I Remember You

I Remember You (너를 기억해)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

I Remember You E06
Komentář od Persian Dream Team
mahsany

Tagy

other
Zveřejněno: 2015-07-08
Stažení: 34
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

قسمت 6

پارك يونگ چول زن و دخترشو نكشت بلكه به جاي قاتل جا زده شد

افسر يانگ و افسر چوي اون زمان مسئول بررسي اين مورد بودن

اما اونا فقط دنبال شواهد قابل مشاهده و دستگيري پارك يونگ چول بودن

تنها باقي مونده ، پارك ده يونگ پسر پارك يونگ چول

بزرگ شد و انتقام پدرشو گرفت

در بين اون افراد ، اول جو هيوك جو رو كشت

اون احتمالا مجرم واقعي قتل همسر و دختر پارك يونگ چوله

آخرين كسي كه نتونست انتقامشو روي اون عملي كنه

كسي كه مسئول مورد پارك يونگ چول در گذشته بود

دادستاني كه محاكمه رو انجام داد و اونو محكوم كرد

تو ، شين جانگ هويي

شما هم مثل افسر يانگ و چوي توي يه پيگرد قانوني ساده، اشتباهي مرتكب شديد ؟

يا ، گرچه ميدونستيد جو هيوك جو قاتل واقعي بود

از روي عمد پارك يونگ چول رو بازداشت و زنداني كرديد ؟

چون كه در مورد اين كنجكاو بودي اومدي ديدن من ؟

من يه شخصيت صاف و پوست كنده دارم براي همين از كاراي ناتموم خوشم نمياد

در ضمن ، من به تنها بازمانده ي اين موضوع خيلي علاقه دارم

...و همين طور

...نه ، من

خيلي مهم نيست اما يه چيزي بايد بهت بگم

خيلي هم مهم نيست اما يه چيزي بايد بهت بدم

شما شانسكي چيزي از افسر يانگ دستتون هست ؟

وسايل افسر يانگ ؟

فكر كردم شايد زماني كه ترس رسوايي داشتيد اونو گرفته باشيد

حالا كه به صورتتون نگاه ميكنم حدس ميزنم چيزي نگرفتيد

رسواييم ؟

چون حتي وقتي ميدونستيد كه جو هيوك جو قاتل واقعي بود

پارك يونگ چول رو دستگير كرديد

چرا فكر ميكني اينكاروكردم ؟

احتمالا جو هيوك جو خبرچينت بوده

شما ميتونستيد با استفاده از اون اوباش رو گير بندازيد

و شما يه " دادستان قهرمان " و دادستان درستكار " تلقي ميشديد و در اون زمان تعريف و تمجيدهاي زيادي ميشنيديد

اما خبرچين مرتكب قتل شده بود

البته كه بايد اينو پوشش ميدادين

بيا بگيم همون کاري كه تو گفتي من كردم

اما ميدوني چند نفر از اين سود بردن ؟

اون اوباش حرومزاده

خريد و فروش مواد مخدر ، انواع فحشا و ارتكاب انواع اعمال نفرت انگيز رو انجام ميدادن

