Prvních 157 řádků.
کانال تلگرام:@awsub
تیم ترجمهی دنیای انیمه تقدیم میکند
حصار ویژه آکاتسوکیه توکیو.
شهری که توسط کشورش رها شده.
اینجا، بیرون از چارچوب قانون، شهر با پدیدههای. زیادی مثل معامله اسلحه و قاچاق دست و پنجه نرم میکنه.
با گیر افتادن توی درگیریهای مسلحانهای بین گروههایی که میخواستن این معاملات رو به انحصار خودشون در بیارن.
خیلی از شهروندان حصار برای پناهنده شدن به بیرون حصار ویژه رفتن.
با اینحال، بعضی از یتیم ها و اونایی که نمیتونستن بیرون از حصار زندگی کنن.
به زندگی داخل این ناحیهی بیقانون ادامه دادن.
زودباش، شلیک کن!
همینطوره...
این شهر...
قهرمان خودشو داره...
فارغ از رها شدن توسط دولت.
حصار ویژهی آکاتسوکی تونست خودش و تشکیلاتش رو مثل یه شهر سر و سامون بده.
پرتنشترین قسمت شهر به اسم "بی ۱" صدا زده میشه.
یه جای خیلی وحشتناک که آدمای فقیر، مجرمها و آدمای طرد شده اونجا پیداشون میشه.
اونجا جاییه که ما زندگی میکنیم.
من برگشتم.
خوش اومدی، نی- سان.
مغازه بابت اینا بهم کلی تخفیف داد.
کمک بزرگی بود.
اینم یه روش تشکر برای کمک کردن بهشونه.
حتی با اینوجود که قبلا برای محافظت کردن ازشون پولمو بهم پرداخت کردن.
من ازشون برای اینکه بهمون اینجوری کمک میکنن ممنونم.
زندگی کردن توی بی ۱ کار سختیه.
من برای غذا، یه جا برای زندگی و بقیه چیزا به تو متکیام.
...اگه کاری هست که بتونم انجام بدم
میناتو.
من روت حساب میکنم.
میتونی با درست کردن شام شروع کنی.
خوردن این مستقیم از توی قوطی خیلی احمقانهس.
داری میری سر کار؟
آره.
!مراقب خودت باش
...کمک
هیچکس قرار نیست کمکت کنه.
همهی آدمایی که توی بی ۱ هستن خلافکارایی هستن که از بقیه جاها اومدن اینجا.
...میگم... من
اسم من کای یاماتوئه.
میتونم کمکت کنم؟
اون آدما از بیرون اومدن.
مشکلی نیست.
وقتی اینجا یه جایی برای قایم شدن پیدا کنی اونا دیگه نمیتونن پیدات کنن.
باشه.
اون...؟
دو تا هفت تیر.
خالکوبی سربروس.
اون قهرمان آکاتسوکی، آراشیبا اِیجیه.
چیه؟
تو طرفدار منی؟
خیلی خب، تو بردی.
...من هیچوقت نمیخواستم معروف بشم، ولی فکر کنم چاره دیگهای نداشتم.
میذارم امضامو در ازای اون بچه داشته باشی.
نمیشه.
اوه!
اوی، اوی!
حواسم به اون نبود.
حرکت خوبی بود!
دسمتو خوندی!
دوباره دستمو خوندی!
لعنتی!
هنوزم میخوای مبارزه کنی؟
اینجوری فکر کنم بهتر باشه!
خوش گذشت!
وقت بازی کردن تمومه.
...اون واقعا قهرمان آکاتسوکیه
خب، خب، به نظر میاد که از من کارتو بهتر انجام دادی.
به این خاطر به من حمله کردی تا اون بچه بتونه فرار کنه؟
تو اون دود هم برای اینکه بهش فرصت بدی درست کردی.
همیشه میخواستم باهات مبارزه کنم ولی در مقابل تو عددی نبودم.
خوشحالم که فرصتش پیش اومد.
ولی... ظاهرا ما دوتامون یه هدف داشتیم.
تو هم سعی داشتی اون بچه رو نجات بدی؟
آره، پدرش از من خواسته بود تا بچهی گمشدهشو پیدا کنم.
معلوم شد بچهی خیلی باهوشیه.
وقتی رسیدم اونجا، اون از فرصتش استفاده کرد و از اونجا فرار کرد.
خوشحال شدم که دشمنم نبودی.
مگه نمیخواستی با من مبارزه کنی؟
حتما نباید با هم دشمن باشیم تا بتونیم مبارزه کنیم.
به نکته خوبی اشاره کردی آآآآ... طرفدار من؟.
اسمم کای یاماتوئه.
