Prvních 200 řádků.
،دنیا به این سه بعدی که میتونیم
.ببینیم، محدود نیست
،اگه بهت بگم که
این بُعدهای دنیامون ...قابلیت اینرو دارن که
از حالت فشرده خارج شن، چی؟
.حق با پدرت بود
.جورج جونز" زندهست"
.اِم.آی6 خودش رو کنار کشیده
میفهمی که ازم چه کاری میخوای؟
،اگه از این فناوری استفاده نکنیم
.پس لیاقت داشتنش رو نداریم
همهمون داریم سعی میکنیم .که این قطعات رو کنار هم بذاریم
...میخوان اسمش رو مسابقه تسلیحاتی بذارن
...حق با اونهاست
.صبح بخیر .صبح بخیر
.هنوز که صبح نشده
.خب، چه کار خسته کنندهای
سوفیا"، دنبال چی میگردی؟"
نمیتونم گزارش مربوط .به درختها رو پیدا کنم
.دیروز همینجاها بودن
صبحانه خوردی؟
.نه - .پس بخاطر همینه -
برو یه عالمه پنکیک بخور و ،وقتی برگردی تو اتاق
.پیداشون میکنی
.برو
.باشه، دارم میرم
هی، چیزی میخوای؟
.معلومه که میخوام - .باشه -
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
:تــــرجــــمــــه از « ســـارا آدیـــنـــه »
« دیـبـری »
وای. نکنه شرط بندی رو باختی؟
فقط همین مونده بود، وگرنه .برای تو هم میخریدم
میدونی چند وقت بود دنبال این عینکها بودم؟
یه همچین عینکی؟
این عینک رو میگی؟ - .آره -
منظورم اینه که درسته که ریبن نیستن، خب؟
...ولی یه پادشاه
.یه پادشاه به عینک ریبن نیازی نداره
.یه پادشاه مثل خورشید میدرخشه
برام آب خریدی؟
پس برای خودت یه نوشیدنی با عینک وگاسی خریدی ولی آب نگرفتی؟
،اومدم ازت بپرسم که
.بطری بزرگ بگیرم یا کوچیک
.درسته
.زود برمیگردم
طبق گزارشها، دیبری ساعت 2:43 .دقیقهی صبح سقوط کرده
هواشناسی هم میگه که حدوداً .از ساعتای 3 صبح بارون شروع شده
.و تا الان بند نیومده
.گویا فقط شعاعش نیم مایل بوده
.تا حالا همچین چیزی نشنیده بودم
.نه. وای، تو طبقهی دستهی سه قرار میگیره
.ببین
.رسیدیم
مامور "رید"، چه اطلاعاتی داری؟
.تا الان سه نفر که مُردن رو شناسایی کردیم
یه کشاورز و دو نفر دیگه که تو .منطقهی بارونی اومدن، مُردن
،ظاهراً اومده بودن که کمکش کنن
.ولی مثل همون آقا فوت شدن
پس هر چی که هست، معلومه .اینجا آدم رو مسموم میکنه
،درسته. بنظر ما حدوداً 30 تا کارگر
.تو خونههای مهاجرتی مزرعه زندگی میکنن
یه مدت کوتاهی باهاشون ،تونستیم ارتباط برقرار کنیم
.ولی تمامی سیگنالها و ارتباط داخلی قطع شدن
.شاید همهشون مُرن
پزشک قانونی اومده اینجا؟
.درست همونجاست - .باشه، ممنون -
.بسیار خب
."سلام "جان
.سلام، "برایان". سلام - .سلام -
.پروندهی سختیه - چه بلایی سرشون اومده؟ -
،ظاهراً علت اولیه مرگ، خفگیه
.انگاری به تغییرات جوی واکنش نشون دادن
تغییرات جوی؟ - .درسته -
انگاری جو اونجا یه جوری شده که .به اندازهی کافی اکسیژن نیست
سعی کردن نجات پیدا کنن .ولی خیلی دیر شده بود
چه بلایی سرش اومده؟
،ظاهراً دیوارهی داخلی ریههاش
،با مواد شیمیایی آسیب دیده
.واکنشیه که در برابر نفس کشیدن داده
،پس دیبری داره جو رو تغییر میده
.و ساختار محیط رو تغییر میده
،پس چرا جو اینجا
با جو بیرون ترکیب نمیشه؟
یعنی مانعی هست؟
شاید یه جور میدان فیزیکی باشه؟
یعنی یه مانعی بوده که اون سه نفر تونستن ازش رد بشن؟
.خیل خب
.شروع شد
.باشه
.عجب جای بدیه
...نور اینجا
.متفاوته
آب رو میبینی؟
.آره
.هی، صبر کن
.وای
.بیا ساختمون رو چک کنیم
.نه، نه، نه
شما کی هستید؟ - .اومدیم که کمکتون کنیم -
