Prvních 87 řádků.
خشم و تنفر
Nakels
اینا ذات طبیعی منه.
کیشینامی؟
کیشینامی هاکونو؟
بله؟
می دونم که کلاس خسته کنندس
ولی چیز مهمیه پس با دقت گوش کن.
بد شانسی آوردی.
ولی خوابیدن وسط کلاس بده.
خلاصه بخوام بگم، سرونت ها ابزار انقلابی برای استفاده از تاریخ بشر به عنوان یک سلاح هستند.
احضار قهرمانان افسانه ای و باز ساخت آنها قدرت بسیار زیادی رو به همراه داره.
چیزی که این معجزه و ممکن میکنه بدنی ساخته شده از کریستال های فوتونی خالصه
کامپیوتر کوانتومی مونسل که حاوی قویترین مواد مصنوعی منظومهی شمسی هستش
.و جهان ساختگی ماه، سراف هست
این هفت دریا به خودی خود از یک میدان خاص برای احضار قهرمانان تشکیل میدن.
که از 256 روحی که از زمین خارج شده اند پُر شده.
اگرچه طبیعیه که در این باره کنجکاو باشید و علاقه مند باشید ولی حواستون باشه که نزدیک سوزاننده نشید.
نصف دانش آموزانی که رفتن اونجا خودکشی کردن.
چی میگی سنسی؟ حتی اگرم ازم بخوای نزدیک برزخ نمیشم.
آفرین به تو.
خب پس، دیگه تمام درس هامون تموم شد.
باقی زندگی مدرسه ایتون رو بدون اینکه حسرت بخورید بگذرونید.
چی شده هاکونو؟
دوباره می خوای بعد از مدرسه رو تنهایی بگذرونی؟
نمی دونم.
اگه ولت کنیم همیشه تنها می مونی.
ای بابا، من و آماری سخاوت مندانه بهت اجازه میـ...
امروز هم سه تایی غذا می خوریم دیگه؟
خب، آره. اینطوریه داستان.
ممنون.
نفرت.
نفرت؟
چرا همچین حسی دارم؟
الان درباره برزخ حرف داشتی میزدی دیگه؟ من تا حالا اونجا نبودم.
منم نبودم. اونجا...
اونجا چی؟
شنیدم که دربارش اینطوری میگن.
یه سطل آشغاله که قبلا یه ساختمون رها شده بوده.
جایی که چیز های وحشتناکی می بینی، جایی که کابوس ها...
کابوس ها دنبالت میکنن و گیرت می ندازن. اینو منم شنیدم.
چرا همچین جایی اصلا توی این مدرسه هست؟
چه می دونم. سوال اصلی در این باره اینه که...
چرا اصلا همچین مدرسه ای وجود داره؟
لئو ساما محشری!
حریفش رئیس باشگاه شطرنجه دیگه؟ ولی لئو ساما اصلا جلوش کم نمیاره!
آه، لئوناردو بیستاریو هاروی ساما!
.همونطور که از پسر اعتلاف اروپای غربی انتظار میرفت
...اعتلاف اروپای غربی
کیش و مات.
ماشالله لئو ساما.
تو یکی دیگه به اسم اون ساما اضافه نکن دوست دختر من مگه نیستی؟
حسودیت شد؟ من فقط تورو دارم شینجی کون پس خیالت راحت باش.
ها؟
هاکونو کون؟
نفرت.
تو خیلی کنجکاوی مگه نه؟
این چیزا غیر عادی هم نیستش.
خب؟ می دونی کجا ببریش؟
درمانگاه.
احتمالا.
درمانگاه؟
به درمانگا خوش اومدید سنپای.
درمانگاه
عهه، نمی دونستم همچین جایی هم داشتیم!
میگم، چیزی شده سنپای؟
نه چیزی نیست.
خداروشکر.
پس واکنشت اینه؟
میگم سنپای، شرمنده ولی تمام تخت ها پر هستن.
اینطور به نظر میرسه.
درباره این دانش آموزی که تازه فوت کرده...
دوست دارم خاک سپاریش کنم...
میشه برام اونجا دفنش کنی؟
من؟
من اجازش رو ندارم...
خاکسپرای یه ذره زیاده روی نیست؟
اونم تازه فقط یه آشغاله مثل یه دفتر اسناد می مونه که اطلاعاتش رو از دست داده.
باغ رز در برزخ
اینجا سوزانندس دیگه؟
چیز هایی که خوب نیستن رو می بینی...
به اونم عادت میکنی.
نه، بزودی ناپدید میشه.
اینجا بهشت ساختگیه.
اگه لحظه ای ساکت بمونی حس ناراحتیت با خوشحالی جایگزین میشه.
خوشحالی؟
پایین ترین طبقه اینجا سه لایه داره.
No comments yet. Be the first to leave one.