Prvních 97 řádků.
شمشیر گای
..کجام؟چی
چه اتفاقی برای من افتاده؟
بکش
بکش
بکش
بالاخره بیدار شدی,شین
پ-پدر؟
به شوشیدای خوش اومدی, شین ماتوبا
شوشیدای؟
اون بسوما رو یادت میاد؟ همون هیولایی که شکست دادی رو میگم
اره
اسلحه هایی که خون های زیادی رو جذب کردن در اخر فکر و اندیشه خودشون رو بدست میارن
وقتی این اتفاق بیافته, اونا مردم رو وارد تسخیر و تبدیل به بسوما میکنن
اسلحه ها مردم رو تسخیر میکنن؟
شوشیدای از زمان های گذشته با اون ها به طور مخفیانه میجنگیده
پدرت مالک گروه ماتوبا
به شوشیدای مقدار زیادی پول اهدا کرده
چرا توی همچین سازمانی سرمایه گذاری کردیه؟
تو دیگه باید به خاطر اون اتفاق احساساتم رو بفهمی
میخوای توی ساحل چیکار بکنی،ری؟
میخوام باهات یه قلعه شنی درست کنم،مامان جون
شین, میخوای با من بیای ماهیگیری؟
!اره- !نه-
!تو هم با هم قلعه شنی درست میکنی
اون چیه؟
!ن-نه...عقب وایسا
!نه
شین,درست مثل تو, اون اتفاق یه سایه تاریک توی قلبم جا گذاشت
من تمام مدت با روش خودم داشتم با این تاریکی میجنگیدم
پدر. پس هر چی که میدونی بگو بهم
چه اتفاقی برای من میافته؟
میتونم احساسش کنم.شیریو توی بدن منه
من مثل اون هیولا میشم؟ وقتی که شیریو منو تسخیر کنه؟
!نجاتم بده،پدر
!نجاتم بده
من دقیقا جای شمشیر رو توی بدنش میبینم
و همینطور میزان ترکیبات خونش یکم هم زیاده
ار پرسمافون استفاده کن،لطفا
!اون هنوز توی مرحله ازمایش قرار داره هنوز نتیجه ازمایش هاش در نیومده
اون رو روی پسرت امتحان میکنی؟
در هر صورت, اون تبدیل به بسوما میشه
اون دیگه الان یه مرده متحرکه
اگه شانسی هست که بتونم اون رو به حالت قبلش برگردونم, من اون ریسک رو میپذیرم
من میخوام که سریعا پسرمو نجات بدم
نمیتونم قول بدم که عمل کنه تو مشکلی با این قضیه نداری،درسته؟
بله،مشکلی ندارم
من از خودم میترسم ممکنه که هر لحظه دیوونه بشم
من از پدرم متشکرم که ازتون خواسته تا اون دارو رو روی من استفاده کنین
که اینطور،بسیار خب
شروع کن
زخم هات خوب شدن؟
برای چی منو نجات دادی؟
اون یه بسوماست اون باید به سرعت کشته بشه
دقیقا
ولی کازومو, اینم درسته که صدای من بهش رسید
اون یه بسوماست ولی اون صدامو شنید و به اینجا اومد
اون به دنبال کمک میگشت وضیفه گابی نجات دادن روح هاست
پس ما باید وظیفه مون رو انجام بدیم
حتی اگه اون روح،روح یه بسوما باشه
امیدوارم که اتفاق بدی نیافته
میتونی همشو بخوری
!خیلی خوشمزست
از گای خواستم که حواسش بهش باشه
اون به نظر میرسه که با گای یه ویژگی های مشترک داره
اون گای رو از دستت نجات داد،درسته؟
کازوما
از غروب شروع میشه من در مکان مقدس روزه میگیرم و مدیتیشن میکنم
مکان مقدس؟
بسوما های زیادی اون بیرون هست حالا بیشتر از همیشه
شاید الان وقتشه که دنیا یه تغییر بزرگ بکنه
و باید یه معنایی پشت این باشه که در تاریخ سیصد ساله گابی
من حالا و در این زمان اینجا هستم
به نظر میاد دلایل خودتو برای نگرانی نسبت به من داری
ولی من بازم میگم نیازی به نگرانی نیست
من بر اساس سرنوشتم زندگی میکنم
..خانوم هیمیکو
هی داری چیکار میکنی؟
!کثافت
چطوری جرئت میکنی از درخت مقدس بالا بری؟ !هیچکس حتی اجازه دست زدن هم بهش نداره
!ما نمیتونیم رفتار اهانت امیزت با این درخت رو ببخشیم
نه... برام قلدری نکنین
چی؟
قلدری نکنیم؟
داری مسخرمون میکنیٍ،بچه گوز؟
!نه
!اینم مجازاتت برای اهانت کردن به درخت
نکن
!تو...توی دست و پای ما نیا
وایسین. دیگه کافیه
..ولی- بیا بریم-
مم-ممنون که نجاتم دادی, گ-ای
گای
رفیق
وقته نهاره،برن بریم
شنیدم که بخاطرش توی یه دعوا شرکت کردی
خب,همینجور ازش محافظت کن جزئی از تمریناتت بدونش
No comments yet. Be the first to leave one.