Big Mouth

Big Mouth

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 1

Informace o verzi

Big Mouth S01E01 WEBRip
Big Mouth S01E01 WEBRip x264-RARBG
Komentář od Alirezabr
Nima S H , Alireza || Sermovie و SeriesNews ارائه ای مشترک از

Tagy

webrip
web
BRip
x264
Zveřejněno: 2017-11-05
Stažení: 60
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫با رسیدن به سن بلوغ، ‫هورمون هایی ترشح میشوند...

‫و اندام های جنسی بدن ‫شروع به تغییر میکنند.

‫رحم مرکز سیستم ‫تناسلی جنس مؤنث است.

‫رحم؟ من فکر کردم ‫دخترا واژن دارن.

‫منم همینطور، منتها فکر کنم نه.

‫شاید واژن، مثل یه، ‫اصطلاح میمونه؟

‫ببینم، کسی گفت "واژن"؟

‫- اوه، نه، نه، نه. الان نه! ‫- چرا که نه لعنتی!

‫گورت و گم کن. تو واقعی نیستی.

‫تو فقط یه هیولای هورمونی ‫هستی، ساخته ذهن من.

‫اگه من واقعی نیستم، ‫پس چطوری دارم...

‫به اون دودول‌ت خون ‫میفرستم؟

‫- باو بیخیال! - تخمدان ها سلول ‫های تخم رو رها می کنند...

‫که بعد طول لوله ‫فالوپ رو میپیمایند.

‫"فالوپ". عجب اسم جالبی.

‫دقیق توضیح میده که چی هست. میدونی که چی میگم؟ ‫

‫خب، باید بهت بگم که اینجا مدرسه‌ست. ‫و ما به یکم حد و مرز احتیاج داریم.

‫اگه میخوای که من گورم و گم ‫کنم، میدونی که باید چیکار کنی!

‫-جق بزنم! -آفرین جق بزن. ‫آره، آره، دقیقا!

‫بیا بریم تو دستشویی و میکنیم ‫تو لوله‌ی تنگ دستمال توالت.

‫چجوریه که تو این ویدیو ها...

‫بلوغ برای پسرا، مثل یه ‫معجزه‌ی انزال میمونه...

‫اونوقت برای دخترا مثل ‫یه مشت لوله پرز دار؟

‫- اَه اَه، حالم بهم خورد. ‫- دقیقا!

‫و به همین دلیل هم هست که ما ‫به حقوق برابر احتیاج داریم.

‫بابای من میگه وقتی به شما مرخصی ‫با حقوق بعد از زایمان میدن...

‫- در اصل برابر واقع میشید. ‫- بابای تو یه وکیل احمق برای رانندگی تحت شرایط مستی ـه.

‫آره، بانک هم میسازه.

‫چقدر بد شد که نمیتونه یه موچین ‫برای اون ابرو های پاچه بزیت بخره!

‫- خفه شو "متیو"! ‫- بجنب، بجنب، بجنب.

‫۳۰ ثانیه دیگه حرکته ها!

‫خانم "کازان"، میشه ‫لطفا من برم دستشویی.

‫اگه همین الان از ‫اینجا نزنی بیرون...

‫یه طرح "جکسون پولارک" ‫رو شلوارت میافته.

‫- کی؟ - یه نقاش معروف سبک ‫اکسپرسیونیسم انتزاعی.

‫- یا خود خدا... ‫- من برات یادداشت بر میدارم "اَندرو".

‫- ممنون "میسی". ‫- زود باش! خایه فنگ شدم.

‫- دارم میام٬ داره میاد. ‫- نه الان نه.

‫برای این داریم میریم ‫دستشویی که الان نیاد!

‫دهن گنده!

Nima S.H , Alireza++

:مرجع اخبار سریال های خارجی @SeriesNews_Channel

:به روز ترین منبع فیلم و سریال @Sermovie_Channel

‫ برای حفظ محتوای اثر کلمات رکیک عینا ترجمه شده اند

‫من یه آدم خوش شانسم یا چی؟

‫یه خونواده خوب دارم، ‫یه خونه باشکوه...

