Prvních 200 řádků.
... آنچه گذشت
براي يه قرن با يک راز . زندگي کردم، تا الان
،ريسک کردم . اما بايد بشناسمش
. الينا، اون سيب نصف شده کاترينه
. عشق ما به کاترين واقعي نبود، ديمن
. براي من واقعي بود . مي خوام برش گردونم
. يه معبد زير کليسا هست
يه افسون، کاترين رو توي اون . معبد حبس کرده و ازش محافظت مي کنه
. بگو چطوري برم توي اون معبد
. کتاب افسون - کجاست؟ -
. دست نوشته ها رو چک کن . دست نوشته هاي جاناتان گيلبرت
کتاب افسون. مال اميلي بود، درسته؟
. براي شکستن اون افسون، بهش نياز داري
. من کمکت مي کنم
بدون من نمي تونستي زندگي کني؟
!چشمات
کجا رفت؟
کي کجا رفت؟ - !آنا -
!الينا
. وايسا ببينم
. سعي نکن فرار کني
. حتي تکونم نخور
فهميدي؟
. فهميدم
جداً؟
!بهش گفتم تکون نخوره
. همون کارايي که يادم داده بودي رو کردم
. اما گل شاه پسند رو فراموش کرده بودي
. براي خون آشام ها مثل سم مي مونه
تو کي هستي؟ چي مي خواي؟
. مهم نيست
باني؟
!خداي من
. آنا، الينا رو برده
. آره، از اون 600 تا پيغامت فهميدم
... ديمن، تمام شب داشتم
. همه خيابون ها رو مي گشتم...
اگه خونت هنوز از بدنش خارج نشده باشه چي؟
خب، حداقل اينطوري مطمئني . که دوباره مي بينيش
. خواهش مي کنم
تو چي ميدوني؟
. تو با آنا بودي. بايد بدوني کجا زندگي مي کنه
. فقط بگو کجا مي تونم پيداش کنم
. نه
. مي توني بري
. جدي ميگم
ميدوني، فقط يادم مياد که . حالم ازت به هم مي خوره
... ممکنه يه وقتي اينطور نبوده باشه
اما انتخاب هات، همه خاطرات خوبت... . رو از ذهنم پاک کرده
اما ببين، ميدونم که تو هم . به اندازه من، ازم بدت مياد
. همه چيزو من شروع کردم
... کاترين از پيش تو رفت
. به خاطر من...
. و من متأسفم
. قبوله داداش
... پس خواهش مي کنم
. بگو چي مي دوني...
. اون اليناست، ديمن
... اگه چيزي ميدوني . بهم بگو
. اينو از ته قلبم ميگم
. اميدوارم الينا بميره
. باني
الينا؟
!حالت خوبه
... سرم - . بيا اينجا -
... خداي من! "بن" يه
. ساکت . صدامونو مي شنون
!خيلي احمق بودم
. همه مونو خر کرد
چه اتفاقي داره ميفته؟ چرا ما اينجاييم؟
بايد يه ربطي به معبد . و کتاب افسون اميلي داشته باشه
کتاب افسون؟
... ديمن ميگه با استفاده از اون
. ميشه معبد رو باز کرد...
چرا من از اينا خبر نداشتم؟
... داشتم سعي مي کردم تو رو وارد ماجرا نکنم
. اميدوار بودم قضيه به اينجا ها نکشه...
به کجاها؟
... اونا يه ساحره مي خوان
تا طلسم رو بشکنه... . و خون آشام ها رو آزاد کنه
!عمراً- ... ميدونم -
. دارين وقتتونو تلف مي کنين
. من به شما کمک نمي کنم
. به خاطره همينه که اون اينجاست
. برات انگيزه ايجاد مي کنه
. ميدوني، نبايد خيلي سرسخت باشي...
. تا اينجا که راحت اومدي
. مي خواد باهات صحبت کنه
. خب، خب. الينا گيلبرت
. انصافاً خيلي شبيه کاتريني
. پس حتماً تو هم بين برادر هاي سالواتوره گير کردي
تو کي هستي؟ - . من آنا هستم -
. ممکنه برادرت از من برات تعريف کرده باشه
. آخه چند باري با هم رفتيم بيرون
ده "کگ"؟
مي دوني با ده تا "کگ" مي تونستيم چي کار کنيم؟
. ولي "دوک" همه شو به باد داد
. دوک يه احمقه
. "آره، يه احمق با ده "کگ
. همچنين بهترين دوستمه
مشکل چيه، گيلبرت؟
. مشکلي ندارم، لاک وود
. آره، منم همينطور فکر مي کردم
تا حالا شده ازش خسته بشي؟ - از چي؟ -
. از خودت
. بخند، رفيق
. جرمي
الينا کجاست؟
... داشتم تمام روز به اون و باني
. درمورد مهموني "دوک" اس ام اس مي زدم...
