Prvních 200 řádků.
قسمت 23
دارین چیکار میکنین؟
!برید کنار
شاهزاده کوانگ هی
فرمان سلطنتی داریم .که شما را هرچه زودتر به قصر ببریم
میدونی چرا آوردنت اینجا؟
بعد از اینکه فهمیدم شما میخواین بیام اینجا,خودم رو سریع رسوندم
.ولی هنوز متوجه نشدم چرا
بعد از انجام دادن اعمال ناسپاسانه ای مثل خیانت چطور میتونی اینقدر خونسرد باشی؟
منظورتون از خیانت چیه؟
!چطورمیتونم حتی فکرشُ هم بکنم
توی این نامه ها که فرستادی
افکار خیانت کارانه ات که سعی کردی دانشمند اعظم .رو تشویق کنی به وضوح نشون داده شده
هنوزم انکار میکنی؟
با اینکه من
،با دانشمند اعظم نامه رد و بدل کردم
.ولی فقط در مورد نگرانی برای کشورمون بود
من هیچ نیت دیگه ای نداشتم
!یه نگاهی بهش بنداز
تو ننوشتی" به من قدرت بدید"؟
هنوزم میخوای اصرار کنی که این از وفاداریِ تو بوده؟
قدرتی که گفتی
درباره قدرت نظامی حرف میزدی یا قدرت از طرف دانشمندها؟
به چه دلیل این رو درخواست کردی؟
پدر
.این نامه جعلیه
.من هیچ وقت چنین چیزی ننوشتم
!دهنتُ ببند
باید دانشمند اعظم رو بیارم و ازت بازجویی کنم تا به گناهانت اعتراف کنی!؟
حالا که تا این حد پیش رفتیم
.باید شاهزاده کوانگ هی رو از قصر بیرون کنیم
.مشکلی پیش نمیاد
درخواست مجازات شدید برای پرنس کوانگ هی
.مثل بارون از همه جا سرازیر می شه
،حالا دیگه تنها کاری که باقی مونده .قرار دادن شاهزاده شین سیونگ روی تخت ولیعهدیه
.لطفا عجله کنین
،هر وقت خشم اعلیحضرت فروکش کنه و آروم شن
.اون وقت باید از فرصت استفاده کنیم
باید یه اقدامی بکنیم، چون نمیدونیم .که پادشاه دوباره کی نظرشون رو تغییر میدن
،مقام های خالی مونده ی طرفداران دانشمند اعظم تبعید شده
.با اعضای حزب ما پر می شن
اگه اینطور بشه، ما می تونیم
.توی جلسه بعدی یک صدا صحبت کنیم
.بانوی من، شاهزاده ایم هی داخل می شن
حالا که کوانگ هی رو گرفتن ،و همه چی طبق نقشمون داره پیش میره
تنها کاری که باقی مونده .نشوندن من روی تخت ولیعهدیه
.البته که باید این کارُ بکنیم
،اما شاهزاده ایم هی
،اگه توی یه زمان اشتباه اقدام کنید .ممکنه عاقبتِ شما هم مثل شاهزاده کوانگ هی بشه
می تونید از پسش بربیاید؟
منظورتون چیه "مثل اون"؟
من هیچوقت خودمُ نگران کشور نکردم .و هیچوقت نامه ای به کسی نفرستاده ام
به عبارتی دیگر، بهترین شخص برای .ولیعهدی، منم که هیچ عیبی ندارم
،وقتی شما بهترین شخص برای ولیعهدی هستید
پس چی اینقدر دست پاچه اتون کرده؟
به آرومی فقط دنبالِ
.مخفیگاه های شاهزاده کوانگ هی بگردید
،برای آزرده خاطر کردن اعلیحضرت این شاهزاده
.هر مجازاتی رو می پذیره
،اگر به من بگید که قصرُ ترک کنم .اینکارُ میکنم
،اگر بهم بگید دیگه هرگز جلوتون ظاهر نشم
.من امرتون رو اطاعت میکنم
اما اعلیحضرت
.لطفا وضعیت بعدش رو هم درنظر بگیرید
چه وضعیت بعدی ای؟
