Prvních 200 řádků.
کیوسکه برگشته !
پس بالاخره وقتش رسید ...
داری کجا میری ؟
دعـوا .
اون برگشته !
کیوسکه برگشته !
بسه ! بسه !
تمومش کنین !
تمومش
تو خواب ببینی تمومش کنیم !
هرچی نباشه ...
کیوسکه برگشته !
کیـوسکه !
اوضاع خرابه !
برو جلوشون رو بگیر !
اوه ، تویی ریکی ؟
ببخشید ، ولی دیشب نخوابیدم .
وقتی تو باشی اونا دعوا نمیکنن !
تو باید باشی تا اوضاع منصفانه پیش بره !
پس بیا چندتا قانون بذاریم !
تو دعوا با مشت ، ماساتو زیادی قویه .
از اونورم ، کنگو با شمشیرش زیادی قوی میشه .
واسه همین ، میشه هرکی هرچی پیدا میکنه بندازه وسط میدون ؟
هرچی دم دستتون بود .
هر طرف با هرچیزی دستش رسید میجنگه .
اینجوری دعواتون کم خطرتر میشه .
دعوا ، شروع میشه !
مـوز ؟
چرا یه گربه گرفتی دستت ؟
اسلحمه !
مشکلیه ؟
و مثلا چه غلطی میخوام با این بکنم ؟
بسه !
ستاره ـمون ، ریـن-ساما ، رسیدن !
زورتون به ضعیفا رسیده ؟
ضعیفا ؟
منظورش تویی ؟
نه ، فکر کنم تو رو میگه .
خنده نداره .
منظورم گربس !
حالا بگین ، چرا دارین دعوا میکنین ؟
گوش کن ، رین .
این مرتیکه به من معنی " دوزاریت کج افتاد " رو برعکس گفت .
منم خواستم از این تو حرفام استفاده کنم ، ورداشتم گفتم ، " هی ، مثل اینکه دوزاریم کج افتاده ! "
... چه دلیل احمقانه ای
تو بودی که اومدی ازم سوال کردی .
من فکر کردم منظورت " دوزاری کسی افتادن " ــه ،
بخاطر همین گفتم میشه " یه چیز مهم رو ناگهان فهمیدن " .
پس چرا از همون اول نگفتی ؟
دوزاری هم مگه کج و راست داره اصلا ؟!
ریـن .
مشخصه که تقصیر کیه ، مگه نه ؟
چی ؟ داری فرار میکنی ؟!
با پنجولای گربم رشته رشته ـت میکنم
! گور خودتو کندی
فکر نکن چون خواهر کیوسکه ای بهت آسون میگیرم !
بچه ها ، یه اسلحه بدین !
این مال من !
شـ-شیرینی مارماهی ؟!
اینوهاراکون ! تو میتونی !
این یه صحنه ی کاملا عادیه برام .
از وقتی که اونا رو تو کوچیکی دیدم و شروع به شناختنشون کردم ،
این چیزا یه قسمت از زندگیم شده .
اون روزا ، سخت ترین روزای زندگیم بودن .
هنوز داغ مرگ پدر و مادرم سرد نشده بود .
درست وقتی کاری به جز گریه نداشتم ، اون چهارتا پشتم ظاهر شدن .
میخوایم با یه دشمن قوی بجنگیم !
به کمک تو نیاز داریم !
اسمت چیه ؟
نائوئه ریکی ...
خیلی خب ! بزن بریم ، ریکی !
هی ، شما کی هستین ؟
ما ؟
ما بدی رو شکست میدیم و عدالت رو میاریم !
بقیه بهمون میگن ...
"Little Busters"!
عجب دشمن قدرتمندی بود .
طوری میجنگیدیم که انگاری فردایی نبود .
عسـل ؟
بقیه ـشو به شما میسپارم ، بچه ها !
ماساتو !
نمیذاریم فداکاریت بی نتیجه بمونه !
! من کی گفتم این کارو بکنین
اینطوری بود که ما باهم آشنا شدیم .
یه شروع برای زندگیِ هیجان انگیزم !
بعد از اینکه یه مدت باهاشون زندگی کردم ،
تونستم درد و رنج و تنهایی ای که تو دلم خونه کرده بود رو ، بیرون بریزم .
همه چیز جالب و سرگرم کننده بود .
... کاش تا ابد همه ی روزا همین طور بود
این به تنها آرزوم تبدیل شد .
پسر ، خیلی درد میکنه .
همش بخاطر فیـدو ـس .
اسمش فیدو نیست !
اون تازه وارده ، بخاطر همین هنوز اسم نداره .
لـِنون .
لـِنون ؟
همیشه از این اسمای الکی انتخاب میکنی .
اشتاین؛ گیت ...
آئودری ...
آکوتاگاوا ...
میگم ، کیوسکه ، اینباری دنبال چه کاری بودی ؟
یه ناشر تو توکیو .
تا توکیو پیاده رفتی ؟!
آره .
میدونی ...
خیلی اسگلی .
به نون شبم محتاج بودم ، چکار میکردم ؟
شما بچه ها هم سال دیگه ، سال سومی میشین .
