Prvních 200 řádků.
نميتونستم کريستالو پيدا کنم
و ميدونستم که يک مشکلي پيش اومده
انتظار نداري که فرزندت به قتل رسيده باشه
کابوس بزرگي بود
اون ناپديد شده بود
بعد جسدش زير پل درياچه ترينيتي پيدا شد
هنوز طوري ميبينمش که انگار همين ديروز بود
هنوز اينجا ميبينمش
ما همهش دخترانيو داريم که ناپديد ميشند
و اجسادشون در امتداد باتلاقها انداخته ميشه
يک جايي يک هيولا داريم
آزاردهنده است که کسي اون بيرون باشه
که دختران جوانو شکار ميکنه
مظنون: من فقط اونو گرفتم
من واقعا از خودم بيخود شده بودم
ميخواستيم بريم و مردي که دخترمو کشته رو پيدا کنيم
و اون بايد تقاص کاري که کرده رو پس بده
بيش از صدهزار پرونده باز در آمريکا وجود دارند
که تا به امروز تنها يک درصدشان، حل شدهاند
اين داستان يکي از آن داستانهاي نادر است
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
....::::ترجمه : پـریـســـا یادکــــوری::::.... telegram : @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
از چکمههات خوشم مياد
ممنونم
اين چرم تمساح واقعي کانتي چمبرزه
که راستش، خودم بهش شليک کردم
من سال 1976 به اينجا اومدم
الان اينجا خونه منه
اين پايين کلي باتلاق هست
کلي سرزمين مردابي وجود داره
فکر ميکنم در چمبرز کانتي
بيشتر از زمين آب وجود داره
خليج ساحل تگزاس
خيلي سرسبز و خرمه
صيد ماهي و خرچنگ زيادي در اونجا انجام ميشه
براي شکارچيان پرنده جاي بزرگيه
من زيبايي اين مردابها رو ميبينم
اما از وجود هيولا هم خبر دارم
اونطرفو جاي خطرناکي ميدونم
که با مرگ زنده است
آفتاب در سرزمينهاي
باتلاقي چمبرز کانتي در حال غروب کردن بود که
دفتر کلانتر، يک تماس
از جسدي که در امتداد بسترهاي باتلاقي
رودخانه ترينتي پيدا شده، تماسي دريافت ميکنه
ديگه تقريبا وقت رفتن به خونه بود
ساعت 4:30, 4:45. بود
من رفتم و صحنه رو ديدم
وقتي رسيدم، قرباني حدود صد و پنجاه يارد
زير بستر رودخانه قرار داشت
يک خانم سفيدپوست جوان داشتيم
لباسش بالا زده شده بود پس فکر تعرض جنسي به ذهنم خطور کرد
و به وضوح ميتونستم ببنيم که يک قتله
اون هيچگونه اطلاعات هويتي نداشت
ميتونم بگم که با يک چيزي خفه شده بود
فقط بخاطر ساييدگيهايي که روي گلوش بود
هنوز ميتونم اونطوري که دراز کشيده بود ببينمش
درست انگار همين ديروز بود
هنوز اينجا ميبينمش
خيلي جوان بود و جسدش رها شده بود
به نظر من، بهانهاي براش وجود نداره
چهل مايل در امتداد خليج
شهر خليجي ساحلي تگزاس
خانواده کريستال جين سيزده ساله مشوش و نگران بودند
در آن روز، کريستال خانه رو ترک کرده بود
در حاليکه تحت مراقبت مادربزرگش بود
اون ميخواست بره و با دوستهاش باشه
اما مادربزرگش گفته بود نه
و البته که باهاش بحث کرده بود
اون به خيابون رفته بود و با من تماس گرفت
و من سرکار بودم
کريستال به مادرش گفته بود
که از يک مغازه خواربارفروشي تماس ميگيره
وقتي با کريستال صحبت ميکردم يک کم از دستش عصباني بودم
و بهش گفتم کريستال
بايد به خونه مادربزرگت برگردي
اما حدود يک ساعت بعد
مادرم باهام تماس گرفت و گفت اون نيومده
سعي ميکردم با همه تماس بگيرم
و با دوستانش تماس گرفتم
اثري از کريستال نبود
و ميدونستم که يک مشکلي پيش اومده
که اگه مشکلي پيش نيومده بود اون الان اينجا بود
جيني، مادر کريستال
با اداره پليس محلي شهر تگزاس، تماس گرفت
وقتي تماسي در مورد کريستال بيکر دريافت کرديم
فکر کرديم که اون فرار کرده
کريستال، سيزده ساله بود
اون به شدت با مادربزرگش مخالفت ميکرد
به نظر ميرسيد که فقط به جايي رفته و با خونه تماس نگرفته
و اون موقع، مثل امروز
به فرارها رسيدگي نميکرديم
99.9% مواقع، فرزند به خونه برميگرده
در دفتر پليس تگزاس يک گزارش تهيه کردند و
دستور تعقيب به مامورين گشتزني دادند
تا به دنبال کريستال بيکر بگردند
اونها همهش بهم ميگفتند اوه، خوب اون فرار کرده
و من همهش ميگفتم نه، فرار نکرده
