Prvních 200 řádků.
آنچه در فیلم جوخه انتحاری گذشت...
این کریستوفر اسمیته، معروف به پیسمیکر.
پدرش یک سرباز بود...
و از بدو تولد پسرش رو برای قاتل بودن تعليم داد.
اگه به هر طريقی از دستورات من سرپيچی کنی،
اين دستگاه رو...
در مرکز جمجمهت منفجر میکنم.
مأموریت شما.
نابودی هر اثری از پروژه ستاره دریاییه.
از صمیم قلب صلح رو عزیز میدونم.
برام مهم نیست واسه بدست آوردنش باید چند تا مرد، زن،...
و بچه رو بکشم.
میخوای اونو به کی نشون بدی؟
رسانه. مردم حق دارن بدونن.
نمیتونم بذارم این کارو بکنی، کلنل.
خانم والر به من مأموریت داده.
که نذارم اون گزارشها از این ساختمون خارج بشن.
پیسمیکر. چه جوکی.
پروژهی ستاره دریاییه. داره میره سمت شهر،
و فکر کنم میخواد تا میتونه از مردم تغذیه کنه.
اون دیگه مشکل ما نیست. شما مأموریتتون رو انجام دادین.
گروه ضربت ایکس، دارین چیکار میکنین؟
برگردین عوضیها!
این آخرین اخطاره!
گروه ضربت ایکس.
امنترین مسیر از خیابان آگوئروه.
یه ساختمون افتاده روت،
بعد فقط باید ترقوهات رو عمل کنی؟
تو خوش شانسترین آدم روی زمینی.
- میشه یه چیزی ازت بخوام، دکتر؟ - معلومه.
میشه یکم نور عکس رو زیاد کنین...
تا بازوم رو بهتر نشون بده؟
منو شبیه آدمایی کرده.
که فقط بخاطر بدن، ورزش میکنن.
من کلی وقت واسه جلو بازوم صرف کردم،
و طبق این عکس... تلاشم بیهوده بوده.
این عکس واسه مخ زدن نیست، کریس.
تو خوب شدی.
ولی هنوز هم نباید کار سخت بکنی.
سعی کن آرنج دست راستش رو...
- بالاتر از شونهات نبری. - باشه.
اوه، اگه قبول کنی...
که به درمان فیزیوتراپی ادامه بدی،
تو رو مرخص میکنم.
پس میتونم برم؟
برو خونه.
از زندگی لذت ببر.
جمیل!
دیگه علف ندارم، رفیق...
- فقط یه بار بود... - مسئله این نیست.
دکتر گفت میتونم برم.
- تبریک میگم؟ - جمیل، تو مشکلی نداری؟
- یعنی چی؟ - رفیق، میتونم بهت اعتماد کنم؟
- نه. - نه؟
من تو رو نمیشناسم، مرد!
- واقعاً لازم دارم به یکی اعتماد کنم... - به من اعتماد نکن، رفیق!
ما باهم علف کشیدیم. من روی ویلچر بودم!
حالا نمیگم بهم خوش نگذشته...
ولی دلیل نمیشه بهم اعتماد کنی.
- من اصلاً قابل اعتماد نیستم. - چی؟
فکر میکنی واسه چی دارم زمین رو تی میکشم، داداش؟
من دانشگاه امآیتی رفتم. از مسئولیت کار خوشم نمیاد.
- تو دانشگاه امآیتی رفتی؟ - آره بابا.
- پس اینجا چه غلطی میکنی؟ - منم همین رو میگم، پسر.
مگه حواست نیست؟
باشه. گور پدرش. قابل اعتماد نباش.
فقط بذار یه سوال ازت بپرسم و اونو به کسی نگو، باشه؟
من هیچوقت راز کسی رو لو نمیدم.
همین الآن برعکسش رو گفتی.
حقیقت اینه که من باید تو زندان باشم.
- واسه چی؟ - گند کاری ابرقهرمانی.
- تو ابرقهرمانی؟ - آره.
واسه ابرقهرمان بودن یکم زیادی بزرگی، مگه نه؟
بزرگ؟ منظورت چیه بزرگم؟
خب، ابرقهرمانها یه بدن ورزیده دارن.
- هیکل آماده دارن. - هیکل منم آمادهست.
- تو چه ابرقهرمانی هستی؟ - پیسمیکر.
- شوخی نکن، حرومزاده! - طرفدارمی؟
ابرقهرمانی به اسم پیسمیکر وجود نداره.
- داداش، من معروفم. - معروف کجا بود؟
- معروف یعنی آکوامن. - کون لق آکوامن!
نه پسر، اینطوری نگو. آخه چرا؟
خانمبازی میکنه؟ خوش به حالش.
پسربازی هم میکنه؟ بازم به جهنم.
وقتی رفته ماهی کرده... یعنی زیادهروی بوده.
- آکوامن ماهی میکنه؟ - آره
باورم نمیشه.
یه پسر تو توییتر توی یه آکواریوم کار میکنه،
گفته واسه 50 دلار اونو مجبور کرده اونو ببره پشت...
تا بتونه با یه سگ ماهی سکس کنه.
باورم نمیشه.
