Informace o verzi

Grand Theft in Tang E03 DramaDL
Komentář od AHEE
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL

Tagy

other
Zveřejněno: 2020-11-17
Stažení: 19
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

=سرقت بزرگ در تانگ=

=داروی تقویت قوای جنسی=

!خیلی بی رحمی

.خواهر

دوباره چی میخواین؟

،خواهر

چرا با دیدن من سرخ میشی؟

.اون چون منو دید سرخ شد

.خواهر کوچیکه

.اینبار اومدیم اینجا تا باهات یه معامله بکنیم

اینا چین؟

.معلومه دیگه، اینا شاخ چیرین هستن

اینهمه شاخ چیرین؟

.متاسفانه همشون تقلبی هستن

چرا با این چیزای تقلبی اومدین سراغ من؟

،درسته که همشون تقلبین

.ولی همشون از یشم و زمرد ساخته شدن

!صدها نخ پول نقد ارزش دارن

،این چطوره

،اگر به فروش برن

.پنجاه پنجاه باهات پولشو تقسیم میکنیم

باشه

چی؟

.اون روی پنجاه پنجاه توافق کرد

اون چیه؟

،خواهر کوچیکه

چرا جلوی من سرخ میشی؟

مشکل برادر دوم چیه؟

برادر دوم، به طور اتفاقی

بطری چینی یوئه کیلن رو که تو از مغازه ی .ارواح پیدا کرده بودی، شکوند

!اون واقعا یه کودنه

،خواهر کوچیکه

.ما دیگه میریم

باشه خودتون برید

قسمت سوم

!تقلبی

!صداتو بیار پایین تر

،نه

...اون مشخصا

ما اینجا چیکار داریم؟

.برادر بزرگ، الان منو زدی

با کدوم چشمت دیدی که من زدمت؟

برادر کوچیکه، چرا منو زدی؟

.فقط میترسم بند رو به اب بدی

!چهار تا پاچه ی خوک

پولشو میدی؟

،شما برادرای از یک ریشه هستین

چرا میخواین همدیگه رو بکشین؟

.دیگه نمیخوایم

.درسته که اون شاخای چیرین تقلبی هستن

.ولی به هر حال اشیاء با ارزشی هستن

.ولی هنوزم یه جیب بُر مثل اون اصلا تحریک نشد

،معمولا وقتی باهاش معامله ای میکردم

همین که میتونستم سی درصد از سهم ،رو بگیرم برام خیلی هم خوب بود

،اینبار بهش گفتم پنجاه پنجاه

.و اون واقعا قبولش کرد

،و من اون گلدون گرون قیمتش رو زدم شکوندم

.ولی اون حتی ککش هم نگزید

چطور ممکنه که اون خواهر کوچولوی خودمون باشه؟

.حالا که همه میدونیم که اون خواهرمون نیست

پس خواهر واقعیمون کجاست؟

...و

تو چرا ظاهر اصلیشو نشون نمیدی؟

.حتی به جاش منو زدی

اینکه به این زودی چهره ی واقعیشو ظاهر کنم چه لذتی داره؟

کی اهمیت اونی که داره ادای خواهرمونو .در میاره کیه

.بذار اول باهاش یکم بازی کنیم

چطوری بازی کنیم؟

=عمارت آن=

،سرورم

،من آدم بی کفایتی هستم

.لی تیان و دوستاش متوجه من شدن

.اشکالی نداره

.تو از طرف من به لی تیان یه پیغام بفرست

کیه؟

.مامان بزرگ، منم

،تو تا حالا چندین بار اینجا بودی

چرا انقدر مودبانه رفتار میکنی؟

.بیا تو

!برادر

همه چی سر جاشه؟

،به محض اینکه خودشو نشون بده

.برادر دوم، اول تو برو

.این دونه ها رو روش بپاش

.تا ببینیم روحه یا شیطان

،اگر روح نباشه

بعدش باید چیکار کنم؟

.بعد خودم به حسابش میرسم

.این یه افسون برای از بین بردن شیاطینه

،مهم نیست یه روباه باشه یا یه شیطانه هزار ساله

.میتونیم مغلوبش کنیم

،اگر شیطان نباشه

اونوقت باید چیکار کنیم؟

اونوقت ما

از آویز جادویی که استادم برام به جا گذاشته .استفاده میکنیم

،اون هر چی که باشه

،این یکی قطعا روش کار میکنه

پرسیدی واسه شام چی داریم؟

