Prvních 200 řádků.
خیلیخب، قشنگ و پوستکنده .بهتون میگم
...بذارین اتفاقی که افتاده
و هرچیزی که به یادم میارم رو .به ترتیب بگم
...بعد وقتی حرفام تموم شد
،اگه چیزی هست که میخواین بپرسین .تمام تلاشمو میکنم تا جواب بدم
این چطوره؟
...خب، جمعهی یه هفته پیش
من و تیمم برای خوردن نوشیدنی .به "کبین" رفتیم
همون میخونهای هست که .کنار "لتیمر رود" هست
همونی جمعهها و شنبهها ...تا دیروقت بازه
.و تبدیل به یک جور کلاب میشه
...خب، من بودم و اَندی
همون "اندرو فلنگن" از قسمت مالی ـه
...و بعد اعضای تیم فروشم که
کِلی" ، "سنجی" و" ...میدونین
.سارا هستن
.همون سارا مکلین
؛من دور اول نوشیدنیهارو میگیرم .اینجوری نشون میدم که آخر هفته کاریه
...اونا رو میخوریم، این قانونه
...و بعد هرکی بخواد بمونه، میمونه
.و هرکی بخواد بره، میتونه بره
هر جمعه همینطوریه
.کسی مجبور نیست کاری کنه
...و درست بعد ساعت نه
.سنجی و کلی رفتن خونه... جدا از هم
بعد من و اندی و سارا موندیم خب؟
...میدونین، ما هنوز اونجاییم
.سه تامون ... وقتی که کلابش شروع میشه
...حالا هر وقت که شروع شد
.نیمهشب، همچنین چیزی
و احتمالاً این کمکی به من نکنه .اما حقیقت داره
.و اون موقع همهمون یکم داغون بدیم
...میدونین، سارا که قطعاً بود
و تازهوارده و با خودم میگفتم که
.و هنوز میخواد بهمون نشون بده که باحاله
.خب، نه که بهمون نشون بده باحاله
بیشتر نشون بده که "ضدحال" نیست .اگه حرفم با عقل جور در بیاد
میدونین، من مست بودم چونکه بودم .اجازه دارم باشم
...اندی رفته بود چونکه
خب، جمعه بود و چون ...توی قسمت مالی کار میکنه
.و هیچکسی با این حال نمیکنه
و همینطور...کسی هم چیزی نخورده بود
بعد من به این فکر افتادم که .بهتره بریم
.همهمون
...اما بعد سارا گفت که میخواد بمونه
،و چون اون اینو گفت ...اندی هم میخواست بمونه
.وقتی که اندی اونقدر مسته که نمیتونه وایسته
اما سارا گفت که میخواد با من
.در مورد وضعیت کار جدید، صحبت کنه
..یکی از اون
بحثهای جدی که مردم دارن .وقتی مست هستن
میدونین؟
فرصتها، ترفیعها، داد زدن زمان پخش موزیک
از اینجور حرفا که "...بهت احترام میذارم"
"میخوام در شرکت پیشرفت و ترقی پیدا کنم"
.حرفای جاهطلبانه
و منم بهش گفتم: کارت عالیه و از این حرفا .یعنی کارش اوکیه
فقط یک ماه اونجا بوده .چندتایی فروش داشته
...نه به اندازهی بعضیا...اما خب بازم
...و بعد به اندی نگاه میکنم
و به نظرم وقتشه که اندی بره خونه
نه که خبری بین من و اون (سارا) هست
بلکه به خاطر این که وقتش رسیده همهمون بریم خونه
...برای همینم سوار تاکسی میشیم
.اول اونو (اندی) پیاده میکنیم
،اگه از اون مسیر بری .باید اول اونو پیاده کنی
.میتونین اینو بررسی کنین
.و بعد ما دو تا موندیم
و اونم میخواست یه نوشیدنی دیگه بگیریم تا به حرفزدن ادامه بدیم
.پیشنهاد خودش بود
...اما این جواب نمیداد
چونکه تنها جای نزدیک اونجا
که اون موقع شب بازه، "کبین" بود
همون جایی که تازه ازش اومدیم
...برای همینم میگه که...میپرسه
کجا زندگی میکنم؟
میشه بریم اونجا نوشیدنی بخوریم؟
.ایده خودش بود
بهم میگه که "فکر عجیبی به سرت نزنه"
.بلند و شفاف
پیامش این بود که قرار نیست رابطه جنسی داشته باشیم
...و خدا میدونه که چرا پیامش این بوده
...با توجه به دلایلی که اینجاییم
اما اون موقع همین گفته شد
و من خوب و دقیق اونو متوجه شدم
میگه نصیحت منو میخواد و خواهش میکنه ...میدونین...میگه
"چونکه تو جایی هستی که میخوام ظرف 5 سال دیگه بهش برسم"
.همش کار اون بود
.پس اینکارو کردیم
.توی خونهی من مشروب خوردیم
...موزیک
.من روی مبل بودم، اون روی صندلی
...بلند میشه، دستشویی میره
دوباره برمیگرده و میشینه
اما این دفعه روی مبل کنار من
.نزدیک
.درست اینجام، نزدیک، اینجوری
.و من باهاش مشکلی نداشتم
.راستشو میگم. مشکلی نداشتم
آخه اونجا بود، لاس میزد .کلی چراغ سبز میداد
...این به خودش بستگی داره. اون
