Prvních 173 řádků.
پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند اپلیکیشن
پروتواستار جواب تماسمون رو
از داخل محوطه بی طرف نمیده
ما نمیتونیم بریم اونجا اونا هم نمیان بیرون
هر مشکلی که دارن مارو پشت در ول کردن
این قطعه، خیلی زیباست
پریلود شماره چهار چاپین
کاراش همیشه بهم کمک میکنن زمان رو سپری کنم
نگران میکنه، این دزدها از تال شیار فرار کردن
نیازی نیست به سفینه فدراسیون هم اشاره کنم
به جز برخود کوتاهم
هنوز نمیدونیم با کی در طرفیم
دیگه اینجوری نیست نه بیشتر از این
سازمان مخابرات و ارتباطات
یک انتقال فرعی غیر فدراسیونی شناسایی کرده
یه گروه نیکوکار به اسم ناخواسته هست
اشنا به نظر میان؟ - دال ار ال، جنکوم پاگ -
راک تاک
پس بالاخره این صورتها اسم پیدا کردن
ولی چرا جواب تماسهامون رو نمیدن؟
تا اون موقع، زمان رو سپری میکنیم
نه نه
یواش، یواش
میخوایم درایو موج کمکی رو درست کنیم
نه اینکه نابودش کنیم
من چیزی رو درست نمیکنم این کار توعه
وقتی که فرمانده حواسش به تک تک کارامون هست
وظیفه همه هست
اگه نتونیم برای پروتو جامپ بعدی سفینه رو شارژ کنیم
هیچوقت نمیتونیم از منطقه بی طرف بریم
نیازی نیست الان بقیه رو سرزنش کنیم
همهمون با هم داخل این مخمصه گیر کردیم
به خودت نگیر
هنوز در مورد اون قضیه تقویت ناراحته
قضیه تقویت؟
ببخشید که بیشتر از یه روز لازم دارم
تا با این موضوع کنار بیام که یه آزمایش شکست خورده ژنتیک بودم
نه اینکه برای شما مهم باشه
تو تنها کسی تو این سفینه نیستی که داستان ناراحت کنندهای داری
خب، کی میتونه جلو اینو بگیره؟
بابات داره تعقیبت میکنه؟
پس شاید گوین من رو شکست بده
خیلی مطمئن نیستم
همهمون چیزایی تو گذشته داریم
که دوست داریم فراموشش کنیم
بعضیهامون بیشتر از بقیه
هی، چرا ذهنم رو خوندی؟
چون برام مهمه - میدونی چیه -
یه استراحت داشته باشیم بد نیست
خب بگو ببینم بچه، چطوری از تارس لامورا جدا شدی؟
اصلا دوست ندارین بشنوینش
بیخیال، معلومه که دوست داریم
زود باش راک - بگو -
میتونی به ما بگی
به من میگفتن هیولا
هر قهرمان باید یه چیزی داشته باشه تا بجنگه
و مردم از همه جا اومدن
تا مبارزه اون قهرمان با من رو نگاه کنن
سعی کردم اون قهرمان رو بترسونم
ولی قهرمانها
به راحتی نمیترسن
و جمعیت خیلی منتظر بود تا
پیروز شدن قهرمان رو ببینه
اولش، نمایش بازی کردن خیلی بد نبود
راستش یه جورایی باحال بود
بعد از هر مبارزه، یه کاسه پر از نوتری گوپ بهم میداد
و یه همنشین خوب
حتی میتونستم با اون شمشیر بازی کنم
فقط من بودم و قهرمان
زبونمون یکی نبود
هر از گاهی یه کلمه میگفتیم
ولی بازم میتونستیم یه داستان برای مردم تعریف کنیم
خیلی از دیدن شادی تماشاگرا خوشحال میشدیم
ولی تماشاگرا خیلی خوشحال نبودن
که من رو ببینن، و یهویی
دیگه بهم خوش نمیگذشت
فکر میکردم فقط نقش بازی کردنه
ولی شاید من واقعا هیولا باشم
یه روزی، دیگه دووم نیاورم
ولی بعدش
یه اتفاق جالب افتاد
برای اولین بار
من یه قهرمان بودم
بعد از مبارزه، دیگه یه کاسه پر گیرم نیومد
فقط نصف کاسه بود
و همنشین خوبم، خب خیلی ناراحت بود
چون میدونست مردم از همه جا نمیان
تا ببینن که یه هیولا قهرمانه
