Prvních 200 řádků.
خیلی وقته گالری نیومدی ؟
آره ، فکر کنم یه سال شده
واقعا؟
- چی؟ - چی؟
شما دوتا اینجا چیکار می کنین؟
موضوع چیه؟
اومدیم همدیگه رو ببینیم
چی؟
...من و خانم جانگ
با هم قرار میذاریم
موضوع چیه؟
حتما خیلی تعجب کردین
پس یعنی الان شما دوتا قرار میذارین؟
آره
نمی دونستیم اینجوری میشه
بهت گفتم که باید مواظب باشیم
ما کار بدی نمی کنیم
چیزی نیست که بشه قایمش کنیم
ایوای میخوای اینجوری رفتار کنی؟
فکر منو تو محل کار نمی کنی؟
باشه ببخشید اشتباه کردم
چون تو شرکت با هم کار می کنیم کارمندا نباید بفهمن
پس لطفاً به کسی نگین که امروز ما رو دیدین
ازتون خواهش می کنم
من مشکلی ندارم اما سه جین نگرانه
لطفا بین خودمون باشه
باشه حتما بین خودمون میمونه
کار سختی نیست
ممنون آقای کونگ
خوش بگذره
ما هم باید بریم
باشه
موضوع چیه؟
همینو بگو
اینقدر شوک شده بودم که نزدیک بود خنده ام بگیره
ما به خاطر "واقعی" اومدیم اینجا راحت باش و از نقاشی لذت ببر
این منو یاد قدیما میندازه
اون موقع منو دوست داشتی یا باهام بازی میکردی؟
حرف های الکی نزن روی نقشت تمرکز کن
...فکرشم که بخاطر این عوضی باهام چیکار کردی
باعث میشه خونم به جوش بیاد
تو بودی که به اوه یون دو خیانت کردی
تا اون روم بالا نیومده ازم دور شو
چرا اینقدر عصبیی؟
نگرانی؟
اینطور نیست
اینو جواب بدم برگردم
بله سلام
فقط می خواستم یه چیزی رو باهاتون چک کنم
بعد از کامل کردن پول پیش میای تو خونه؟
بل همونطور که گفتیم دو هفته دیگه اسباب کشی میکنم
لطفا سوء تفاهم نشه
...اما مشاور املاک گفت
با شوهرت اومده بودی
احتمالا طلاق الکی که نگرفتین
چی؟ منظورتون چیه؟
می دونی که منظورم چیه
منطقی نیست که یه زن حامله تنها زندگی کنه
نکنه الکی گفتی تنها زندگی میکنی بعد خانوادت بهت ملحق بشن؟
نه! من تنها اونجا زندگی می کنم
اگه قصد فسخ قرار دادو نداری
لطفا دیگه بخاطر این چیزها بهم زنگ نزن
قراره تنها زندگی کنه؟
یعنی چی؟
شاید به خاطر احساسم باشه
اما همه نقاشی ها دلنشین به نظر میاد
کیم جون ها کجا رفت؟
رفت یه کاری داشت
آهان
تبریک میگم
...اونقدر غیر منتظره بود
که نتونستم درست بهت تبریک بگم
ممنون
خودمم نمیدونستم اینجوری میشه
احساسات آدما خیلی به درد نخوره
یه زمانی بود که احساس میکردم بدون تو میمیرم
اما بعد از دیدن یکی دیگه
تونستم فراموشت کنم
دیگه نگران من نباش
من واقعاً آرزو می کنم که با یون دوو خوشحال باشی
ممنون
ته کیونگ
یون دو ته کیونگ داشت بهم تبریک میگفت
...پرروگیه که ازت بخوام
تو هم بهم تبریک بگی؟
من اشتباهات زیادی در حقت کردم
تبریک میگم
من از دیدن شما دوتا باهم تعجب کردم
چون غیر منتظره بود
ولی خب باید به یه زوج جدید تبریک بگم
ممنون که گفتی
داره بهم زنگ میزنه
با اجازه من میرم
بیایین دفعه بعد تو یک محیط راحتتر همو ببینیم
گوشیتو جواب دادی؟
بله، صاحبخونه جدیدم باهام کار داشت
ما هم باید بریم
حالت چطوره؟ خوبی؟
آره خوبم
...می دونم ناجوره اینو بپرسم ولی بازم
از اینکه جون ها با خانم جانگ قرار میذاره ناراحتی؟
چطور؟
مگه رابطه ـشون تو رو ناراحت کرده؟
نه اصلا
منم همینطور