‫همینطور صدای "دوک الینگتون"، که یه ‫آفریقایی ـه آمریکایی، آمریکایی تبار بود...

‫اَندرو میدونستی دوک الینگتون ‫تو همین خونه مُرده؟

‫بله دکتر "بریچ"، این ‫خونه داد میزنه.

‫درسته. چی میتونم بگم! کلا از ‫این حقایق پای منبری خوشم میاد.

‫همینطور این خانومی رم دوست دارم.

‫نه تنها یه شام شگفت ‫انگیز درست کرده...

‫و سه تا هم بچه برام ‫به دنیا آورده...

‫- بی تعارف میگما. ‫-اوه، خواهش میکنم. نیک یهویی از تو من سُر خورد افتاد.

‫- مامان، اَندرو اینجا نشسته ها! ‫- اون که خودیه!

‫به هر حال از یه واژن ‫که نباید بترسه...

‫- خب، میشه مارو ببخشید. - البته بعد ‫از اینکه، یه بغل به مامان بدی.

‫- بیا اینجا. ‫- بیا اینجا.

‫- مــامــان!!

‫-اوه، میتونم زنده زنده بخورمت. ‫- میشه اینکارا رو جلو اَندرو نکنی؟

‫- بوی کَره تازه میدی. ‫- منم بو کنم.

‫- ول کن مامان، خفه شدم. ‫- میخوام دوباره بکنمت تو.

‫خب، ما دیگه میریم ‫طبقه بالا، خداحافظ.

‫دوستت دارم "نیکلاس". دوستت دارم! ‫تو هم همینطور اَندرو.

‫اوه! ببخشید.

‫عجب دوست خوبیه این اَندرو. ‫لعنتی پسره ترکونده!

‫و از گوشه زمین!

‫هِی راستی این قضیه ‫رقص روز جمعه...

‫-فکر کنم، من نرم. ‫-اوه، بیخیال! معلومه که میای.

‫نمیخوام از یه دختر بخوام باهام ‫بیاد، از اینجور طرد شدنا خوشم نمیاد.

‫ما به عنوان یه گروه میریم. ‫من، تو، جِسی، و جِی.

‫ولی جِی اون روز داشت میگفت ‫که تو مهمونی رقص انگشتش میکنن.

‫- چی؟ ‫- گفتم، انگشتش میکنن!

‫باشه، اول از همه، فکر کنم ‫اشتباه برداشت کرده...

‫یا این، یا اینکه تو به طرز ‫رقت‌انگیزی اشتباهی نقل قولش کردی.

‫و جِی هم تا حالا حتی یه دختر رو نبوسیده! ‫تضمین میکنم.

‫هیچ کدوممون نبوسیدیم! نه اون شکلی ‫که، میدونی، یا زبون و اینا.

‫خب معلومه. وقتی تو از یکی لب ‫میگیری، قاعدتا برای رسمی کردنش...

‫- باید یه زبونی تو کار باشه. ‫- یه زبون گنده!

‫- باید زبونتو داخل بچرخونی. ‫- دقیقا.

‫آره و همینجور دلت میخواد ‫زبونتو ببری زیر زبونش.

‫آره، تو میخوای به اونجا برسی ‫تا مثل یه "کلارتین" آب بشی. ‫

‫- آره. ‫- آره دقیقا.

‫- ما میدونیم در مورد چی صحبت میکنیم. ‫- مثل دو تا مرد صحبت کردن حال میده!

‫آره.

‫اوه! بو میده!

‫ولی ارزشش رو داره.

‫- داری چیکار میکنی؟ ‫- اوه خدای من.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫- نگاه نکن. ‫- البته، من اصن نگاه نمیکنم.

‫- نه! ببخشید. ‫- اوه، خدای من.

‫- چی رو ببخشم؟ ‫- نمیدونم.

‫منم نمیدونم.

‫میدونی، من اصلا هیچی ندیدم.

‫منم اصلا نمیدونم در ‫مورد چی حرف میزنی.

‫باشه، پس شب بخیر.

‫کیه، کیه در میزنه؟ منم ‫منم، هیولای هورمونی!

