Eighteen Years, to the Sea

Eighteen Years, to the Sea (十八歳、海へ)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Jûhassai umi e AKA Eighteen Years to the Sea 1979 WEB-DL
Komentář od 9B0DY
WEB-DL

Tagy

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
Zveřejněno: 2022-11-18
Stažení: 10
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫نفر اول یه زنه؟

‫کِی آریشیما؟ ‫دوست دارم ببینم چه شکلیه.

‫سمینار موسسه آموزشی اوچانومیزو ‫ رتبه/امتیاز/نام/نام مدرسه ‫کِی آریشیما؟ ‫دوست دارم ببینم چه شکلیه.

‫سمینار موسسه آموزشی اوچانومیزو ‫ رتبه/امتیاز/نام/نام مدرسه ‫ بس کن بابا تو هم. ‫طرف اهل کوشیرویه و رتبه اول کنکور رو به دست آورده.

‫ دانشگاه دانشجویان خارجی

‫ دانشگاه زبان و دپارتمان ادبیات.

‫ دانشگاه زبان و دپارتمان ادبیات.

‫ببخشید، دنبال یه دختر از کلاسای درسی علوم ملی میگردم.

‫اسمش آریشیما هستش.

‫آخه مگه میشه تو چنین مدرسه‌ای ‫اسم کسی رو یادت بمونه؟

‫بیشتر از صد نفر تو اون دوره درسی هستن.

‫در هجده

‫سالگی

‫به

‫سوی

‫دریا

‫در هجده سالگی، به سوی دریا

‫این ساحل خیلی بوی یه ساحل رو نمیده.

‫مگه بوی ساحل تو کوشیرو چه جوریه؟

‫یادم نیست. ‫هیچ وقت خیلی وقت نداشتم برم لب ساحل.

‫آره، طبیعیه. ‫دیگه شاگرد اول شدن، این دردسرها رو هم داره.

‫حالا به خاطر یه تست الکی ‫نمیخواد به این نتیجه برسی.

‫دوباره بگو اهل کجا بودی؟

‫تو قطار بهت گفتم دیگه. ‫من اهل ایماباری از شیکوکو هستم.

‫ساحل‌های ایماباری چه شکلیه؟

‫نمیدونم.

‫فقط دو سال تو اوزاکا بودم ‫به کُل همه چیو یادم رفته.

‫میشه بگی چرا منو به این ساحل دعوت کردی؟

‫من تنبل‌ترین دانش آموزم ‫تو هم زرنگ‌ترین هستی.

‫خیلی دلیل خاصی پشت دعوتم نیست. ‫فقط شنیدم که خر خونا...

‫...معمولاً تنهان و دوستی ندارن.

‫یه کرم شب تاب.

‫واقعاً؟ کوش؟

‫قبلاً ازشون ‫به عنوان چراغ قوه تو دریا استفاده میشد.

‫تو استفاده میکردی؟ - ‫نه، مامانم. -

‫به عنوان چراغ قوه ازشون استفاده میکرد؟

‫برو دروغگو.

‫دارم راستش رو میگم.

‫میگفت اونا رو برای سربازایی که ‫دارن تو جنگ میجنگن، میفرسته.

‫کرمای شب تاب رو میگی؟

‫تا حالا ندیدمشون.

‫اون با کمک ماهیگیرها ‫سر ماهی‌ها رو

‫ از طریق یه طناب به یه چوب از جنس بامبو گره میزد

‫ و وقتی جزر و مد زیاد بود ‫مینداختشون تو دریا.

‫بعد یه مدت

‫یه توده سفید مایل به آبی، به اندازه ده بیست سانتی متر ‫دور طعمه جمع میشد.

‫یه توده سفید مایل به آبی، ها؟

‫اِییی

‫بعد وقتی توده رو کند و کاش میکردی ‫کرم شب تاب دریایی دو میلیمتری از توش پیدا میشد.

‫فقط تو سه ساعت ‫به اندازه ربع لیتر ازشون گیر میاورد.

‫و میزاشتشون تو جعبه‌های کوچیک و میبردشون مدرسه ‫و سربازها هم میخوردنشون.

‫داری میگی قبلا کرم شب تاب میخوردی؟

‫نه، مامانم میخورد. ‫این داستان اونه.

‫داستان خوبیه، مگه نه؟

‫استعداد بالایی تو گفتن داستانای احمقانه داری.