.چیزی نیست. چیزی نیست - .اومدیم که کمکتون کنیم -
.این بارون یه مشکلی داره
آره، ما هم داریم سعی میکنیم .که بفهمیم چه مشکلی هست
.میخوایم بفهمیم که چه خبره
کسی میتونه بهم بگه که اونها چی دیدن؟
.همهمون صبح زود بیدار شدیم
.به سختی نفس میکشیدیم
،هی بدتر شد
.و حس میکردیم که داریم میمیریم
.انگاری مسموم شده بودیم .ولی بعدش تموم شد
پس الان حالتون خوبه؟
.حالمون خوبه
وقتی داشتید میومدید داخل کسی رو دیدید؟
نه. نه، چطور مگه؟
.پسرم. پسرم، "آرتورو". گمشده
وقتی این اتفاقات شروع شد ،خیلی ترسیده بود
و چند نفرمون دنبالش گشتیم .ولی پیداش نمیکنم
پسرت چند سالشه؟ - .هشت سالشه -
قبل از اینکه بارون بیاد چیزی توجهتون رو جلب کرد؟
.بعضیهامون، دیشب از خواب پریدیم
،یه صدای بلند سوت مانند شنیدیم
.بعدش صدای انفجار اومد - کسی دیده که صدای چی بوده؟ -
،یه سری کارگرها داشتن میرفتن
و میخواستن ماشینشون رو روشن کنن .ولی روشن نمیشد
.پیاده رفتن ولی اونها هم مُردن
.همینجا بمونید
.همگی همینجا بمونن
.باشه - باشه؟ -
.تمامی اجساد بیرون این منطقه هستن
.وقتی اینجان، حالشون خوبه .فقط وقتی برن، میمیرن
.ظاهراً فیزیولوژی بدنشون تغییر کرده
انگاری دیگه بدنشون نمیتونه .هوای طبیعی رو تحمل کنه
.زود باش، بیا بریم مرکز
،جاشون رو پیدا میکنم
.و یه تیم رو میفرستم که بررسی کنن
اون پسره که گمشده چی؟ - .آره -
یه تیم جستجو هم میفرستم .که اون رو پیدا کنن
.منم میرم دنبال دیبری بگردم - .برو -
!هی، هی، هی! هی، هی، هی
.چیزی نیست !مشکلی نیست
!جات امنه .آروم باش
.بابا. بابا
.چیزی نیست
.جات امنه
جات امنه، باشه؟
.هی
.چیزی نیست
.بجنب
!آرتورو"! عشق من"
.مرسی
.دست راست
...وای، خدایا. عجب .عالی بود
خیل خب، "داریو"، حالا بریم .سراغ دست چپت
.نه، دست چپ
.دست چپ
.بیارش بالا. یه ذره بالاتر .بزن بریم
.همینجا. عالیه .نگاش کن. همینه
مثل این بازیکنهای بیس بال .که دستکش دارن شدی
.بجنب
.بذار ببینم چه میکنی
.خیل خب. دست چپ
.آماده
.من رو ترکوندی
.باشه، بابایی باخت .پنج تا طلبت
.سه... چهار... پنج
.خیل خب. رفیق صبر کن
.فوراً برمیگردم
الو؟
الو؟
چیکار میکنی؟
.من... یه نفر زنگ زد
.وقتی جواب دادم، قطع کرد .شمارهاش ناشناسه
خب که چی؟ نکنه من تلفنت رو جواب دادم؟
.نه، همچین کاری نکردم .هیچ وقت هم نمیکنم
.ببخشید، فقط برام عجیب بود
.کریگ"، قرار نیست که همیشه توطئه باشه"
.خیل خب رفیق. بزن بریم
.دست چپ. بزن بریم
.زیبا بود
برایان" برگشته؟"
.نه، ولی پسرک رو پیدا کرده. حالش خوبه
.ولی یه مسئلهی دیگه هست
.همین الان یه مَرده اومده
.میگه اینجا زندگی میکنه
چهجوری اومده داخل؟ - .از راهبند رد شده -
میگه تا وقتی که نره تو مزرعه .از اینجا نمیره
.میگه که خانوادهاش داخلن
.ببخشید، اجازه نداری بیای اینجا .باید برگردی
.نه، منم تو اون مزرعه زندگی میکنم .خانوادهام تو اون مزرعه هستن
باشه، اونجا چه خبره؟ چرا اومدید اینجا؟
خیل خب، اسمت چیه؟
."اِفرین". "اِفرین مونیوز" - ..."اِفرین" -
در حال حاضر نمیتونیم دقیق .بگیم که چه خبر شده
.ولی اون داخل برات امن نیست
چی میگی برای خودت؟
.دیروز باهاشون حرف زدم .چیزی بهم نگفتن
دیشب اینجا بودی؟
.نه، یه چند روزی تو جاده بودم
.من مدیر پخشم چی شده؟
راستش، ما هم داریم سعی میکنیم .که بفهمیم چی شده، ازت خواهش میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.