Prvních 200 řádků.
زمانی میرسه
که دنیا برای من آمادهست
زمانیکه ملتها با هم درگیر میشن،
زمانیکه نژادها همدیگه رو میبلعن،
زمانیکه برادرها یکدیگر رو میکشن...
تا وقتی که روحی باقی نمونه
آمادهاید؟
و در اون روز، رهبری قیام خواهد کرد
و تمام قلمروها رو عازم جنگ میکنه
و تمام نژادها رو برعلیه هم میکنه...
روزی که قدرتهای تاریک پیوند میخورن
و دنیا آمادهی سوختنه
و تنها چیزی که نیاز داره...
فقط یک جرقهی...
نهاییست
آهنگ دیگهای نداری؟
از این یکی خوشم میاد
همیشه از آهنگهای غمگین خوشت میاد
- اون پسر - هی!
کاری بهش نداشته باش
ولی چرا خودت رو به خاطرش به دردسر میندازی، همم؟
به خاطر هرکدومشون؟
اونا چیزی بهجز حیوونهای ترسیدهای
که توی گِل، دنبال گِل بیشتری میگردن، نیستن
و ارزش مراقبت و محبت تو رو ندارن
این رو بهت ثابت میکنم، فقط صبرکن
چطور این کارو میکنی؟
با دادن این اجازه که خودشون باشن
با برآورده کردن تمام آرزوهاشون
با نجوا کردن توی گوششون
تمام انسانها باید همون هیولاهایی باشن که واقعاً هستن
و همونی که بهشون گفته شده، میتونن باشن
سعی میکنی جلوم رو بگیری؟
من احساسی نسبت به زندهها ندارم
نسبت به هیچی نداری
حالا آغوشت رو باز کن، خواهر
امروز کُلی روح تقدیمت میکنم
بابا!
بابا! نه، نه!
بابا!
بابا!
بابا!
مامان، لازم نبود اینکارو بکنی
بس کن. از کیکم خوشت میاد
- هی - هی!
بذارش واسه تیاگو. امشب شب تو نیست
تیاگو، کیک رو ببُر. دارم از گرسنگی میمیرم
چون هیچوقت غذا نمیخوری
همیشهی خدا میخوره. مثل یه خوکه
پس چرا این شکم وامونده سیر نمیشه؟
پسرم، مؤدب باش
- آمادهاید؟ - آره
اوهوم
هی
هورا! ایول!
تیاگو، نشونمون بده دیگه. دارم میمیریم
فقط یه تیکه حلبيِ ارزون قیمته
- بس کن چیه؟
میتونی با یه 5 سنتی از «والش» بخریشون، خب؟
نشونمون بده
خیلی بهت افتخار میکنم
مامان
همون اندازهای که مال منه مال تو هم هست
همم
ممنون، مامان
نمیدونی امشب چقدر...
به خانوادهمون افتخار میکنم
هی... آقا پلیسه
خودشه؟
یالا
کارآگاه سنتیاگو وِگا
بهگمونم باید بهت تبریک بگم
بهگمونم باید ازت تشکر کنم که اومدی
ایبابا، تا به خودت بیای میبینی خارجی شدی
رائول، به برادرت افتخار کن
قرار نیست تظاهر کنم که به برادرم افتخار میکنم...
میخوای توی کارخونهی کنسروسازی باشه
یا تو مرزعه کار کنه؟
برادرت یه زندگی واسه خودش ساخته
بهش احترام بذار
خیلیخب
ببخشید، تیاگو. خب؟
روز طولانیای بوده
همم
بیا یه نوشیدنی بخوریم، ها؟
آره؟ ها؟
بچهها، میخوام یه سلامتی بفرستم
یه لیوان بردارید
پس همگی لیوانتون رو... ببخشید مامان...
به سلامتی کارآگاه تیاگو وگای بیپدر برید بالا
کارآگاه تیاگو وگای بیپدر!
