Prvních 200 řádků.
با رسیدن به سن بلوغ، هورمون هایی ترشح میشوند...
و اندام های جنسی بدن شروع به تغییر میکنند.
رحم مرکز سیستم تناسلی جنس مؤنث است.
رحم؟ من فکر کردم دخترا واژن دارن.
منم همینطور، منتها فکر کنم نه.
شاید واژن، مثل یه، اصطلاح میمونه؟
ببینم، کسی گفت "واژن"؟
- اوه، نه، نه، نه. الان نه! - چرا که نه لعنتی!
گورت و گم کن. تو واقعی نیستی.
تو فقط یه هیولای هورمونی هستی، ساخته ذهن من.
اگه من واقعی نیستم، پس چطوری دارم...
به اون دودولت خون میفرستم؟
- باو بیخیال! - تخمدان ها سلول های تخم رو رها می کنند...
که بعد طول لوله فالوپ رو میپیمایند.
"فالوپ". عجب اسم جالبی.
دقیق توضیح میده که چی هست. میدونی که چی میگم؟
خب، باید بهت بگم که اینجا مدرسهست. و ما به یکم حد و مرز احتیاج داریم.
اگه میخوای که من گورم و گم کنم، میدونی که باید چیکار کنی!
-جق بزنم! -آفرین جق بزن. آره، آره، دقیقا!
بیا بریم تو دستشویی و میکنیم تو لولهی تنگ دستمال توالت.
چجوریه که تو این ویدیو ها...
بلوغ برای پسرا، مثل یه معجزهی انزال میمونه...
اونوقت برای دخترا مثل یه مشت لوله پرز دار؟
- اَه اَه، حالم بهم خورد. - دقیقا!
و به همین دلیل هم هست که ما به حقوق برابر احتیاج داریم.
بابای من میگه وقتی به شما مرخصی با حقوق بعد از زایمان میدن...
- در اصل برابر واقع میشید. - بابای تو یه وکیل احمق برای رانندگی تحت شرایط مستی ـه.
آره، بانک هم میسازه.
چقدر بد شد که نمیتونه یه موچین برای اون ابرو های پاچه بزیت بخره!
- خفه شو "متیو"! - بجنب، بجنب، بجنب.
۳۰ ثانیه دیگه حرکته ها!
خانم "کازان"، میشه لطفا من برم دستشویی.
اگه همین الان از اینجا نزنی بیرون...
یه طرح "جکسون پولارک" رو شلوارت میافته.
- کی؟ - یه نقاش معروف سبک اکسپرسیونیسم انتزاعی.
- یا خود خدا... - من برات یادداشت بر میدارم "اَندرو".
- ممنون "میسی". - زود باش! خایه فنگ شدم.
- دارم میام٬ داره میاد. - نه الان نه.
برای این داریم میریم دستشویی که الان نیاد!
دهن گنده!
Nima S.H , Alireza++
:مرجع اخبار سریال های خارجی @SeriesNews_Channel
:به روز ترین منبع فیلم و سریال @Sermovie_Channel
برای حفظ محتوای اثر کلمات رکیک عینا ترجمه شده اند
من یه آدم خوش شانسم یا چی؟
یه خونواده خوب دارم، یه خونه باشکوه...
همینطور صدای "دوک الینگتون"، که یه آفریقایی ـه آمریکایی، آمریکایی تبار بود...
اَندرو میدونستی دوک الینگتون تو همین خونه مُرده؟
بله دکتر "بریچ"، این خونه داد میزنه.
درسته. چی میتونم بگم! کلا از این حقایق پای منبری خوشم میاد.
همینطور این خانومی رم دوست دارم.
نه تنها یه شام شگفت انگیز درست کرده...
و سه تا هم بچه برام به دنیا آورده...
- بی تعارف میگما. -اوه، خواهش میکنم. نیک یهویی از تو من سُر خورد افتاد.
- مامان، اَندرو اینجا نشسته ها! - اون که خودیه!
به هر حال از یه واژن که نباید بترسه...
- خب، میشه مارو ببخشید. - البته بعد از اینکه، یه بغل به مامان بدی.
- بیا اینجا. - بیا اینجا.
- مــامــان!!
-اوه، میتونم زنده زنده بخورمت. - میشه اینکارا رو جلو اَندرو نکنی؟
- بوی کَره تازه میدی. - منم بو کنم.
- ول کن مامان، خفه شدم. - میخوام دوباره بکنمت تو.
خب، ما دیگه میریم طبقه بالا، خداحافظ.
دوستت دارم "نیکلاس". دوستت دارم! تو هم همینطور اَندرو.
