Informace o verzi

The Real Has Come E32 HD&WEB KoreanAngels
Komentář od shahlaz
@KoreanAngelsترجمه و زیر نویس شهلاز

Tagy

web
HD
Zveřejněno: 2023-07-10
Stažení: 26
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

...اوه یون دورو

اومدم با خودم ببرمش

الان چی گفتی؟

من بخاطر بچه ام اینجام مرتیکه

کی گفته بچه مال توئه؟

کم مزخرف بگو و گم شو

"مزخرف میگم؟"

من همه چی رو فهمیدم

همه چی رو میدونم

من بابای بچه یون دووام

وقتی برای اولین بار همو دیدین

از قبل بچه منو حامله بوده

که چی؟

- چی؟ - گیریم حق با تو باشه

چی عوض میشه؟

چه نقشه ای داری؟

اون بچه مال منه

نیمی از خون من تو رگهاشه

...این مهم نیست

چون واقعی بچه منه

چطوری مال توئه؟

بچه منه

برام مهم نیست خونش از کیه

... بچه منه و منم ازش محافظت میکنم

و بزرگش میکنم

الان چی گفتی؟

یون دو

یون دو

خجالت نمی کشی؟

چرا نصفه شبی اینجا الم شنگه راه انداختی؟

یون دو

اومدم تو رو ببرم خونه

هی! کیم جون ها

ته کیونگ، کاریش نداشته باش

دنبالم بیا حرف بزنیم

باشه

حرفهای زیادی برا گفتن به هم داریم

بذار باهاش ​​حرف بزنم لطفا اینجا منتظر باش

حرفهامو شنیدی

پس فکر دروغ گفتنم نکن

میدونم بچه مال منه

که چی؟

مثلا میخوای چیکار کنی؟

خجالت نمی کشی؟

این بچه منه و میخوام با خودم ببرمش

فکر کردی واقعا بعد از به دنیا اومدن بچه اونو بهت میدم؟

یون دو

برگرد پیش من

- چی؟ - اگه برگردی پیش من

مشکلی پیش نمیاد

هرچی نباشه من باباشم

نه تو باباش نیستی

چی گفتی؟

این ته کیونگ بود که تمام این مدت مراقب بچه بود نه تو

اگه اون نبود این بچه الان زنده نبود

ته کیونگ پدر واقعیه

میشه اینقدر مزخرف نگی؟

فکر کردی این باعث میشه من عقب بکشم؟

به همه میگم

میرم پیش خانواده تو و ته کیونگ

راستشو بهشون میگم

...پس اون پست آنلاین

کار تو بوده

چی؟

هیچکس جز تو نمیتونه ته کیونگ رو متهم کنه

که پدر بچه نیست

- اینطور نیست - به خاطر اون

نزدیک بود واقعی از دست بره

نزدیک بود بچه رو از دست بدیم

باید مستقیم میومدی پیش خودم

مجبور بودی از این کارهای بزدلانه بکنی

...برات مهم نیست

چه اتفاقی برا من و بچه بیفته؟

اونوقت اسم خودتو پدر میذاری؟

کدوم پدری برای طمع و خودخواهیش بچه شو آزار میده؟

- یون دو - تو

... حق پدریت رو از همون لحظه که بهم گفتی

بچه رو سقط کنم از دست دادی

حتی اگه ته کیونگ هم نبود

من پیش تو بر نمیگشتم

- یون دوو - دستتو بکش

به من دست نزن

جرات داری در مورد بچه من حرف بزنی

برو

زود باش برو

میخوای دوباره ببینی بیهوش شدم؟

یون دو

دل دردت خوب شده؟

آره الان خوبم

ترسوندیم

نگران بودم دوباره اتفاقی برای واقعی بیفته

به نظر میاد تو بیشتر از من نگران واقعیي

تو و واقعی یکی هستین

به نظر میاد که این یارو همه چی رو فهمیده

نمی ترسی؟

چرا می ترسم

ولی نمیخوام برگردم به گذشته

تو پدر این بچه ای

