Prvních 200 řádků.
...آنچه گذشت
بریانا، به چی اعتقاد داری؟
راجر، از کجا میتونم مطمئن باشم
که جِمی بچهی اونه؟
خبرِ مرگمون
توی آتیشسوزی میمیریم
پادشاه جورج و فرماندار سلطنتی
جزایا مارتین این اسلحهها رو براتون فرستادن
دوشادوشت خواهم جنگید خرسکُش
ازم پرسید یکشنبه سخنرانی میکنم یا نه
البته که به عنوان یه کشیش غیر رسمی
چرا تام اینکارو انجام نمیده؟ - خب، تام که کشیش نیست -
تو هم نیستی
اگر بخوام به صورت رسمی کشیش بشم چی؟
یه کلیسای پرسبیتری توی ادنتون هست
به محض اینکه بتونیم میریم
همسرتون با
دستای خونی جلومون ایستاده
فکر نمیکنم منظور خاصی داشته باشیم
بعد از اتهام وحشتناک و اون اعترافات
جلوی همه توی کلیسا
که بچۀ آقای فریزر توی شکمش بوده
،آقای فریزر اومدیم دنبال همسرتون
اومدیم به جرم قتل مَلوا کریستی دستگیرش کنیم
« ترجمه از مهـرداد و مریـم » .:: Mehrdadss & marYam ::.
اومدیم به جرم قتل دستگیرش کنیم
قتل مَلوا کریستی
از زمینِ من میرین بیرون آقا
و همین الان هم میرین
میریم
همسرت رو تحویل بدی، رفتیم
مثل شبنم صبحگاهی ناپدید میشیم
خدایا نجاتمون بده
خانم باگ، برو کمک خبر کن، همین الان
با چه حقی اومدین اینجا؟
دارم کاری که لازمه رو انجام میدم
میدونم داری چیکار میکنی
من مسئولِ کمیتهی امنیتام
نسبت به مردم این مناطق یه مسئولیتی دارم
منم یه مسئولیتی دارم
میدونم. خودمم زن دارم
...انتظار نداشتی دو دستی تسلیمش کنی
ولی به زودی اینکارو میکنی
خواهی دید
همونجا وایسا
شلیک نکن
تفنگ ساچمهای رو بده به من
باشه، میدم
!کلیر - !دستگیرش کنین -
لعنتی. بهم شلیک کردی
همینطوره و اگر از اینجا نری
!دوباره هم همینکار رو میکنم
!جا خالی بده
!جیمی
!کلیر! برو داخل
یا خدا! حالت خوبه؟
بیا. آماده و پُره
!دَرِ جلویی. کلیر
!کلیر، میز
!تحویلش بده فریزر
کرکرهها رو بکش
اسلحههای بیشتری احتیاج داریم
!شما 3 تا، از اون طرف برین
!تسلیم شین. تعدادتون کمتره
!کلیر
!کلیر
!حالم خوبه
!پناه بگیرین
!برین
برو اتاق غذاخوری. جنوب و شرق رو پوشش بده
بذار فکر کنن جزایا پیشمونه
بسیارخب
برو کلیر
!تسلیم شو فریزر
!شلیک کنین
کسی میتونه ببینتشون؟
!برگردین حرومزادهها
!خونه رو محاصره کنین
!برین عقب! برین عقب
!اسلحههاتون رو پُر کنین
!باید پوششمون بدین
!محاصرهتون کردیم آقای فریزر
این چیزیه که میخواست
،نه اینکه دستگیرت کنه ...بلکه دلیلی داشته باشه که بکشتت
همهمون رو بکشه
خوبه که جای بچهها امنه
براون فهمیده که مارسلی برادرش رو کشته
پس قضیه این بوده؟
مرگِ مَلوا چیزی بجز بهونه برای انتقام نیست
!فریزر
یه قدم بیا جلو مرد. یه تیر بزنم کافیه
فریزر! صدام رو میشنوی؟
!چه مرگته تو؟
...تا حالا اسم پرچم آتش بس به گوشت نخورده
اسکاتلندیِ اسبدزد؟
اگر میخواستم بکشمت
!الان جنازهت داشت سرد میشد
حرفت رو بزن
خودت خوب میدونی چی میخوام
اون زنِ قاتل و جادوگرت رو میخوام
!لعنتی
ببین
!نمیخوایم بهش آسیبی برسونیم
فقط میخوایم ببریمش سالزبری
اونجا دادگاه هست
یه دادگاه منصفانه براش برگزار میشه
