Prvních 200 řádků.
هماهنگ با نسخه تلویزیون Time 41:54
پشمای آدم می ریزه. نه؟ ...اصلا نمیدونی که
چند بار به یکی از جسدهام نگاه کردم...
وقتی گفتم میخوام تمام بشریت رو نجات بدم
و میخوام با تو شروع کنم دروغ نمی گفتم
...ولی نکته غم انگیز اینه که
نیش زاگورون ، هیچ پادزهری نداره...
چیزی که بهت دادم یک پرایمر بود
نانوربات ها ، اسکن خودشون رو کامل کردن
تا بتونم یک نسخه جدید از تو بسازم
انتقال میتونه دشوار باشه
سارا نسخه 2.0 ، زنده و سالم و این تازه اولشه
دی سی: افسانه های فردا - فصل 6 - قسمت 7 بازگشت به قسمت آخر : بخش 2
هی صبر کن بیا اینجا
میخوام راز کوچکم رو بهت بگم
خیلی خب ،دیوید بویی
چون امشب ...امشب
میخوام به دوست دخترم ، پیشنهاد ازدواج بدم...
هی . صبر کن. بیا اینجا
میخوام راز کوچکم رو بهت بگم
خیلی خب ، دیوید بویی
چون امشب ...امشب
خواستم بهت سر زده باشم گیدیون گفت که چیزی نخوردی
گرسنه نیستم- ولی باید چیزی بخوری-
چه فایده؟
اون مُرده ، نیت دیگه خسته شدم. خب؟
خیلی خب. باشه ...اگه چیزی لازم داشتی
...میتونی از گیدیون بخوای ...
ولی منم اینجا کنارتم... همه هستیم
ممنون بقیه چطورن؟
به روش خودشون عزاداری می کنن
چطوره؟- بدتره-
هنوزم چیزی نمی خوره گیدیون براش پای کیش محبوبشو درست کرده
اون ویدیوی لعنتی چی؟- هنوز پشت سر هم می بیندش-
باید یه کاری بکنیم
باید بهش یکم فضا بدیم
وقتی بهراد رو از دست دادم منم همینو میخواستم
حالا که گفتی ، یادم اومد. بی کجاست؟- از آزمایشگاه بیرون نمیاد-
مرگ سارا ، به اندازه ایوا برای اونم دشواره
خیلی خب پس بیا به ایوا فضا بدیم
...ولی بعنوان کسی که با اکراه ، کاپیتان موقت شماست
...دستور میدم که بقیه ما...
برای حمایت اخلاقی ... کنار هم باشیم
من میرم سراغ بی
میدونی چیه؟ منم میام
تو یکی از کاپیتان های موقت هستی
روری چطور؟ ...اگه سارا مُرده ، پس
میک روری مثل یک سوسکه
اون بی پدر از همه چیز جون سالم به در می بره
! آره
! چه حال داد
به جز اون قضیه گوش
دوباره؟
چرا نمی بینی بیشاپ دوباره مانعو گذاشته یا نه؟
چطور ایمن بودنشو تشخیص بدم؟
اینکارو کردی
وقتی کارت تموم شد سارا رو نجات می دیم
وقتی کارم تموم شد ، از این سیاره میرم
چی؟ تو بهم مدیونی
برای سکس؟
من جونت رو نجات دادم
این به اون در ! چه انسان گونه فکر می کنی
تا غروب ماه سوم وقت داری
قبول
بالاخره
اجازه میدی؟
خیلی بهتر شد
چقدر از استخون شکسته بدم میاد
صدای ناجور خرد شدن میدن
چی می گفتم؟
بله. طرح عاشقش میشی
ترکیب دی اِن اِی انسان و بیگانه
میدونستم این جوابه
...ولی مشخص شد که چنین ادغامی
به یک درجه بالا از قدرت ذهنی نیاز داره...
قدرت ذهنی سخت پیدا میشه
ولی میدونی کی زیادشو داره؟
سه تا حدس داری
بیخیال خودم میگم
اینا رو از رمان یک خانمی برداشتم
ربکا استیل؟ نه ربکا گلد؟ آهان. سیلور
به هرحال ، داستان تو خیلی الهام بخش بود
ظاهرا کلیدش ، تاب آوری بود
و گرنه وضعیت ، مثل امیلیا ارهارت میشد
تو مریضی
میخوای یه چیز مریض ببینی؟
اینو ببین
ایوای فتوشاپی ، طرح ها رو کنار هم گذاشت
دیدی؟ این تویی ، اون تویی
اون تویی و در عین حال تو نیستی یک نسخه بهتر از توست
اونا سارا لنس های دورگه بیگانه هستن
و با هم ، ما یک یک سیاره های کهکشان رو استعمار می کنیم
و فصل جدیدی در نسل بشر رو آغاز می کنیم
میخوای میلیون ها نسخه بیگانه از من رو ...در سیاره هایی بریزی
که میلیاردها مایل دورترن؟... فازت چیه؟ کم داری؟
"این طرح ابریه"
این نماد زندگی قدیم توست
"باید آینده ات رو"
"پذیرا باشی"
چرا باید بهت کمک کنم؟
چون من مُردم و تو منو کلون کردی؟
من خودم سالی یک بار می میرم و دوست دخترم یک کلونه
حالا از این سیاره می زنم بیرون
و با اون حلقه ، بهش پیشنهاد میدم
حالا اونو به من بده ...ای مادر به
چه بد. فکر کردم این نسخه تو خونسردتر باشه
ببریدش به زبالهسوزی ...من اینقدر به کارم ادامه میدم
تا یک نسخه پیدا کنم که همکاری کنه...