و منم باورم نمیشه که PepetheFrog89@
بدون هیچ دلیلی بهم دروغ گفته باشه.
باشه. اگه تو یه ابرقهرمانی واسه چی تو زندان بودی؟
صداقت.
من قسم خوردم صلح رو برقرار کنم،
و واسم مهم نیست واسه بدست آوردنش چند نفرو باید بکشم.
- آها، پیسمیکر! - آره!
- تو همون ابرقهرمان نژاد پرستی! - نه!
تو فقط اقلیتهای جامعه رو میکشی، پسر!
من سفید پوستهای زیادی رو هم کُشتم.
باید بگم که به میزانش شک دارم!
- اگه یه نفر مرتکب جرم بشه... - بله؟
باید ببینم از چه قومیه؟
نه، ولی باید به اندازه آدمای رنگین پوست...
مراقب خلاف کردن...
آدمای سفید پوست هم باشی!
باشه. حرف خوبی زدی!
تو آینده به آدمای سفید پوست اعتماد کمتری میکنم،
و تعداد بیشتری ازشون میکشم. راضی شدی؟
آره. ممنون. حالا بگو، چی لازم داری؟
دکتر گفت میتونم برم،
که یعنی باید برگردم زندان.
میخوام بدونم...
تو سالن کسی مراقبم هست؟
من که چیزی نشنیدم.
- بیرون هم هیچ پلیسی نیست؟ - من هیچ پلیسی ندیدم.
یعنی میگی... میتونم برم؟
چرا که نه؟
این پسر یه کسخل کامله.
برو. گاز بده.
آره!
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
Sync: AliNet
فصل یک، قسمت یک «چرخشی کاملا جدید»
ترجمهای از «امیر دلپسند و عرفان مرادی»
فکر کردم دیگه وضعم مثل جیمز باند میشه.
رسیدیم. هی. یالا.
آره.
این واسه تو شبیه زندگی جیمز باند میمونه؟
- یالا. - من تو وان حموم شامپاین میخوام.
و یکم اختاواژن.
خیلیخب، دختر. به نفعته که اختاواژن نخوری.
وقتی که اینجاییم.
اصلاً اختاواژن چیه؟
همونی چیزی که ماد آدام نقشش رو توی یه فیلم بازی کرد.
خیلیخب، یعنی هشت تا واژن داشته؟
تا جایی که میدونم اون فقط یه واژن داشت.
فقط اسمش اینجوریه.
شاید الان وقت خوبی باشه که این حرفو پیش بکشم.
داشتم فکر میکردم.
اگه صاحب بچه بشیم، دوست دارم دخترمون رو اختاواژن بذاریم.
- اوه، واقعاً؟ - و اگه پسر باشه؟
- کوسهنادو. - خیلیخب.
پس امیدوارم پسر باشه.
چون گمون نکنم پدر و مادرم خوشحال بشن...
که اسم نوهشون اختاواژن باشه.
- واقعاً؟ چون فکر میکنم... - آره.
لویس و چاک از این اسم خوششون میاد.
چی شده؟
فقط نگرانم.
این کار تو ممکنه خطرناک باشه.
من فقط یه فرم پُر کردم و اونجا رو رزرو کردم.
امیدوارم همینطوری باقی بمونه.
کییا، این یه کار معمولیه. موقته.
میدونم که چیز زیادی در نمیارم.
یکم پسانداز میکنم بعدش برمیگردیم خونه.
- باشه؟ - باشه.
- قول میدی؟ - هوات رو دارم.
منم هوات رو دارم.
باید برم
- الان؟ - آره.
- خیلیخب، دوست دارم - منم دوست دارم.
- اینجا؟ -آره.
خب...
خب، من اینو دارم. پول کوتو مالتیزه.
نمیدونم قیمتش چقدره.
بیخیال. مثل لاتاری میمونه.
ریسک کن. ببرش بانک.
ببین چقدر میارزه. ممکنه پنجاه سنت باشه،
ولی ممکنه یه میلیون دلار باشه.
یه میلیون دلار نمیارزه.
چی تو کیسهات داری؟
لعنتی. لعنتی.
بابا؟
لعنتی!
هی، پسر.
ویجیلانیام، چه خبر؟
میخواستم ببینم امشب پایه هستی با بچهها بریم بیرون؟
پیسمیکر!
ر.ج.ج هستم. ویجیلانتیام.
چه خبر، پسر؟
نظرت چیه بریم خلاف کنیم.
و با دخترها بگردیم؟
کدوم اول مد نظرته؟
ر.ج.ج هم یعنی رفیق جونجونی.
«پ»، منم «و»!
داری بازی رو میبینی؟ خیلی...
رفیق.
متوجه شدم که تو پیام آخر...
تو و خودم رو «پ» و «و» صدا زدم.
انگار گفتم تو «پشم»ای، منم «کُس».
ولی قطعاً منظورم این...
پیسمیکر، ویجیلانتیام.
رد یه محموله بزرگ هروئین رو زدم که امشب میاد!
بیا بریم و...
رفیق چرا همچین چیزی رو پشت تلفن میگی؟
No comments yet. Be the first to leave one.