Prvních 178 řádků.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
آنچه در ظهور کنان گذشت..
من هیچوقت نمیخواستم تورو وارد ابن ماجرا کنم کنان
قبل ازینکه این ماجرا شروع بشه،خودت وسط ماجرا بودی!
به دو تا گروه نیاز دارم
پس "فیمس" میتونه توی استودیو باشه
ولی خواهر زاده ت بی بهره میمونه
فکر میکنی اگه میتونستم برات استودیو رو ردیف نمیکردم؟
شما میشنوین؟
آهنگ منو پخش کردن!
ماجرای تو و اون بچه چیه؟
بچه ها آینده ما هستن "بورک"
اینو گرفتی؟ "تونی" خبرچینته؟
تو یه خوک تخمی هستی ماروین!
یه خوک تخمی!
رابطه ما هیچوقت واقعی نبود "سیمفونی"
این چیزی که بین من و توئه..
ساخته ذهن ما بود
دختر سفیدپوست به چیزی که حقش بود رسید!
دنیا بدون اون جای بهتریه
تمام پولایی که از توی این خیابونا جمع کردم
اونوقت شما فکر میکنین به یه پلیس شلیک میکنم؟
رَک لعنتی
یا میمیره یا میره زندان
و توهم کنارش خواهی بود
تو بهت برچسب خورده
پس قضیه مواد رو راست و ریست کن
خفه شو و رانندگی کن "جِس"
دیگه از صبر کردن خسته شدم "راکل"
پس میخوام برای "کنان" حکم بازداشت بگیرم
باید با پسرم صحبت کنم
و توهم ترتیبشو میدی!
باید امشب
خودمو نجات بدم عزیزم!
حالش وخیمه!
میدونم نمیخوای اینو بشنوی
ولی اگه جایی رو داشتم برم به تو نمیگفتم
درسته!
هیچکس از بچه های محل،به تعطیلات نرفتن
هیچکدوم از کاکاسیاهایی که میشناسم نرفت خونه ش..
چون این کار استراحت نداره
نمیتونی بگی مریضی و استراحت کنی
نه من و نه هیچکدوم از آدمایی که میشناسم
مهم نیست که یه گوشه وایسادی
یه توی ساحل نشستی
مهم نیست کدوم جهنمی بری..
هنوز همونجایی!
"دبورا"بهم گفت اینجایی
میخوام واسه آخرین بار یه نگاهی بندازم
یادمه که یه تابستون رو با عموها و مادربزرگت
توی این ساحل گذروندم
حتی یه دوس پسرم داشتم..
رادنی دان
عجب تیکه ای بود!
معلوم شد که رادنی با 7 تا دختر دیگه
حرف میزده
البته که هممون فکر میکردیم فقط خودمونیم
نمیشه به پسر جماعت اعتماد کرد
وقتشه بریم عزیزم
خیلی خوشحالم که دیدمت
کارآگاه هاوارد
کارآگاه هاوارد لطفا اینجا بشینید
تا برای مرخص شدن آماده تون کنم
من 3 ماه پیش اومدم به این بیمارستان
و یه حلقه دستم بود که بدون اون هیجا نمیرم!
مطمئنم یکی از اعضای خانواده تون
پیداش کرده
من خانواده ندارم
تا وقتی که حلقه م پیدا نشده جایی نمیرم
تنها چیزی که میتونم بهت بگم
اینه که از دست دادن حافظه کارآگاه هاوارد یه سوپرایز بود
ولی غیرقابل انتظار نبود
مغز انسان یه ماشینِ
مرموز و شگفت انگیزه
حوادث و خاطرات بد رو
فراموش میکنه تا از خودش محافظت کنه
پس وقتی که میگه از اون شب که بهش شلیک شد
چیزی یادش نمیاد،حرفشو باور میکنین؟
چرا نکنم؟
ببینین،فکر کنم دارین موضوع اصلی رو فراموش میکنین
از دست دادن حافظه ش خیلی پیش پا افتاده ست
همکارتون یه معجزه پزشکیه!