با قرباني كردن يه آدم ، خيلي از مردم ازش سود بردن

حداكثر تعداد و حداكثر شادي

اين يه اصل ساده ي رياضيه

دوست داشتم مغز شما رو داشتم

چي ؟

كنجكاوم بدونم توي مغزت چي ميگذره

اين توي كتاب كوين داتون بود

اون اين سوالو از يه قاتل زنجيره اي رواني پرسيد

يه بيمارستان وجود داره و توي اون بيمارستان

پنج تا مريض هست كه هر پنج تاشون نياز به پيوند عضو دارن

يه مرد جوون و سالم وارد ميشه

دكتر اتفاقي ميفهمه

كه مرد جوون براي هر پنج بيمار يه اهدا كننده ي عضو مناسبه

مشكل اينجاست

اگه يكي رو بكشي ، 5 نفر زنده ميمونن

دكتر بايد چي كار كنه ؟

.... جواب قاتل سريالي اين بود

تو چه فكري ميكني ؟

اگه يكي رو قرباني كني پس 5 نفر زنده ميمونن

اصل ساده ي رياضي اينو ميگه حداكثر شادي براي حداكثر مردم

اين خيلي به جوابت شبيه نيست ؟

در واقع ميخوام ببينم

مغزت رو

اومدي منو مسخره و

مجازات كني ؟

احتمالا

جالبه

هيچ وقت فكر نميكردم كه با پسر استاد لي جونگ مين يه همچين گفتگويي داشته باشم

پدرمو ميشناسي ؟

لي جون يونگ رو يادته ؟

يه اسم غير منتظره رو از يه آدم غير منتظره ميشنوم

چون من دادستاني ام كه لي جون يونگ رو زنداني كردم

اون زمان ، لي جون يونگ

براي يه پرونده قتل و سرقت ساده دستگير شد

اينو ميدونم ،چون اون موقع مقاله شو خوندم

اما مسئله اينه

لي جون يونگ مظنوني بود كه به اينكه هيچ وقت جسدي باقي نميزاره ، معروف بود

اگه جسد پيدا نميشد ،معمولا هيچ مدركي وجود نداشت

در اغلب موارد ، هيچ جسدي پيدا نميشد

براي همين هيچ راهي براي گير انداختنش نداشتيم

اما لي جون يونگ به خاطر يه مورد ساده ي قتل وسرقت گير افتاد

يكي بايد شواهد دروغين ساخته باشه

پدرم بود ؟

احتمالا

اگه پدرت بود

پس كارش خوب بود يا بد ؟

اگه حافظه م ياري كنه

يادمه كه در زمان مرگ پدرت حافظه تو از دست دادي

با اينکه قطعه قطعه شده اما دارم حافظه مو برميگردونم

اما از دست دادن حافظه ت در مجموع دوبار اتفاق افتاد

قبل از مرگ پدرت

يه بار ديگه هم حافظه ت رو از دست دادي

در اين مورد نميدونستي ؟

نميدونستي

فكر كنم وقتي با چيزي مواجه ميشي كه نميتوني هضمش كني

ضمير ناخودآگاهت اون خاطرات رو سركوب ميكنه

بريم سراصل مطلب

اوه ، آره ، بريم

-- در مورد مرگ مادرت چي ميدوني

هيون

! هيونگ

! فرار كن

خاطرات بد رو فراموش كن هيون

اين خونه بزرگه

وقتي يه نفرم توش نيست خيلي خاليه

~ بي سروصدا وارد قلبم شدي ~

~ بعد از جاري كردن طلسم عشق توي قلبم ~

~ برگشتي و گفتي كه نميدوني معني اونا چيه ~

~ بين اين همه آدم وقتي پيش من اومدي منو شوكه كردي ~

مثل اينكه هنوز كاملا از خواب بيدار نشدم

خيلي هم بزرگ و قشنگه

واو ، خونه م خيلي بزرگ و قشنگه

آه ، اين خوبه . خوبه ~ توي حرفات يه حس بي معني ام ~

خوبه

~ خيلي پيش روي كردي ~

اين ديگه چه زندگي اي ميتونه باشه؟ ~ اما يه جورايي ميخوام ترسيمت كنم ~

زندگي با يه خونواده ي مُرده ~ فقط تو كي هستي ؟ ~

~ عاشق شدم ، منو ديونه ميكنه ~

بابا ~ عشقي كه ميخوام حفظش كنم ~

طبق معمول به اون پسر اعتماد ندارم

اما به خاطر اون كمي صدمه ديدم

ديونه م ، مگه نه ؟

~ فقط تو كي هستي ؟ ~

~ بي سرو صدا وارد قلبم شدي ~

~ پر از كنجكاوي ام . فقط تو كي هستي ؟ ~

يادمه ، استاكر تو ، همون بودي

نگو که واقعا يادش اومد ؟

چا جي آن

يه پازل كه دائم داره بزرگتر ميشه

! فرار كن

خاطرات بد رو فراموش كن، لي هيون

و اين خاطرات چي هستن ؟

لي جون يونگ مظنوني بود كه به اينكه هيچ وقت جسدي باقي نميزاره ، معروف بود

اما زماني كه اينو بشنوي ميام اونجا تا قولمو نگه دارم

احتمالا همين الان هم كنارتم

بعد از اون روز ، كسي دادستان شين رو نديد

براي هميشه ناپديد شد

قسمت 6 خون قاتل

ممنون كه اجازه دادين، چا جي آن دوباره به عنوان افسر ويژه بازرسي به تيم برگرده معاون كميسر

