Prvních 200 řádků.
میخوای یه داستان بشنوی؟
میخوای دربارهی «وحشی» بهت بگم؟
...دندوناش اینجوری دراز
و تیزن
ناخنهاش هم همینطور
دراز و تیز
اینجوری
موهاش هم بلند و مشکیه
تمام بدنش رو پوشونده
میخوای بیشتر بگم؟
نه
باشه
تو تمشک کوچولوی خاص خودمی
« Pedi.Bi تـرجمـه از ناصـر اسماعیلی و پـدرام »
صبح بخیر، آنا
صبح بخیر، بابایی
میخوام به صدای قلبت گوش بدم و بهت میگم که نفس بکشی
خیلیخب
نفس بکش
بسیارخب
افراد دارن نگران میشن
دیگه جایی نمیبیننت
شکار تموم شده
درسته، ولی دلیل نمیشه یهو غیبت بزنه
راجر، من بازنشسته شدم
...باشه. میبینمـ
متأسفم که در بهت صدمه زد
من که بهت گفته بودم
اینجوری ساختمش که اگر وحشی خواست وارد بشه آسیب ببینه
چرا بخواد وارد بشه؟
چون تو آخرین باقیموندهای
اون تمام بچههای دیگه رو خورد
اون مَرده امروز کی بود؟
صدای یه نفر رو شنیدم
کسی نیست
کسی جز آنا و بابایی نیست
آنا و بابایی
فقط آنا و بابایی هستن
ولی فقط بابا میتونه بیرون بره
چون آنا خیلی کوچولوئه
آنا همیشه باید داخل بمونه
آنا باید داخل بمونه
تولدت مبارک
تولدت مبارک آنای عزیز
چشمات رو ببند
خیلیخب، حالا باز کن
از بوتهی تمشک چیدمش
...آشکار بود"
...که کودک بسیار عا
عادت کرده بود - ...عادت کرده بود" -
"...به آن موجود شگفتانگیز
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت
هفت، هشت، نه، ده
اون به جای بهتری رفته
میبرمش جایی که چیده بودمش
و همونجا دفنش میکنم
و بعد از یه مدتی
یه بوته از سرش رشد میکنه
و بعدش وقتی بهار بیاد
تمشکهای جدیدی به بار میاره
داستی هم دوباره بوجود میاد؟
آره
ولی دیگه یه داستی جدیده
من چم شده؟
تو مریضی
آنا، این داروئه
و بابایی باید شکمت رو ببینه
آفرین دختر خوب
حالا بابایی میخواد این دارو رو به شکمت بزنه
و یکم درد داره، باشه؟
آنا، چشمات رو ببند
...حالا، یک
...دو
سه
آفرین دختر خوب
باید هر روز این کارو بکنیم
هی. آنا. آنا
امروز تولدته
نمیخوای خرسهای روی کیکت رو بشمری؟
...بابایی... میشه
میشه منو به اون جای بهتر ببری؟
شاید یه بوته از سر من رشد کنه
چشمات رو میبندی
و به خواب میری
بعدش دیگه هیچی نیست
نه
خیلی خوبه، 1000 میلیگرم تزریق میکنیم
سلام
چیزی نیست
من اومدم کمکت کنم
من بودم که پیدات کردم
همسایههات بهم گزارش شلیک دادن
کلانتر الن کوپر هستم
چندتا سؤال باید ازت بپرسم مشکلی نیست؟
نه؟
اسمت چیه؟
آنا
آنا
از آشنایی باهات خوشوقتم، آنا
فامیلیت چیه؟
آنا
...سرکار
میشه یه لحظه باهاتون صحبت کنم؟
همینجا بمون
ما حجم زیادی از لوپرورلین توی بدنش مشاهده کردیم
یک روز دیرتر میرسید احتمالاً از دست رفته بود
این چی هست؟
...معمولاً برای درمان اندومتروز
فیبروئید رحم یا بیماریهایی مثل انحراف جنسی به کار میره
مسئله اینجاست که اون به هیچکدومشون مبتلا نیست