‫نه، نه، نه، نه. ‫حتما شوخیت گرفته.

‫- قربان، نیک دقیقا اینجاست. ‫- خب که چی؟

‫و منم یه آدم خوب هستم، کنار ‫دوستم اون کارو انجام نمیدم.

‫- پس چرا من الان اینجام؟ ‫- اوه، خدای من. همیشه حق با توـه.

‫- چه مرگم شده؟ ‫- هیچی

‫تو یه کیسه آشغال کوچولوی حال ‫به هم زن و کاملا معمولی هستی.

‫حالا به اون ساعت گربه‌ای خیره ‫شو و دودول‌ت رو ماساژ بده.

‫نه! مامان‌بزرگ نیک اون ‫ساعت رو بهش داده.

‫- اون میدونسته داره چیکار میکنه. ‫- آره، میدونسته.

‫- باشه. ‫- اوه...

‫چه ساعت سکسی خوشگلی!

‫چشماش به عقب و جلو تاب میخوره...

‫و داره فکر میکنه که، "میو، میو. ‫کی قراره بپاچه رو صورتش."

‫- من! من به اندازه کافی خامه دارم. ‫- اوووم، آره!

‫- یا خود خدا. ‫- چیزی نیست، اشکال نداره.

‫فقط همکار بابات رو تصور کن. ‫"سوزان".

‫- اوه، سوزان. ‫- اووممم آره...

‫سوزان اوندفعه که برای گردش ‫تابستونی اومده بود...

‫بهم گفت، که من واقعا دارم تبدیل ‫به یک مرد جوان خوب میشم.

‫درسته. به دستای ‫قدرتمندش نگاه کن.

‫- سوزان، لخت شو عمو ببینه. ‫- آره.

‫- اوه، خدایا! ‫- نگاه، تازه لوله فالوپ هم داره!

‫اوه، خدایا، باشه.

‫خب، سوزان...

‫کار کردن برای حقوق مردم چطوریه؟

‫اومد.

‫شب‌بخیر، پرنس "وست‌چستر"، پادشاه شهر های سه ایالتی. ‫

‫- صبر کن. این کثافط کاری رو چیکارش کنم؟ ‫- تا صبح روش بخواب، خوک!

‫پس برای بسکتبال ‫نمیریم خونه جِی دیگه؟

‫نه. ام...

‫فکر کنم این آخر هفته با ‫خانواده یه سری برنامه داریم.

‫اوه، خب. اینجا خونه ماست...

‫- پس دوشنبه تو مدرسه میبینمت؟ ‫- آره.

‫حتما. آه... بقیه آخر ‫هفته خوبی داشته باشی.

‫- ممنون. ‫- خواهش میکنم.

‫- پس من از سمت پیاده‌رو پیاده میشم. ‫- باشه، عالیه.

‫- این طرف ماشین میاد. ‫- آره، هوشمندانه‌ست.

‫خداحافظ، خانم بریج.

‫چه اتفاقی افتاده؟ فکر کردم، اَندرو ‫بقیه آخر هفته رو میمونه پیشمون.

‫من فقط... هیچی، مهم نیست.

‫- نیک؟ ‫- نیکلاس، ما پدر و مادرتیم.

‫میتونی همه‌چی رو بهمون بگی.

‫باشه.

‫دیشب، وقتی داشتم ‫لباس عوض میکردم...

‫دودول اَندرو رو دیدم.

‫حالا نگران اینی که ‫همجنس‌گرا باشی؟

‫نیکی، یه مرد میتونه به دودول یه نفر دیگه ‫دست بزنه، یا حتی ببوسدش. خیلی آروم و نرم.

‫و این اصلا باعث نمیشه که اون ‫همجنس‌گرا به حساب بیاد.

‫قبل از اینکه من فارق‌التحصیل بشم، ‫مامانت این قضیه رو می‌دونه،...

‫بابا، من نگران گِی ‫بودنم نیستم...

‫- عزیزم، اشکال نداره اگه باشی. ‫- بهتر هم هست!

‫و تازه، ممکن بود مال یکی دیگه ‫بدتر از اَندرو گلوبرمن رو میدیدی!

