Prvních 200 řádků.
خیلیخب، یالا
یالا. بجنبید
کمکم کن داداش
یالا، یالا
- همین الانه که بیان - زودتر
پلیس!
اینجا کمک لازم دارم داداش
نمیتونید این کارو بکنید. از شر این خلاص بشید
آهای، عثمان، ردیفه؟
- خالیش کن - همهی کاغذا و خردهکاغذا
یالا، جمعش کنید!
الانه که بیان
لعنتی
- داداش، تمام مدارک رو از بین ببر - بچرخونش. یه کمک بده
پلیس! بخوابید رو زمین. از جاتون تکون نخورید!
پلیس!
- خالی کردن رفتن - تأیید شد. گزارش بده
- باشه - میتونید برگردید
داریم میاییم
ترجمه: thetrueali
Telegram: @Thetrueali
ایستگاه بعد، کیستا
از درهای قطار فاصله بگیرید
خط یازده به آکالا تا چهار دقیقهی دیگر میرسد
- سلام - سلام
حالت چطوره؟
راوی جواب تماسامو نمیده. فکر کنم دنبالمونه
- زیادی توهم زدی. فکر نکنم... - نه، لیا
میزنه میکشتمون
بیا
باید بکشمش
- چی؟ نه - چرا، باید بکشیمش
- سلیم، اینطوری همهچی بدتر میشه - مجبوریم
- بدتر نمیشه - اگه نتونی چی؟
میتونم
- نالا و عثمان رو هم میخوای بکشی؟ - حلش میکنم
- سلیم، التماست میکنم - به صلاح همهست
به صلاح من و توئه...
به صلاح خودمونه
و به صلاح سامیـه
یالا، باید برم
- سلام - سلام
لیا، توماس ازت خواست کاربرای مکینگ رو به تارگتکوچ ببری
آره، بهش گفتم وقت بیشتری لازم دارم
وقت بیشتری نداریم
واسه چی؟
سرمایهگذارای دُبی تهدید میکنن که پولشونو خارج کنن و عرضهی سهام رو متوقف کنن
- توماس؟ - سلام، لیا. ایول
عرضهی سهام مشکلی پیدا کرده؟
نه. فقط باید اعداد رو واسه دُبی بهتر کنیم. مال تو رو انجام دادیم
آره. خیلی دوست دارم راجع بهش بشنوم. عاشقتونم بچهها. حداقل الان
- جزئیات رو بعداً بررسی میکنیم - باشه
از برلینـه. میخوام بدونم دقیقاً چی بهشون گفتی
فقط یه تماس باید بگیرم
ولاد، باید بیای دیدنم
نه، همین الان
باشه، خداحافظ
حسن، من باید برم...
لعنتی
چطور پیش میره؟
همین الانه که تموم بشه
گندش بزنن
لیا، این جالب به نظر نمیاد
نگاه کن، انتهای هر سه ماههی سال...
از چندتا حساب بانکی توی دُبی کلی پول وارد حساب مکینگ میشه
بعدش چند هفته بعد همون پول دوباره خارج میشه
برمیگرده به همون حسابا
پس یعنی...
متوجه شدی؟
نه، چی داری...
دارن پول رو میچرخونن. یه پول یکسانه که مدام از اول دست به دست میشه
یه پول مدام شمرده میشه
گندش بزنن
توماس بیناموس
بیپدر...
توماس بیناموس!
عوضی...
من واسه این چیزا نیومدم ها...
ولاد، آروم بگیر. درستش میکنم. باشه؟
منم تازه خبردار شدم
توماس بیپدر. میدونستم
میدونی، از اولم میدونستم
این توماس استورم لعنتی یه مرگیش میشد
- نوشیدنی من کجاست؟ - چه خبرا؟
برو خودت بخر واسه خودت
خودم بخرم؟
- همهچی ردیفه؟ - چه خبرا؟
- راوی کجاست؟ - منتظره آبا از آسیاب بیفته
- مخفی شده - باهاش صحبت کردید؟
- نه - ولش کن داداش
گوش کن. داریم با افراد دنی صحبت میکنیم. یه اتفاق بزرگ تو راهه
قراره واسه ما کار کنن
- باشه - بهت احتیاج داریم
نه، شماها برید. من باید بپیچم برم
- منظورت چیه که بپیچی؟ - یالا، من رفتم. کارتونو بکنید
به خدا که هر روز عجیبتر میشه
بذار قبل از اینکه دوباره برام بخونیش روش فکر کنم، ولی بعید میدونم...
ریدم دهنت، توماس!
