Prvních 186 řádků.
Memento
آیوفیلم تقدیم میکند
تا کی میخوای به بازی کردن ادامه بدی؟
.صبح که شد میگیرم میخوابم
.صبح شده
.شب بخیر
.شب بخیر
میری
.بهتره باقی اینا رو هم بفرستیم براش
روز پدر ممنون باباهای عزیزم میری
!ممنون برای همه چیز، باباییا
.کافیه
!اتاقو خاک گرفته ها
.باید هوای اتاق عوض بشه
:مترجم
Memento
آیوفیلم تقدیم میکند
هی، من میخوام عاشق باشم، این عشقِ واقعیه؟
این که بخوام دوستم داشته باشن شیله پیله داره؟
باید چیکار کنم؟
باید چیکار کنم، ها؟
مثل همیشه، کل شهر
دیوانهوار عاشق و هیجانزدهست
دیوانهوار عاشق و هیجانزدهست
اضافههایی مثل من به خونه میرن
ولی اصلا عصبانی نیستم
و ناگهان تو پیدات شد
همونطور که داشتی از اون روزها گذر میکردی
با اون خندهت که منو هاج و واج میکرد
قلبم رو هزار تیکه کردی
هی، من میخوام عاشق باشم، این عشقِ واقعیه؟
این که بخوام دوستم داشته باشن شیله پیله داره؟
باید چیکار کنم؟
باید چیکار کنم، ها؟
از کجا باید بدونم؟
نمیدونم تو سرت چی میگذره
ولی انصاف نیست که انقدر مهربونی
یک بار دیگه، دارم از طریق ملودیت بلعیده میشم
اینم از این، دوباره منو دور انگشتات داری میچرخونی
اینم از این، دوباره منو دور انگشتات داری میچرخونی
اینم از این، دوباره منو دور انگشتات داری میچرخونی
حلقههای چوکو
حلقههای چوکو
!کل روزو اونجا نشسته
!خیلی مشکوکه
به نظرتون باید به پلیس زنگ بزنیم؟
.بهتره بچههامون رو ازش دور نگه داریم
از مد افتاده اینه؟
از مد افتاده» چیه؟»
نظر تو چیه، نیگو؟
...عهه نمیدونی؟ چه بد
...البته که میدونم! از مد افتاده یعنی
.این یه صحنهی تراژیک برای این خانواده بود
باید مطمئن بشیم دوباره همچین .اتفاقی نمیافته
.خیلی وقت بود سیگار نمیکشیدی
خودت گفتی نذارم .میری بوش رو تنفس کنه
من گفتم؟
...آه
من گفتم؟
با نبود میری .واقعا این اطراف خیلی ساکت شده
.فقط صدای گیمای تو میآد
چیپس سیبزمینی نمکی
.دستپختت هم خراب شده
.اگه خوشت نمیآد، میتونی از بیرون سفارش بدی
.قبلا هم انجامش دادم
...میری
.امیدوارم غذاش رو خوب بخوره
.نگران نباش. مطمئنم به خوبی میخوره
گمونم سال جدیدو .برگردم پیش پدرم
.بهت گفته برگردم
آره... دیگه دلیل خاصی نداریم که .کنار هم زندگی کنیم
.آپارتمان رو میتونی واسه خودت نگه داری
.هرجور عشقته ازش استفاده کن
.نه، بهتره دنبال یه جای کوچیکتر باشم
این آپارتمان واسه ...یه نفر خیلی بزرگه
.عجیبه
یادم نمیآد زندگیم قبل از میری .چجوری بود
...کازوکی
.بگیرش
این هدیهی خداحافظیـته؟
!انتظار به پایان رسید
!همبرگره
دوست داری مگه نه؟ همبرگر؟
!دوست دارم !ایتاداکیماس
!مامان، این همونی نیست که همیشه درست میکنی
از اون ارزونا بهتره، نه؟
.کلی کار کردم تا بخرمش
.بخور. سبزیجات یادت نره
واسه جبران این همه اذیت شدنا .حسابی میخوام تلاش کنم
!اوهوم
!اینو هم دوست دارم
امروز تو مهدکودک چیکار کردید؟
!امروز، تمرین آواز خوانی داشتیم
