Okashi na Tensei (Sweet Reincarnation)

Okashi na Tensei (Sweet Reincarnation)

Stáhnout Farsi Persian titulky

Informace o verzi

Okashi na Tensei - 02 [AioFilm org]
Okashi na Tensei E02
Okashi na Tensei E02
Okashi-na-Tensei-E02
Komentář od AioFilm
🔷 Ruby آیوفیلم با افتخار تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tagy

other
Zveřejněno: 2023-07-06
Stažení: 4
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 182 řádků.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

این همه ی چیزیه که تونستین جمع کنین؟

آره،خیلی چیزی نداشتن

حتی به اندازه هممون غذا هم نیست

پس با غارت کردن از املاک مورتن کمبودارو جبران میکنیم

دقت کنید که همشون رو درست و عمیق بکوبید

!چشم

ارباب

نگو که خبرای بدی داری

روستایی که زیر نظر شوالیه لیپتاور بود سقوط کرده، کار راهزنا بوده

فقط سه هفته میشه که از پایتخت برگشتیم

چه زود به لیپتاور رسیدن

پس اونا زودتر از تموم شدن نقشه ما به اینجا میرسن

متاسفانه همینطوره

پیس باید یه پیغام ببری

بگو تمام سران و بزرگان روستاها خودشونو برسونن

!چشم

کوانتارو و گلاساجه هم حتما باید بیان

باشه، حتما

راهزنا خیلی زود به اینجا میرسن

!باید جلوشونو بگیریم

رویای من ساختن یه دنیای آبنباتیه

نمیتونم اجازه بدم راهزنا خرابش کنن

این داستان یه شیرینی پز نابغه س ...که قبل از رسیدن به آرزوش مرد

و به عنوان پسر یه نجیب زاده نه آنچنان پولدار، تناسخ پیدا کرد

و حالا میخواد دنیایی پر از شیرینی و آبنبات بسازه

این داستان ممکنه در نگاه اول خسته کننده و آبکی باشه

!ولی اون میخواد یه دنیای آبنباتی بسازه

ـیتــاـبــنـبـآ ـخســاـنـتـ

Ruby :مترجم

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

@AioSub | @AioFilmcom

منطقه خط دفاعی و شیرینی پز

بابا شرایط رو سنجیده و وارد عمل شده

به احتمال زیاد دو تا از روستاها باید قرنطینه بشن

اون دستور داده چاه هارو پر کنن و مردم دور زمینا و خونشون حصار بکشن

مردم از روستاهای کناری همه به روستای مرکزی اومدن

اینجا قراره راهزنارو به دام بندازیم

هدف اینه که از جنگ تن به تن دوری کنیم

ارباب

تا جایی که تونستم مردمو جمع کردم

فکر میکنی چند روز بتونیم دووم بیاریم؟

فکر کنم سه روزی بشه

ولی اگه خودمون رو فقط به روزی یک وعده غذایی محدود کنیم

میتونیم تا هفت روز دووم بیاریم

ما تسلیحات کافی نداریم

به جز بابا و دستیاراش یعنی شیتز، کوانتارو و گلاساجه،

همشون کشاورز و سرباز وظیفه هستن

قطعا توی درگیری طولانی مدت کم میاریم

بابا و شیتز هم اینو میدونن

یه نقشه لازم داریم

!پیس ساما

! مارک! لومی

ما هم میخوایم کمک کنیم

پس ادبت کجا رفته شازده؟

ادبش؟

پدران ما هم خدمتگزاران این ملک هستند

که باعث میشه ماها خدمتگزار ارباب بعدی باشیم !یعنی تو

رسمی برخورد کردن دوستای بچگیم با من، لرزه به اندامم میندازه

سر جدتون دیگه اینکارو نکنید

معمولا این وقتا همیشه با اونا و بقیه بچه ها مشغول بازی بودم

!پیس چیشده؟

میخوام یه لطفی در حقم بکنید

!تو جون بخواه

میشه کلی سنگ جمع کنین؟

سنگ؟

اره، نوعش مهم نیست فقط اندازشون واسه پرتاب مناسب باشه

گرفتم

راهزنا دیگه تقریبا به مرزهای اینجا رسیدن

اگه صدای نا آشنا اومد یا چیز عجیب غریبی دیدین

قبل از هر کار دیگه ای خودتونو بین دیوارا مخفی کنین

امر،امر شماست !پیس ساما

گفتم باهام رسمی برخورد نکنید

!آخ مادر، کمرم

مثل پیرمردا غر میزنی

از جون من چی میخوای؟

خیر سرم کل این روستارو ده دور بالا پایین کردم

راستی،تو میدونی جادوی پیس چیه؟

!نوچ

گفت هنوز باید تمرین کنه و بهم نگفت جادوش چیه

خیلی خفنه

همین الانشم از ما دوتا خیلی بهتره

یعنی چی از ماها بهتره؟

!من تو دعوا خیلی از اون بهترم

