Prvních 200 řádků.
آنچه در"هیولای باتلاق" گذشت
آلک هالند زندهست
!چرت میگی
مت اونو دیده
مت، شلیک نکن
اگه پاش به شهر برسه و زبون باز کنه
هر سهتامون به جرم قتل و توطئه دستگیر میشیم
هرچی که به تو نفوذ کرده تو همین باتلاق به وجود اومده
از روی عصبانیت حمله میکنه
باید این فساد رو درک کنم تا بتونم درمانت کنم
ایوری کجاست؟ - ایوری الان اینجا نیست -
تا برگرده، باید به من جواب بدی
خواهشمیکنم، ایوری
جناب الری، بابت تأخیر ایوری خیلی شرمندهام
به من قول اطلاعاتی رو داده که پیشرفت بزرگی محسوب میشه
و حالا به خودش زحمت نداده تشریف بیاره؟
برام سواله که میتونی
با کشتن پدرت کنار بیای؟
اینهمه سال، تو میدونستی
شاتگان رو بده من - !میخوام حقیقت رو بدونم -
من قرار نیست بمیرم
تف بهش
خیلیخب، پس
منتظر چی هستی؟
خزه...خزه تو قسمت شمالی رشد میکنه
این یعنی ماری جنوب شرقیه
جنوب شرقی
ماری جنوب شرقیه
چی شد؟
کسی اونجاست؟
کی اونجاست؟
خیلیخب
من از این جهنم دره میرم بیرون
حالیته؟
خزه تو قسمت شمالی رشد میکنه
عمراً دستت بهم برسه
عمراً دستت بهم برسه
عمراً دستت بهم برسه!
ترجمه از مـعـیـن و حـسـیـن HosseinTL | MoieN
بخش بیولوژی مولکولی رو خبر کردی؟
آماده و منتظرن
میدونی که عاشق معما هستن
،نه که جای تعجب داشته باشه
ولی تو یه چشم بهم زدن از ماری خودتو رسوندی آتلانتا
...دکتر آرکین - سلام -
میخوام سریع این نمونه رو
ضدعفونی و ایزولهسازی کنی
و آزمایشات اولیه رو شروع کنی
و کیتلین، تمام و کمال حواستو جمع کن، باشه؟
با چه کوفتی طرفیم، ابی؟
نمیدونم، ولی درکل سمی و مضره
...پس خواهشاً
حواست رو جمع کن
حله
لازمه کمک کنم
،یه لباس ضدعفونی و فضای کاری لازم دارم
و شاید ششتا فنجون قهوه
این یکی مهمه - متوجهام -
ولی شاخ همت و پشتکار هم هرازگاهی استراحت لازم داره
اونقدرام داغون نیستم
ولی جفتمون میدونیم که آزمایش چند ساعت طول میکشه
و از قیافت معلومه انگار یه هفتهست نخوابیدی
گفتم دلم برات تنگ شده بود؟
هنوز نه، ولی همین کفایت میکنه
.چند وقتی میشه نبودم چهرههای جدید میبینم
هیچکدوم تو بوفه پیداشون نمیشه
ولی موقعی که نبودی یه معاون جدید شروع به کار کرده
پس باید حواست بهش باشه
چطور آدمیه؟
درست پشت سرته
دکتر آرکین؟
شنیدم دارین تشریف میارین
دکتر پالومر
خوشحالم که اینجایید
من تو باتلاق ماری
یه پاتوژن جدید و خطرناک کشف کردم ...و من
میدونم
هارلن ایمیلت رو برام فرستاد
اوه
که اولین حرفی بود که مرکز کنترل بیماریها
از وقتی تو ماری ولت کردن ازت شنیده
پس گزارشهای روزانه چی شد؟
حتماً اطلاع دارین که من اونجا موندم تا بیماران آنفولانزای سبز رو تحت نظر بگیرم
که همشون ترخیص شدن، مگه نه؟
متوجهام
ولی من دلیل موثق دارم که ثابت میکنه
این بیماری هنوز فعاله
دلیل موثق؟
من دستیافتههای نتیجهمند میخوام، دکتر آرکین
عارضههای جدیدی مشاهده کردید؟
میشه نمونهی خونی تازه
یا نتایج آزمایشگاهی جدیدی نشونم بدین؟
نه، هنوز نه
ولی نتایج آزمایش دارن برمیگردن
...خب
پس چندتا چیز واسه بحث داریم
مخصوصاً با خبرهایی که از ماری شنیدم
ببخشید؟
با بیمارستان صحبت کردم