درواقع نتونستیم چیزی پیدا کنیم که این نوع درمان رو توجیه کنه
بنظرت اون مرد داشت مسمومش میکرد؟
این داروی خیلی سنگینیه
و اثرات جانبی شدید زیادی هم داره
...ولی در کاهش
ترشح استروژن در بدن زن بسیار مفیده
...اثری از عادت ماهیانه
به هیچ وجه دیده نشده
بنظرم هرکس که این کارو باهاش کرده
میخواسته اون دیرتر به بلوغ برسه
چه مزخرف
آره، بقیهش دیگه با خودتون
ممنون دکتر - خواهش میکنم -
...آنا
میخوام این بندها رو از دستت باز کنم، باشه؟
چیزی نیست
فقط میخوام این بندها رو باز کنم
اینجوری
چیزی نیست
بفرما
بابایی کجاست؟
رفته جای بهتر؟
صبح همگی بخیر
دکترها بهم گفتن که شما چه دختر جوون باهوشی هستی
و اینکه در طول هفتهی گذشته، چقدر خوب جواب تمام آزمایشهای مسخرهشون رو دادی
شرط میبندم واسه رفتن از اینجا آمادهای، هان؟
خب ما هم فکر میکنیم آمادهی رفتنی
خانهی بلینگتون جای فوقالعادهایه
اونا برنامههای درمانی خاص مختلفی دارن که برای دخترایی درست مثل تو طراحی شده
و از بیمارستان هم خیلی مفرحتره
ببخشید، شرمنده میون حرف میپرم ...ولی باید بگم
دوباره توی یه جایی حبس کردنش بنظر روش درستی نمیاد
با کمال احترام، کلانتر
فکر کنم بتونیم به تخصص دکتر رونی اعتماد کنیم
رو نگرفتیم DNA حتی هنوز جواب آزمایش
...بنظر یکم عجولانهست
الان داشتم به بیمارمون توضیح میدادم ...خانهی بلینگتون
!من با اون میرم
...خب
ببینیم چی میشه
تو با من هستی
بیاد DNA تا وقتی جواب
چیزیه که ازش برای شناسایی DNA آزمایش اقوامی که ممکنه داشته باشی استفاده میکنیم
تا اونموقع من مسئول نگهداری توام
مشکلی نداری؟
از رانندگیم خوشت نمیاد؟
داریم با سرعت کمتر از 30 کیلومتر در ساعت میریم
امنه
البته در کل نه
...مثلاً اگه
اگه در حالت مستی رانندگی کنی
ولی... من مشروب نمیخورم
پس نیازی نیست نگران این موضوع باشی
نوشیدنی نمیخوری؟
دیگه نه
حتماً خیلی تشنته
توی این شهر زیاد گیاهخوار نداریم
کثافت
با خودت چه فکری کردی؟
یالا، بیاین بریم
بهتره از پسرایی مثل اون فاصله بگیری
گشنته؟
من آشپز خوبی نیستم
ولی میدونم چی با کچاپ میچسبه
خیلی خوبه، هان؟
این کیه؟
آنا، این ریـه
ری، این آناست
همون دختر توی بیمارستان که واست تعریف کردم
چرا لباسای منو پوشیده؟
چون مهمون ماست
و چون لباس لازم داشت
تو که هیچوقت این بلوز رو نمیپوشی پس چرا واست مهمه
سرت چی شده؟
فضولیش به تو نیومده
ببخشیدا، مؤدب باش، مرد جوون
تو باباشی؟
نه، من باباش نیستم. خواهرشم
فقط مردها میتونن بابا باشن و زنها مامان میشن
همه مامان بابا دارن
چه خوشت بیاد چه نیاد
ببخشید که اینجا یکم بوی نم میده
آخه از این اتاق خیلی استفاده نمیکنیم
خیلیخب، بفرما
اگه چیزی لازم داشتی
من اونطرف راهروام، باشه؟
باشه؟
میشه ببندیمش؟
سردته؟
وحشی
No comments yet. Be the first to leave one.