Prvních 200 řádků.
آنچه گذشت
ممکنه همسایههامون این اقدام رو
.به عنوان اعلام جنگ ببینن
.دارن درهاشون رو میبندن
.مدیریت توضیح میخواد
اِمیلی بورتون بهتر میدونه .قضیه از چه قراره
،یه برنامهی غیرقانونی بود
به نام ایندیگو. بچهها در هنر
جایگزین شدن به جای همتاهاشون .آموزش میدیدن
میدونی اسپنسر کجاست؟ - .به اون طرف فرستاده شده -
میخوای من... در زندگیت ساکن بشم؟
راستش، اون آخرین چیزیه .که توی دنیا میخوام
دارید بر میگردید پیش همدیگه؟
.نه - .چی؟ آنا -
.مامان اُوردوز کرده .دوباره
،سالها پیش کجا بودی وقتی تو بدترین شرایطش بود؟
.من پیشش بودم .کنارش نشستم
.من اون نیستم، هاوارد
.زنم رو میشناسم
.اون یه جاسوسه
.من دشمنت هستم
.من کسیام که سعی کرد زنت رو بکشه
.چارهای نداشتم
.نمیخواستم بیام اینجا
.به تمام کارهایی که هنوز باید انجام بدیم فکر کنید
میراثمون تنها در صورتی نجات پیدا میکنه
.که بتونیم از این راز محافظت کنیم
میای یا نه؟
.بنوش
.سعی کن استراحت کنی
.کار داریم
.مدرسه افشا شده
.چیزی رو عوض نمیکنه
باید برای اتفاق بعدی .آماده باشیم
.اونها بچه بودن
.و ما رهاشون کردیم
.ما بزدل هستیم
.آلدوس
.باید قوی باشی
.برای اونها
.برای من
.بهم نگاه کن
illusion امیرعلی
هاوارد سیلک هشت هفته پیش
میری بیرون؟
.خشکشویی
.صبرکن
.بیرون هوا سرده
.طولش نمیدم
.من اینجا خواهم بود
.بریم
.تو تنهای تنهایی، هاوارد
حالا که درها بسته شدن جوازهای
.فعال و انفعالات عبور بین دنیا دلالت نمیکنن
،اگه نگم داری همکاری میکنی
میفرستنت .به پایگاه سیاهمون
چند بار باید یه چیز رو بهتون بگم؟
.زنم در خطر بود
.همتام اونجا جام رو گرفته
پس زنت و همتات این نقشه رو ...برنامه ریزی کردن
.زنم هیچ نقشهای برنامه ریزی نکرده
راستش رو بگم، مدیریت اعتماد به زنت رو
.خیلی سخت میدونه
تو این نامه رو خوندی؟
داشته با همتات
مکاتبه میکرده، یه مدتی ...توطئه میچیدن
.نه، چنین کاری نمیکردن
به نظر من انگار نمیدونی .این زن کی بوده
.مطمئن نیستم قراره چطوری این رو هضم کنی
.زنت از کما خارج شده
آخرین اطلاعاتی که قبل از بسته شدن گذرگاه
دریافت کردیم .این بود
اصلاً این چیزها رو چطوری میدونید؟
چرا زنم رو تحت نظارت گرفتید؟
،گزارش این بود شوهرش از دیدنش
.احساساتی شده و با عجله رفته اونجا
و به نظرت وقتی چشمهاش رو باز کرد، میدونست
داره به مردی نگاه میکنه که شوهرش نیست؟
،یا برات سؤاله، نکنه شاید
کل این مدت نقشهاش این بوده؟
،شوهرم شب نمیذاره بخوابم
ازم میپرسه چرا .تو خونهی خودمون زندانی هستیم
تمام اتاقهای سفارتم
،تبدیل به سلولهای زندان شده
پر از عبورکنندههای درمانده، که .خودشون رو با مشروب نوشیدن از بین میبرن
کِی میتونم به افرادم بگم قراره بریم خونه؟
.به من مربوط نمیشه، سفیر
.شما رئیس بخش دیپلماسی هستید
.باید یه چیزی بدونید
،با احترام به نگرانیتون
دنیای شما بود که ،درها رو بست
.دنیای شما بود که اینجا رهاتون کرد
.درهای ما هنوز باز هستن
جفتمون میدونیم چرا اون درها بسته شدن
.و تقصیر کیه
...آقای سای
افراد درون این اتاق سختکوشانه تلاش کردن
هر شخص مسئول برای تیراندازی
بیمعنی در دفترتون رو .پیدا کنن
هیچ مدرکی پیدا نکردن که دنیای ما
.ارتباطی به موضوع داشته
چرا دارید این بازی رو انجام میدید؟
.من حاضر نیستم در این دنیا گروگان گرفته بشم