گفتن به ندرت اونجا بودی
روزهای زیادی رو تو باتلاق گذروندی
ببین
ما آزمایش رو انجام میدیم
ولی این بحثمون ادامه داره
اصلاً فکر نمیکردم عمرم قد بده
ایوری ساندرلند کبیر رو روی زانوهاش ببینم
گمونم این باتلاق کهنسال ازت متنفره
حتی بیشتر از من
انصافاً زیادم تقصیری نداره
تو گند زدی به کل اینجا
تا به خواستهی خودت برسی
اومدی کارم رو تموم کنی؟
انگار ضرورتی هم نداره
عجب حقهای زدی
که به مت گفتی باباشی
انگار تابحال به تخمت هم بوده
تو هیچوقت بهم فرصتش رو ندادی
چون میترسیدم
از چی؟
که دقیقاً کاری رو بکنی که کردی
که اونو به منجلاب بکشی
و مثل خودت ازش هیولا بسازی
چطور بینمون اینقدر شکرآب شد؟
میخوام یه چیزی رو بدونی
مهم نیست چه اتفاقی بیوفته
من همیشه دوستت دارم
واسه این حرفا یه کم دیر شده
هیچوقت خیلی دیر نیست
الان شانسش رو داریم
!من و تو لوسیلیا، خواهشمیکنم
فقط ازت یه فرصت میخوام
،خواهشمیکنم، لوسیلیا تو رو خدا
خدافظ، ایوری
لوسی؟
مت، کدوم گوری هستی؟
ما راجعبهش حرف زدیم
میدونم بهت سخت گذشته ولی باید امروز بیای اداره
بهم زنگ بزن
اون بیرون هوامو نداشتی
لام تا کام حرف نمیزدی
وقتی نمیدونم چه خبر شده
چجوری میخوام ازت دفاع کنم؟
قضیه فقط گزارش روزانه نیست
قضیه فقط کاغذبازی نیست
انگار تو اون باتلاق توی یه چالهی تاریک افتادی
باشه، باشه، میدونم باید بیشتر زنگ میزدم
...باشه، وایسا ما چند روزه دو کلوم حرف نزدیم
ولی خدا شاهده
همون یه ذرهای هم که بهم گفتی
با عقلم جور در نیومد
پس حالا با اون همنظر شدی
اون تابلوئه که فکر میکنه من کارمو انجام نمیدم
من همچین حرفی نزدم
...ولی این تماس نگرفتنهات
بهت نمیخوره
یا به جفتمون نمیخوره
قضیهی تو و اون شهر چیه؟
ابی، وایسا
داری کجا میری؟
حق با توئه، آزمایش چند ساعت وقت میبره
من فقط باید فکر کنم
دکتر وودرو
الری؟
متأسفانه کیک گردویی ندارم که بهت تعارف کنم
میخواستم بحثمون رو درمورد کارت ادامه بدیم
ببخشید
اصلاً شرایط ایدهآلی واسه تحقیق نیست
انگار تو بوفه دبیرستان کار میکنم
و منظورم مدرسه غیرانتفاعی هم نیست
خودم متوجه شدم
واسه همین یه آزمایشگاه کاملاً مجهز و سیار از شیکاگو سفارش دادم
و قبلاً با خانم ساندرلند صحبت کردم
که کدوم یکی از املاکش
برای ادامهی تحقیقات شما مناسبترینه
یه ساختمان متروکه در حومهی شهر وجود داره
با موافقت شما، سریعاً آمادهش میکنیم
فکر میکردم تشکیلاتتون
سازههای آزمایشگاهی رو از قبل مستقر کرده
پروژهی حساسی مثل این محتاط بودن رو میطلبه
ترجیح میدیم جایی درز نکنه
تا وقتی که بفهمیم دقیقاً با چی طرف هستیم
من یه نگاهی بهش میندازم
مطمئنم یه چیزی رو از قلم انداختین
عالیه. اصل مهمی که که در پیش گرفتیم، دکتر وودرو
پیدا کردن بهترین فرد و باز گذاشتن دستشه
وقتی نمونهی به خصوص پیدا بشه
هرچی لازم داشته باشید فراهمه
راستی جستجو چطور پیش میره؟
خب، متأسفانه پیدا کردن هدف
خیلی چالش برانگیز بوده، ولی
فقط زمان میبره
موافقم
فقط زمان میبره
هی
!هی
ایوری؟
دوباره حواست پرت شده؟
نه، بابا
من اینجام
من...من اینجام
No comments yet. Be the first to leave one.