Prvních 200 řádků.
آخرین خواننده نهنگ
مواظب باش! راه را باز کن!
پستانداران بزرگ از راه میرسند!
من باید این منطقه رو برای کار رسمی خواننده نهنگ خالی کنم.
عالی بود. یه شاهکار دیگه…
صبر کن، وینسنت! من کاملاً متوجه منظورت نشدم!
دیدی؟ من تمام دمم را از آب بیرون آوردم!
به زودی از من و مادرت هم بالاتر خواهی پرید .
نمیتونم نفس بکشم! نمیتونم نفس بکشم! نمیتونم نفس بکشم!
ای جوان گوژپشت، دل و رودهام را از ترس درآوردی !
وینسنت، از والتر عذرخواهی کن.
متاسفم، والت.
خطرات شغلی.
ما پرستار بچه ها به سختی های گاه به گاه و وحشتناک عادت داریم .
حالا، بیایید شما را تمیز کنیم!
نه، والت، خواهش میکنم!
بیحرکت بمان!
به عنوان معلمان من در آکادمی Fancyfish برای مراقبان آبزی
میگفتند: نهنگ کثیف، بیآبروست.
این جلبک میتواند بسیار مشکلساز باشد…
و خوشمزه!
به حرکت ادامه دهیم.
باید قبل از غروب چند لیگ بازی کنیم .
این صخره مرجانی بعدی یکی از زیباترینهاست.
نه به زیبایی تو.
مامان! بابا! چقدر راهه؟
صبر کن، عشق من. فقط یه چیز دیگه مونده، تو ...
چه اتفاقی داره میفته، مامان؟
مرجان مریضه عزیزم.
ما باید یه جای جدید برای زندگی پیدا کنیم.
صبر کن! بابام میتونه کمکت کنه! تو میتونی، نه؟
به عنوان یک خواننده نهنگ، باعث افتخار من خواهد بود.
پدرت محشره! تو هم یه خوانندهی نهنگی؟
آره! منظورم اینه که... امیدوارم.
شما صخره مرجانی ما را نجات دادید! متشکرم، آقای خواننده نهنگ!
لطفا، من را هامفری صدا کنید.
اوه، بیخیال، والت! کافیه!
اگر خودت را تمیز نکنی، شبیه ماهی حبابی میشوی.
آیا این همان چیزی است که میخواهی؟
خیلی خب…
تقریباً تمام شد!
-عالی! -آفرین!
خیلی زود بزرگ میشن…
این جور وقتها... خوشحالم که مجرای اشک ندارم!
چی شده عشقم؟ چی شده؟
من درست مثل پدر آن را خواندم. اما هیچ تاثیری نداشت.
چون داشتی آهنگ منو میخوندی.
برای تبدیل شدن به یک خواننده نهنگ، ابتدا باید آهنگ خودتان را پیدا کنید.
آهنگ خودم را پیدا کنم؟
بله. شما که با بالههای کس دیگری شنا نمیکنید ، درسته؟
گمان میکنم نه…
وینسنت، ما خوانندگان نهنگ به یک سنت باستانی تعلق داریم.
وظیفه ما محافظت از تک تک…
تک تک موجودات اقیانوسها!
درست است.
هر آوازخوان نهنگ باید مسیر خودش را بسازد، و هر مسیر منحصر به فرد است.
درون تو ترانهای هست که فقط تو میتوانی آن را بخوانی.
نمیفهمم…
به موقعش، عشق من، خواهی فهمید.
اما الان میخوام پیداش کنم!
برای تو خیلی بد است که نهنگهای کوچک وقت خواب دارند!
مامان! اگه خواب باشم نمیتونم آهنگم رو پیدا کنم!
میدونی که مادرت حق داره. والتر موهای بالینت رو برس زده؟
بله؟
تلاش خوبی بود. اما من یک ضربالمثل دارم: سلامتی بالن، ثروت بالن است!
صبح میبینمتون، همگی.
وینسنت، وقت زیادی برای تمرین خواهی داشت.
فقط یادت باشه…
سروده ات از درون می آید.
بیصبرانه منتظرم که خوانندهی نهنگ بشم.