مثل همیشه، امیدواریم دنیای شما .سر عقل بیاد
لطفاً سفیر رو به محل اقامتشون .همراهی کنید
.مؤثر بود
.اخیراً سفیرشون عادی رفتار نمیکنه
کی میتونه مقصر بدونهاش؟
،باید خشمگین کننده باشه
که بدونه چرا درها بسته شدن
و فقط ما رو ببینه که اون طرف میز داریم مقصر رو با انگشت نشون میدیم
از همون دیپلماسی خشک و بیحالتی استفاده میکنیم
.که از اول باعث شد به اینجا برسیم
.من سیاست مدیریت رو نمیسازم
.نه، ولی توجیحش میکنی
شاید اگه استراتژی بتونه این
تروریستهای ایندیگو رو ردیابی کنه، بهتر بنونیم .تقصیر رو گردن مسئول بندازیم
...چطور؟ وقتی محدودیت داریم
مدیریت فقط باید چهار کلمهی :آسون رو میگفت
".به کمکتون نیاز داریم"
اینطوری شاید درها هنوز .باز بودن
شاید میتونستیم این تروریستهای
ایندیگو رو با اطلاعات مشترک دنبال کنیم
.به جای ناشایستگی کوفتی مشترک
لابد خیلی خوبه کسی باشی که میتونه بگه ".بهتون گفته بودم"
.باور دارم، هیچ لذتی ازش نمیبرم
سلاح؟
.جیب راست
.درست شبیه آخرین سگته
.کره
دو چشمش آب مروارید آورده
و زیر قفسه سینهاش .یه تومور خوش خیم داره
چقدر طول کشید تا پیدام کنی؟
.زیاد نبود
عزیزدلم، چیکار کردی؟
در مقایسه با اعمالی که بر علیه ،دنیای ما مرتکب شدن
.اون کار از روی رحمت بود
...و این مدرسهای که ازش میشنوم
اون بچهها سربازهایی هستن
که تو و باقی مدیریت
.حاضر به ساختنشون نبودید
وقتش بود دنیاهامون .رهبری جدیدی پیدا میکردن
کیف کجاست؟
.نیست
.اینجا نیست
فکر میکردم شما مردم همیشه .نزدیک به خودتون نگهش میداریدو
.هرگز پیداش نمیکنی
و هرگز .بقیه رو پیدا نمیکنی
.نیاز نیست دردناک باشه
.جالبه
فقط من بودم که بین ما
.همیشه باور داشتم درونت خوبی وجود داره
.خوش برگشتی
درخواست دارم .که زندانی 014 رو ببینم
،نام خانوادگی سیلک .نام هاوارد
آره. اجازه ندارید ،باهاش صحبت کنید
.مثل دیروز، و روزهای قبلش
.پس گمون کنم باید صبرکنم
واسه چی؟
.تا اون چیز نظرش رو عوض کنه
ساعات ملاقات امروز .به پایان رسیدن
میتونید فردا .درخواست دیگهای بدید
آنا، اینجا چیکار میکنی؟
،امیدوارم گرسنه باشی
چون به اندازهی یک هفته .خوار و بار خریدم
چیشده؟
.خوبم
.موهات رو دوست دارم - .نه، نداری -
باشه، پس دربارهی مارکوئه؟
.نمیخوام دربارهاش صحبت کنم
فقط میخوام مست کنم و .با مادرم غذا بخورم
خب واسه کمک چه کاری ازم بر میاد؟ - میتونی با تا حد امکان دور موندن -
.از سس قارچ شروع کنی
.قبوله
،شک داشتم .پس لپتاپش رو نگاه کردم
.خدایا
.ایمیلها، عکسها
کیه؟
.یه رقاص
،جواهرات هم طراحی میکنه .ولی زیاد نمیفروشه
این... هنرمندهای تظاهری چشونه؟
.یه علاقه انتخاب کن و همون رو ادامه بده
پس واقعاً... دربارهاش تحقیق کردی؟
.آره، البته که کردم
.تو تمام نت فیلمهای خودش رو پخش میکنه
.هیچکس به گربههای تو اهمیت نمیده، هرزه
.خنده دار نیست، مامان
.چرا که هست. خنده داره
.تو خنده داری، و اون نیست
حوصله سر بره، و همه اینطور .فکر میکردن
آره؟، خب، پس چرا حرفی نزدی؟
...چون
مادربزرگت قبلاً ،نصیحتهای ناخواسته میداد
.و دیوانهام میکرد
راستش میخواستم دربارهاش .با بابا صحبت کنم
.خبری ازش نیست
.متأسفم، آنا
.حق با تو بود .برگشته سراغ اخلاق قدیمیش
.ولی دلم براش تنگ شده
.میدونم
No comments yet. Be the first to leave one.