Prvních 200 řádků.
آنچه گذشت...
گمون نمیکنم شب رو به صبح برسونه
ما دیگه خوبیم
تو خوبمون کردی
بهش سلام برسون
سلام
سلام
من حاملهام
قراره پدربزرگ بشی
من نگران فراموش کردن چیزای بزرگ نیستم
نگران اون شنبهی...
معمولیام که بچهها کوچیک بودن
روزی که هیچ اتفاق مهمی نیفتاد
فقط میخندیدیم
و دم خر رو وصل کن بازی میکردیم
اینا چیزاییان که هنوز آماده نیستم رهاشون کنم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
- سلام - سلام
میدونستی که یه زخم خیلی کوچولو
- زیر ابروت داری؟ - اوهوم. آره
آره
تا حالا ندیده بودمش
آره
وقتی زیر آفتاب میمونم ظاهر میشه
اون روز هم زیر آفتاب یکم موندم
باورم نمیشه تا حالا ندیده بودمش
خب...
وقتی دختربچه بودم...
یه پارک کوچولو کنار خونهمون بود
که بابام بعضی وقتا منو میبرد اونجا
یکی از اون سرسرههای ضایع داشت
- که باسن آدم رو میسوزونن - آره
و... میدونی
یکی از اون اسبهای گهوارهای عجیب غریب
که فقط یه چشم داشت
از این فنریها
- آره - واقعا ازش میترسیدم
ولی یه تاب هم بود
وای که چقدر عاشق اون تاب بودم
بابام هم منو روش هل میداد
و یه بار، یادمه که موقع عقب اومدن
سرم رو برگردوندم و بابام هم حواسش نبود
و ساعتش درست بالای چشمم رو گرفت
هوم
خیلی عذاب وجدان گرفت
ولی برای من مهم نبود چون اینکه روی اون تاب من رو هل میداد
کار موردعلاقهام
تو کل دنیا بود، میدونی؟
و تاب میخوریم
چقدر کیف میکردم وقتی باهاش میرفتم اونجا
ولی کل مدت رو نگران این بودم
که کِی قراره...
دست از هل دادنم برداره
و بگه وقت خونه رفتنه
واقعا کاش موقعی که روی اون تاب بودم
بیشتر زمان رو صرف لذت بردن میکردم
جای اینکه...
نگران تموم شدنش باشم
هوم
حداقل هنوز زخمش رو دارم
آها
عه...
چیز ریاضی رندال امروز کنسل شد
پس یه شنبهی کاملا آزاد داریم بدون هیچ برنامهای
نه مسابقه فوتبال هست، نه قرار بازی داریم
چیکار کنیم؟
هیچی
هیچی
وای، هیچی چقدر خوب بنظر میاد
- آره - آره
تاب بخور ربکا
تاب میخوریم
- حاضری رندال؟ - کیت، آسمون رو لمس کن
- و تاب میخوریم! - آسمون رو با پاهات لمس کن
آفرین
تاب میخوریم!
- بالاتر! - تاب میخوریم!
دستاتون رو ببرین بالا
خیلیخب، هوپ. آمادهای؟
جلو و عقب
و تاب میخوریم!
- و تاب! - تاب
« قسمت پایانی »
هی بچهها!
صبحونه!
توجه کنید. آهای
- مامان داره حرف میزنه - خب از اونجایی که...
مسابقه ریاضی رندال کنسل شد...
- ریاضیکاران - چی؟
اسمش ریاضیکارانه. مسابقه هم نیست
یه عده از علاقمندهای ریاضی هستن
که رقابت میکنن تو یه...
