس کار و کاسبی جدید روبراهه؟
به بدبختی
کثی، گوشی با تو کار داره
- انگار اورژانسیه - دیدی چی گفتم؟
تموم نشدنیه
الو؟
بگو که کُس گیرم آوردی
تعطیلیم
تابلو که میگه بازین
ای بابا! یادم رفت برش گردونم
این هفته جفت طالعبینهام تنهام گذاشتن
اگه میخوای از آیندت خبردار بشی،
برو از رستوران چینی اونطرف خیابون یه چیزی سفارش بده
نمیخوام از آیندم خبردار بشم،
بهخاطر تابلوی استخدامی اومدم
میخوای تو شیفت ساعت 10 شب تا 3 صبح کار کنی؟
ساعت 2 پسرها میان بیرون
و عاشق اینن که با پیشگوها حرف بزنن
یکم که مستشون کنی
یهو میخوان از آیندهشون خبردار شن
این اواخر اصلا یه وضعی شده
اگه به این گمشدگیهای اخیر ربطی داشته باشه
تعجب نمیکنم
هرکاری که باشه میکنم
پول لازمم
اسمم فرنه
تاحالا با پاسورهای تاروت کار کردی، فرن؟
نه خیلی
پس یعنی نه
این رو پر کن
ورقهای تاروت و آموزشهاشه
فردا شب که برگشتی
حداقلهای کار با پاسورها رو بلد باش
بعدش یه راست کارت رو شروع میکنی
یعنی نمیخوای بدونی طالعبینم یا نه؟
خودم از قبل میدونستم. طالعبینی وجود نداره
اگه واقعی بود و از آینده بورس خبر داشتن
طالعبینها میلیونر میشدن
این فقط یه سرگرمیه عزیزم
جشن و نمایشه
پولش از ویزیت روانشناسها کمتره و تا آخر روز دلت شاده
راستی، مهمترین نکته اینه که حال مشتری موقع رفتن
از موقعی که میاد تو، بهتر باشه
پس خبرای بد تعطیلن
ثروت زیاد
سفر به پاریس
عشقبازی با مرد یا زن رویاهاشون
این کار رو بکنی نونت تو روغنه
یعنی به بدبختبیچارههایی که واسه کمک لَه لَه میزنن، دروغ بگم؟
بهشون چیزی که میخوان بشنون رو بگو
نکنه فکر کردی میخوان بفهمن سرطان ریه دارن؟
دنبال یه دلیلن که صبح بتونن از خواب بیدار شن
من حتی موقع سکس ارضا شدنم رو هم تظاهر نمیکنم
چه برسه به این که بخوام درمورد وضع دنیا امید واهی بدم
راستش...
شاید یکم طالعبین هم باشم
بعضیوقتا یه خوابهایی میبینم
و فرداش که روزنامه رو میخونم...
بینظیره کرسکین (منتالیست و شعبدهباز مشهور)
قرارمون باشه واسه فردا؟
از یه طرف کار درست و اخلاقی نیست،
ولی از یه طرف دیگه، حرفایی که میزنه منطقیه
همش تفریحه
تو فیلم و سریالا همش همینه دیگه
آخر همهی قسمتهای سریال ترپر جان،
همیشه اون دختر مریضه رو نجات میده
پس انگار با حرف، خودت رو قانع کردی
خیلیخب
نظر تو چیه؟
من میگم حالا که پوللازمی، شغل بدی نیست
آخه با فرینسلری تو «نیتیو» که نمیشه خرج زندگی رو درآورد
هنوز کار با اون پاسورای تاروت رو یاد نگرفتی؟
نمیتونم پاسور «شیطان» رو از «مرد حلقآویز» تشخیص بدم،
اما یاد میگیرم
یه چیزی میخوام که بتونم باهاش
این تابستون تخمی رو رد کنم
من یه چیزی دارم که سرحالت بیاره
بیا اینجا تا لباسات رو جرواجر کنم
نه. نه...