واسه شروع کارت اضطراب داری
میدونی، همکار خوبی دارم
همم
اونجا سخته، همم؟
بهش عادت کردم
اینکه یه پلیس آمریکاییِ مکزیکیتبار باشی رو میشه یهکاری کرد
ولی هیچکس... از یه کارآگاه زیاد خوشش نمیاد
هی. تو واسه اون نشان زحمت کشیدی
اونا اینطوری نمیبیننش
تو اولین کارآگاه آمریکاییِ مکزیکیتبار
توی ادارهی پلیس لُسآنجلسی
اون نشان رو با افتخار همراهت داشته باش
و به نفر بعدی کمک کن
اونم به نفر بعدی کمک میکنه. این کاریه که ما میکنیم
دوشنبه، ها؟
دوشنبه صبح اون ماشینها شروع به کار میکنن؟
نگاه کن چطوری به من زُل زدن
انگاری دندون دارن
گمون میکنم نمیشه جلوی کارشون رو گرفت
مطمئنم رائول سعیش رو کرده
حالا یه حکم دادگاهی دارن
قراره فردا به شورای شهر بره
احتمالاً حرفشون به جایی نمیرسه
ممکنه
میدونی... امشب، نشان تو...
بابات بهت افتخار میکرد
جدی میگم، تیاگو
امشب تو رو نگاه میکنه
باید به اتوبوسم برسم
تاکسی!
بله؟
- بله؟ - از خواب ناز بیدار شو
پایین رودخونه چندتا قتل داریم
تقریباً 15 دقیقهی دیگه اونجام
چی، امروز؟
آره، امروز
منم درک نمیکنم
کارم از دوشنبه شروع میشه
حدس بزن چی شده، خوشتیپ
کارت از 15 دقیقهی دیگه شروع میشه
چرا ما؟
بهنظرت میدونم؟
ولی خود «وندرهاف» بهم زنگ زد
رئیس پلیس تماس نگرفته؟
خود وندرهاف زنگ زد
- خدایا - دقیقاً
کارآگاه «میچنر»
خب، ما رو کلهی صبح چی اینجا کشونده،
و روز تعطیلمون رو به هم زده؟
بهتره خودتون ببینید
بذار ببینیمش
محکم باش، همکار. یه نفس عمیق بکش
خب...
گمون میکنم باید بهت بگم...
به واحد قتل خوشاومدی، کارآگاه وگا
جراحتهای قفسهی سینه شبیه یه چاقو یا شایدم تبره
صورتهاشون... گریم شدهست
این یهجور تبلیغ لوازم گریم هالیووديِ مکسفکتوره؟
قربان، یه چیز دیگهام هست
«اگه قلبمون رو بگیرید، قلبتون رو میگیریم»
خب، گمون کنم حالا فهمیدیم چرا با ما تماس گرفتن
این قتلها یهجور مسئلهی لاتینیه
قلبها رو برداشتن
رفیق، فاتحهی روز تعطیلمون رسماً خوندهست
شهری وحشی و بیقانون
که تاکنون در غرب قدیمی پیدا شده است
گروهبان...
اگه به انجمن ملحق شیم، بهمون نشان میدن
«گرین هُرنت» بهمون یه حلقه داد
نشان میخواید چیکار؟
- بابا، هرکسی یه نشان میخواد - اوه
اون همه برف رو درک نمیکنم
چطور ممکنه هر قسمت سریالش کولاک بهپا بشه؟
- صبحبخیر، ماریا - آقا
کولاک میشه چون اونجا یوکان کاناداست
صبحونهی مکزیکی داریم؟
بله، تام
خیلی ممنونم، خانم وگا
تو در مورد کولاک چی میدونی؟
- تو هیچوقت حتی برف ندیدی - خودت هم ندیدی
میشه واسه دیدن برف به یوکان بریم؟
باید به یوکان بریم
- خانم - لباسها رو از رختشویی آوردی؟
بله، خانم
این چه صداییه؟
گروهبان پریستون از یوکان
- قراره بریم اونجا - اینطور نیست
- چرا، میریم - پسرا، لطفاً
پیتر، دیرت میشهها
میدونی که جمعهها چقدر شلوغه
صبرکن تا جادهی جدید رو باز کنن
پس الان پرواز میکنم
باید خیلی سریع توش حرکت کنی
قراره جادهاش سه لاینه باشه و پُل و تونل داشته باشه
شیطونی نکنید، پسرا، باشه؟
صدای بیسیم رو هم زیاد نکنید
- رادیو - رادیو
روز خوبی داشته باشی، عزیزم
توی مدرسه زرنگ باشی، ترور. دوستت دارم
منم دوستت دارم
و تو، تام جوان،
توی نقشه یوکان رو پیدا میکنیم
و باهمدیگه نگاهش میکنیم
همم؟ این چطوره؟
دوستت دارم
- خداحافظ بابا - ماریا، یه صحبتی باهات دارم
خانم کرافت باید امروز استراحت کنن
و...
No comments yet. Be the first to leave one.