ارواح عمت

بشین و ببین .....همه ی اون راهزنای کثیفو یه تنه نابود

وایسا الان یه صدایی نشنیدی؟

هن؟

خودتو به شنوایی سنجی معرفی کن عزیزم

وای نه

!اونا اینجان

!راهزنااااا

!راهزنا اومدننننن

!دروازه هارو ببندید

برین به سمت پل

!راهزنا نباید وارد اینجا بشن

!بابا

شما دوتا با پیس ساما بمونید

چشم

مادر همه بچه هارو با خودت ببر داخل خونه

....راهزنا واقعا اینجان؟

فکر میکنی بتونیم شکستشون بدیم؟

!قوی باشید مردان من

!اون لورد کسروله

لطفا همگی آروم باشین

اگه راهزنا پاشون به اینجا برسه،

مردمو قتل عام میکنن، اموالمون رو غارت میکنن و خونه هامونو میسوزونن

من نمیزارم این اتفاق بیفته

!از شما میخوام با من همراه بشید

هر کسی که فکر میکنه میتونه از مردممون دفاع کنه،

!به من ملحق شه تا راهزنارو شکست بدیم

ایمان دارم که تمام شما، شجاع و دلیر هستید

!به من بپیوندید

آماده ی رقم زدن سرنوشت هستید؟

!این پدر منه

روستاییا خیلی مضطرب بودن، ولی اون بهشون روحیه داد

به زودی شب میشه

اون موقع راهزنا حمله میکنن

!حقشونو میزاریم کف دستشون

کوانتارو، توی کانال غربی مستقر شو

!چشم

گلاساجه، مناطق شرقی و مرکزی با تو

!ردیفه

بقیه هم با من بیان

ارباب

راهزنا به خوبی ما این مناطقو بلد نیستن

تو تاریکی نمیتونن کاری کنن

فکر نمیکنی ممکنه حملشونو تا صبح، عقب بندازن؟

نه اونا به اندازه کافی مواد غذایی ندارن

یخبندان پارسال، باعث شد همه ی مزارع روستاهای اطراف، خراب بشن

اونا به خاطر خودشونم که شده، زودتر حمله میکنن

حتی اگه براشون سودی هم نداشته باشه، امشب حمله میکنن

اگه نکردن چی؟

نیرو هامون مجبور میشن کل شبو نگهبانی بدن انرژی براشون باقی نمیمونه

نظر تو چیه پیس؟

خلی چیزا هست که راجع بهشون نمیدونیم

به نظرم باید در مورد تجهیزات و تسلیحات دشمن، اطلاعات بدست بیاریم

مثل درست کردن شیرینی میمونه

قبل از این که دست به کار شی، باید بدونی چه چیزایی لازم داری

دمای مناسب،مواد اولیه،زمان مناسب، !هرچی

...وقتی داشتم اولین کیک شکلاتی فرانسوی رو درست میکردم

!ای بابا الان وقت فکر کردن به این چیزا نیست

خیلی خب

!بابا کجا داری میری؟

شناسایی موقعیت دشمن

شیتز، تو هم با من بیا

هنوز خیلی زوده که بخوان شبیخون بزنن

ای جانم، چه ارباب با ملاحظه ای داریم ما

پیس، تا وقتی برگردم اینجارو دست تو میسپرم

!چشم

میزنیم راهزنارو تار و مار میکنیم

دمشون رو میزارن رو کولشون و برمیگردن به همونجایی که ازش اومدن

!احتیاط کن پدر

تا قبل از این که برگردن، باید هرکاری که میتونم انجام بدم

مارک

یه پیغام برای کوانتارو که تو کانال غربیه ببر

اگه دشمن به اینجا رسید از تیر های آتشین استفاده میکنیم

لومی،تو هم به گلاساجه بگو مقدمات تیر های آتشین رو فراهم کنه

بگو از اونجایی که بابا و شیتز اینجا نیستن،

به محض این که صدای سم اسب به گوشش خورد،

تیر های آتشین رو به سمتشون پرتاب کنه

نقشت میگیره؟

اگه بابات بود چی؟

فکر میکنی بابام با یه تیر ، اونم با یه فاصله خیلی دور،زخمی میشه؟

!تصورشم خنده داره

...منظورم اینه که قبلا یه چیز خیلی خفن ازش دیدم

!!!یه سنگ که به سمتش پرتاب شده بود رو گرفت

!آره !بعد از همون داستان بابات دستیارش شد

!بابای خودتم همینطور

درسته که بابا و شیتز این اطرافو خوب بلدن،

ولی اگه درگیر تعقیب و گریز بشن، ممکنه راهشون رو گم کنن

شاید بتونن با کمک تیر های آتشین، برگردن خونه

چرا از تلپورت جادوییش برای برگشتن استفاده نکنه؟

اون تلپورت یه محدودیتایی داره

نمیتونه خودش و شیتز و اسبارو با هم تلپورت کنه

که اینطور !حله ستون

حالا برین سر کارتون

!چشم

!من میترسم

چه بلایی سر روستامون میاد؟

نترس عزیزم، چیزیمون نمیشه

بابای من و بقیه باباها، حواسشون هست

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left