Informace o verzi

Heion Sedai no Idaten-tachi 01 - 05 [AnimDL ir]
Komentář od mmli_sm
کاری از تیم ترجمه اختصاصی انیمه لیست | mmli_sm و killer_ah :مترجمین | AnimDL.ir | @AnimeList_ir

Tagy

other
Zveřejněno: 2021-08-13
Stažení: 14
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫فکر می‌کنین که میتونین با هم شکستم بدین؟

‫هایاتو!

‫الآن حسابی می‌جَوَمت!

‫هایاتو رو ول کن!

‫هوی! وایسا! مـ-مهلت بده!

‫وایسا ببینم، نمیتونی جلوتو ببینی؟

‫پس حتی منم از پسش بر میام!

‫هان؟ بنا به دلایلی چه خوب کار کرد.

‫ایداتن

‫یان

‫ ‫سن

‫شنا

‫می‌

‫صلح

‫رو

‫خدا ‫

‫فقط

‫ مترجمین: mmli_sm و killer_ah

‫ایداتن

‫یان

‫خدا ‫

‫ ‫فقط

‫صلح

‫رو

‫می

‫شنا

‫سن

‫مـ-مگه مرض دارین؟!

‫کسی به چپش نیست!

‫حالا بمیر!

‫انگاری جنگ پایاپاییه.

‫خب حالا، دوست شیطانی من...

‫میدونی که چرا نباید با تلسکوپ یا ذره‌بین

‫به خورشید نگاه کنیم؟

‫هیچ وقت نفهمیدم که چرا اینو میگن.

‫لعنتی، انتظار این حقه‌های مسخره رو نداشتم...

‫به نظر میرسه که بمب نوری به اندازه کافی اثر گذاره.

‫راه خروجی رو بسته...

‫خب، برای تو یه ثانیه طول میکشه ‫ تا بیناییت برگرده...

‫چرا یکم با هم گپ نزنیم؟

‫ژنرال پیسکالات، تو نسبتا باهوشی.

‫این حقیقت که به اندازه کافی محتاط بودی

‫که حریف ضعیفی مثل من رو توی همچین ‫موقعیت آسیب‌پذیری گیر بندازی...

‫ثابت میکنه که به خوبی وضعیتی که ‫ درگیرش هستین رو درک میکنی.

‫تو برای این که شاید شیاطین شانسی برای ‫ بردن توی این نبرد داشته باشن ارزش قائلی.

‫می‌دونم که هدفتون چیه.

‫شما قصد دارین ما سه تا رو ‫ که هنوز نابالغ هستیم بکشین

‫و از اون جایی که اقدامات مناسبی انجام دادین، میشه گفت

‫ بعدش میخواین یه راهی برای مقابله با رین-سان پیدا کنین.

‫همش درست بود، نه؟

‫هرچی می‌خوای تو تخیلاتت سیر کن،

‫ولی همتون قراره امروز بمیرین. ‫ به همین راحتی.

‫قبول دارم که مرگ من غیرممکن نیست.

‫ولی شیاطینی که دنبال دوستام فرستادین

‫به دستای پرونتیا-سان کشته میشن.

‫کل زورت همین بود، نه؟

‫فکر کنم که خوب فهمیدمش.

‫و حالا نوبت منه!

‫آخرش هم، انگار مشت مستقیم زدن قویترینه.

‫رین-سان تنها ایداتنی نیست ‫ که توانایی شکست دادن شیاطین رو داره.

‫به نظرم این شمائین که توی تخیلات سیر میکنین.

‫انگار به این پی نبردی که ‫ شیاطین در گذشته فقط به این دلیل تهدید بودن

‫چون ده‌ها هزار تا از شما ‫ به صورت آشفته و بی‌فکر وحشیگری می‌کردن.

‫منظورت رو نگرفتم.

‫و حالا هرچی که هست، ‫ تو هنوز قراره بمیری.

‫احمق. همین جوری به ور زدن ادامه بده.

‫دربارش مطمئنی؟

‫اگر از این اتاق فرار کنم، ‫ می‌تونم با پرونتیا-سان ارتباط برقرار کنم

‫و بعد مرگت حتمیه.

‫آره، مطمئنم که همینطوره. ‫ فقط به حرف زدنت ادامه بده، کثافت.

‫یه چیز دیگه رو باید دونست: ‫ گاهی اوقات هوش میتونه مانعت بشه.

‫نمی‌تونه انقدر احمق باشه که ‫ فکر کنه دوباره این کارش جواب میده!