اوه! ببخشید.
عجب دوست خوبیه این اَندرو. لعنتی پسره ترکونده!
و از گوشه زمین!
هِی راستی این قضیه رقص روز جمعه...
-فکر کنم، من نرم. -اوه، بیخیال! معلومه که میای.
نمیخوام از یه دختر بخوام باهام بیاد، از اینجور طرد شدنا خوشم نمیاد.
ما به عنوان یه گروه میریم. من، تو، جِسی، و جِی.
ولی جِی اون روز داشت میگفت که تو مهمونی رقص انگشتش میکنن.
- چی؟ - گفتم، انگشتش میکنن!
باشه، اول از همه، فکر کنم اشتباه برداشت کرده...
یا این، یا اینکه تو به طرز رقتانگیزی اشتباهی نقل قولش کردی.
و جِی هم تا حالا حتی یه دختر رو نبوسیده! تضمین میکنم.
هیچ کدوممون نبوسیدیم! نه اون شکلی که، میدونی، یا زبون و اینا.
خب معلومه. وقتی تو از یکی لب میگیری، قاعدتا برای رسمی کردنش...
- باید یه زبونی تو کار باشه. - یه زبون گنده!
- باید زبونتو داخل بچرخونی. - دقیقا.
آره و همینجور دلت میخواد زبونتو ببری زیر زبونش.
آره، تو میخوای به اونجا برسی تا مثل یه "کلارتین" آب بشی.
- آره. - آره دقیقا.
- ما میدونیم در مورد چی صحبت میکنیم. - مثل دو تا مرد صحبت کردن حال میده!
آره.
اوه! بو میده!
ولی ارزشش رو داره.
- داری چیکار میکنی؟ - اوه خدای من.
- سلام. - سلام.
- نگاه نکن. - البته، من اصن نگاه نمیکنم.
- نه! ببخشید. - اوه، خدای من.
- چی رو ببخشم؟ - نمیدونم.
منم نمیدونم.
میدونی، من اصلا هیچی ندیدم.
منم اصلا نمیدونم در مورد چی حرف میزنی.
باشه، پس شب بخیر.
کیه، کیه در میزنه؟ منم منم، هیولای هورمونی!
نه، نه، نه، نه. حتما شوخیت گرفته.
- قربان، نیک دقیقا اینجاست. - خب که چی؟
و منم یه آدم خوب هستم، کنار دوستم اون کارو انجام نمیدم.
- پس چرا من الان اینجام؟ - اوه، خدای من. همیشه حق با توـه.
- چه مرگم شده؟ - هیچی
تو یه کیسه آشغال کوچولوی حال به هم زن و کاملا معمولی هستی.
حالا به اون ساعت گربهای خیره شو و دودولت رو ماساژ بده.
نه! مامانبزرگ نیک اون ساعت رو بهش داده.
- اون میدونسته داره چیکار میکنه. - آره، میدونسته.
- باشه. - اوه...
چه ساعت سکسی خوشگلی!
چشماش به عقب و جلو تاب میخوره...
و داره فکر میکنه که، "میو، میو. کی قراره بپاچه رو صورتش."
- من! من به اندازه کافی خامه دارم. - اوووم، آره!
- یا خود خدا. - چیزی نیست، اشکال نداره.
فقط همکار بابات رو تصور کن. "سوزان".
- اوه، سوزان. - اووممم آره...
سوزان اوندفعه که برای گردش تابستونی اومده بود...
بهم گفت، که من واقعا دارم تبدیل به یک مرد جوان خوب میشم.
درسته. به دستای قدرتمندش نگاه کن.
- سوزان، لخت شو عمو ببینه. - آره.
- اوه، خدایا! - نگاه، تازه لوله فالوپ هم داره!
اوه، خدایا، باشه.
خب، سوزان...
کار کردن برای حقوق مردم چطوریه؟
اومد.
شببخیر، پرنس "وستچستر"، پادشاه شهر های سه ایالتی.
- صبر کن. این کثافط کاری رو چیکارش کنم؟ - تا صبح روش بخواب، خوک!
پس برای بسکتبال نمیریم خونه جِی دیگه؟
نه. ام...
فکر کنم این آخر هفته با خانواده یه سری برنامه داریم.
اوه، خب. اینجا خونه ماست...
- پس دوشنبه تو مدرسه میبینمت؟ - آره.
حتما. آه... بقیه آخر هفته خوبی داشته باشی.
- ممنون. - خواهش میکنم.
- پس من از سمت پیادهرو پیاده میشم. - باشه، عالیه.