.دانشمند اعظم و حامیانش به خاطر اون حادثه مجازات شدند
الان..جایگاه اونا
.با حزب شرقی پر میشه
چطوری تونستین جلوی کسب قدرت هر یک از احزاب رو بگیرین و درمقابلش قدرت خودتون رو هم حفظ کنید؟
مگه به خاطر حفظ تعادل قدرت بین حزب شرق و غرب
و توجه ویژه نداشتن به هیچ کدوم از احزاب نبود؟
.حالا همه ی این ها داره از هم می پاشه
یعنی می گی..همچین پیش بینی ای می کنی؟
،اگر حزب شرقی طی این ماجرا دادگاه رو بدست بگیره
،با همدیگه در مقابل شما می ایستن
.و جایگاه پادشاهی تهدید میشه
،ولی حتی اگه این درست هم بود
.نمیتونم به این راحتی اقدامات اشتباه تورو نادیده بگیرم
...من
،من نه یه جانشین مشروعم، و نه بزرگترین فرزند
،خودم موقعیتم رو بهتر از هر کس دیگه ای می دونم
چطور جرات می کنم دنبال ولیعهدی باشم؟
نه فقط اون، بلکه نمیتونم تصدیق مینگ .چین) رو به عنوان ولیعهد بگیرم)
.قسم میخورم که هرگز به تاج و تخت طمع نداشتم
پس چطوری این نامه ها رو رد و بدل کردی؟
فقط به خاطر اطاعت از فرمان شما و .نمونه ای از حرف های خودتون بود
،هروقت یک بحران بزرگ توی کشورمون پیش می اومد
نمیگفتین که هم فکری کنیم و
و با هم راهی برای حل مشکل پیدا کنیم؟
همینطوره،و به همین دلیل
.تونستیم از این صلح لذت ببریم
،با پرسیدن نظر دانشمند اعظم
.دقیقا همون کاری که گفتید رو انجام دادم
،اگه به نظر شما اشتباه بوده
.پس خواهش می کنم همین الان جان منُ بگیرید
پس تو از مثالهای من پیروی کردی و
و سخت تلاش کردی؟
چطور میتونه غیر از این باشه؟
فقط
برای اینکه شبیه من باشی؟
.احمق بودی
،چون سعی کردی مثل من رفتار کنی
.به همین خاطر نیتت با خیانت اشتباه گرفته شد
این دفعه دانشمند اعظم بود- فکر میکنی دفعه بعد کیه؟ ببخشید؟-
،هروقت که اقدام احمقانه ای انجام بدی .عزیزانت، یکی یکی ناپدید میشن
.تا دستور بعدی، پاتُ از قصر بیرون نمی ذاری
.تنبیه انظباطی می شی
تنبیه انظباطی؟
چرا پادشاه دستور نداد که بازجویی بشه و بلافاصله به شدت مجازات بشه؟
چطور میتونه فقط تنبیه انظباطی بشه؟
اعلیحضرت
مگه شما نگفتید که من و پسرم رو حفظ خواهید کرد؟
،تا وقتی شاهزاده کوانگ هی توی این قصر هستن .من حتی نمی تونم نفس بکشم
.این بین, اصلا لازم نیست نگران باشی
با اینکه شاهزاده کوانگ هی کاری کرده ،که با خیانت اشتباه گرفته شده
.اما خیانت اون ممکن نیست
...اما اعلیحضرت
،فقط به خاطر اینکه چند تا نامه به دانشمند اعظم نوشته واقعا میخوای برای اینکه حس بهتری داشته باشی بیرونش کنم؟
،من میخوام به عنوان یه رهبر بخشنده به یاد آورده شم چرا همش منُ وادار میکنی یه رهبر بدجنس باشم؟
.انصاف و بخشش فضیلت یه پادشاهه
باید تمرین فضیلت کنم پس اینطوری .در نظرش بگیرید و برگردید
.میدونستم این اتفاق میفته
میدونستم شما دوتا
.یه گندی مثل این به بار میارید