درست شنیدی. ریدم دهنت
فکر کردی من یه اسکل گلابی...
بچه پایینشهرم که شستش خبردار نمیشه؟
چی شده؟
تو داری اعداد رو واسه مکینگ دستکاری میکنی
- چی؟ - تو یه کلاهبرداری
تو یه کلاهبردار بیناموسی
آروم باش. منظورت چیه؟
یه مشتری با پنجاه میلیون کرون داری
آره، اون پنجاه میلیون واسه من نیست
اون پول واسه اینه که کاری کنه دفاتر حساب جلوهی خوبی داشته باشه، بعد جابجاش میکنی
هیچکی به عرضهی سهام اهمیتی نمیده
متوجهام، ولی نمیخوام تارگتکوچ درگیر مزخرفات تو بشه
مشکل چیه؟
مشکلش؟ مشکلش اینه که غیرقانونیه
غیرقانونیه؟ اینکه پول مواد وارد شرکتت کنی غیرقانونیه
راوی. اون بهم گفت مالک 50 درصد تارگتکوچـه
چی؟
به نظر آدم خوبی میاد
میخوای مکینگ از تارگتکوچ جدا بشه؟
میخوای ملت بفهمن که از پول مواد استفاده میکنی؟
لیا وابی
رو به جلو و رو به بالا
درسته؟
چه خبرا؟
دو میلیون کرون برای شروع میگیری
ولی باید خبرچین رو پیدا کنم تا بقیهشو جور کنم. دنی واسه چی اونجا بود؟
هیچ نمیدونم
- نمیدونی؟ - مشکل خودته
تا اون خبرچین کشته نشده سمت من نیا
حلش کن
- گفتم نباید همدیگه رو ببینیم - میدونم ولی...
- میشه اینو بگیری؟ - آروم باش. بذارش توی کیف
میخواستم بندازمش توی دریاچه، ولی گفتم شاید نالا و عثمان لازمش داشته باشن
خیلیخب، بده به من
خود کیفو بده
بعد خواستم ازت تشکر کنم
بابت چی؟
خیلی چیزا
واسه اینکه جونمو نجات دادی و بهم گفتی که چه شکلیه
این دنیا مناسب من نیست
پس خارج شدی؟
آره، گور باباش
خوبه
بهم اعتماد کن
راجع به تو و لیا چیزی نمیگم
ممنون
سلام
چی شده؟
حق با توئه
حق با توئه. راوی باید حذف بشه
گندش بزنن
موندم الان کجاست. جواب تماسامو نمیده
بهم بیتوجهی میکنه
میدونم چطوری بیارمش بیرون
پولشو میخواد
میتونم بگم میخوام ببینمش
لیا
مطمئنی؟
نوئلا؟
سلام، لیا
- سلام - سلام
- بیا داخل - ممنون
- شرمنده. باید بهت زنگ میزدم - نه بابا، خواهش میکنم
- سلام - سلام
خوشحالم که میبینمت
- خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم - از کجا پیدام کردی؟
مامانت آدرستو بهم داد
- شرمنده، باید زنگ میزدم - نه بابا، اشکالی نداره. بیا داخل
تازه مبله شده؟
آپارتمان نوئه، واسه همین...
- سامی، مامانبزرگ اومده - مامانبزرگ
سلام عزیزم
نوهی عزیزم
منو یاد بابات میاندازی
راوی رفته
میشناسیش که. لازم نیست نگران بشی
نه، لیا. اون قاچاقچی مواد شده. باورت میشه؟
مسیر برادر بزرگترشو در پیش گرفته
نمیخوام اونم از دست بدم
اونا همیشهی خدا همدیگه رو میزنن میکشن
کجاست؟ همیشه جواب تماسامو میداد
وقتی نمیتونم ببینمش چطوری میتونم بخوابم؟
میبینیش
- روزی که خبر... - دارم بهت میگم راوی رو دوباره میبینی
نه قراره بمیره نه قراره ناپدید بشه
- مطمئنی؟ - مطمئنم
عین همین اتفاق واسه یانیک هم افتاد
همینطوری منتظر موندم و دیگه هرگز ندیدمش
اون یکی پسرم دیگه نه
زود بیا داخل
بجنب
سلام، سامی
خوشتیپ شدی
- چی شده؟ - پولتو واسه فردا جور کردم
عالیه. خیلی خوبه
دو میلیون کرون. بعدش دیگه کاری با هم نداریم
دیگه دست از سر من و شرکتم برمیداری
لیا، ما مثل خانوادهایم
میدونی که من هرگز بهت آسیب نمیزنم
No comments yet. Be the first to leave one.