‫سعی داشتی چیکار کنی؟ ‫ واقعاً فکر کردی که بهم آسیب میرسونه؟

‫فکر نکنم. تنها کاری که ‫ تونستم بکنم این بود که لباس هات رو پاره کنم.

‫و باید بگم که، سینه های محشری داری.

‫حـ-حـ-حـ-حروم زاده!

‫منظورم اینه. تو حرکاتت رو ‫ محدود کردی، و برای چی؟

‫یه تصور احمقانه از خجالت؟

‫من کاملاً مطمئنم که ‫ هدف اصلی گونه شیاطین

‫پیدا کردن یه راه برای گسترش گونه‌ـشونه،

‫که باعث شد یه چیزی رو بفهمم.

‫هوش بیش از حدتون ‫ باعث غرور بیش از حدتون شده،

‫که شما رو از هدف تولید مثل منحرف کرده

‫و سبب شرم و خجالت ‫ موقع لخت بودن میشه...

‫چون داری مثل یه باکره مقدس رفتار می‌کنی.

‫تـ-تو... توی عوضی!

‫میکشمت! میکشمــــت!

‫قسم می‌خورم که میکشمت!

‫بمیر!

‫چی؟!

‫متاسفانه این حقه دیگه جواب نمیده.

‫اولین شیطانی که فرستادین دنبالمون ‫ هم همین کارو کرد.

‫نیکل...

‫لعنتی! چه فکری تو سرشه؟

‫این چیه دیگه؟ همون جا وایساده؟ ‫ و هیچ کاری نمی‌کنه؟

‫چه بازی ای تو سرشه؟

‫سم؟!

‫نگو که برای همین داشته کل مدت ‫وقت تلف می‌کرده؟! ولی چه فایده؟

‫سم هیچ اثری روی...

‫در شیاطین خالص،

‫هیچ ماده ای به این سرعت ‫ سبب واکنش فیزیولوژی نمیشه.

‫ولی... شما همتون مغز انسان ها رو دارید.

‫و از اون جایی که مغز انسان ‫ تا حد خاصی میتونه مقاومت نشون بده،

‫هیچ دفاع طبیعی ای نسبت به لذت و سرخوشی نداره.

‫آره، این یه مخلوط مرکب از ‫ مواد مخدر و تقویت کننده جنسی قوی هست.

‫اگر اول کار بدون درنگ گردن ‫ بهم حمله می‌کردی، می‌تونستی منو بکشی.

‫ولی همون هوش و زیرکی تو

‫باعث ایجاد ترس از وجود ریسک ها، ‫ تأمل کردن، و شکست شد.

‫گمونم دیگه گوش نمیدی.

‫دشمن نمی‌تونه به دفاع ‫ و سرعت احیاکنندگی هایاتو غلبه کنه.

‫ولی ضربات هایاتو ضعیفن، نه؟

‫ریدم بهت، چه قیافت حال بهم زنه!

‫با این شرایط، هایاتو-کون ‫ طی چن ساعت دیگه پیروز میشه.

‫ولی اون جوری زیادی کند می‌گذره.

‫خب بیا آزمایش آخرمون هم امتحان کنیم.

‫پائولا، صدامو می‌شنوی؟

‫پرونتیا-سان؟

‫سعی کن با اون شمشیر بجنگی.

‫این مثل همونه که استاد استفاده می‌کنه، ‫ ولی من در واقع می‌تونم از دستم جداش کنم.

‫به عنوان قرض گرفتن قدرت من بهش فکر کن.

‫بـ-باشه!

‫مثل این میمونه که یه کارکتر ‫ مرحله اول بازی ابزار مرحله آخر داشته باشه!

‫پائولا، بدش به هایاتو.

‫بیا، هایاتو.

‫باشه...

‫پشمام!

‫وااا، یه لحظه وایسا! ‫ من تسلیمم! باختم! پس تمومش کن!

‫التماست می‌کنم، فقط منو نکش—

‫بردن حس درستی نداره ‫ اگه از اون استفاده کنم.

‫هی تو. بیا همون جور عادی انجامش بدیم.

‫پس اون واقعاً علاقه منده که ‫ بدون هیچ کلکی قویتر بشه، هوم؟

‫م-می‌خوای... با من چیکار کنی؟

‫خب، چون تونستم ‫ زنده اسیرت کنم،

‫یه چیزای تو ذهنمه و ‫ مصمم هستم که ازشون لذت ببرم.

‫تمومش کن! فقط... به جاش منو بکش.

‫احساس می‌کنم که داری فکر چیزای شهوانی می‌کنی، ‫ ولی لازم نیست که نگران باشی.

