Prvních 200 řádků.
... آنچه گذشت
... براي يک قرن با يه راز زندگي کردم
. تا الان... ... ريسک کردم
. ولي بايد بشناسمش...
. يه معبد زير کليسا هست
يه افسون کاترين رو توي معبد حبس کرده . و ازش مراقبت مي کنه
. مي خوام برش گردونم
!اون اينجا نيست
همه آدماي کليسا رو نجات دادي؟
،بيرون شهر توي يه مزرعه . يه خونه گرفتيم
همه 25 تا خون آشام؟ - . بعضياشون -
از اين خونه متنفرم. 1465 سال توي ... اون معبد نموندم که
. بعدش اينجا حبسم کنن...
پس بتان کجاست؟
. ديگه بر نمي گرده
... زنم، ايزابل زندگيشو
صرف تحقيق درمورد... . فعاليت فوق طبيعي اين منطقه کرد
با زنم چي کار کردي؟ - . تبديلش کردم -
. شايد چيزي به اسم خون آشام وجود داشته باشه
،فقط با اون چيزي که درموردشون فکر مي کرديم . فرق دارن
با خون مشکلي داري، آنا؟
. اون دختره، ويکي رو مي شناختم
،يه حيوون بهش حمله کرد . گردنشو گاز گرفت
. و بعد هم صورت تو رو ديدم
چرا داري اين چيزا رو به من ميگي؟
. چون شايد درمورد ويکي حقيقت داشته باشه
. و چون مي خوام تبديلم کني
. من عاشق طوفانم
به خاطر خون آشام بودنته؟
آخه يه جا خوندم که . خون آشام ها از آب جاري خوششون نمياد
. فقط دراکولا اينجوري بود
. آره. اون خيلي داغون بود
. هيچوقت دوش نگرفت. هميشه بو مي داد
جداً؟
... اولين قانون خون آشام ها
. چيزايي که مي خوني رو باور نکن
. بايد بيشتر بهم بگي . مي خوام بدونم
. نه، نمي خواي
. چون قرار نيست يکي از ما بشي
. بس کن، نمي توني دائم به من جواب منفي بدي
... ببين، من نمي خوام کسي رو تبديل کنم
که همه اطلاعاتش درمورد خون آشام ها... . رو از اينترنت بدست آورده
. اين درست نيست، خودتم مي دوني
اصلاً چرا اينو مي خواي؟
. يه دليل خوب بهم بده
... چون من
. هروقت تونستي جملتو تموم کني، بهم بگو
. هنوز بيداري
چه خبر؟
. به نظر مياد طوفان بدي در راه باشه
ميشه کمکم کني همه پنجره ها رو ببندم؟
. آره. آره. حتماً
. خونمون داره ته مي کشه
ممکنه بخواي آنا رو بفرستي بيمارستان . تا يه کم خون گير بياره
. فردا مي فرستمش
. شايد منم بتونم باهاش برم
... اگه طوفان بتونه هوا رو تاريک نگه داره
،شايد بتونم توي روز برم بيرون... . چون ديگه آفتاب بهم نمي خوره
. متأسفانه نه
اونم بعد از شاهکاري که توي . خونه سالواتوره ها بار آوردي
. اونو داداشش حقشون بود
چي نصيب تو شد؟
. حالا دوست دخترت، بتان مرده
و غير از خودت . نمي توني کسي رو سرزنش کني
. ما نمي تونيم با کينه زندگي کنيم
. بايد کنترل بهتري روي احساساتمون داشته باشيم
. مي فهمم، خانم پرل
. فقط کاش مي دونستم مي خواي چي کار کني
... فردا مي خوام يه گشتي توي شهر بزنم
تا بفهمم کي تحت... . تأثير گل شاه پسنده و کي نيست
. آنا بهم گفت آدماي شهر خيلي هم عوض نشدن
هنوزم لاک وود ها، فوربز ها و فل ها . هستن
. بايد همشونو بکشيم
. ما باهوش تر از اين حرفاييم، فردريک
. اون مردم دشمن ما نيستم
. ما از کسي خشم و کينه به دل نداريم
. شهرمونو پس مي گيريم
. فقط بايد صبر داشته باشيم
. شنيدين که
. انتقام ممنوع
. صبر
. خودداري
به نظر مياد مشکل خودشو حل کرده باشه، نه؟
،من ميگم بريم خونه پرل ... درو بشکونيم
و دهن اونايي که ديشب بهمون... . حمله کردن رو سرويس کنيم
آره. بعدش چي؟
... بقيه خون آشام هاي اون خونه ميان جلومونو مي گيرن
و ما ميگيم "اوه، ببخشيد"؟...
. باورم نميشه که با اون معامله کردي
. بيشتر مثل يه تبادل اطلاعات انسان دوستانه بود
... و فکر نکنم چاره ديگه اي هم داشتم. اون
. ترسناک بود...
. بعلاوه، مي خواد کمکم کنه کاترين رو پيدا کنم
. معلومه که کمکت مي کنه
ديمن هم مثل هميشه . چيزي که مي خواد رو بدست مياره
مهم نيست توي اين راه . کيا رو نابود مي کنه
. لازم نيست انقدر خشمگين باشي
... امروز صبح بيدار شدم
تا بفهمم همه خون آشام هاي اون معبد... . آزاد شدن
. خشم وجودمو گرفت
... چون مادرتو به يه خون آشام تبديل کردم
تا چند وقت مي خواي منو سرزنش کني؟...
