Prvních 200 řádků.
هزارمین تابستان ــــــــــ
دنیای انیمه تقدیم می کند
. فرزندم ، به سخنانم گوش فرا بده
. داستانی که می خوام برات بگم ، داستان خیلی مهمیه
... تو و من حالا داستان یه سفر بسیار بسیار طولانی رو شروع می کنیم
. داستانی که برای همیشه از والدین به بچه ها منتقل میشه
... گرسنمه
! پسر ، چه گرسنمه
. تو که همش داری همین رو میگی
! عین لاکپشت داری راه میری ، زودباش تندتر راه بیا
! هی ، شما ها
شما بچه ها می دونید قیمت یه کاسه رامن این روزا چقدره ؟
. چون الان خیلی گرسنمه و دارم از گرسنگی میمیرم
! و خیلی دوست دارم که یه رامن خوشمزه بخورم
... اما
... بدبختانه ، کاملا ورشکستم ، ولی
. بشتابید ، وقته یه نمایش مفرح عروسک بازیه
. اینجوری می تونید قبل از اینکه برید خونه یه پولی هم بهم بدید
چطوره ؟ عالی نیست ؟ محشر نیست ؟ ترکونده ، نه ؟
این عروسک درب و داغون و نجس دیگه چیه ؟
... چه زشته
هیچ کار دیگه ای نمی تونه بکنه ؟
! بگیر ، بگیر
. از بچه های صادقی مثل شما خیلی خوشم میاد
! پولشم ، هر چقدر دوست دارید بدید کافیه
. واسه همین بود که صادقانه گفتم اون عروسکه خیلی زشته
برای چی باید پولمون رو برای یه همچین چیزی بریزیم دور ؟
مگه مغز خر خوردیم ؟
چی گفتی ؟
! بچه ها درید
. وایسید ببینم
... داغه
... ما آن دنباله های ابر مانند را نگریستیم
. در حالی که ناپدید می شدند
... ما از این نور کور کننده ، گریختیم
. و در سرگردانی خود را رها کردیم
... هنوز هم مکان هایی هستند که او نمی تواند به آنجا برسد
. پس فقط با نگاهی خیره و اندوهگین به آن می نگرد
... در تابستان ، بچه ها در امتداد جاده ها راه می روند
. و در هر دو دستشان ، آرزوی پرواز را نگه می دارند
... ما آن دنباله های ابر مانندِ در حال ناپدید شدن را دنبال کردیم و دنبال کردیم
... از آن روزی که از این تپه بالا آمدیم
. استوار و پایدار
... و درست مانند همیشه
. در بالای آن ، مستقیم و سرافراز ایستادیم
... و همچنان به قدرتمندی خدای دریا در آنجا خواهیم ایستاد
. یـقیــــنـاً
! یـ ... یه کاسه رامن
قسمت اول
ـــــ نسیم ــــــ
. عصر بخیر
این دختره دیگه چشه ؟
تنهایی ؟
خیلی گرمه ، نه ؟
! چیه ؟ چی می خواد ؟ پول ؟ من که هیچ پولی ندارم
. مطمئنم که باید خیلی تشنتون باشه
. الان میرم یه چیزی می خرم
. بفرمائید
رو زمین چیزی بود ؟
! گائو
نکتار بسیار غلیظ هلو ؟
برای چی داری همچین کاری می کنی ؟
داری منو مسخره می کنی ؟ مگه نه ؟
. البته که همچین کاری نمی کنم
. به نظر من که خیلی هم خوشمزست
می خوای بری ساحل ؟
برای چی ؟
. چون می خوام بازی کنم
ها ؟
. دیروز کلی از بچه ها تو ساحل داشتن بازی می کردن
. فکر می کردم باید خیلی خوش بگذره ، واسه همین می خواستم برم بازی کنم
تو هم اینجور فکر نمی کنی ؟
تو من رو تو خواب داشتی نگاه می کردی ؟
از دیروز تا حالا همونجا خوابیده بودی ، نه ؟
... من کلی سیخونکت زدم تا بیدارت کنم
. ولی اینقدر خوابت سنگین بود که اصلا تکون هم نخوردی
. اینقدر گرسنم بودش که نمی تونستم تکون هم بخورم
حالا داری کجا میری ؟
. سر کار
کار ؟ چه کاری ؟
... یه نمایش عروسـ
. نیستش
ها ؟
یعنی اینقدر مهمه ؟
. برای کارم بهش احتیاج دارم
. خیلی گرمه ، نه ؟ تو دیگه نمی خواد وایسی ، برو خونت
. ها
. همونه
. کلاغه ، کلاغ
! عروسکه رو میگفتم ، نه کلاغه رو
خیلی خوب شد ، نه ؟
. آره ، خدا رو شکر ، یکی طلبت
حالا دیگه باهام بازی می کنی ، مگه نه ؟
تو دنبال چی ای ؟
چرا کل روز رو افتادی دنبال من ؟
. گفتم که ، فقط می خوام برم تو ساحل بازی بکنم
... می تونیم رو شن ها بدوئیم ، یا به هم دیگه آب بپاشیم
. و آخرشم ، به همدیگه میگیم " فردا میبینمت " و هر کی میره خونش
این کاری نیست که دوست ها با همدیگه می کنن ؟
... آره ، دوست ها
. ما هم دوست همیم
... واسه همین
بیا بریم بازی بکنیم ، باشه ؟
. ما حتی اسم همدیگه رو هم نمی دونیم
من کامیو میسوزو - ئم ، تو چی ؟
... کونیساکی یوکیتو