...من خیلی برای قهرمان آکاتسوکی احترام قائلم منظورم اینه که، برای شما.
مراقب خودت باش، طرفدار من!
!واو! تو با آراشیبا اِیجی جنگیدی
آره. اون خیلی سرسخت بود.
البته که سرسخته.
باید درباره آدمایی که میخوای باهاشون بجنگی بیشتر فکر کنی.
...اون یه اسکارد با یه خالکوبیه یه خالکوبی الهی، مگه نه؟
جلوی اونا تفنگ تاثیری نداره.
حتی گروههای مافیا هم باهاشون کاری ندارن.
متاسفم که همیشه نگرانت میکنم.
اگه واقعا همچین حسی داری پس ناراحتم نکن.
قهرمان آکاتسوکی.
تو باهاش صحبت کردی. اون چجور آدمی بود؟
اون قهرمانی بود که به درگیری های داخل آکاتسوکی .خاتمه داد و از این شهر محافظت کرد
حداقل، این چیزی بود که فکر میکردم.
ولی اون حتی از چیزی هم که فکر میکردم شگفت انگیزتره.
اون تیمش، هلیوس رو هدایت میکنه و از این شهر محافظت میکنه.
اون ما رو هم نجات داد.
اون چیه؟
یه کارت برای کافهی اِیجی.
اون با اعضای هلیوس اونجا رو میچرخونن.
وقتی دربارهی تو بهش گفتم، اون گفت یه بار باید به اونجا سر بزنیم.
من برگشتم.
خوش اومدی.
سلام.
مثل اینکه بالاخره برگشتی، آنیکی.
وسط راه خوابت برده بود؟
درسته، الانم خیلی گشنمه.
یه چیزی برام درست کن، کازوما.
!خودت درست کن
...همش منو مجبور میکنی که مغازه رو برات بچرخونم
خب مشکلش چیه؟ اینجوری هم نیست که خیلی مشتری داشته باشیم
مشکل همینه.
...و کاگامی هم هیچ کمکی نمیکنه
باشه، ولی انتظار زیادی از غذا نداشته باش.
قهوه بعد از غذا هم فراموش نکن.
حرف اضافی نزن!
اتفاق خوبی برات افتاده؟
همم؟ اوه، من به طور اتفاقی با یه یارویی آشنا شدم.
همون درخواستی که از خانوادهای که میخواستن اینجا پناهنده بشن بود، مگه نه؟
یه سازمان خیلی قدرتمند اون طرف حصار داشت روشون فشار میآورد.
و حتی سعی کرد که بکشتشون.
به همین خاطر اونا ریسکشو پذیرفتن.
و اومدن تا اینجا توی حصار ویژه پناهنده بشن.
هیچ خلافکاری که از بیرون میاد نمیتونه اینجا توی حصار کاری از پیش ببره.
با وجود تیمهایی مثل ما برای محافظت ازش.
ولی مگه اون بچه قبل از اینکه اونا وارد حصار بشن دزدیده نشده بود؟
آره، همینطوره.
من اینکار رو قبول کردم و رفتم تا اون بچه رو نجات بدم.
اونجا با اون غریبهای که میگی آشنا شدی؟
آره. اونم داشت تلاش میکرد که اون بچه رو نجات بده حتی با این وجود که کسی ازش نخواسته بود.
به همین خاطر، ما ناخواسته درگیر مبارزه با هم شدیم.
موقعی که اون حمله کرد میدونست تو کی هستی، اِیجی؟ که تو یه خالکوبی داری.
اونم یه اسکارد بود؟
نه، اون خالکوبی نداشت.
چی؟! احمقی چیزی بوده؟!
اون یارو جلوی تو وایساده.
آراشیبا اِیجی.
قویترین اسکارد اینجا.
یعنی تا اینحد نفهم بوده؟
شاید اون یه احمق بوده باشه.
ولی اون میدونست که من کی هستم و بدون یه لحظه فکر کردن سمت من حمله کرد.
چی؟!
ایتاداکیماس.
به هرحال، خیلی عجیبه، اینطور فکر نمیکنی؟
به علاوه، یارو برای بردن خیلی مصمم بود.
اون حتی به عنوان سپر کار کرد تا اون بچه بتونه فرار کنه.
درواقع، چون اون بچه فرار کرد فکر کنم من بازنده شدم.
چرت نگو!
من کسیام که قراره از تو پیشی بگیره.
من خیلی بهت امیدوارم.
!همم
بهتره تا وقتی که قهوه آماده میشه غذاتو تموم کنی.
همه سالادتم بخور.
راستی، اون یارویی که دربارهش حرف زدم؟
No comments yet. Be the first to leave one.