اون احمق دائما به خاطر شكنجه دادنم دنبالم ميكرد براي همين نتونستم زياد بخوابم

انتخاب ديگه اي نداشتم

بين همه ي شكنجه ها ، شكنجه ي خواب بدترينشون بود

بالاخره رسيدي

سرگروه كانگ

بله ؟

چرا صبح به اين زودي اومدي؟

مردم ، وقتي يكي رو غير منتظره ميبينن

فكر كنم احساس احترام و ارزش مي کنن

از نگاه خيره شون ، من احترام رو ميخونم

من ، بالاخره

از اعضاي تيم

تونستم اون تائيدي كه به عنوان سرگروه ازم توقع دارن رو به دست بيارم

در مورد چي صحبت ميكني ؟

من اين نيرو رو به جلو هُل دادم و

باعث شدم اين نيروي ويژه كه نميتونست در برابر تهديدتون ايستادگي كنه رو به جريان بندازم

لطفا بذاريد يه مشاور رسمي داشته باشيم

تو چي ميگي ؟

لطفا بزار يه بودجه اضافي براي يه مشاور توي نيروي ويژه اختصاص بديم

اين معني ميده ؟ در حال حاضر براي بودجه سالانه ، برنامه ريزي انجام شده

دو و ميداني جوانان و مركز فرهنگي

خاطرات يك قاتل

نوشته شده توسط ديويد لي

سخنراني ويژه استاد لي هيون در دانشگاه كانگ سانگ سه شنبه 2 بعداز ظهر - پنج شنبه 4 بعد از ظهر

با مشكلات روحي رواني يا به دنيا ميايم يا خودمون ميسازيمش

هنوزم همه سر اينكه باهاش به دنيا ميايم يا خودمون ميسازيمش به توافق نرسيدن

گرچه موارد زيادي از صفات به نظر ارثي مياد اما اينکه واقعا به ارث برده شده

يا اينكه صفات خاصي بوده كه توي گذشته بودن هيچ شواهد روشني براي اثباتش وجود نداره

چيزي كه نشون داده شده اينه كه در يه بيمار رواني

قشر خارجي مغز كه كنترل احساسات دست اونه افزايش يافته

و فعاليت بدني كم ميشه

در نتيجه ، چيزي كه مردم عادي دارن ، مثل

اصول اخلاقي ، اخلاق و ارزشا به خودي خود كاهش پيدا ميكنه

در نتيجه يه آدم

به يه قاتل خون سرد و جسور تبديل ميشه

حالا ، سوالي نيست ؟

من توي سخنراني حضور داشتم

اين يه سخنراني كوچيك خصوصي بود كه حضور شركت كنندگان غير قانوني ممنوع بود

اوه ، خوب ، من اومدم چيزي بهت بگم و ... اتفاقي اينو هم گوش دادم براي همين

اين شماره ي منه

2. 3.

شماره يك اونجا منتظرمه

چرا من هميشه آخرين نفرم ؟

ميخواي با هم عوضش كنيم ؟

نه

چيه ؟

منتظر من بودي ؟

اون پسري كه شماره يكه كيه ؟

فقط منتظر باش . بي ادب نباش

هي ، هي ، هي

آخ

استاد

كتابي كه شما نوشتيد رو ديدم- واقعا ؟ از روي كنجكاوي خونديش ؟ يا ميخواستي چيزي رو بفهمي؟-

چيزي كه من ميخوام بدونم اينه كه ... پسر يه قاتل . اون

بعد از ارتكاب به قتل

نه قتلي كه بعدش احساس گناه داشته باشه بلكه

قتلي كه هيچ احساس گناهي در موردش نداشته باشه

اگه يه پسري از همچين قاتل بدي وجود داشته باشه

و اگه اون پسر توي يه محيط خشن بزرگ بشه

اون پسر هم از برخي از جهات

تبديل به يه قاتل ميشه ؟

خون قاتل توي رگهاي اونم جريان داره ؟

More Farsi Persian subtitles for I Remember You

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left