من بیشتر از اینکه اذیت شم گیج شدم
در حالی که من سعی کردم از جون ها دور بشم
تو هم سعی کردی از خانم جانگ دوری کنی
همین باعث شد که با هم بشیم
راستش باورم نمیشه که اون دوتا با هم باشن
آدم از کارای دنیا سر در نمیاره
دقیقا
فکر کنم درک احساسات سخته
اما بیشتر از چیزی که فکر میکردم به هم میان
مثل خودمون؟
البته ما خیلی بهتر از اونهائیم
میخوام برم خونه
اومدم اینجا روحیه بگیرم ولی کلی انرژی ازم گرفته شد
خیلی خسته ام
بیا بریم تاکسی میگیرم
مسخره کردی ، چرا اینقدر طولش دادی؟
وقت لازم داشتم یه کم فکر کنم
اون دوتا چی ...رفتن؟
آره ...منم باید برم استراحت کنم
قرار گذاشتن با تو سخت تر از چیزی بود که فکر میکردم
...با این حرفات
داری منو تحریک میکنی؟
"تحریکت کنم؟"
تو اینجوری تحریک میشی؟
اینجا چه خبره؟
ایوای تو هم دیدی اوپا؟
آقای کیم دستشو دور کمر خانم جانگ حلقه کرده بود
شما دوتا با هم قرار می ذارین؟
اونم یواشکی
از کی تا حالا؟
اینجوری نیست
دیگه چی مگه ما احمقیم؟
-...اینطور نیست -بیا اینجا بحث نکنیم
یه نوشیدنی بخوریم و کامل برامون تعریف کنین
...چه فکر خوبی ، بریم یه چیز خنک بخوریم
داستان عاشقانه شونو بشنویم
عجب دردسری
حالا چیکار کنیم؟
- بیاین دیگه - نمیاین؟
- داریم میاییم - اومدیم
زود باشین
باورم نمیشه
میبینم که قلب و عسل از چشماتون میباره
معلومه بدجور عاشقین
فکرشم نمی کردم شما دوتا با هم جفت بشین
این داستان عاشقانه جالب از کی و از کجا شروع شد؟
من اول عاشق شدم
وقتی با هم شروع به کار کردیم اون قلب منو دزدید
من چند بار ردش کردم چون همکار بودیم
اما اون خیلی جدی ازم درخواست کرد
بنابراین منم تصمیم گرفتم اینکارو بکنم
بخاطر همین گفتی منشی ـت بشه؟
بله یه همچین چیزی
بابا بشنوه حسابی جا میخوره
قربان
خودم میدونم چی رو نباید بگم
بیشتر عاشقانه های اداری مخفین
من کاملا تحت تاثیر قرار گرفتم
ما کار و رابطه رو از هم جدا می کنیم
خب معلومه
خانم جانگ دیگه بیخیال ته کیونگ شدی؟
- چی؟ - عزیزم
مشکلی نیست برام تعریف کرده
دونسته وارد این رابطه شدیم
عجب مردی
خانم جانگ
حالا دیگه می تونی اطراف ته کیونگ سرتو بالا بگیری
راستی آقای گونگ و همسرش میخوان از اون خونه برن؟
نه اصلا حتی اگه بهشون بگن برن اونها نمیرن
خیلی با هم خوبن
چطور مگه؟
به نظرم عجیب بود
این روزها تازه عروس دامادا دوست دارن جدا زندگی کنن
ما دیگه باید بریم
از نمایشگاه لذت ببرین
اون سوال چی بود پرسیدی؟
که میخوان از اون خونه برن یا نه
آره من دو هفته زودتر اسباب کشی میکنم
نه من تنهایی زندگی می کنم
چرا جواب نمیدی؟
فقط یه چیزی به ذهنم رسید همینجوری پرسیدم
اگه تنها زندگی میکردن راحتتر جدا میشدن
فکر کردم یه چیزی رو فهمیدی
اولش اذیت شدم
اما خوشحالم که با ایده تو جلو میریم
...حالا فکر می کنن
ما اصلاً بهشون علاقه ای نداریم
هدف همینه
...وقتی خیالشون از بابت ما راحت باشه
گاردشونو میارن پایين
اون موقع ـست که ما وارد عمل می شیم
همش خوبه
اما حالا که گونگ چون میونگ میدونه، بیشتر باعث دردسره
همون کاری رو که کردی بکن
برا یه لحظه
No comments yet. Be the first to leave one.