Prvních 200 řádků.
فکر میکنین که میتونین با هم شکستم بدین؟
هایاتو!
الآن حسابی میجَوَمت!
هایاتو رو ول کن!
هوی! وایسا! مـ-مهلت بده!
وایسا ببینم، نمیتونی جلوتو ببینی؟
پس حتی منم از پسش بر میام!
هان؟ بنا به دلایلی چه خوب کار کرد.
ایداتن
یان
سن
شنا
می
صلح
رو
خدا
فقط
مترجمین: mmli_sm و killer_ah
ایداتن
یان
خدا
فقط
صلح
رو
می
شنا
سن
مـ-مگه مرض دارین؟!
کسی به چپش نیست!
حالا بمیر!
انگاری جنگ پایاپاییه.
خب حالا، دوست شیطانی من...
میدونی که چرا نباید با تلسکوپ یا ذرهبین
به خورشید نگاه کنیم؟
هیچ وقت نفهمیدم که چرا اینو میگن.
لعنتی، انتظار این حقههای مسخره رو نداشتم...
به نظر میرسه که بمب نوری به اندازه کافی اثر گذاره.
راه خروجی رو بسته...
خب، برای تو یه ثانیه طول میکشه تا بیناییت برگرده...
چرا یکم با هم گپ نزنیم؟
ژنرال پیسکالات، تو نسبتا باهوشی.
این حقیقت که به اندازه کافی محتاط بودی
که حریف ضعیفی مثل من رو توی همچین موقعیت آسیبپذیری گیر بندازی...
ثابت میکنه که به خوبی وضعیتی که درگیرش هستین رو درک میکنی.
تو برای این که شاید شیاطین شانسی برای بردن توی این نبرد داشته باشن ارزش قائلی.
میدونم که هدفتون چیه.
شما قصد دارین ما سه تا رو که هنوز نابالغ هستیم بکشین
و از اون جایی که اقدامات مناسبی انجام دادین، میشه گفت
بعدش میخواین یه راهی برای مقابله با رین-سان پیدا کنین.
همش درست بود، نه؟
هرچی میخوای تو تخیلاتت سیر کن،
ولی همتون قراره امروز بمیرین. به همین راحتی.
قبول دارم که مرگ من غیرممکن نیست.
ولی شیاطینی که دنبال دوستام فرستادین
به دستای پرونتیا-سان کشته میشن.
کل زورت همین بود، نه؟
فکر کنم که خوب فهمیدمش.
و حالا نوبت منه!
آخرش هم، انگار مشت مستقیم زدن قویترینه.
رین-سان تنها ایداتنی نیست که توانایی شکست دادن شیاطین رو داره.
به نظرم این شمائین که توی تخیلات سیر میکنین.
انگار به این پی نبردی که شیاطین در گذشته فقط به این دلیل تهدید بودن
چون دهها هزار تا از شما به صورت آشفته و بیفکر وحشیگری میکردن.
منظورت رو نگرفتم.
و حالا هرچی که هست، تو هنوز قراره بمیری.
احمق. همین جوری به ور زدن ادامه بده.
دربارش مطمئنی؟
اگر از این اتاق فرار کنم، میتونم با پرونتیا-سان ارتباط برقرار کنم
و بعد مرگت حتمیه.
آره، مطمئنم که همینطوره. فقط به حرف زدنت ادامه بده، کثافت.
یه چیز دیگه رو باید دونست: گاهی اوقات هوش میتونه مانعت بشه.
نمیتونه انقدر احمق باشه که فکر کنه دوباره این کارش جواب میده!
سعی داشتی چیکار کنی؟ واقعاً فکر کردی که بهم آسیب میرسونه؟
فکر نکنم. تنها کاری که تونستم بکنم این بود که لباس هات رو پاره کنم.
و باید بگم که، سینه های محشری داری.
حـ-حـ-حـ-حروم زاده!
منظورم اینه. تو حرکاتت رو محدود کردی، و برای چی؟
یه تصور احمقانه از خجالت؟
من کاملاً مطمئنم که هدف اصلی گونه شیاطین
پیدا کردن یه راه برای گسترش گونهـشونه،
که باعث شد یه چیزی رو بفهمم.
هوش بیش از حدتون باعث غرور بیش از حدتون شده،
که شما رو از هدف تولید مثل منحرف کرده
و سبب شرم و خجالت موقع لخت بودن میشه...
چون داری مثل یه باکره مقدس رفتار میکنی.
تـ-تو... توی عوضی!
میکشمت! میکشمــــت!
قسم میخورم که میکشمت!
بمیر!
چی؟!
متاسفانه این حقه دیگه جواب نمیده.
اولین شیطانی که فرستادین دنبالمون هم همین کارو کرد.
نیکل...
لعنتی! چه فکری تو سرشه؟
این چیه دیگه؟ همون جا وایساده؟ و هیچ کاری نمیکنه؟
چه بازی ای تو سرشه؟
سم؟!
نگو که برای همین داشته کل مدت وقت تلف میکرده؟! ولی چه فایده؟
سم هیچ اثری روی...
در شیاطین خالص،
هیچ ماده ای به این سرعت سبب واکنش فیزیولوژی نمیشه.
ولی... شما همتون مغز انسان ها رو دارید.
و از اون جایی که مغز انسان تا حد خاصی میتونه مقاومت نشون بده،
هیچ دفاع طبیعی ای نسبت به لذت و سرخوشی نداره.
آره، این یه مخلوط مرکب از مواد مخدر و تقویت کننده جنسی قوی هست.
اگر اول کار بدون درنگ گردن بهم حمله میکردی، میتونستی منو بکشی.
ولی همون هوش و زیرکی تو
باعث ایجاد ترس از وجود ریسک ها، تأمل کردن، و شکست شد.
