Prvních 193 řádků.
.دستهاتون رو ببرین بالا و برگردین
.دستهاتون رو ببرین بالا و برگردین
فکر میکردم نیروی پشتیبانی خبر کردن .ولی شما که فقط دو تا بچهاید
مافیای بندر اینقدر وضعش خرابه؟
یا اون یارو, راندو, خیلی محبوب نیست؟
راندو؟
.اسم همون کسیه قراره بریم باهاش حرف بزنیم
همونی که با استفاده از توانایی ویژهاش .دست و پات رو بسته بود
.آهان, اون
.هی یارو
.بهتره وقتمون رو هدر ندیم
.اول تو شلیک کن
.بعدش من با شوت کردن به شهر بعدی جبران میکنم
بعدشم دهن باقی افرادت رو سرویس میکنم
.و برای امروز جمعش میکنیم
چی؟
.میتونستی راحت گولش بزنی تا ازش اطلاعات بگیری
تو از تیم تاکتیکی جیاساس هستی, مگه نه؟
.خدمات امنیتی گرهاردت
قبلا یه سازمان امنیتی خصوصی با پشتیبانی مالی از خارج بود
ولی کمک هزینههاشون قطع شد
.و الان یه سازمان غیرقانونی تمام عیارن
.درسته
.بهخاطر این که بچهاید بهتون آسون نمیگیرم
.رو کن ببینم چی داری یارو
...تو
.تو ناکاهارا چویای گوسنفدی
.پس حقیقت داشت که افتادی تو دست مافیای بندر
!واسه خودت اشتباه برداشت نکن مرتیکهی خر
.خوش به حالت
.فوق العادهای
داشتی همین جوری واسه خودت تماشا میکردی؟
.مشغول جمع آوری اطلاعات از بیسیمی که ازش کش رفتم بودم
انگار اونی زدی دهنش رو سرویس کردی .یه سری نیروی پشتیبانی داره
وقتی به کاری که میکنی فکر نکنی .فقط باعث زحمت بیشتر میشی
!کاپیتان
میخواید بهش روی زمین ملحق بشید؟
!آتش
!اون کوتوله همون ناکاهارا چویای کنترل کنندهی جاذبه است
الان صدام کردی کوتوله، مرتیکه؟
!فقط پونزده سالمه
!هنوز توی سن رشدم
.تموم شد
.دلیل حمله رو بهم بگو
از آراهاباکی چی میدونی؟
.انگار باید منتظر گزارش تحقیقات تیممون بمونیم
.دلم برات سوخت
درد داره؟
.دیگه برای نجات دادنت خیلی دیره
.ولی بازم تا حدود پنج دقیقهی دیگه نمیمیری
.این پنج دقیقهی سرشار از عذابه
.من یکی که نمیتونستم تحملش کنم
میخوای با این تفنگ به عذابت پایان بدم؟
اگه جوابت مثبته باید تا وقتی که هنوز .میتونی حرف بزنی بگی
.لطفا بهم شلیک کن
.خیلی خب
.این بیشتر از چیزیه که لایقشی
.اینقدر به بدن مرده شلیک نکن
.حق با توئه
.کاملا حق با توئه
.حرفت احتمالا درسته
.این طرز فکر درستیه
نویسنده آساگیری کافکا
مانگا از هاروکاوا در جوانی
...چه سرده
.داره از بیرون سوز میاد و هوا سه برابر سردتره
.باید سخت بوده باشه، هان؟ راندو سان
.خیلی بدی
چرا من؟
.حدس این که چرا بهمون حمله شده راحته
.شایعه در حال پخش شدنه
اگه یکی از حامیان موری مثل تو در یه انفجار سیاه بمیره
.مردم خشم رئیس سابق رو جدیتر میگیرن
یکی از سربازان جیاساسی که اون سر راه جرواجر کرد
.اطلاعات مربوط به تقلید یه انفجار سیاه رو داشت
انفجار سیاه چیه؟
ظاهرا میشه با استفاده از واکنش شعلهی لامپ سدیم
.به یه شعلهی سیاه دست پیدا کرد
.در هر صورت، این فقط یه حقه است
...پس بذار برم سر اصل مطلب
افراد جیاساس به این یارو حمله کردن تا وانمود کنن کار آراهاباکیه
.تا مافیای بندر رو مجبور کنن کوتاه بیاد
.رئیس فعلی جیاساس مرد سنگدلیه
طبق شایعات اون رابطهی نزدیکی با انجمن داره .که یه سازمان مخفی در آمریکای شمالیه
.بهم درمورد اون آراهاباکی که در سوریباچی دیدی بگو
.این تنها اطلاعاتیه که درمورد احیاء رئیس سابق داریم
.به وضوح یادمه
اصلا چطور میتونم فراموشش کنم؟
.من تنها بازمانده بودم
.تمام افرادم خاکستر شدن
.اون شعلهی سیاه احاطهشون کرد
.بدون شک اون خدای آتش بود