نه. باید قضیه این پاسورها رو یاد بگیرم
حداقل یه کاری کنم تا نگن بلد نیست
ولی خب قبل این که برم سر کار، میام و یه سری بهت میزنم، باشه؟
اصلاً شاید مجانی طالعبینی هم برات کردم
خدافظ
مترجم: «محمدعلی sm» @mml_Subs
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
«داستان ترسناک آمریکایی» «فصل یازدهم: شهر نیویورک»
«قسمت پنجم: طالع بعد»
همه میگن حاملگی خیلی به آدم استرس وارد میکنه
هورمونها ترشح میکنن و میرن رو مخت
اما دفعه اوله که اینقدر خوشحالم و آرامش دارم
با وجود همهی اتفاقاتی که در جریانه
احتمالاً بهخاطر اینه که از اول دیوونه بودی
هورمونها تازه جلوت رو گرفتن
قراره یه مامان فوقالعاده بشی، قبول کن
چه بچهی خوششانسی
مخصوصاً وقتی که قرار نیست من باباش باشم
ولی خب عملاً باباش تویی
من باباتم
چیکار داری میکنی؟
اصلاح میکنم، من فقط اسپرم اهدا کردم
و هیچ مشکلی هم با این قضیه ندارم
بهنظرت بچه چی میشه؟
دختر یا پسر؟
شاید لازم نباشه حدس بزنیم
من به این چیزا اعتقاد ندارم
بریم تو. حال میده
بیا دیگه
عه... سلام
فرن؟
- اینجا چیکار میکنی؟ - دیگه کارم اینجاس
مگه تو «نیتیو» کار نمیکنی؟
خب یه چندتا مقاله براشون مینویسم
بالاخره یکی باید خبرش رو پخش میکرد
طالعبینی، تئوریهای توطئهچینیهای دولت...
فکر کنم به آدمفضایی اینا هم اعتقاد داری
همه چیزایی که درمورد «جزیره آلو» بهت گفتم
مثل کلام خدا حقیقت داره
اصلاً به خودت زحمت دادی که بری دنبال اون سرنخهایی که بهت دادم؟
چی دارین میگین؟
دنبال یه چندتاییش رفتم
پس شاید الکی نبوده
که دوباره پیش هم برگشتیم
اینجا تو رو به داخل خودش کشیده
همونطور که من رو انتخاب کرده، تو رو هم انتخاب کرده
خب دیگه. بریم
بارداری
از شکمم معلومه
اما سوالی که تو ذهنته...
اگه بخوای میتونم بهت بگم که چیه
به درک
یه پاسور، یه فرصت
بعدش هم میریم
خیلیخب
سوالی که داری رو...
تو ذهنت نگه دار و ورقها رو بُر بزن
مهمه که اون انرژی رو به پاسورها بدی
هه، ملکهی ستاره پنج راس. خیلیخب
- یعنی چی؟ - خیلی وقت نیست که از این قضیه میگذره
خب، ستارههای پنج راس به زمین مربوط میشن
پس به گمونم باید خوب باشه
خوب؟ واسه چی؟
شمشیرهای دهگانه
همم. یعنی چی میتونه باشه؟
خیلیخب، اون پاسور رو فراموش کنین. بیخیالش
خب دیگه بسه. بریم
نه، نه، نه. وایسین
ملکه
این به انرژی زنانگی مربوط میشه
آرزوی دختر داشتی؟
مطمئن نیستم
پاسورها همیشه راستش رو میگن
نمیدونم چطوری ولی میگن
گوش کن، ده دلار میگیرم
و هرچیزی که بخواین بدونین رو بهتون میگم
نه، نمیخوام
بیخیال، خودت میخواستی بیای اینجا
باشه
تازگیها یکی از دوستام رو گم کردم
نمیدونیم مُرده یا نه ولی میدونیم که گم شده
و قتلهای اخیر...
چیزی نگو
خب... پاسور مرگ که همیشه معنی خود مرگ رو نداره
شاید به این معنی باشه که بخشی از زندگی دوستت تموم شده
- و یه بخش دیگهایش شروع شده - نمیخوام
خیلیخب
برگردیم سراغ هانا
انتقال انرژی و این جور حرفا
مگه چقدر احتمال همچین چیزی وجود داشت؟
همم
آخه با عقل جور در نمیاد
تو هر دست فقط یه دونه پاسور مرگ هست
نمیدونم چیکار داری میکنی ولی اصلاً بامزه نیست
هیچکاری نمیکنم
چرا میکنی، داری دوستم رو ناراحت میکنی
اصلاً امکان نداره
فکر کردی این چه کار و کاسبیه که راه انداختی؟ هان؟
تو رو خدا نرین. حتماً یه توضیحی پشتشه
یه زن باردار رو ناراحت میکنی. هان؟
بیا. باید بریم
بریم
شرمنده. بریم. ببخشید
حالت خوبه؟
فکر کنم سوشیای که خوردم خراب بود
و انگلی چیزی گرفتم
و چند هفتهاس که حسابی بیچارهم کرده
شاید جدی باشه
No comments yet. Be the first to leave one.