. من سرزنشت نمي کنم، ديمن
من اين حقيقتو قبول کردم ... که تو يه رواني خودآزار هستي
. که هيچ درماني هم نداري...
. از اين بحث چيزي گيرمون نمياد
يه راه پيدا کرديم تا با پرل و خون آشام ها معامله کنيم. آره؟
. ببخشيد. اعصابمو به هم مي ريزه
. ميدونم. اعصاب همه رو به هم مي ريزه
خب، مي خوايم چي کار کنيم؟
. من و ديمن همه چيزو درست مي کنيم، قول ميدم
خب، من چي؟
. من نمي تونم اينجا بشينم و کاري نکنم
... اين دقيقاً همون کاريه که بايد بکني
. چون اينطوري امنيت داري...
،که يعني اگه تو امنيت نداشته بشه . برام ارزشي نداره
منظورت چيه؟ . من که امنيت دارم
،من ديمن رو طرف خودم دارم . يه رواني خودآزار
. خب، خيالم راحت شد
. باشه. يه کم وقت داريم
. فعلاً نميرم پيش مامانم
... صبر کن. مامانت ميدونه که تو
... حتي اين که فکر کني شايد بتوني
... اينو از خانواده خودت مخفي نگه داري...
. ثابت مي کنه که آمادگي تبديل شدن رو نداري...
. اين که ميگي حاضر نيستي، بازم يعني نه
. "و ميليون ها درجه کمتر از "شايد
. چه دستبند قشنگي
. مرسي. خواهرم برام گرفته
ميشه ببينمش؟
. آره. آره
خواهرت که نمي دونه با من رابطه داري، مي دونه؟
. نه. نه. ولي فکر نکنم مشکلي داشته باشه
. اون که نميدونه تو چي هستي
. ترجيح ميدم بين خودمون بمونه
چرا... چرا نگهش نمي داري؟
چرا بايد اينو به من بدي؟
. چون دوستش داري . منم تو رو دوست دارم
. فقط به خاطر اون چيزي که ازم مي خواي، منو دوست داري
. نه... من دوستت دارم
. مي دوني، دست خودت بمونه
. به تو بيشتر مياد
. ديشب سر مامانم داد کشيدم
ميدوني، حس مي کنم خانواده مون . داره از هم مي پاشه
. شايد بايد اين حرفارو مي شنيده
... آره، فقط مي ترسم زيادي فشار بيارم
. اونم دوباره پس بزنه
. چون اين زندگي خودشه
مثل ويکي، که از وقتي که رفت . ديگه نديدمش
... خب، تو نمي توني مامانتو کنترل کني، مت
. همونطور که نمي توني خواهرتو کنترل کني...
. کاش حداقل يه کم سعي مي کرد
،اگه فقط سعي مي کرد که سعي کنه . مشکلي نداشتم
. شايد مي خواد غافلگيرت کنه
. آدما دوست دارن از اين کارا بکنن
بايد قبل از اينکه راه ها . به خاطر طوفان بدتر از اين بشه، برم
آره. مطمئني الان مي خواي بري؟
. بايد برم. تولد دختر دوست بابامه
. يه تشريفات سنتي مسخره داريم
. خب، کمربندتو ببند. خيلي هم تند نرو
. با موبايل هم حرف نزن
. هر وقتم که رسيدي، بهم زنگ بزن
چشم، قربان. ديگه امري نيست؟
. چرا
. خداحافظ
. خداحافظ
ميري شکار؟
،اون يارو که به من خنجر زد . حسابي داغونم کرد
. بايد دوباره قدرتمو بدست بيارم
دو ليتر خون مامان پز . توي يخچال دارم
نه؟
. هروقت برگشتم، با هم حرف مي زنيم
. باشه. سلام منو به سنجاب ها برسون
. منو ريجکت کردي
. شش تا ميس کال؟ ببخشيد . تلفنم خراب شده
استيفن اينجاست؟ - . نه -
چطور؟
چيزي شده؟
رفت جنگل . ولي برنگشت
. موبايلشو هم جواب نميده
. فکر کردم شايد اينجا پيش تو باشه
. مستقيم ميره روي پيغامگير
يعني کجاست؟
. از چيزي که دارم بهش فکر مي کنم، خوشت نمياد
. پرل! درو باز کن
قسم مي خورم ميام تو . و سرتو از تنت جدا مي کنم
. پرل خونه نيست
. عجب هوايي
. آفتاب نمي زنه
برادرم کجاست؟
. "بيلي"
. مي کشمت - . شرمنده -
. تو د عوت نشدي
خانم گيبونز؟
بله، فردريک عزيز؟
. هيچوقت نذار اين آدم بياد توي خونه
. هيچوقت اجازه نميدم
... 145سال توي اون معبد گرسنگي کشيدم
. فقط به خاطر عشق تو و برادرت به کاترين...
... هفته هاي اول
No comments yet. Be the first to leave one.