.داره جالب میشه
.بیشتر برامون تعریف کن
.نزدیک مرکز شهر سوریباچی اتفاق افتاد
ما، مافیای بندر
.تو راه درگیری با بچههای گوسفند بودیم
.بعدش یهو همهمون با یه انفجار سیاه رفتیم هوا
.یه موج انفجار ناگهانی
.تنها کاری که تونستم بکنم این بود که با تواناییم از خودم محافظت کنم
.شعلههای سیاه
.زمین لرزان
.خود جهنم بود
.و در مرکزش، اون بود
.اون رئیس سابق نبود
.نه... حتی انسانم نبود
.یه هیولا
.هیولایی از جنس شعلههای سیاه
.حتی چشمانشم شبیه شعلههای برزخ بودن
هر چیزی که در دیدرسم بود داشت از حرارت سوسو میزد
.به جز دریای یوکوهاما
فقط دریا در دوردست
.زیر نور مهتاب آروم گرفته بود
.فقط اون در خاطرهام واضحه
.اون لحظه صدای هیولای رو شنیدم
.اون صدایی تهی از هر گونه احساساتی بود
.حسابی ترسوندم
.عذر میخوام
شما دو تا میخواستید ثابت کنید که رئیس سابق توسط آراهاباکی اجیاء نشده بود
و فریبی بوده که افراد موهبتدار دشمن ترتیب دادن، مگه نه؟
.نه
.واقعا جالب بود
.به لطف تو، معما حل شد
قسمت ۲۷
خدای آتش
زاغهای در حاشیهی شهر
چویا و دازای با خشونت درگیر میشن
بگو کی پشت !تمام این قضایاست
!عمرا
چویا به سرعت به دازای نزدیک میشه
او یه ضربهی لگد زمینی قوی میزنه
دازای به زمین زیر پاش لگد میزنه و میپره هوا و از چویا دور میشه
و میاد پایین و چماقی که توی دستشه رو تاب میده
!هوپ
چویا با هر دو دست اون رو دفع میکنه
!آخ
دازای روی زمین فرود میاد
چویا هم بلافاصله رگباری از مشت رو روانهاش میکنه
اصلا نمیفهمی مگه نه!؟
،چرا .میفهمم
برخلاف یه بچه سرتق !که باهاش آشنایی دارم
دازای یک قدم به عقب میره
چویا بدون وقفه با مشتهاش اون رو میکوبه
!یالا، یالا اگه همهاش در حال دفاع باشی !که نمیتونی ببری
.خب، خیلی برات بد شد
چماق اشعهای نابودگر ساطع میکنه
!وایسا بینم
قولمون رو یادته؟
.بازنده باید مثل سگ از یکی از دوستورات برنده اطاعت کنه
خب، باید مجبورت کنم چیکار کنی؟
!مطمئن بودم میتونم ببرم
.قدرت تواناییت باعث سقوطته
اونقدر قویه که اصلا بلد نیستی چطور زیرک باشی یا به مسائل تاکتیکی فکر کنی
.حالا چه تو یه بازی ویدئویی یا چه توی حل معما
معما؟
!اصلا یادم نمیاد معما حل کرده باشم که بخوام توش ببازم
پس بیا یه مسابقه بدیم تا ببینیم کی .میتونه اول مجرم رو گیر بندازه
.اگه تو بردی، شرطی که بستیم رو بیخیال میشیم
.ولی اگه من بردم، تا ابد سگ من میشی
!باشه قبوله
من زیرک یا تاکتیکی نیستم؟
چرا باید بهت نشون بدم که چی توی چنته دارم؟
این موضوع که همیشهی خدا مشتهات گره شده هستن و با لگدهات با حریفهات درگیر میشی
به چیزی که توی چنته داری ربطی داره؟
.این که چجوری بجنگم به تو ربطی نداره
.که اینطور
.پس از عمد تنبلی میکنی
بگو ببینم، چرا دنبال خدای آتش، آراهاباکی، هستی؟
چی باعث جلب علاقهات شده؟
چرا اینقدر اصرار داری که جوونمرگ بشی؟
چی شده؟
!یه لحظه خفه شو
.آها، اون دو تا
...دستبندهای آبیشون
اونا اعضای گوسفندن، مگه نه؟
مشکلی هست؟
به نظرت الان موقعیت مناسبیه که من رو ببینن؟
!هی، ناکاهارا چویا کون
!بیا بریم سراغ کارمون
!دستور رئیسه
کرم داری!؟
!خفه خون بگیر مرتیکه
.چویا
.بالاخره پیدات کردیم
.داشتیم دنبالت میگشتیم
.بچهها
.پس حالتون خوبه
.مافیای بندر آکیرا و شوگو رو گرفته
.بیا بریم به مقرشون و دهنشون رو سرویس کنیم
.مثل همیشه
.نگرانش نباشید
.الان داریم روش کار میکنیم
کار میکنین؟
No comments yet. Be the first to leave one.