. نوبت شما هم میشه
. برم دنبال کارپیاده گرچه ، فکر نکنم قرار باشه منم
هرچند درست میگه .
سال دیگه ، ما هم باید کار پیدا کنیم یا اینکه تو یه کالج ثبت نام کنیم .
تا الان همیشه باهم بودیم ، ولی بعد از فارغ التحصیلی ممکنه راهمون از هم جدا بشه .
دست کم اینکه ، کیوسکه سال دیگه اینجا نیست .
دلم نمیخواد درباره ی آینده فکر کنم .
اگه میشد همه چیز مثل همین الان باقی میموند ...
هی ، چرا مثل قدیما دوباره یه کاری رو باهم شروع نکنیم ؟
چت شده یهو ؟
مثلا چه کاری ؟
هوم ، مثل وقتی که تو محله دنبال بدی ها میگشتیم تا از بینشون ببریم .
منو با خودتون جمع نبندین !
کیوسکه تا همیشه رهبرمون میمونه ،
و همیشه کارای باحالی میکنیم !
پس بیاین تنها کاری که الان میتونیم انجام بدیم رو بکنیم .
بیاین بیس بال بازی کنیم .
ها ؟
ها ؟
ها ؟
ها ؟
بیس بال دیگه .
میخوایم یه تیم بیس بال راه بندازیم .
اسممون رو هم میذاریم ...
"Little Busters"!
درست همونجا .
درست همونجا واستا .
رین ، تو پرتاب کننده ای .
من پرتاب کنندم ؟
میشه بپرسم چرا ؟
اینجوری نقشمون هیجان انگیزتر میشه .
کدوم نقشه ؟
تیم ما ، لیتل باسترز ، همیشه یه بازی هیجان انگیز و دراماتیک رو رقم میزنه .
اثرات خوندن زیادی مانگا ـس ...
ریکی ، تو گیرنده ای .
خیلی خب ! وقت یه پرتاب بِـکره !
اولین بازی این فصل !
پس فقط باید اینو پرت کنم ؟
آره . با تمام قدرت .
با تمام قدرت ؟
... و این گونه
رین !
من به تو لقب " خدای بی اخیتاری " رو میدم !
نـــه !
لیتل باسترز فعلا از این رختکن استفاده میکنه .
به نظر تیم بیس بال مدرسه یه سری مشکلاتی داشته ،
بخاطر همین درحال حاضر اصلا همچین تیمی وجود نداره .
فقط ...
چرا اصلا بیس بال ؟
الان که من یه سال سومیم که دنبال کار میگرده ، بعضی وقتا فکر میکنم ،
" دارم با زندگیم چکار میکنم ؟ "
قراره یه کار ثابت پیدا کنم و بقیه عمرم رو کار کنم .
ولی این فقط بخاطر اینه که منم ، دارم همون راهی رو میرم که بقیه میرن .
پس بخاطر اینکه به خودم ثابت کنم که من یه شخص منحصر به فردم ،
تصمیم گرفتم بیس بال بازی کنم .
ها ؟
بیشترش رو باهات موافقم ، ولی ...
جمله ی آخرش با بقیش نمیخوند .
بیس بال بازی میکنم تا نشون بدم منحصر به فردم .
ولی چرا بیس بال ؟
یه لحظه بهش فکر کن .
کی فکرشو میکنه یکی وقتی دنبال کار میگرده ، بیس بالم بازی کنه ؟
خب ، آره ...
معمولا به همچین چیزی فکر نمیکنی ، نه ؟
آره ...
همینه که باحالش میکنه !
پس فقط داری ما رو هم قاطی بازی میکنی ؟!
مسابقاتم به زودی شروع میشه ،
به عنوان جایگاه چهارم ، مسئولیت های خودم رو دارم .
میبینمتون .
ضربه های شمشیر من ، منحصر به فرد بودنم رو مشخص میکنه .
کنگو !
بذار بره ، ریکی .
یه روزی میرسه که اونم میفهمه .
نه که ما چیزی فهمیدیم ...
خداییش .
سال 1853 ، هیئت اعزامی پِـری ، در بندرگاه یوراگا لنگر گرفت .
توضیح مترجم : در سال 1853 متیو پری ، دریادار آمریکایی با چهار کشتی جنگی وارد بندگاه یوراگا (خلیج ادو) شد و حکومت شوگون ها را دچار آشفتگی کرد . برای اطلاعات بیشتر عبارت " ساکوکو " را گوگل کنید
1860 ...
حمله ی بیگانه ها .
1862 ...
جنگ مریخ .
هی ، تو مگه درس و مشق نداری ؟
دارم انجامشون میدم ! مثل همیشه !
ولی بیس بال ، ها ؟
آره ، مطمئنم تو هم انتظارشو نداشتی .
مثل همیشه کیوسکه همینطور عشقی یه کاری رو شروع کرده .
باید همین انتظارم داشت .
یو !
چی شده ، داری عضو جمع میکنی ؟
نه ، تو تکالیفم مشکل دارم .
کمک میخوام .
No comments yet. Be the first to leave one.