. با استيفن رفته جايي
... من نمي خوام از اون دخترايي باشم
. که با دوست پسر هاشون ناپديدي ميشن...
دوک" ديگه کيه؟"
. يه پسره که چند سال پيش فارغ التحصيل شده
،و هر وقت که از "دوک" بر مي گرده . يه مهموني مي گيره
صبر کن، دوک ميره به دوک؟
. اسم اصليش "باب" يا يه همچين چيزيه
. خيلي احمقه . اما آبجو خريدن با اونه
. شايد تو هم بايد بياي
. آره، فکر نکنم
. نه، جدي ميگم . همه ميان
. حتي داداش کوچولوهاي تنها و بي کس
. درموردش فکر کن
. من يه سخنراني دارم
خيلي کامله . و براش وقت زيادي گذاشتم
آمادگيشو داري؟
تو يه متن سخنراني نوشتي؟ - . بله -
... اسمش اينه
تو منو بوسيدي و من دوست ندارم"... . "همه چيز عجيب و غريب بشه
. يه متن مناسبتيه
. مناسبتي
... آره، ممکنه الان بيشتر فکر کرده باشي
... يا پشيمون شده باشي...
. يه اينکه به خودت فحش داده باشي...
به خودم فحش بدم؟
ميشه برم سراغ سخنرانيم؟
. آره، بفرما
... من ميدونم تو فکر نمي کني که
. اين رابطه بين ما موندگاره...
فقط مي خوام در اين لحظه و در اين مکان ... بدوني که
. دارم بهت يه فرصت دوباره ميدم...
. مثل يه فرصت گريز
چرا داري به من يه فرصت دوباره ميدي؟
من نمي خوام پيش خودم فکر کنم . اينجا داريم چي کار مي کنيم
. فهميدم
... پس اگه خواستي اونو تمرين کني
. بهم بگو...
. نيازي نيست، ولي ممنون
. باشه
. خوبه
. آره - ... پس -
. امشب توي مهموني دوک مي بينمت - . آره -
بله؟
. سلام عرض شد
. دنبال باني مي گردم - . اون اينجا نيست -
مي دونين ممکنه کي برگرده؟
. هيچوقت
،شما دارين براي يه نفر که منو نمي شناسه . تعيين و تکليف مي کنين
... اومدي جلوي در خونه يه ساحره
. و ازش سؤالاي مسخره مي پرسي...
مگه من چي کار کردم؟
. حرف مفد زدي، آقاي سالواتوره
. درست مثل نوه ام...
. شما دوست ما نيستيد
. حالا از جلوي خونه من گمشو
. اگه جرأت داري، بيا بيرون و اين حرفارو بزن
. من باني نستم
. دوست نداري با من در بيفتي
. باني قرار نيست اون معبد رو باز کنه
. ولي فکر کنم اين کارو بکنه
واقعاً دوست داري کاترين از اون معبد بياد بيرون؟
. به من اعتماد کن
. هيچکس دوست نداره دوباره اون دختر رو ببينه
،غير از ديمن . اون عاشق احمق
پس واسه چي اين کارو مي کني؟
يا واسه کي؟
. مادرم توي اون معبده
. کاترين نمي تونست مراقب خودش باشه
... مجبور بود هر جا ميره
. داداش هاي سالواتوره رو هم ببره...
... و وقتي گير افتاد
. مادر منم گير افتاد... .
. ديدم که جاناتان گيلبرت اونو دستگير کرد
. متأسفم
واقعاً از ته دل گفتي، نه؟
... فکر کنم بهتر باشه از
قسمت مامانم بگذريم تا بتونيم... . به هدف اصليمون برسيم
هدفت چيه اونوقت؟
. نفوذ
اين مال توئه؟
الينا، حالت خوبه؟
،حال خوبه . فعلاً
بگو کتاب افسون پيش شماست . تا بتونم امنيتش رو تضمين کنم
. مي تونم گيرش بيارم
. که اين يعني پيش برادرته
. من ساحره رو دارم
... پس بهتره يکي از شما
تا 30 دقيقه ديگه... ... توي ميدون مرکز شهر باشه
... تا بتونيم با هم صحبت کنيم...
No comments yet. Be the first to leave one.