این قانونه، نه؟
جوابم رو شنیدی
!شلیک نکنین
...لکسینگتون و کنکورد
محاصرهی بوستون
همهشون اتفاق افتادن
مثل آخر دنیاست
...تا همین اواخر
هر کاری میکردم تا اونجا باشم
ولی الان دارم به یه سمت دیگه کشیده میشم
...و به عنوان یه پدر
خب، دونستن بقیهی موارد خوبه
کاملاً مطمئنم توی مدرسهی علوم دینیِ ادنتون
جنگی اتفاق نخواهد افتاد
در امان خواهیم بود
کِی به جمی میگیم؟
اصلاً بهش میگیم؟
دربارهی جنگ؟
دربارهی اینکه چطور از چیزهایی
که هنوز اتفاق نیافتاده خبر داریم
سفر در زمان
شاید نگیم
وای خدا، چطور باید یه همچین چیزی رو به یه بچه گفت؟
نمیدونم
اگر به فرزند خوندگی قبول شده بود یا
یه رسوایی خانوادگی وجود داشت بهش میگفتیم
مثلاً اینکه عموی مورد علاقهش نمُرده، زندانه
...اگر زود به بچه بگی
فکر نمیکنم براش
معنای خاصی داشته باشه
اگر بعداً بفهمن، دچار شوک میشن
خودت خوب میدونی
تو هم همینطور
حداقل در مورد تو، حق انتخاب نداشتی
اینجوری نبود که کشیش میتونست بهت بگه
چه اتفاقی برات افتاده بود و نگفته باشه
پس بهنظرت والدینت باید زودتر بهت میگفتن؟
آره
و نه
منظورم اینه، میفهمم چرا اینکارو نکردن
بابا که اصلاً همچین چیزی رو قبول نداشت
...و هر اعتقادی که داشت، خب
هر چیزی که بود، از مامان خواست
بذاره فکر کنم پدر واقعیمه
مامان بهش قول داده بود
به گمونم نباید میزد زیر قولش، نه
خب، اگر زود به جمی بگیم، شاید براش
معنای خاصی نداشته باشه ولی وقتی که به دوستاش بگه
باعث جلب توجهشون میشه
شانس آوردیم عبور کردن از طریق سنگها رو یادش نیست
پس تا زمانی که به اندازهی کافی بزرگ بشه
و بفهمه که نباید به بقیه بگه صبر میکنیم
اینکه یه رازه
گفتن بهش یه ریسکِ دیگه هم برامون داره
چی؟
شاید یه روز تصمیم بگیره از پیشمون بره
بیا پسر
آب داریم؟
آره
بیا
برم بازم بیارم؟
نه. کافیه
قرار نیست محاصرهی طولانیای باشه کلیر
داره دیر میشه
منظورت چیه؟
بهنظرت چیکار میکنن؟
به گمونم به محض اینکه هوا تاریک بشه، خونه رو آتیش میزنن
بهنظرت ما رو میسوزونن؟
اگر من جای اونا بودم، اینکارو میکردم
با بهراه انداختن آتیش میکشوننمون بیرون
یا زنده زنده میسوزوننمون
آره
نمیتونه درست باشه، میتونه؟
،توی آگهی ترحیم نوشته شده بود یکشنبهی قبل از 21اُم ژانویه
محض رضای خدا، الان ماه مِیــه
من چابخونهچی بودم کلیر
نمیتونی به هر چیزی که توی روزنامه میخونی، اعتماد کنی
خیالم راحت شد
ولی بازم، اینکه ...بیشتر از 4 ماه فاصله داشته باشه
،بسیارخب با بهراه انداختن آتیش میکشوننمون بیرون
چیکار کنیم؟ تا سر حد مرگ باهاشون بجنگیم؟
...باهاشون نمیرم جیمی. ترجیح میدم بمیرم تا
امکان ندارم بذارم بری
پس نقشهمون چیه؟
هنوز دارم راجع بهش فکر میکنم
خانم باگ تونست بره؟
فکر کنم
اول از همه میره سراغ آرچ
اگر پیداش کنه، آرچ میره سراغ کِنی لیندزی
نزدیکترین گزینهست. لیزی میره سراغ رانی
لیزی؟
آره
دَمِ اصطبل دیدمش. رفت سمت شرق
نگران نباش عزیزم
No comments yet. Be the first to leave one.