میدونستی؟ آنا-چان وقتی !پیانو میزنه خیلی ترسناک میشه
واقعا؟
یادوریگی وعدههای سبک • قهوهجات
.هـــــــــــــــــی، کیو-چان کاری واسم نداری؟
الان خیالم راحت نیست .کاریو بهت بسپارم
.هرکاری بخوای میکنم
.بیا
ها؟
.این باید واسه مخارج یه مدتت کافی باشه
!عه، اینو واسه کارین گذاشته بودم که
!کامل پسشون بده! همین الان
،اگه همهش رو بدم بهت .میری ولخرجی میکنی
مگه تو مامانمی آخه؟
.بیشتر از چیزی که فکر میکردم برات مهم بود
چی داری میگی؟
.هیچی
ری چیکار میکنه؟
.گفت میخواد برگرده پیش پدرش
،سر صبح از خونه زد بیرون .احتمالا رفته باهاش حرف بزنه
.که اینطور
به نظرت واقعا دلش میخواد برگرده اون جا؟
.انتخاب دیگهای نداره
.خانواده اون اینطوریه
.خیلی اذیتم میکنه
.هم ری و هم پدرش
میخوای برگردی؟
.بله، رئیس
.خوبه
از این پس کنارمون میمونی .و چم و خم این تجارت رو یاد میگیری
هرچیزی که از خاندان سووا برام .رسیده، به تو منتقل میکنم
.همه چیز، به روشی که باقی گذاشته شده
.ممنون
.سایلنت نایت
«شب آرام»
.هولی نایت
«شب مقدس»
.همه چیز آرومه
.همه چیز روشنه
.در آرامشی شعفانگیز بخواب
.آفرین بهت
!آنا-چان و هیناتا-چان هم بهم آفرین گفتن
.تو دختر یه خوانندهای !البته که باید خوب بخونی
!بابا کازوکی و بابا ری هم ازم تعریف کردن
کی میآن برم گردونن؟
...میری
.اونا واقعا بابات نیستن
بابا کازوکی و بابا ری بابای .میری هستن
.بابا کازوکی آشپزیش خوبه
!بابا ری هم بازی کردنش
.ولی بعضی وقتا مجبورم میکنن قارچ بخورم
!با این حال خیلی باباهام رو دوست دارم
!کاش میشد همگی با هم زندگی کنیم
مامان؟
.متاسفم که باعث شدم انقدر احساس تنهایی کنی
.ولی نگران نباش
.من تغییر میکنم
.مادری میشم که دوستش داشته باشی
!میری همین الانشم مامان رو خیلی دوست داره
،قبل از این که به این تجارت ورود کنی .یه کاری هست که باید انجام بشه
.هنوز همهی ارتباطاتت رو قطع نکردی
.هنوز اون روابط بیهوده وجود دارن
مثل یه کودک پشت ویترین مغازه ،گیر افتادی
.و به اسباب بازی که نمیتونی داشته باشی زل زدی
،یه زمانی همین رابطهها مانعت میشن
.و برای خاندان سووا آبرو ریزی به بار میآرن
.ولی نیاز نیست نگران باشی
.خودم برات پاکش میکنم
!لطفا به میری صدمه نزنید
.انقدر خودت رو خوار و خفیف نکن
.هروظیفهای بهم بدید انجام میدم
!هرکسیو که بخواید به قتل میرسونم
فقط میری رو بیخیالــــــــ
.مشکل همین دلبستگی زیاده
رئیســــــ
.ری
.تو وارث خاندان سووا هستی
،برای حفاظت از شجره و دودمان این خاندان
.از دست تمامی حواسپرتیهات خلاصت میکنم
به عنوان رهبر خاندان سووا .این وظیفه منه
بله؟
چیه، چیشده؟
کازوکی! الان کجایی؟
...تو راه برگشت به خونه
واسه شامــــ
!برو پیش میری! همین الان
!لطفا، عجله کن
چیه؟ چیزی جا گذاشتی؟
!کیو-چان! میتونی با مادر میری تماس بگیری؟
!بگو از خونشون بزنن بیرون! همین الان
.اومدم
کیه؟
.تحویل بسته
بسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.