Prvních 200 řádků.
بی با برادرش جو برچتولد تماس گرفته « آنچه گذشت »
داری… داری تهدیدم میکنی، باب؟
مراقب خودت باش، برادر
پیداش کردیم؟
دارن برت میگردونن آیداهو
!کاری به کارمون نداشته باش
و نه با جَن و نه با هیچکدوم !از اعضای خانوادۀ من ارتباط برقرار نکن
بی داره سعی میکنه نابودمون کنه
میخوام اسلحه بخرم
بدینوسیله بهت دستور داده میشه که ۱۵ روز رو در زندان سپری کنی
۱۵ روز؟
چه کاری از دستمون برمیاد؟
هیچی
زِیدا و زترا ازم میخوان برم وایومینگ
جکسون هول، یه چیزایی دربارۀ یه مرکز تفریحی گفتن
خب، میدونی، شاید
بتونم بیام اونجا و تابستون رو برات کار کنم
!اجازه نداری بری جکسون هول
جَن کجاست؟
« بر اساس اتفاقات واقعی »
« ترجمه از مهـرداد » .:: Mehrdadss ::.
چی شده؟
جَن رفت
،نتونستم جلوش رو بگیرم هواپیما داشت بلند میشد
متأ… متأسفم
واقعاً متأسفم
نمی… نمیدونم چیکار کنم
کجا رفت؟
« …خوش اومدین به »
« جکسون هول »
!به وایومینگ خوش اومدی، عروسک
!وای
زِیدا و زترا خوشحال میشن که اومدم اینجا، نه؟
چی؟
آره
آره. آره، حتماً خوشحال میشه
ولی میدونی، حالا که اینجایی
بذار من نگران زِیدا و زترا باشم
وقتی که نیاز باشه ارتباط برقرار میکنن
…من و تو
همۀ تابستون رو با همدیگهایم
و قراره کلی بهمون خوش بگذره
نه؟
دلم برای وقت گذروندن باهات تنگ شده بود
خیلی ذوق دارم ببینی توی مرکز تفریحی چیکارا کردم
…بانی… تام
تام بانسن، شریکمه، من بهش میگم بانی
همۀ پولش رو توی مرکز تفریحی سرمایهگذاری کرده
تا قرون آخر
اون… اون مریض بوده ولی میبینیش
خیلی باحاله
بهش میگم فانی بانی
هوم. خب، جالبه
آره
هی، میخوام ازت یه سؤال جدی بپرسم
آمادهای توی هاکی روی میز بترکونمت یا چی؟
آره، مگه اینکه خواب ببینی
!اوه
بسیارخب
بیا
« مرکز تفریحی خانوادگی »
!اوه
!دخلم رو آوردی، رفیق
خب، دوراینجا میچرخن - آهان -
باشه؟ و بعدش میان اینجا… از اینجا رد میشن
باشه - بسیارخب، تا اینجا میان، میبینی؟ -
یه دوراهیه یا همچین چیزی
میان اینجا و اون پشت دیگه پیست تموم میشه
و اینجا رو. این رو ببین. این رو ببین
عاشق این میشی
با اینا شلیک میکنن
از اون طرف میتونه اینجا رو هدف قرار بدم
باورم نمیشه اینجا مال توئـه
!سلام، جَن
سلا، جسپر
سلام، پسرم. جای من رو خوب پر کردی؟
آره، جز اینکه دستگاه چسفیل خراب شده
مطمئن نیستم چی شده
سلام - سلام -
میتونم باهاتون صحبت کنم، آقای بی؟
آره
یه چیز شیرین بخور
جسپر، یه چیزی بهش بده. الان برمیگردم
میتونی پشمک درست کنی؟
آره، هر چیزی که بخوای
واقعاً خوشحال شدم دیدمت
خیلی بد شد که سال پیش نذاشتن هممدرسهای باشیم
آره
ولی تو همون جسپر سابقی
اصلاً تغییر نکردی
هی، پشمک آماده شد
میتونی این اطراف رو نشونم بدی؟
حتماً
خب ببین، وقتی که نبودی همسر بانی تماس گرفت
…بانی
…بانی… اون
خودکشی کرده
به خودش شلیک کرده
،وقتی که اینکارو کرده هم… همسرش اونجا بوده
خب، بیا امیدوار باشیم
دستگاه چسفیل امروز درست بشه
هان؟
اوج کارمون ساعت ۷ــه
بیشتر شبها حتی وقت نمیکنم بشینم
ولی میدونی، پول درمیارم
با این حال، جالب بهنظر میرسه - آره -