! هیچ نسخه ای از من ، عمرا بهت کمک نمی کنه
"عاشق اون روحیه مبارزم"
و لباسه رو در بیارین
ابریشم به این خوبی ، حیفه
جوخه ب صحبت می کنه بخش دلتا ایمنه
! واقعا از کلون ها متنفرم
بله. ما هم زیاد به تو اهمیت نمی دیم
بهش کمی وقت بدین میک ، دیر از کسی خوشش میاد
گری- ...به نظر من-
کلمه ای که دنبالشی... ممنونم باشه
بی
بی؟
عجیبه این آهنگ فکر کردنشه
گیدجت برادرم کجاست؟
آقای ترازی در موج سوار نیست
نه
این علف فکر کردنشه
...بعنوان یکی از کاپیتان های موقتی که با اکراه اینکارو قبول کرده، میگم
باید روی سرعت مون کار کنیم...
چون اصلا نمی فهمم چی میگی
اوه نه
بچه ها پشتیبانی لازم داریم
کدوم گوری هستیم؟
قسمت آخر پارسال- قسمت آخر چیه؟-
می بینی قسمت های آخر خیلی حال میدن
به جز اون قسمت که من مُردم
خیلی خب. هیس کسی بهراد ما رو ندیه؟
اوناهاش
اسمل بعدیه یالا
من عاشق اسمل ام
فکر کردی نمی فهمیم؟
...میدونم میلیون ها دلیل هست
که چرا نباید اینکارو بکنم.. ...ولی جلوی سارا رو می گیرم
که بیگانه ها ندزدنش و نَمیره.. و نمیتونید جلومو بگیرید
جلوتو بگیریم؟
اومدیم کمکت کنیم که درستش کنی
...واقعا باید نقشه هامون رو
داخل د-هول بکشیم؟...
هیچکدوم ما اون شب اینجا نیومد رفیق
...تنها ساختمون دیگه ای که در منطقه هست
یک کارخانه ترقه سازی بود...
خیلی خب خب نقشه چیه ، داش؟
...خیلی خب. باید قبل از رسیدن بیگانه ها
سارا رو سوار موج سوار کنیم... نظر من ، هشدار آتشه
نه. د-هول ، هشدار آتش نداره
اینجا یک تله مرگه حس برگشتن به جهنم بهم دست داد
چرا از ایوا کمک نمیخوایم؟
نه ...ایوا هیچوقت به ما اجازه نمیده
که چنین کاری بکنیم... خیلی خطرناکه
...به عهده ماست که سارا رو نجات بدیم
و در عین حال ، به نسخه های قدیم خودمون... برخورد نکنیم
...پس جایی در شب هست
که کسی رفته باشه و ما بتونیم جاشو پر کنیم؟...
راستش رفیق اون شب برام تاره
خودت چیزی یادته؟
خب. برای همیشه با عشق زندگی ام خداحافظی کردم
پس بله.لحظات سختی رو داشتم تاره
ببینید ...اگه این کار رو کامل کنیم
نه تنها سارا رو نجات می دیم... ...بلکه نمی گذاریم بیگانه ها
در سراسر خط زمانی ... پخش بشن
...صبر کن. اگه هیچ بیگانه ای نباشه
هیچوقت سراغ اسپونر نمیرم...
و من هیچوقت به شما ملحق نمیشم
منظورم اینه که شما عالی هستین
ولی زندگی قدیم من هم یک مزیت هایی داشت
میدونید ...هیچوقت توسط
امیلیا ارهات بیگانه... بهم حمله نمی شد
هیچوقت تبدیل به یک چنگال نمی شدم
! حالا یک بار بود- بهت اعتماد ندارم-
خیلی خب. وقت دوده صبر کن. همینه
من همیشه نیمه شب ، سیگار می کشم ... و امشب
برای سیگار ، رفتم پشت بوم
یعنی اون یکی نسخه تو ، نیست
و میتونم سارا رو سوار موج سوار کنم
سارا. سرنوشت ها برگشتن نه. تابلوئه
سارا خواهر و بابات تماس گرفتن
اصلا در این خط زمانی زنده ان؟
بی؟- بله-
منم دوست فعلی ات ، بهراد
خیلی خب
سریع باید بیای موج سوار
یک لرزه زمانی فوری پیش اومده
خب. این از زیبایی های داشتن یک ماشین زمانه
همیشه میتونم در زمان به عقب برگردم و درستش کنم
ولی سارا- بی. گوش کن. من جایی نمیرم-
خب؟
بیا
راز کوچکی رو بهت میگم خب؟
خیلی خب- ...تازه اینو انتخاب کردم-
چون امشب ، میخوام از ایوا خواستگاری کنم...
اینو از کجا برداشتی؟ ورسای؟
رومانوف ها؟
No comments yet. Be the first to leave one.