.شاهزاده
اتفاقی برای شاهزاده کوانگ هی افتاده؟
اینو ببینین! توی این وضعیت .به هم ریخته، نگران کوانگ هیه
...چقدر عشق تو اشک آوره
چه اتفاقی افتاده؟
،به هرحال کل کشور اینو میفهمن
پس بهت میگم
.خیانته
بله؟
تعجب کردی؟
تو هم توی این خیانت شرکت داشتی؟
شاهزاده
چطور میتونین چنین چیز ترسناکی بگید؟
تو با ساختن ظروفی که از دل درد جلوگیری میکردن به کوانگ هی کمک نکردی؟
..اون
.شروع خیانت بود
منظورتون از خیانت چیه؟ مگه اونا همش به خاطر مردم نبوده؟
.و من شنیدم که یه دستور سلطنتیه
!چه دستور سلطنتی ای
.ناراحت کردن پادشاه...خیانته
کوانگ هی علاقه ی مردم رو که قرار بود برای پادشاه باشه رو به دست نیاورد؟
به علاوه, وقتی خیانتش لو رفت، با یه دختر فرار نکرد؟
،بعد از این حادثه
.شاهزاده کوانگ هی تو دردسر میافته
شاهزاده
من مسئول اتفاقیم که برای شاهزاده کوانگ هی افتاد؟
به خاطر من
گناه شاهزاده
حتی ممکنه بزرگتر بشه؟
!مسخره ست
تو هنوز نگران کوانگ هی ای؟
هنوز موقعیتت رو نفهمیدی؟
.تو هم در امان نیستی
بخاطر گناهت برای گمراه کردن ،یه شاهزاده با این موقعیت پایینت
،ممکنه بقیه عمرت رو برده دولت بشی
،و بخاطر گناهت برای فرار کردن با یک مجرم خیانتکار
.ممکنه مرگت با قطع کردن اعضای بدنت باشه
!همچین اتفاقی هرگز نمی افته
!تو
چطوری آزاد شدی؟
.دنبالم بیا
.نگهبان های شخصی من سخت کار کردند تا اونُ بیارن اینجا
.بهت گفتم زود دنبالم بیا
کوانگ هی باید برای بازجویی برده می شد
چطور میتونه طوری توی قصر قدم بزنه، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده؟
خوبی؟
شاهزاده شما خوبین؟
دیگه هیچوقت به خاطر من درگیر
.چنین دردسرهایی نمی شی
.نه شاهزاده
.ترسیده بودم که به خاطر من اتفاقی براتون بیفته
.به نظر میرسید برای مدت کوتاهی داشتم رویا می دیدم
اونجا وقتی بهت نگاه میکردم ،فقط برای یه لحظه
.یه رویا داشتم
...هر چیزی که گفتم
.من فراموششون کردم
.پس لازم نیست نگران باشید، شاهزاده
.حقیقت داشتن جونگ
.همیشه,حتی الان هم همون احساس رو دارم
،وقتی به قصر آورده شدم دوباره یادم اومد که
،من فقط یه کارگر پایین رتبه ام
.و شما یه شاهزاده .پس من باید حتی از نگاه کردن به شما هم بترسم
...قلبم رو می بندم، اینطوری
.شاهزاده در امان می مونن
.تا بون وون همراهیش کنید
بله
چطور پدر رو متقاعد کردی؟
چطوریه که یه خائن اینقدر حالش خوبه؟
چطوریه که میخوای با یه خائن حرف بزنی؟
.لطفا برو بیرون
،هون,با اینکه به نظر میرسه این اتفاق خاتمه پیدا کرده
اما هیچ وقت نمیدونی کِی پدر .ممکنه نظرش رو عوض کنه
،قبل از این که عصبانی تر شن، فقط همه چیزُ ول کن
.و با اون دختر فرار کن
.با تمام وجود بهت کمک میکنم که از قصر بری
.پس دوتاتون فرار کنین و باهم زندگی کنین
No comments yet. Be the first to leave one.