‫مشکل این نیست، مشکل اَندرو ـه...

‫مال اَندرو... انگار فرق داشت...

‫انگار هم بزرگتر ‫بود، هم پشمالو تر.

‫دلبندم، اَندرو داره تبدیل ‫به یه مرد میشه خب.

‫درسته.

‫داره دومین خصوصیت های ‫جنسی درِش شکل میگیره.

‫- دقیقا. ‫- اون ابرو های پر پشت تری داره...

‫- اوهوم... ‫- نوک سینه های پهن تر...

‫- نوک سینه پهن تر. ‫- مامان!

‫دودولش داره از حالت پسرونه دودلی ‫تبدیل میشه به یه کیر مردونه.

‫- مامان! ‫- و تو ممکنه مثل من...

‫هیچ وقت یه شوندول ‫بزرگ نداشته باشی.

‫اما اگر فیزیک بدن یک ‫خانم رو درک کنی...

‫و مهم‌تر از اون، احساساتش ‫رو، این قضیه اهمیتی نداره.

‫درسته، نیکی. من قبل از ‫اینکه با پدرت آشنا شم...

‫با یه سری مرد بودم، که معامله ‫های خیلی بزرگی داشتند.

‫- و راستش، برای من یکم زیادی بود. ‫- باشه.

‫- و مال بابات دقیقا سایز مناسب منه. ‫- تو هم سیندرلای منی. ‫

‫- بچه ها، لطفا بس کنید! ‫- یکم بهم مهلت بدید.

‫من مطمئنم، اَندرو و پدر مادرش ‫هم همچین مکالمه‌هایی رو داشتن.

‫آه... من در این باره نمیدونم.

‫و بعدش، اینجوری ‫هُل‌ش میدی پایین.

‫"باربارا"، با آخرین موز ‫خوب من داری چیکار میکنی؟

‫"دکتر آز" گفته که ‫باید یادشون بدیم.

‫اوه، اون لازم نداره ‫چیزی رو یاد بگیره!

‫- در واقع... ‫- لطفا، دفعه بعد...

‫که فکر کردی باید چیزی رو ‫بدونی، اَندرو، چشمات رو ببند.

‫حالا اون موزو بده به من ببینم.

‫خدای من، مزه کاندوم میده.

‫خیلی ممنونم، آقای ‫خود سکسی پندار!

‫- سلام. ‫- چه خبرا؟

‫-اوه، خوبم. ‫- اوه، باشه.

‫خب، دقت کنید ببینم، ‫کوچولو های دیوونه.

‫شرط میبندم همتون، کلی حواستون ‫به خاطر رقص روز جمعه پرت شده.

‫که من قراره اون شب محافظ باشم.

‫میدونین، مشکل مهمی هم نیست.

‫یعنی، اونا میتونستن از هر کسی ‫بخوان، ولی میدونین، من داوطلب شدم.

‫بیاید دیگه در مورد ‫مراسم رقص حرف نزنیم.

‫و بیشتر روی مبانی ‫بسکتبال تمرکز کنیم.

‫اوه پسر، امیدوارم موزیکی ‫پخش کنن که خوشمون بیاد.

‫ذارت، باورم نمیشه رقص ‫ همون شبی‌ـه که "نیکز" هم بازی داره... ‫

‫آره باو، ریدن. "پورزینگیز" هم عالیه، نه؟ ‫

‫آره، برای یه بازیکن هفت ‫فوتی، قدرت پرتاب خوبی داره.

‫به هر حال باید تدافعی بازی کنند.

‫-چی؟ ‫- گفتم...

‫باید خارج از محوطه ‫پرتاب بهتر دفاع کنند.

‫اوه خدای من، دارم ‫عقلمو از دست میدم.

‫چه مرگته، رفیق؟

‫خب دیگه، تمومش کنین. شما دو نفر! ‫خدایا! "لوییز".

‫کی میخواد ببینه، ‫من حلقه رو میگیرم؟

‫زدم خار مادر تخمام ‫رو سرویس کردم.

More Farsi Persian subtitles for Big Mouth

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left