و اون موقع بود که من رو بیرون کردن
حس بدی نداشته باش
اگه اینجوری نمیشد با تو آشنا نمیشدم
بخاطر همین از مبارزه بدت میاد
حرف زدن در موردش بهم کمک کرد
شاید بهتر باشه برگردیم سر کار
سفینه خودش درست نمیشه
واو
تو منطقه بی طرف هستیم- سفینه میتونه یکم صبر کنه
تو ولی از سمت دیگه نیاز به یکمی توجه داری
جنکوم حلش میکنه سریع درست میشه
پس تو میتونی ذهن بقیه رو بخونی
ولی خودت چی؟ - اره -
چطوری یه مدوسان کارش به دلتا کوآدرانت کشید؟
من همیشه تو این لباس نگهدارنده نبودم
یادم میاد قبلا چقدر آزاد بودم
و هیچوقت مجبور نبودیم حرف بزنیم
فقط وجود داشتیم
ذهنهای کنجکاوی که خونهشون رو خیلی وقت پیش
ترک کردن تا کاوش کنن
خیلی متاسفم
زیرو، اصلا خبر نداشتم
فکر میکردم تنها وان آکاتیهایی که موندن من و دخترم هستیم
یادت نمیاد چیکار کردن؟
اون مدوسن ذهنش رو نابود کرده
کی؟ ناوگان ستارگان؟
من رو نجات دادن
دنیای ما رو نابود کردن
بهم کمک کن، کمکم کن یادم بیاد
اگه باورت بشه
یه زمانی بود که ما همسن بودیم
فریب دروغهای ناوگان ستارگان
در مورد دنیاهای جدید رو خوردی
اما بسیاری در مورد وعده های اونا محتاط بودند
چرا باید به یک بیعت بدوی بپیوندیم
وقتی اونا بودن که بیشتر از همه سود میکردن؟
سالها جنگ داخلی نجابت ما رو فاسد کرد
جاش رو به ترس، خشم، خشونت و جنگ داخلی داد
فدراسیون طرف کسی رو نگرفت
ما رو رها کرد تا با دههها نابودی خودمون مواجه شیم
هوپ اف سولوم مرده بود
تا اینکه دههها بعد آسمان باز شد
و امید برگشت
اومدن پروتواستار از طریق کرم چاله
رو با چشمای خودم یادمه
اسمش رو تصادف گذاشتن
ولی ما میدونستیم که سرنوشتمونه
اصلا نمیدونستن که چقدر تشنه قصاص بودیم
کمک، کمک
یه جایی داخل دلتا کوآدرانت گم شدیم
پروتواستار بعد از رد شدن از
یه پورتال زمانی آسیب زیادی دید
ما اسیرشون کردیم
و سفینهشون رو مجهز به سلاحی کردیم
با آخرین سازه باقیموندهمون
که در زمان به عقب برگرده تا ناوگان ستارگان رو نابود کنه
قبل ازینکه اولین تماس رو با ما برقرار کنن
ولی تو آستانه راه اندازی
زندانیهای ناوگان ستارگان فرار کردن
نتونستیم سلاح رو غیرفعال
یا سوار سفینه کنیم راه حل خودشون رو پیدا کرده بودن
پروتواستار رو به پورتال زمانیای که
ازش اومده بود فرستادیم
بدون هیچ خدمهای که اون رو هدایت کنه
بدون ما
ترجمه و زیرنویس توسط اپلیکیشن فیلامینگو مترجم : Jackdaw
رستگاری ما در گذشته گم شد
هیچ راهی برای پیدا کردن اینکه کی و کجا فرود اومده نداشتیم
هیچ شانسی برای نجات سولوم وجود نداشت
ولی امکان نداره
اجازه همچین چیزی رو نمیدادیم
بخاطر همین اوردر رو درست کردیم
بزرگترین ذهنهای ما گفتن که شانس پیدا کردنش
تو بهترین حالت 1 درصد هست
با وجود شانس موفقیت کم، صدها سفینه فرستادیم
آره، هر کدوم از ما آخرین ناوگان خودمون رو برداشتیم
یه سفینه، یه درد ناک
خیلی سخت بود، ولی تنها راهمون بود
زندگیهامون رو بیخیال شدیم آیندهمون رو
هویتمون رو تا از سولوم محافظت کنیم
سربازان تنها با یه هدف مشخص
...تو پیشگو شدی و من
دفاع کننده
بعد از فروپاشی کرم چاله تعداد کمی زنده موندن
هیچ کدوممون خبر نداشتیم که
No comments yet. Be the first to leave one.