‫فکر کردی میتونی با تعریف کردن یه داستان از مامانت ‫منو اغوا کنی؟

‫منو اینجا دعوت کردی تا اغوام کنی، درسته؟

‫والا... ‫کاشکی همینطور بود.

‫کاشکی؟ - ‫آره. -

‫برای اغوا کردن پول لازم داری ‫که من ندارم.

‫خیلی هم برام مهم نیست. ‫آخه منم آه در بساط ندارم.

‫خب اگه اینجوریه ‫پس نظرت چیه بریم ال فرسکو گیر بیاریم؟

‫ ال فرسکو؟

‫آره.

‫چی هست؟ غذایه؟ ‫ماکارونیه؟

‫شوخی میکنی؟ ‫آخه کجای اسمش به ماکارونی میخوره؟

‫آخه ما چنین غذایی تو کوشیرو و کلاً تمام هوکایدو نداریم. ‫پس خیلی دوست دارم بخورمش.

‫چی شد؟ ‫دیگه نمیخوای ال فرسکو بخوری؟

‫حالا لازم نیست داد بزنی. ‫بیا.

‫هی، جلو نرو آریشیما.

‫بهتره نزدیکشون نشیم.

‫چند صد بار باید برات تکرار کنم؟

‫اگه معذرت بخوای، ازت میگذرم. ‫فقط باید این دو تا کلمه کوفتی رو بگی.

‫یه چیزی بگو. ‫هی.

‫برید کنار.

‫وایسا لندهور.

‫ از دست ما فرار میکنی؟ - ‫ حقت بود، خوشم اومد. -

‫از کدوم شهر اومدی؟

‫حداقل میتونی یکم آداب و معاشرت داشته باشی. ‫ها؟ میخوای همینجوری بهمون بی محلی کنی؟

‫مرتیکه یه زری بزن.

‫ یه مشت دیگه بهش بزن فرمانده. ‫ کتلتش کن.

‫ واسه چی چپ چپ نگاه میکنی، کثافت؟

‫ما رو چی فرض کردی حرومزاده ‫گاگول؟

‫من اهل دعوای فیزیکی نیستم.

‫چطوره برای انجام یه بازی مرگ ‫بزنیم به دل دریا؟

‫بازی مرگ؟

‫آره. ‫مسابقه‌ای برای مرگ و زندگی.

‫یه نفر در مقابل یه نفر دیگه.

‫آه، اون یارو...!

‫کدومشون؟ اونی که موهاش پف داره ‫یا اونی که موهاش کوتاهه؟

‫همونی که موهاش کوتاهه. ‫تو کلاسای علوم ملی، دیده بودمش.

‫واقعاً؟

‫همیشه تو کلاس در حال چرت زدن بود.

‫سه تا.

‫چهار تا.

‫پنج تا.

‫ شش تا.

‫یعنی دارن چیکار میکنن؟

‫تو رسماً از مرحله پرتی. ‫بابا این ساحل کاماکورا هستش.

‫خب حالا که چی؟

‫اوسامو دازایی

‫کی؟

‫"زنی در باری در کوچه پشتی قرار داشت ‫منو دوست داشت."

‫"در زندگی هر کی، زمانی وجود داره که شخصی دوستش داره."

‫ ده تا.

‫"من آن زن را به کاماکورا دعوت کردم و با هم وارد دریا شدیم."

‫ یازده تا.

‫"زن مُرد و من زنده موندم."

‫ دوازده تا.

‫گرفتم چی شد.

‫پس قراره مثل این داستان، مشخص بشه کی می‌میره و کی زنده میمونه؟

‫با این تفاوت که هر دوتاشون مَردن.

‫هی.

‫حالشو جا بیار، فرمانده.

‫حله، غمتون نباشه.

‫فرمانده.

‫هی دانشجوی علوم ملی

‫ بهتره زنده بمونی.

‫حرف نزن.

‫دو تا از همکلاسیات اینجا پشتیبانتن.

‫انگار من بردم.

‫چی؟

‫هی! داره غرق میشه.

‫رهبر.

‫بیاید اینور.

‫اون برد.

‫هی، بس کن. ‫بیا بریم.

‫نه! میخوام بازگشت پیروزمندانه‌شو ببینم.

‫لعنتی.

‫هی.