و من هر اتفاقی بیفته با تو میمونم

...من به خانواده ات در مورد کارم میگم

ازشون عذر خواهی میکنم

به جای اینکه ازشون دوری کنم

اینقدر التماس می کنم تا ببخشنم

با هم اینکارو می کنیم

صبح باید بری خونه

اینجوری دیگه نمیتونه بیاد ملاقاتت

حتما

آخرین سونوگرافی انجام شد

همه چی خوب بود

میریم خونه، دیگه لازم نیست نگران باشین

مادر

خدارو شکر

واقعی یه بچه خوش شانسه

هیچکس نمیتونه پدری مثل تو داشته باشه

گوشی رو میدم یون دو

سلام مامان منم

بخشیدم که باعث نگرانیت شدم

اشکال نداره

کار مادرها همینه که نگران بچه هاشون باشن

دیروز و امروز خیلی اتفاقا افتاده

برو خونه و کمی استراحت کن

باشه چشم

بازم دوباره بهت زنگ میزنم

خدافظ مامان

حسابی داماد محبوبی شدی

هیچکس بیشتر از مادرزنم نمیتونه منو دوست داشته باشه

یون دو اومده

حالت خوبه، یون دو؟

ته کیونگ اجازه نمیداد من بیام ملاقاتت

برا همین خیلی نگرانت بودم

الان خوبم

زودتر اومدم خونه که دیگه نگرانتون نکنم

چرا صبح به این زودی اومدی

بیدارم کردی

شما که خواب نداری

این روزها کل روزو می خوابم

خوب شد؟

یون دو، خیلی خوشحالم که حال واقعی خوبه

...خیلی دعا کردم که واقعی تو شکمت

چیزیش نشه

زنم واقعا خیلی نگران بود

با بدبختی می خوابید

ممنون، چون میونگ، سو جونگ

پدر کجاست؟

بهش گفتم امروز زود برمی گردی

اما وقتی بیدار شدم اون رفته بود

رفته برای بازی گلف؟

میتونیم با هم شام بخوریم

برو یه کم استراحت کن

امروز هیچ کاری نکن

چشم مادر

ببخشید که وقتی نبودین اومدم تو

فکر کردم باید دور از بقیه حرف بزنیم

اشکالی نداره پدر بفرمایيد

حالت خوبه؟

بله

... شرمندم که

باعث نگرانی و اضطرابتون شدم

در مورد شما دوتا

وانمود می کنم که چیزی نمیدونم

- چی؟ - بله؟

بچه ای که حامله ای

برای من هنوز بچه ته کیونگه

پدر

دلیلش این نیست که من شماهارو از صمیم قلب قبول دارم

من مخالفم

اما بهتون فرصت میدم که از خانواده طلب بخشش کنید

هر چه زودتر به مادرت بگو و ازش عذرخواهی کن

من هر تصمیمی که اون بگیره ازش پیروی میکنم

ممنون پدر

برو استراحت کن

آفرین، ته کیونگ

منظورت چیه؟

اینکه پدر صداش کردی

چی میگی؟

من لایق این تحسین نیستم

به عنوان ترفند ازش استفاده کردم

تا مارو قبول کنه

چه اهمیتی داره دلیلش چی بوده

چیزی رو گفتی که تموم عمرت نتونستی بگی

...و پدر

چیزی رو شنیده که هرگز فکرشم نمی کرده

آره

...با مسائلی که برامون پیش اومد

فهمیدم پدر، بزرگ تر از چیزیه که فکر میکردم

...ما باید

...هر چه زودتر همه چی رو به مادرت و

بقیه اعضای خانواده بگیم

یون دو، تازه از کلینیک برگشتی

هنوز نباید زیاده روی کنی

بیا یه چند روز بهش فکر کنیم

باشه بیا همینکارو بکنیم

تویي، هیون وو؟

من صبحانه نمیخورم

میخوام بخوابم

هیون وو دیشب نیومده خونه؟

باید یه خبرایی باشه

جدی نیست

میخوام بخوابم

موضوع چیه

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left