- این طرف ماشین میاد. - آره، هوشمندانهست.
خداحافظ، خانم بریج.
چه اتفاقی افتاده؟ فکر کردم، اَندرو بقیه آخر هفته رو میمونه پیشمون.
من فقط... هیچی، مهم نیست.
- نیک؟ - نیکلاس، ما پدر و مادرتیم.
میتونی همهچی رو بهمون بگی.
باشه.
دیشب، وقتی داشتم لباس عوض میکردم...
دودول اَندرو رو دیدم.
حالا نگران اینی که همجنسگرا باشی؟
نیکی، یه مرد میتونه به دودول یه نفر دیگه دست بزنه، یا حتی ببوسدش. خیلی آروم و نرم.
و این اصلا باعث نمیشه که اون همجنسگرا به حساب بیاد.
قبل از اینکه من فارقالتحصیل بشم، مامانت این قضیه رو میدونه،...
بابا، من نگران گِی بودنم نیستم...
- عزیزم، اشکال نداره اگه باشی. - بهتر هم هست!
و تازه، ممکن بود مال یکی دیگه بدتر از اَندرو گلوبرمن رو میدیدی!
مشکل این نیست، مشکل اَندرو ـه...
مال اَندرو... انگار فرق داشت...
انگار هم بزرگتر بود، هم پشمالو تر.
دلبندم، اَندرو داره تبدیل به یه مرد میشه خب.
درسته.
داره دومین خصوصیت های جنسی درِش شکل میگیره.
- دقیقا. - اون ابرو های پر پشت تری داره...
- اوهوم... - نوک سینه های پهن تر...
- نوک سینه پهن تر. - مامان!
دودولش داره از حالت پسرونه دودلی تبدیل میشه به یه کیر مردونه.
- مامان! - و تو ممکنه مثل من...
هیچ وقت یه شوندول بزرگ نداشته باشی.
اما اگر فیزیک بدن یک خانم رو درک کنی...
و مهمتر از اون، احساساتش رو، این قضیه اهمیتی نداره.
درسته، نیکی. من قبل از اینکه با پدرت آشنا شم...
با یه سری مرد بودم، که معامله های خیلی بزرگی داشتند.
- و راستش، برای من یکم زیادی بود. - باشه.
- و مال بابات دقیقا سایز مناسب منه. - تو هم سیندرلای منی.
- بچه ها، لطفا بس کنید! - یکم بهم مهلت بدید.
من مطمئنم، اَندرو و پدر مادرش هم همچین مکالمههایی رو داشتن.
آه... من در این باره نمیدونم.
و بعدش، اینجوری هُلش میدی پایین.
"باربارا"، با آخرین موز خوب من داری چیکار میکنی؟
"دکتر آز" گفته که باید یادشون بدیم.
اوه، اون لازم نداره چیزی رو یاد بگیره!
- در واقع... - لطفا، دفعه بعد...
که فکر کردی باید چیزی رو بدونی، اَندرو، چشمات رو ببند.
حالا اون موزو بده به من ببینم.
خدای من، مزه کاندوم میده.
خیلی ممنونم، آقای خود سکسی پندار!
- سلام. - چه خبرا؟
-اوه، خوبم. - اوه، باشه.
خب، دقت کنید ببینم، کوچولو های دیوونه.
شرط میبندم همتون، کلی حواستون به خاطر رقص روز جمعه پرت شده.
که من قراره اون شب محافظ باشم.
میدونین، مشکل مهمی هم نیست.
یعنی، اونا میتونستن از هر کسی بخوان، ولی میدونین، من داوطلب شدم.
بیاید دیگه در مورد مراسم رقص حرف نزنیم.
و بیشتر روی مبانی بسکتبال تمرکز کنیم.
اوه پسر، امیدوارم موزیکی پخش کنن که خوشمون بیاد.
ذارت، باورم نمیشه رقص همون شبیـه که "نیکز" هم بازی داره...
آره باو، ریدن. "پورزینگیز" هم عالیه، نه؟
آره، برای یه بازیکن هفت فوتی، قدرت پرتاب خوبی داره.
به هر حال باید تدافعی بازی کنند.
-چی؟ - گفتم...
باید خارج از محوطه پرتاب بهتر دفاع کنند.
اوه خدای من، دارم عقلمو از دست میدم.
چه مرگته، رفیق؟
خب دیگه، تمومش کنین. شما دو نفر! خدایا! "لوییز".
کی میخواد ببینه، من حلقه رو میگیرم؟
زدم خار مادر تخمام رو سرویس کردم.
No comments yet. Be the first to leave one.