گمونم دیگه گوش نمیدی.
دشمن نمیتونه به دفاع و سرعت احیاکنندگی هایاتو غلبه کنه.
ولی ضربات هایاتو ضعیفن، نه؟
ریدم بهت، چه قیافت حال بهم زنه!
با این شرایط، هایاتو-کون طی چن ساعت دیگه پیروز میشه.
ولی اون جوری زیادی کند میگذره.
خب بیا آزمایش آخرمون هم امتحان کنیم.
پائولا، صدامو میشنوی؟
پرونتیا-سان؟
سعی کن با اون شمشیر بجنگی.
این مثل همونه که استاد استفاده میکنه، ولی من در واقع میتونم از دستم جداش کنم.
به عنوان قرض گرفتن قدرت من بهش فکر کن.
بـ-باشه!
مثل این میمونه که یه کارکتر مرحله اول بازی ابزار مرحله آخر داشته باشه!
پائولا، بدش به هایاتو.
بیا، هایاتو.
باشه...
پشمام!
وااا، یه لحظه وایسا! من تسلیمم! باختم! پس تمومش کن!
التماست میکنم، فقط منو نکش—
بردن حس درستی نداره اگه از اون استفاده کنم.
هی تو. بیا همون جور عادی انجامش بدیم.
پس اون واقعاً علاقه منده که بدون هیچ کلکی قویتر بشه، هوم؟
م-میخوای... با من چیکار کنی؟
خب، چون تونستم زنده اسیرت کنم،
یه چیزای تو ذهنمه و مصمم هستم که ازشون لذت ببرم.
تمومش کن! فقط... به جاش منو بکش.
احساس میکنم که داری فکر چیزای شهوانی میکنی، ولی لازم نیست که نگران باشی.
اگرچه احتمالاً اون جور چیزا رو ترجیح میدادی، با در نظر گرفتن اینکه...
من یه دانشمندم.
تنها تختی که روش شیطنت میکنم تخت جراحیه.
تنها چیزی که داخلت فرو میکنم شامل چاقو های کالبد شکافی میشه.
چون به طور طبیعی بوجود اومدم،
طبیعتم رو درک نکردم تا وقتی که هایاتو رو دیدم...
ولی قبل از اون، کالبد شکافی میکردم
تعداد بیشماری از انسان ها برای درک کردن اینکه من چی بودم.
همونطور که میبینی، من استعداد خاصی توی ور رفتن با مغز انسان دارم.
m 456 96 l 744 142 714 542 570 548
#5 رنگ
اولین ناوگان گزارش میده هیچ تغییری برای هدف رخ نداده!
چی فکر میکنی، برندی؟
دومین ناوگان گزارش میده هیچ تغییری برای هدف رخ نداده!
از جاش تکون نمیخوره، مطمئناً. دیگه داره خسته کننده میشه.
سومین ناوگان گزارش میده هیچ تغییری برای هدف رخ نداده!
شاید بجاش از میکو بخوام که بره یه نگاهی بندازه.
میکو؟
واو، هنوز چابک به نظر میرسی بعد از اون کاری که سربازا باهات کردن؟
من با شرمساری زیر بار ظلم نمیرم!
ولی شما باید این کارای مسخرتون رو تموم کنین قبل از اینکه—
داری چیکار میکنی... تمومش کن!
میتونم بفهمم که تو تسلیم خشونت نمیشی.
قلب قدرتمندی داری با وجود اینکه
روز های متوالی تحقیر و پست شدی.
ولی مطمئنم که دیروز، دوبار سرت اومد... میدونی؟
نـ-نه!
تو میترسی...
تا حد مرگ میترسی چون که مقابل لذت عذاب وجدان داری!
از این میترسی که با وجود اینکه میتونی زجر کشیدن زیادی رو تحمل کنی،
ممکنه که خوشی زیاد باشه که بالاخره تو رو به وجد میاره و تسلیم بشی!
تمومش کن! تمـــومش کن!
باشه. هرچی تو بگی.
تمومش کردم.
"لازم نبود که بلافاصله دست نگه داری."
لازم نبود که بلافاصله دست نگه داری...
ا-اشتباه میکنی!
میکو، میتونی با من به اتاق مانیتور بیای؟
برندی؟ ضد حال. داشتیم به جا های خوبش میرسیدیم.
آموزش دادنش چی میشه؟
نزدیک بود که با ارضا کردن پی در پی چشماش تو سرش بچرخن!
خب، نقشه هات بر آب شد، پس به خودت تکون بده!
باش...
این دفعه خوششانس بودی.
ملکه برندی!
کشور شما از مردم مثل یه اسباب بازی استفاده میکنه!
بخاطر این کارت از مجازات الهی زجر میکشی!
از خدا نمیترسی؟!
خدا، هوم؟ قطعاً ترسناک بهنظر میاد.
انتظار نداشتم که تا این حد قوی باشن.
دقیقاً منظورت چیه...؟
سوال خوبیه.
اگه فکر میکنی که به یه خدا خدمت میکنی، شاید خودت باید از یکیشون بپرسی؟
به این زودی خسته شدی؟ پس انگار من بردم.
لعنتی...
شیش ساعت، هوم؟ سریع تر از چیزی بود که انتظار داشتم.
باشه، گرفتم.
خوش اومدین، نپوت، کوری.
شما دو نفر هم قراره زیر دست جراحی و شستشو مغزی
فوقالعاده ایزلی-ساما بروید و به من بپیوندید!
m 550 100 l 748 100 752 148 555 147
اتاق جراحی
یه نفر کمک کنه!
نه! به من دست نزن! اونجا نه!
No comments yet. Be the first to leave one.