مامان بزرگ چرا اومدی بیرون؟

تو لازم نیست با این چشمای کور و گوشای .کرت به دردسرامون اضافه کنی

.برگرد استراحت کن

.گوشت خوک پخته شده

.مشکلی نیست، فقط صبر کن

،خواهر کوچیکه

چرا انقدر طولش دادی؟

.خیلی وقته منتظرتیم

این چجور سِحریه؟

.روح نیست

.شیطان هم نیست

.یالا برادر

.خیلی بی رحمانس

.فراموشش کن

،فقط بگو

تو کی هستی؟

،اگر میخواین نیه شیائو چیان رو نجات بدین

.تا سه روز دیگه به عمارت آن بیاین

!روح گل

مامان بزرگ تو چرا دوباره اومدی بیرون؟- .بگیرش-

.این آبیه که واسه شستن پاهات میخوای

من کِی گفتم میخوام پاهامو بشورم؟

چرا الکی میگی که قبلا پیراشکی خوردی؟

مگه گوشت خوک پخته شده نخوردی؟

تو کِی بدون اطلاع ما گوشت خوک خوردی؟

!نخوردم

پس هنوزم این آبو واسه شستن پاهات نمیخوای؟

من واسه چی باید این آبو بخوام؟

.باشه، میرم واستون آشپزی کنم

.میرم براتون آشپزی کنم

!میرم آشپزی

.برادر کوچیکه، بیا اینجا

.آب رو بذار اینجا

.میذارم خوب خیس بخوره

،من هیچکاری نکردم فقط یه چیزی رو کش رفتم

لازمه انقدر باهام بدرفتار باشید؟

!دارم از گرسنگی میمیرم

!گشنمه

،اگر از گرسنگی بکشیدم

حتی اگر تبدیل به روح بشم دست از !سرتون برنمیدارم

.همه ی کسایی که تو عمارت آن هستن رو میخورم

سرورم

سرورم

،با توجه به سلاحی که کنار جسده

اون استاد دوم مدرسه تیان یینگ بوده که چند .روز پیش گم شدش

چند تا بدن خشک شده دیگه مثل این پیدا کردین؟

.با این یکی میشن پنج تا

.این پنج نفر بعد از ورود به عمارت آن غیبشون زد

.سرورم، لی تیان اینجاست

اون الان کجاس؟

،در حال حاضر

.داره در میزنه

در میزنه؟

=عمارت آن=

،سرورم

،من لی تیان هستم

،اسمتونو زیاد شنیدم

برای همین همیشه دلم میخواست به .عمارتتون بیام

ولی هیچوقت فرصتش رو نداشتم

.بالاخره امروز تونستم باهاتون دیدار کنم

وقتش رسیده که باهاتون یکم حرفای .قشنگ بزنم

دوست دارم بدونم در مورد چی میخوای .باهام حرف بزنی

...مشخصا میخوام در مورد

.شاخ چیرین باهاتون حرف بزنم...

=عمارت آن=

!ایست =عمارت آن=

=عمارت آن=

تو کی هستی؟

.داریم سبزیجات رو به آشپزخونه میبریم

سبزیجات؟

چرا از در پشتی نیومدین؟

در پشتی هم هست؟

این اولین باریه که داریم سبزی میاریم .به عمارت آن

.برای همین نمیدونستیم در پشتی هم دارید

.زود باشید بیاید تو

.برو تو

...اینطور نقل شده که

یک هیولای تاریخی بود

که 88 فوت قد داشت

.در جهان آزادانه میچرخید

،این هیولا کارهای شیطانی زیادی انجام میداد

.الهه ی آسمون هفتم از این موضوع مطلع شد

،بنابراین علیه این هیولا به پا خواست

.و شاخش رو برید

،هزاران سال بعد

،شاخ این هیولا به طور اتفاقی پیدا شد

.و مقدس محسوب میشد

،به خاطر اون حالت شاخ مانندش

.مردم اسمش رو شاخ چیرین گذاشتن

.بیاین، از این طرف

!آروم

،برادر کوچیکه

!آروم

،آن لوشان خیلی باهوشه

،به علاوه اون از طرف استاد بزرگ حمایت میشه

برادر بزرگ میتونه با حرفاش سرشون شیره بماله؟

تو باید به مهارت سخنوری برادر بزرگ .باور داشته باشی

،حق با توئه

.حیف که اون یه قصه گو نشده

،داداش

.نمیدونستم تو هم تو عمارت آن کار میکنی

!چه اتفاق نادری

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left