مشروب میخورد .موزیک رو انتخاب میکرد
بهم میگفت که میخواد منو ببوسه .چونکه این آهنگو دوست داره
منو میبوسه...میدونین...منم میبوسمش
.نمیگم که اینکارو نکردم
و بعد به جایی میرسه که اون...خیلی ...عصبانی میشه
...و آهنگایی که انتخاب میکنه خیلی پر سروصدان
...و چیزی نیست که کسی بخواد بشنوه
...و من
.براش یک تاکسی "اوبر" میگیرم
.اینو از قبل میدونستین
.براش تاکسی "اوبر" میگیرم .مدرکش هست
،اما وقتی که میاد .سوارش نمیشه
.حالا نمیتونم یک کاری کنم که بره
.برمیگرده میشینه
"گفت : "این مشروب آخره و آره، اون خوشاندامه
و منم...چی میگن...آدم بیرقبتی .به اون کار نبودم
دست آخر به اتاق خواب رفتیم .و در تخت...روی تخت
.نگفتم که اینکارو نکردیم .یک بار انجامش دادیم، یک بار و نیم
.تازه احتمالاً بدجور بود
اما هردومون میخواستیم انجامش بدیم .و نکته همینه
و صبح...اون...غیبش زد که البته اشکالی نداره
شنبه و یکشنبه صحبت نکردیم و
دوشنبه بعد از ظهر ...وقتی که به دفتر برگشت
.هیچکدوممون به قضیه اشاره نکرد
...تا امروز که در واقع یک هفته بعده
و دوستای شما سر و کلهشون پیدا شد .و شروع به گفتن این کسشرا کردن
.و این کسشرا منو نابود میکنه
میخوای بگی یا من بگم؟
.نه،نه، میتونی بگی
.باشه
...الکس
.ما حرفتو باور نمیکنیم
« مـــجـــرم »
: مترجم « Ali EmJay »
...الکس، یه لحظه بود که
...وقتی داشتی توضیح میدادی چی شد
میخواستی یه چیزی نوشته بشه
.معلوم بود که چیز مهمی بود
این حقیقت بود که سارا ...اونی بود که پیشنهاد داد
برای خوردن مشروب به خونه من بریم
این مهمه - درک میکنم -
و برای همینم میخواستم نوشته بشه - درک میکنم -
و یادداشت کردی؟ - ببخشید؟ -
نوشتیش؟
.آره
اما منظورم اینه که ...وقتی اون حرکتو انجام دادی
.منظورت با من بود
از تونی نپرسیدی ، حتی با اینکه .هردومون دفترچه یادداشت داری
.نمیفهمم
حتی با اینکه اون موقع .داشتی به تونی نگاه میکردی
نه، صبر کن - بازم به من اشاره کردی -
.تا من بنویسم
...نه، نه، میخوای بگی که
به خاطر اینه که زنی؟ قضیه اینه؟
.چونکه قضیه اصلاً اونجوری نبود
،برای اینکه هیچ سوتفاهمی نباشه .عمراً بذارم این حرکتو بزنی
فقط دارم میپرسم
.آره و نگران نباش. منم جواب میدم
ازت خواستم بنویسیش چونکه میخواستم نوشته بشه
و باید از یکی درخواست میکردم موقعیت 50-50 بود
...شاید به نظر تو -نمیدونم- من بیشتر تیپـم
شبیه منشیها باشه؟
...این واقعاً
.ببین، مطمئم که هیچ منظوری ازش نداشتی
و این جوریم نیست که چیزی رو در اینجا تغییر بده
فقط اینکه...خب، یه معنایی داره
اینکه ما کارها رو چطور انجام میدیم ...چطور بدون فکرکردن مردم رو قضاوت میکنیم
ببخشید اما این حرفا هیچ ربطی به دلیل اینجا بودنمون نداره
خیلی هم به اینجا بودنمون ربط داره ...این چیزا
.اوه، از همینجاها شروع میشه
این حرفای "ناتالی" واقعیه ...یا فقط یک
استراتژیه؟
.مطمئن نیستم
.تونی هم مطمئن نیست
.ببین
اون حالش خوبه .فقط داره خودشو گرم میکنه
.باشه، الکس. گوش کن
...به جای اینکه به داستانت حمله کنیم
و اینو تبدیل به یک مشاجره کنیم ...و بهت اتهام وارد کنیم و اینا
...بهتره بهت بگیم که
چرا به نظرمون لازم بوده که دستگیـرت کنیم
بعضی از جزئیاتی که تصمیم گرفتی ...بهشون اشاره نکنی رو بگو
...من "تصمیم" گرفتم که بهش اشاره نکنـ - صبر کن -
.یا جزئیاتی که ممکنه ازش خبردار نباشی
تا تو هم بتونی ماجرا رو از دید ما ببینی
...تا فرصت پیدا کنی توضیح بدی که
.چرا اینقدر این مسئله رو اشتباه برداشت کردیم
باشه؟
کار الکیایه که بخوایم به خاطر اتفاقی که نیفتاده، بهت گیر بدیم
.نه - .نه -
همونجور که الکیه فکر کنیم ...حرفای سارا خیلی معتبره
بدون اینکه کامل بررسیش کنیم
نه - نه-
همینطور که الکیه با حرفای تو اینکارو نکنیم
نه - .باشه. خوبه -
.صحیح
...قبل از اینکه درگیر جزئیاتِ
،پیرامون خود تجاوز مورد ادعا بشیم
.بذار با این سوال شروع کنم
No comments yet. Be the first to leave one.