. ولی گوش کن ، من باید برم سر کار
. من باید یکمی پول در بیارم تا بتونم یه چیزی بخورم
... اه ، اگه اینجوره
. پس آخرش رفتم خونشون ، با فکر اینکه شاید غذای خوبی گیرم بیاد
خیلی خوبه که با یه نفر دیگه غذا بخوری ، نه ؟
مگه تو همیشه تنهایی غذا می خوری ؟
. مامانم خیلی دیر میاد خونه ، و بابا هم ندارم
بعد از اینکه غذات رو خوردی ، بیا یکمی بازی بکنیم ، باشه ؟
. نه ، اگه هوا تاریک بشه دیگه نمی تونم یه جایی پیدا بکنم که توش بمونم
یعنی هنوز جایی نداری که توش بخوابی ؟
. نه ، احتمالا باید زیر سقف آسمون ، زیر ستاره ها بخوابم
. می تونی اینجا بمونی
. گوش کن عزیزم ، ما همین امروز همدیگه رو دیدیم
. آره ، آره . و تو اصلا نمی دونی که ممکنه من چه جونوری باشم
. من برای تو یه غریبم
. آره
کدوم آدم عاقلی ، یه آدم غریبه رو شب تو خونش راه میده ؟
. تازشم ، فکر نکنم مادرت اصلا اجازه بده
مامانم آدم خیلی بی خیالیه و بعضی موقع ها هم میزنه به . سرش ، پس فکر نکنم مشکلی پیش بیاد
. اما ، فکر کنم من نباید پشت سر مادرم این جوری صحبت بکنم
. اما واقعنش هیچ عیبی نداره که بخوای اینجا بمونی
. من خیلی خستم ، اصلا واسه بازی کردن با تو انرژی ئی ندارم
پس چطوره فردا با همدیگه بازی بکنیم ؟
. الان تعطیلات تابستونیه ، پس کلی وقت آزاد داریم
. نمیشه
! گـ ... گائو
هی ... تو فکر می کنی ریاضی چه کاربرد هایی داره ؟
فکر می کنی تابع های درجه دو تو آینده به دردم می خورن ؟
از کجا بدونم ؟
اصلا من برای چی دارم به تو توی تکالیفت کمک می کنم ، ها ؟
. هی ، سرت خیلی پایینه
. یوکیتو سان ، شما خیلی شبیه مادرمید
واقعا ؟
. مامانم اومد
! هوی
. اون مستقیم با موتور سیکلتش رفت تو انباری
. نگران نباش ، همیشه همینجوری میشه
واقعا فکر می کنی عیبی نداره که من اینجا بمونم ؟
! آره ، من راضیش می کنم
. عمرا
. فکر کنم ، این با چیزی که گفتی یکمی فرق می کنه
. بسه دیگه
. هیچ جوری نمیشه که بذاریم یه مرد جوون مثل این ، اینجا بمونه
! گـ ... گائو
چند بار باید بهت بگم که دیگه اون رو نگو ؟
اون وقت جنابعالی کیه میسوزو باشین ؟
" هم کلاسی "
. خب ... هم کلاسیشم
ها ؟ ولی خیلی بزرگ تر به نظر میای ، مگه نه ؟
" عاشق من نشو "
. بهتره عاشقم نشی
. همین الان
. خب ، حداقل یکمی دل و جربزه داری ، خوشم اومد
. درسته ، یوکیتو سان آدم خیلی خوبیه
. باشه ، میتونه بمونه
جون من ؟
. جون تو ، باهات که شوخی ندارم
. ولی دو تا شرط هم دارم
. باید تو آلونک بیرونی بخوابی
... و
" ساکیه گاراسو تابی "
. باید باهام بندازی بالا
... بگو خب ، آخرش هم چیزی که اون یاروئه گفت این بود
" فکر می کنم من کسی بودم که عاشقت شده بود "
چی فکر می کنی ؟ برنده میشم ؟
... و بعدشم من بهش گفتم
" ... ماهی ای که گذاشتی فرار کنه ، در واقع یه پری دریایی بود "
چطور بود ؟ خوب گفتم ، نه ؟
چجوری به اینجا رسیدیم ؟
! مامان انگاری خیلی رو کیفه
هی ، مفت خور ، چرا اینقدر چهرت غمگینه ؟ چرا با ما خوش نمیگذرونی ؟
. چشمــــــم
. یوکیتو سان
چی داری میگی ؟ مثلا باید چی کار بکنم ؟
. هر کاری باشه ، یه ابراز عشق اروتیک یا یه استعداد نهان
... باشه ... اگه اینجوره
. اه ، یه عروسک
. واو ، ایول
. من اینجوری پول در میارم
. مادرم قبلا با پول در آوردن از این راه مسافرت می کرد
پس کی نمایش اصلیش شروع میشه ؟
. ریدی ، اصلا هیچ استعدادی نداری
. اما خیلی عالی بود ، بدون اینکه بَنداش معلوم باشن ، حرکت می کرد
خب که چی ؟
. یه نمایش باید با مزه و جالب باشه ، حالا مهم نیست که بنداش معلوم باشن یا نه
. من میرم بخوابم
! اه ، اون خودش داره میره تو آلونک بخوابه
. حالا نمی خواد چون بی استعدادی ماتم بگیری
بیخیال غم دنیا ، بیا بازم بنوشیم ، باشه ؟
. من هاروکو ئم ، کامیو هاروکو
. یه لیوان دیگه بهم بده ، مادر جان
. من بهت اسمم رو گفتم ، پس نبینم دیگه اینجوری صدام کنی ها
. بی کله ی اسکل
خب ... تو یه فراری ئی ؟
No comments yet. Be the first to leave one.