ولش کن. بعدا توضیح میدم
- بگو - معنیش اینه که
یه شنبهی کاملا آزاد داریم
فقط خودمون
چیه؟ یعنی انقدر سخته
- که یه روز همه با هم باشیم؟ - اوهوم
بله
خیلیخب، شما میخواین چیکار کنین؟
- هر چی - مهم نیست
خیلیخب، کیتیِ بابا، تو چی میخوای؟
هر چی که بخوایم؟
- اوهوم - کل روز؟
هر چی تو بخوای. کل روز
چی میخوای کیتیِ بابا؟
- چند تا ایده هست - همینه
چند تا ایده
- خیلیخب. خوشم اومد - ایده داره
من از آدمایی خوشم میاد که چند تا ایده دارن
متنت چطور پیش میره؟
به آرومی
- مرسی - تا ختم دو ساعت کمتر مونده
در جریانم
چیه؟
هیچی
فقط جویای حالتم
خوبم
چیه زن؟
بنظرم باید یه بدترین سناریوی ممکن راه بندازیم
- درباره چی؟ - تو
تو اول بگو
حتی نمیدونم بدترین سناریوی چی رو میخوایم بگیم
بعد از خاکسپاری چهارمین و آخرین والدت رد میدی
دیگه پدر و مادری نداری که دفن کنی و باقی عمرت رو میری
خاکسپاری پدر و مادر بقیه
میری اشک میریزی
برای پدر و مادرهایی که حتی نمیشناسی
بگو
واقعا فکر نمیکنم قرار باشه برم...
یه ماشین کاروان میخری
یه روز صبح پا میشی و میگی "بث، ما یه کاروان میخوایم"
منم میگم "چرا که نه، با کاروان مشکلی ندارم"
باقی عمرت رو صرف رانندگی بین
آرامگاههای پدر و مادرهات میکنی
و از این درخت به اون درخت میری
- عزیزم، من... - ببخشید
میگل رو یادم رفت
تازه فهمیدم. شاید تو هم بفهمی
تصمیم میگیری که بری پورتو ریکو
سعی میکنی داستان زندگی مادر مادربزرگ مرحومش رو دربیاری
برمیگردی اینجا میگی رفتی تو اقیانوس اطلس
با روح مادر مادربزرگ میگل شنا کردی
- منم با خودم میگم... - بث، من خوبم
طبیعتا غمگینم
و طبیعتا بابت این مدح مضطربم
خب؟
به خودم مسلطم
و مشتاقم برای این فصل آروم پیش رو
به همراه زنم، و زندگیمون
و نوههای احتمالیمون
در مورد "اوریو"های سرخشده تصمیمی گرفتی؟ (برند بیسکوییت شکلاتی)
تو فکرشم
تو چی؟
مثل تو
هی کفشدوزک، بنظرت این خطها صافن؟
- آره. عالیه - عالی
من نمیخوام با پدر و مادرم چهارمربع بازی کنم. ضایعست
خب، پس باید تو هم یه کاری
پیشنهاد میکردی کِو
کوین راست میگه. احمقانهست
شما دو تا امروز چتونه؟
هی خانوما؟
اومدم ببینم چی کشیدین
پاس بود. پاس بود
چهار! چه کردیم!
اگه اشکالی نداره میخوام سه تا چیز بگم
که به قطع چندین مرز و پروتکل شوهر سابق بودن
رو رد میکنه
- ادامه بده - باشه
شماره یک
اون به طرز خارقالعادهای بهت افتخار میکرد
منم به طرز خارقالعادهای بهت افتخار میکنم
این شماره دو بود
هر چی جلو میریم حساس و حساستر میشن
گرفتم
این سومی خیلی تکه
امروز روز خاصیه
پس...
دوستت دارم دختر
دوستت دارم
و با اینکه زندگی مشترکمون دووم نیاورد
اگه دکتر براون همین الان ظاهر میشد
و یه سواری با ماشین دلوریان بهم پیشنهاد میداد
یه راست برمیگشتم به اون گروه حمایت کاهش وزن
و برات شکلک درمیاوردم
ارجاع به فیلم بازگشت به آینده بود
میدونم، من زنت بودم
بله، بودی
بله، بودم
کیت؟ کیت
میخواستی الان فیلم خونگی نگاه کنی دیگه، نه؟
چه بارونی میاد، مگه نه؟
چطوره هفته دیگه یه بازی کنیم؟
اصلا نه، چطوره تو بازی کنی و من نگاه کنم؟
من واقعا فقط این با هم بودن رو دوست دارم
تازه، فقط چهار نفر میتونن بازی کنن
من فقط بازی رو کند میکنم
اشکالی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.