آره میدونم
اگه بهش شلیک نمیکردن،اون پلیس از ایستگاه چهار_چهار
که اهدای عضو کرد رو پیدا نمیکردیم
کارآگاه هاوارد
با سرطان خون و یه گلوله توی سینه ش اومد اینجا
و بدون خراش افتادن ریه هاش از اینجا میره
دیگه بیشتر از این
نمیشه معجزه کرد!
خیلی خب
بازیکن اول برنده ست
آره آره یه نگاهی بکن
بیا بریم زود باش
بنظرت سال بعد برمیگردی کنان؟
چرا باید برگرده اینجا؟
به این شهر تخمی.. اون توی نیویورک زندگی میکنه
در واقع اینجا اونقدراهم بد نیست
نیویورک خیلیم خفن نیست
کون لقت
به محض اینکه بزرگ شم،از اینجا میرم
کجا میری اریک؟ هر جا که بخوام
مامان بهت اجازه نمیده
قرار نیست مامان برام تصمیم بگیره
همه چیز به اون بستگی داره
دقیقا
اگه تصمیم من بود..
منم همینجا پیش شما میموندم
و اون بازی تخمی رو میبردم
میبینی؟ کنان میگه اینجا بهتره
و اون توی نیویورک زندگی میکنه
وقتی کنار کنان تو ساحل بودم
یاد "رادنی دان" افتادم
یادته؟
هیچ دختری توی کرولاینای شمالی نیست
که "رادنی" رو یادش نباشه
آخرین چیزی که شنیدم، توی "موزوری" مدیر یه باشگاه بود
یا "میسیسیپی" یا یه جای دیگه!
آره خب همیشه عاشق وزنه برداری بود!
پسره سیکس پک هم داشت
ببین پای تلفن هم گفتم
میتونم همینجا "کنان" رو بفرستم دبیرستان
میتونه باهامون زندگی کنه
پسرا خیلی دوسش دارن
و منم گفتم که "کنان" پیش خودم میمونه،باشه؟
اون هر جا که من برم میره
فقط میگم که وقتی فرستادیش اینجا
گفتی که
میخوای از یه آشوب دورش کنی
اونجا جاش امنه الان آبا از آسیاب افتاده
فقط چون تابستونه..
یه مشت احمق ریختن توی خیابونا
خودت که میدونی چطوریه
مامانت راجب اینکه
قبل اینکه "ماروین" بره دبیرستان
همتونو بیاره اینجا، صحبت میکرد
ولی اون اتفاق راجب
مامان و بابات افتاد و..
ایناهاشش
میخوام بدونی که هر وقت دلت خواست
میتونی برگردی اینجا،باشه عزیزم؟
"جوباکس" هم همینطور
بهش بگو
و بهش بگو دلم براش تنگ شده حتما
خیلی حضورتو دوس داشتیم "کنان"
منم دوس دارم اینجا باشم
همونطور که همیشه میگم..
"فیمس" به بیت نیاز داره لو
نمیتونه از ناکجاآباد قافیه پیدا کنه
"فایپ" پیدا میکنه
"کیو" و "گورو" هم همینطور
ترانه نویس ها بیت رو مینویسن
بهش میگن هنرمند بودن خلاق بودن!
من از دعوا کردن باهات
راجب این مسائل خستم پس دعوا نکن
وظیفه منه که به برادرم توی کارش کمک کنم
پس یه روز به خودت مرخصی بده
تو همیشه مدیربرنامه های"فیمس"ی
کی میخوای دوس دختر من باشی؟
میتونم دوتاش باشم
این یه کار یه نفره ست،اوکی؟
نمیشه یه سیب رو دو نفر گاز بزنن
قطعه "فیم" خوب بود
نه درست تبلیغات نکردی
بازاریابی خودش گفت کیرم توی "فیم"!
کار کاکاسیاها شده مواد کشیدن
درحالی که که باید سعی و تلاش کنن
بخاطر اینه که فکر میکنه
تو دیگه به کارش اهمیت نمیدی
نمیدم! به پشمام نیست!
اهمیت نمیدی؟
اگه تو به کارش اهمیت نمیدی، من چرا بدم؟
حرفت همین بود مگه نه؟
این که به کارش اهمیت بدی کارتوئه،نه من!
پس شاید تو باید ازش محافظت کنی
حواست به من که نیست
کجا داری میری لو؟
میدونی چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.