و ما بیصبرانه منتظر شنیدن آهنگ شما هستیم.
این که نمیتونه اون باشه.
وینسنت؟
والتر؟
ولش کن! (or: ولش کن!)
بس کن وگرنه با پوست و گوشتت ور میرم! چه اتفاقی داره میفته؟
دارم تمرین میکنم! میخوام آهنگم رو پیدا کنم و مامان و بابا رو غافلگیر کنم.
صدفهاتو گم کردی؟ ما تو آبهای آزادیم! شب!
وینسنت! عشق من!
او نمیتواند جای زیادی رفته باشد. احتمالاً جریان آب او را به این سمت برده است.
هامفری، نگاه کن!
نه! وینسنت!
فقط به کمی تمرین بیشتر نیاز دارم! بذار امتحان کنم!
اینجا امن نیست، وینسنت، بیا بریم…
اون سر و صدا چیه؟
-مواظب باش! -وینسنت!
اوه، نه! وینسنت! حالت خوبه؟
من که اینطور فکر میکنم.
چی شده…؟
-پدر و مادرت... اونا... -مامان؟ بابا؟
اونا کجان، والت؟
آنجا! من آنها را میبینم!
-وای، نه... -مامان! بابا!
وینسنت! بس کن!
صبر کن! کجا داری میری؟
چه اتفاقی داره میفته، والت؟
پدر و مادرت... دارن میرن استخر ستارهها.
استخر ستاره؟ منظورت چیه؟
دارن میرن، وینسنت…
دارن از دنیای ما میرن.
باید رهایشان کنیم.
نه، نه، نه، نه، نه، نه!
من میتوانم آواز بخوانم! تا آنها را نجات دهم!
بیا، ترانه!
کار کن، لطفا!
مامان! بابا!
خیلی متاسفم، وینسنت…
این دفعه گیرت نمیاد، وین!
من مثل یه کوسهام! همیشه در حال حرکتم!
اوه، ماهی بادکنکی.
قیافهات چطوره، والت!
چه نگاهی؟
از آنجایی که شما مهارتهای زیادی را فرا گرفتهاید ، که اکنون شامل پریدن نیز میشود،
شاید وقتشه که، میدونی، دوباره آواز بخونیم؟
یه میلیون بار بهت گفتم. خوندن کار من نیست.
از کجا میدونی؟ خیلی وقته گذشته!
چرا، من به سختی حتی آخرین باری که خواندی را به خاطر میآورم:
۱۰ سال و ۴ ماه و ۱۳ روز و ۱۱ ساعت پیش.
فقط فراموشش کن.
نه، من نمیتوانم! (نمیتوانم.)
پدر و مادرت من را انتخاب کردند تا از تو مراقبت کنم تا زمانی که خوانندهی نهنگ شوی.
خب، قراره خیلی منتظر بمونی،
چون این هرگز اتفاق نخواهد افتاد.
باشه، باشه، خب، خواهیم دید چی میشه.
هی، این ساردینهایی که من میشناسم از یک کشتی غرقشدهی باشکوه در همین نزدیکی برایم تعریف کردند.
میخواهید آن را بررسی کنید؟
غرق شدن کشتی؟
این روحیه است! بفرمایید.
حتماً همینه!
خیلی شبیه کشتی غرق شده نیست.
بله، کمی ناامیدکننده است. فکر کنم برای یک ساردین خیلی بزرگ به نظر میرسد.
صبر کن، چی؟
کجا رفتی؟ (Kجایی که رفتی؟)
وینسنت؟
این همه سر و صدا برای چیه؟
این قطعاً گسترش خواهد یافت…
فقط مسئله زمان است.
کاش خواننده نهنگ هنوز زنده بود! یادت هست؟
اون وقتی من کوچیک بودم صخره مرجانی ما رو نجات داد!
هامفری آخرین نفر از نوع خود بود.
از پسراش چه خبر؟
فکر میکردم هدیهی خواننده به فرزندانش رسیده است.
شنیدم این بچه اصلاً نمیتونه بخونه. اون یه بچهی بدشانسه!