بهنظرت من میتونم کمکی بکنم؟
هی
آره، عاشق اینجام
عالیه
و مامانبزرگ و عمو جو قراره بیان دیدنمون
بعلاوه، چند روز دیگه یه سر میریم پینک گارتر
همون تئاتری که برات تعریف کردم
واقعاً؟ - میخوام با یه نفر آشنا بشی -
منم دوست دارم. منم میتونم بیام؟
فقط جَن
اخم رو از صورتت پاک کن
جَن، پدرت میاد دنبالت، تموم شد و رفت
باشه، خب دوباره فرار میکنم و برمیگردم اینجا
و کاملاً جدی میگم
مزخرف نگو
بی اونقدر پول نداره
که هی برات بلیط هواپیما بگیره
جَن، بی پیشته؟ میخوام باهاش صحبت کنم
نمیخواد تقصیرا رو بندازین گردن بی
من اومدم اینجا و این تصمیم خودم بود
میدونین، جسپر هم اینجاست و داره بهمون خوش میگذره
،قبل از اینکه فصل پاییز مدرسه شروع بشه برمیگردم خونه
تموم شد و رفت
باشه
« دوست خانواده »
از اونجایی که جَن از نظر فنی فراری محسوب میشه، مثل دفعۀ قبل
نمیتونیم از منابع افبیآی استفاده کنیم
…ولی خبر خوب اینه که این دفعه
میدونیم جَن کجاست
گُم نشده
من احساس میکنم گُم شده
خب، اگر قرار نیست افبیآی دخالت کنه
خودم میرم اونجا و جَن رو میارم
وایسا
باید ۲ تا نکته رو در نظر بگیریم
نکتۀ اول، امکان وجود خشونت
از بی نمیترسم
نکتۀ دوم، حرفی که جَن بهتون زده
حتی اگر برش گردونین
دوباره میذاره میره
باید جَن رو متقاعد کنیم
که انتخاب درست اینه که بیاد خونه
تا بی بهش نگه نمیاد خونه
و نمیدونم چطور میتونیم بی رو وادار به انجام کاری بکنیم
راستش، من یه ایده دارم
دلم میخواد شما رو به یه وکیل مدنی معرفی کنم
یه نفر به اسم مارک ایمونز
آدم جالبی نیست
میتونم به همدیگه معرفیتون کنم؟
خیلی برای تئاتر فردا هیجان دارم
هنوز نمیخوای بهم بگی قراره چه کسی رو ببینم؟
نه
ایکاش جسپر هم میتونست باهامون بیدار بمونه
هوم
آره، خب، جسپر خیلی خستهست
درست مثل پدر پیرش مثل یه سگ کار میکنه
!نه
توی طالعبینی نوشته بود این هفته خوششانسی میارم
به گمونم باید بهت هشدار میدادم
باور نکردنیه
…متولد بُرج اسد کوچولوی من
خودتم نمیدونی چقدر برام عزیزی
اولین باری که دیدمت، میخکوب شدم
تازه اون موقع اطلاعی از مأموریت نداشتیم
میتونستم احساس کنم داری من رو جذب میکنی
من رو به خودت جذب میکردی
…و حالا
حالا فکر نمیکنم بتونم بدون نور مخصوص تو زندگی کنم
اوه
میدونی، الان برمیگردم
میدونی، عروسک، منتظر بودم تا یه چیزی رو بهت بگم
امروز باهام ارتباط برقرار کردن
میپرسیدن بچه کِی بدنیا میاد
گفتم نمیدونم
گفتم داریم تلاش میکنیم
این موضوع بعضی وقتا بدجوری من رو میترسونه
ولی مجبورم بهشون اعتماد کنم
اونا دانش زیادی دارن
…و از بین همۀ کائنات
من و تو انتخاب شدیم
…و این موضوع باعث خوشحالی قلبی من میشه
که میدونم عاشق تو بودن کار درستیه
بیا بیرون
…آقای هورستمن، میدونین که موکلتون
رابرت برچتولد دوباره جَن بروبرگ رو برده پیش خودش؟
من وکیل مدافع باب و مِری اَن بروبرگ هستم
و اونا بهم میگن که از بعد از ظهر سهشنبه
جَن و برچتولد توی
جکسون هول ِ وایومینگ بودهن
چی؟
اوه، نه
۴۸ ساعت شده
من آمادهام تا از طرف خانوادۀ بروبرگ
یه دعوی مدنی تنظیم کنم
No comments yet. Be the first to leave one.