‫حرومزاده.

‫سنگ رو بزار سر جاش. ‫میخوام بشمارمشون.

‫مسابقه صحنه سازی شده بود.

‫رهبرتون تقلب کرده بود.

‫وایسا.

‫آشغال. - ‫ایشالله خبر مرگت بیاد. -

‫ببخشید.

‫هی، میخواستی بهش چی بگی؟

‫نمیدونم.

‫معلومه میدونی. ‫قلبت داشت براش تالاپ تولوپ مبکرد، مگه نه؟

‫ من. تو. با هم. دوست میشیم.

‫چی؟

‫ من. در جستجوت. بودم.

‫ با همدیگه. حرف میزنیم. میخوریم. میخوابیم.

‫چیکار میکنی؟

‫یه جا اینا رو خونده بودم.

‫خورشید داره در میاد ‫بعد ما هنوز حتی یه کار باحال انجام ندادیم.

‫وقتی کلاسامون تموم بشه ‫قراره برگردی کجا؟

‫به شیکوکو؟

‫نه، میرم اوزاکا.

‫یکی از قوم و خویشام اونجا کارخونه داره. ‫میخوام براش پاره وقت کار کنم و شب‌ها هم برم پیش دانشگاهی.

‫خودت چی؟ - ‫برمیگردم کوشیرو. -

‫ من. تو. با هم. دوست میشیم.

‫ من. در جستجوت. بودم.

‫ با همدیگه. حرف میزنیم. میخوریم. میخوابیم.

‫به نظرت از تو اون کمپ جلویی ‫چیزه به درد بخوری پیدا میشه؟

‫یعنی چی...؟ هی.

‫هی. - ‫ها؟ -

‫میخوای انجامش بدیم.

‫همون بازی مرگ رو؟ - ‫آره. -

‫پس بیا بریم تو دریا.

‫آبش سردتر از حد تصوره، نه؟ ‫تخمام از شدت سرما چسبیده به هم.

‫اگه غرق بشم نجاتم میدی؟

‫اینو باید برنده تصمیم بگیره، مگه نه؟

‫"زن مُرد و من زنده موندم."

‫میخوای مثل دازایی ‫ولم کنی و بزاری بمیرم؟

‫چرت نگو. ‫حالا انگار داستانش واقعی بوده.

‫حالا واقعاً قراره بازیش کنیم؟

‫انگاری قراره یه کار خیلی احمقانه کنیم، مگه نه؟

‫زدی تو خال.

‫وای، آب داره میخوره به سینه‌هام. ‫خیلی بده.

‫تو این هیری بیری، نگران پستوناتی؟

‫نه احمق جون. ‫نگرانم سرما بخورم.

‫اینجوری سمت راست سرم، درد میگیره.

‫حالا چرا سمت راست؟

‫چون همیشه از سمت راستم میگرن میگیرم.

‫میدونی میگرن چیه؟

‫تقصیر خودته. ‫از بس خر خونی میکنی.

‫نه بابا.

‫از وقتی بچه بودم، پشت سمت راست سرم...

‫...انگاری موتور جت روشن کردن.

‫اینکه خیلی باحاله.

‫اصلاً هم چیز خنده داری نیست.

‫وای! یه دفعه چقدر آب عمیق شد.

‫ سمت منم همینطوری شد.

‫ یه ثانیه حرف نزن.

‫ هی، یه موج کوچیک داره میاد سمتمون.

‫ حرف نزن. - ‫ یه دفعه‌ای چه مرگت شد؟ -

‫رفتش.

‫میگرنم رفتش.

‫انگاری اون موتور جت تو سرم خاموش شده. ‫چه حس خوبیه.

‫حس خوبی داری. - ‫آره. -

‫اینقدر حسش خوبه که حاضرم به خاطرش ‫همین الان بمیرم.

‫هی، شورش رو در نیار. ‫فقط داریم بازی میکنیم، درسته؟

‫انگاری هر چی احساس بده، داره محو میشه.

‫چه خوبه. پس دریا که میگن همینه، آره؟ ‫میتونم حسش کنم.

‫آخه الان وقت حس کردن دریایه؟

‫خوبی؟

‫پاهام رو حس نمیکنم.

‫الان به زور خودم رو ‫روی آب نگه داشتم.

Eighteen Years, to the Sea subtitles in other languages

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left