اگر او نتواند ما را نجات دهد، هیچ کس دیگری هم نمیتواند! ما محکوم به فنا هستیم!
وین! صبر کن!
اینقدر غمگین به نظر نرس…
یه ضرب المثل دارم که میگه: اخم کردن فقط یه لبخند افسرده کنندهست!
از اینکه با پدرم مقایسه بشم خسته شدم !
این انصاف نیست! من هیچ وقت مثل او نخواهم شد.
اشکالی نداره. لازم نیست مثل اون باشی.
تنها چیزی که نیاز دارید خودتان باشید.
منظورت "تخم مرغ خراب" هست؟
عالیه.
اشتباه! یک نهنگ جوان با اتفاقات بزرگی که در پیش دارد!
فقط به زمان نیاز داری.
آیا شما یک بچه قورباغه را به خاطر اینکه قورباغه به دنیا نیامده، سرزنش میکنید؟
یه چیزی پیش رو هست
درست است! همیشه چیزی جلوتر از توست
در این آبراه چرخان که زندگی نام دارد.
نه، منظورم اینه که ببین!
آخرش هم اون ساردینها منو دلقک بازی درنیاورده بودن .
خیلی خوب حفظ شده!
دو جداره.
بلوط سفید! نیزهها!
ماهی بادکنکی شکم قرمز شیرین! این یک کشتی شکار نهنگ است!
دقیقاً همون چیزی که لازم داشتم. میشه الان بریم؟
جای گازگرفتگی! دو سایز! میدونی یعنی چی؟
من هیچوقت نمیفهمم منظورت چیه، والت.
نهنگ سفید و پسرش اینجا بودند!
چه نهنگی؟
نهنگ سفید. یک غول واقعی در میان غولها!
طبق افسانهها، او آنقدر قدرتمند بود
که پسرش را از سقوط به استخر ستارگان نجات داد.
او چه کرد؟
تعجب میکنم که تا حالا این داستان رو برات تعریف نکردم.
فکر کنم وقتی کوچیک بودی فکر میکردم خیلی ترسناکه .
من هیچوقت از داستانهای تو نترسیدم .
بله، اما من این کار را کردم. به هر حال…
روزگاری، مدتها پیش،
شکارچیان مرگبار برای یافتن نهنگ سفید معروف راهی سفری میشوند .
آنها نمیدانستند که آن نهنگ قدرتمند در واقع آنها را شکار میکند.
او به پسر عزیزش یاد داد که کشتیهایی را که دریاهایشان را ویران میکردند، واژگون کند.
درست همانطور که نهنگ سفید ضربه نهایی را برای کوبیدن کشتی آماده میکرد…
آخرین شکارچی باقی مانده شلیک کرد!
نه!
پسر به استخر ستارهها فرود آمد.
اما، نهنگ سفید خشمگین نمیتوانست سرنوشت غمانگیز خود را بپذیرد.
و بنابراین او مصمم به بازگرداندن پسرش، راه افتاد.
او مستقیماً به پایین، به عمیقترین نقطه اقیانوسها شیرجه زد، که ناگهان،
او نوری عرفانی دید: برکهی ستارگان!
پدر و پسر که دوباره به هم پیوسته بودند، عاقلتر از قبل به سوی آبهای زندگان شنا کردند.
و سرشار از شادی، تا کشتیهای بیشتری را غرق کند. پایان.
این فوقالعادهست.
پس او به معنای واقعی کلمه پسرش را از مرگ بازگرداند؟
اگر نظر من را بخواهید، به نظر میرسد که خیلی فانتزی و خیالپردازی در مورد ماهیهای پهنگوشت باشد .
اما حتماً رگههایی از حقیقت در آن وجود دارد...
از اقیانوسها تشکر کنید!
پیدات کردم، پیدات کردم، آره، پیدات کردم. پیدات کردم، باشه!
سلام، سلام! شما خوانندهی بچه نهنگ و جوجه تیغی دریاییاش هستید، درست میگویم؟
توتیای دریایی؟ به نظرت من شبیه توتیای دریایی هستم ؟ باور نکردنیه.
No comments yet. Be the first to leave one.