‫اگرچه احتمالاً اون جور چیزا ‫ رو ترجیح می‌دادی، با در نظر گرفتن اینکه...

‫من یه دانشمندم.

‫تنها تختی که روش شیطنت می‌کنم ‫ تخت جراحیه.

‫تنها چیزی که داخلت فرو می‌کنم ‫ شامل چاقو های کالبد شکافی میشه.

‫چون به طور طبیعی بوجود اومدم،

‫طبیعتم رو درک نکردم ‫ تا وقتی که هایاتو رو دیدم...

‫ولی قبل از اون، کالبد شکافی می‌کردم

‫تعداد بی‌شماری از انسان ها ‫ برای درک کردن اینکه من چی بودم.

‫همونطور که می‌بینی، ‫ من استعداد خاصی توی ور رفتن با مغز انسان دارم.

‫m 456 96 l 744 142 714 542 570 548

‫ ‫#5 ‫رنگ

‫اولین ناوگان گزارش میده ‫ هیچ تغییری برای هدف رخ نداده!

‫چی فکر می‌کنی، برندی؟

‫دومین ناوگان گزارش میده ‫هیچ تغییری برای هدف رخ نداده!

‫از جاش تکون نمی‌خوره، مطمئناً. ‫ دیگه داره خسته کننده میشه.

‫سومین ناوگان گزارش میده ‫هیچ تغییری برای هدف رخ نداده!

‫شاید بجاش از میکو بخوام که بره یه نگاهی بندازه.

‫میکو؟

‫واو، هنوز چابک به نظر میرسی ‫ بعد از اون کاری که سربازا باهات کردن؟

‫من با شرمساری زیر بار ظلم نمیرم!

‫ولی شما باید این کارای ‫ مسخرتون رو تموم کنین قبل از اینکه—

‫داری چیکار می‌کنی... تمومش کن!

‫می‌تونم بفهمم که تو تسلیم خشونت نمیشی.

‫قلب قدرتمندی داری با وجود اینکه

‫روز های متوالی تحقیر و پست شدی.

‫ولی مطمئنم که دیروز،‌ دوبار سرت اومد... میدونی؟

‫نـ-نه!

‫تو می‌ترسی...

‫تا حد مرگ می‌ترسی چون که مقابل ‫لذت عذاب وجدان داری!

‫از این می‌ترسی که با وجود اینکه ‫ می‌تونی زجر کشیدن زیادی رو تحمل کنی،

‫ممکنه که خوشی زیاد باشه که ‫ بالاخره تو رو به وجد میاره و تسلیم بشی!

‫تمومش کن! تمـــومش کن!

‫باشه. هرچی تو بگی.

‫تمومش کردم.

‫"لازم نبود که بلافاصله دست نگه داری."

‫لازم نبود که بلافاصله دست نگه داری...

‫ا-اشتباه می‌کنی!

‫میکو، می‌تونی با من به اتاق مانیتور بیای؟

‫برندی؟ ضد حال. ‫ داشتیم به جا های خوبش می‌رسیدیم.

‫آموزش دادنش چی میشه؟

‫نزدیک بود که با ارضا کردن پی در پی ‫ چشماش تو سرش بچرخن!

‫خب، نقشه هات بر آب شد، ‫ پس به خودت تکون بده!

‫باش...

‫این دفعه خوش‌شانس بودی.

‫ملکه برندی!

‫کشور شما از مردم مثل یه اسباب بازی استفاده می‌کنه!

‫بخاطر این کارت از مجازات الهی زجر میکشی!

‫از خدا نمیترسی؟!

‫خدا، هوم؟ قطعاً ترسناک به‌نظر میاد.

‫انتظار نداشتم که تا این حد قوی باشن.

‫دقیقاً منظورت چیه...؟

‫سوال خوبیه.

‫اگه فکر میکنی که به یه خدا خدمت میکنی، ‫ شاید خودت باید از یکیشون بپرسی؟

‫به این زودی خسته شدی؟ پس انگار من بردم.

‫لعنتی...

‫شیش ساعت، هوم؟ ‫ سریع تر از چیزی بود که انتظار داشتم.

‫باشه، گرفتم.

‫خوش اومدین، نپوت، کوری.

‫شما دو نفر هم ‫ قراره زیر دست جراحی و شستشو مغزی

‫ فوق‌العاده ایزلی-ساما بروید و به من بپیوندید!

‫m 550 100 l 748 100 752 148 555 147

‫اتاق جراحی

‫یه نفر کمک کنه!

‫نه! به من دست نزن! اونجا نه!

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left