در امتداد ساحل خليج
هميشه مشکلي واقعي در رابطه با پليس وجود داشته
که پليس فکر ميکرده فردي که مفقود شده، فرار کرده
من و جيني زمان زياديو
صرف کار کردن روي پرونده کريستال کرديم
جيني ميدونست که کريستال فرار نکرده
و واقعا وحشتزده بود
من واقعا حس ميکردم اتفاق بدي براش افتاده
واقعا اين احساسو در وجود و در قلبم داشتم
چون من و کريستال رابطه خيلي خوبي باهم داشتيم
مثل بسياري از ساکنين منطقه مردابي تگزاس
کريستال و مادرش بيشتر اوقاتشونو
صرف لذت بردن از آب ميکردند
نهر شهر تگزاس شبيه به يک ساحله
و يک باتلاق کوچيک اونجا هست
که براي ماهيگيري به اونجا ميري و با خانوادهت خوش ميگذروني
و بيرون ميري و روز خوبيو ميگذروني
ما توي اقيانوس شنا ميکرديم و گاهي کريستال
از چيزي که من ميخواستم فراتر ميرفت
و بايد بهش مگفتم: بيا داخل ميدونيد؟
و دوست داشتم در باسنش بزنم
اون روحيه خوبي داشت لبخند خيلي زيبايي داشت
زيبايي طبيعي داشت
اين نوجوان شورشي شباهتي به
ستاره معروفي داشت که باور بر اين بود که عمه بزرگشه
ما متوجه شديم که از سمت همسرم
کريستال با مرلين مونرو نسبت خانوادگي داره
فکر ميکنم يک کم هم شبيه مرلين مونرو بود
نسبت با مرلين مونرو
يک جور افسانه خانوادگيه
هيچکس نميدونه حقيقت داره يا نه
اما کريستال توي بعضي از عکسهاش
دختر خيلي زيبا و آسيبپذيريه
که پا به دنيا گذاشته
اين منو يک کم ياد
پرترههاي مرلين مونرو توي اون سن انداخت
اين چيزيه که در مورد اين پرونده همراهت ميمونه
وقتي کريستال اين دختر خيلي جوان
درست در ابتداي زندگيش مفقود ميشه
خيلي قلبت ميشکنه وقتي نميدوني فرزندت کجاست
ميخواي که فرزندت به خونه برگرده
در امتداد خليج
مقامات در حال تحقيق
در مورد قتل جسدي هستند
که در زمينهاي مرطوب چمبرز کانتي پيدا شده
اين اساسا اولين پرونده بزرگ قتل من بود
اينکه بگم خيلي ناراحت بودم واقعا درست درک نميشه
هيچ شواهدي وجود نداشتند
ما دنبال هرگونه مدارک ميگشتيم
يک پاکت سيگار، يک بطري نوشيدني سرد
و هرچيزي که تقريبا در شعاع پنجاه متري قرار داشتو برداشتيم
وقتي اين منطقه رو ميگشتم
هيچ اثري از درگيري توي خاک نديدم
فکر ميکردم خيلي واضح بود که اون در جايي ديگه به قتل رسيده
و دور انداخته شده بود
چون توي صحنه فقط جسد اون دختر وجود داشت
هيچچيزي نداشتم که بهم نشون بده اون کيه
اينکه بدوني والديني جايي هستند که
نميدونند اون کجاست
واقعا ناراحتکننده است
وقتيکه قربانيو پيدا کرديم
سعي کرديم با آژانسهاي ديگه اون منطقه تماس بگيريم
ببينيم کس ديگهاي فرد مفقود شدهاي داره
سال 1996 بود
سيستم کامپيوتري نداشتيم
تا مثل امروز، شبکهسازي کنيم
بالاخره، دو هفته بعد
جسد جين دو، پيدا شد
بازرس مون يک تماس
از پليس تگزاس در مورد دختري مفقود شده دريافت کرد
شخصي مفقود شده رو داشتند که
شباهت خيلي زيادي به
شخصي که توصيفش کرده بودم داشت
قد و وزن يکساني داشت و يک نشانه مادرزادي داشت
پس به شهر تگزاس رفتم
با خودم فکر ميکردم
ميتونيم يک شناسايي مثبت انجام بديم
بازرس مون و پليس تگزاس
از مادر کريستال خواستند به ايستگاه بياد تا چندتا عکس بهش نشون بدند
فکر کردم قراره برم اون پايين
و به عکسهاي کريستال نگاه کنم
عکسهاي خوبش، ميدونيد؟
تا توي روزنامهاي چيزي قرار بدندشون
و بعد تمام اون عکسهاي گرافيکي
از دخترمو بهم نشون دادند که زمانيکه پيداش کرده بودند
چه شکلي بوده تا من شناساييش کنم
و ديدم که کک و مک کمي اين جاش داره
ميدونستم که اون دخترمه
داشتم غش ميکردم
چون اصلا شبيه خودش نبود
کبوديهاي زيادي روي بدن و حتي روي صورتش بود
با خودم ميگفتم: کي اين کارو کرده
اون فرزند منه که روي زمين افتاده و مرده
ميدونيد؟ فکر کردم دارم خيال باطل ميکنم
دارم کابوس ميبينم
نميدونستم قراره به عکسهايي
از جسد دخترم نگاه کنم
که مرده و به قتل رسيده
قلب آدمو ميشکست
اين کار، شيطاني بود
No comments yet. Be the first to leave one.