Prvních 200 řádků.
تـو کـي هـستي؟ - ."کارلو دي مديچي" -
.پسر "کوزيمو" هستم
واقعا نميدونيد اين آمرزش .چقدر روحم رو تسکين داد
.آمرزشي در کار نيست
.نه از طرف من
تنها ماموريت تو اين بود که .پسر سلطان رو به رم ببري
،به محض اينکه اينکار انجاد ميشد .نتيجه کار قطعي بود
،اگر "بايزيد" کشته ميشد .نتيجه جنگ بود
،اگر زنداني ميشد .باز هم جنگ ميشد
اگر به اون بي احترامي ميشد ...و اخراج ميشد
مقابله به مثل... .اجتناب ناپذير بود
کارلو"؟"
.اومدنت خيلي طول کشيد
پادشاه "آلفونسو" وعده ...شمشيرش رو به رم ميده
و پيشنهاد... .اتحاد شما رو رد ميکنه
."جيرولامو رياريو" .تو مرده بودي
.حالا دوباره بدنيا اومدي
تـو کـي هـستي؟
تو چي گفتي؟ - !به اندازه کافي گفتم -
!نـــــــه
.اينکارو درست ميکنم
اهريمن داوينچي" فصل دو قسمت ده" -گناهان ددالوس- تقديم به دوستدارن لئوناردو داوينچي
ترجمه و زيرنويس رضـــاپـــاد
.يکم آب بياريد
!اينجا
!"لئو"! "لئو" !"لئو"
چي شده؟
.اون دکتر لازم داره
.تا حد ممکن جلوي خونريزشو بگيرين
بايد مطمئن بشيم کس !ديگه اي آسيب نديده باشه
."کارلو دي مديچي" - اونم اون داخله؟ -
.نه، نه
.اون کسي بود که اينکارو کرد
.اون "آندريا" رو کشت
.نه
تو مطمئني؟
.بايد برم دنبالش
.استاد، داري خونريزي ميکني - ."لئو" -
.نه
يه تيم جستجو ...براي “کارلو” آماده ميکنيم
البته بعد از اينکه آتش... .خاموش شد
!ولم کنيد برم
!استاد
"منو ببخش، "آرتيستا .فلورانس" اولين وظيفه منه"
!برو کنار
استاد؟ بازم کار اشتباهي کردم؟
،در رو ببند .لئوناردو
...اين مکان
."اينجا کارگاه خودته، "لئو
کارگاه خودم؟
ديگه وقتش رسيده .براي خودت کار کني
.خودت استاد بشي
بذار کارت بيانگر عشق .و باور خودت باشه
،بزرگ شو، پسرم .و جسور و نترس باش
که دنيا هيچوقت .تو رو از یاد نبره
.واقعا نمیدونم چی بگم - .بهم دست بده و قبول کن -
.متشکرم. متشکرم
.متشکرم استاد - .نه. از اين به بعد "آندريا" صدام بزن -
لئو"؟"
حالا بايد بري پيش پدرت و .اين موضوع رو بهش خبر بدی
.اصلا نيازي نيست
.الان خودش بهم گفت
."آندريا"
."آندريا"
،آتش رو کنترل کرديم .سينيورا
"تمام "فلورانس .براش سوگواري میکنن
درسته، اينکارو ميکنن. اما تو .به قاتل اون پناه دادي
چي؟
.کارلو" اينکارو کرد"
مرديکه رختخوابتو باهاش .تقسيم کردي
"اون سعي کرد "لئوناردو .رو هم بکشه
.حتما اشتباهي پيش اومده
"چند گزارش تاييد کردن که "کارلو .داشته با اسب فرار ميکرده
.داوينچي" هم داره تعقيبش میکنه"
..."اما "داوینچی - .باید خیابونها رو خالی کنیم -
.البته
."بيا، "ونسا - .من جایی نمیرم -
.اینجا برات امن نیست - ،از قصر امن تره -
جاييکه با يه قاتل !زندگي کردم
موقعیت رو سخت تر از ایني .که هست نکن
.من هيچوقت برنميگردم
کاپيتان، "ونسا" رو تا قصر .همراهي کنين
نميتونيد اونو به زور .به اونجا برگردونين
نوزادي که اون حمل ."ميکنه يه "مديچيه
این منم که براي اين خانواده .تصميم ميگيرم
."همینطور برای تمام "فلورانس
.فلورانس" يک جمهوريته"
اون این حقو داره که ،بعنوان يک شهروند
انتخاب کنه که .کجا و چطوري زندگي کنه
اگر فکر ميکنه زندگي ،دور از قصر براش بهتره
...شما هيچ حقي نداريد
.به اون دست نزن
تو کي هستي که جرات ميکني با گستاخي با من حرف بزني؟
يک شهروند .که در مورد قانون میدونه
باور کردنش .برام سخته
من .نيکو ماکياولي" هستم"
پسر "برناردو" استاد .حقوق مشهور
.خوشبختم، سينيورا
.خداي من
."ونسا"
.خداي من
.سعي کنيد، بانوي من
.فشار بيارين
.نميتونم سرشو ببينم
.اینطوری خوبه، بانوي من
.خوبه، داره مياد
.حالا خوب بپيچيمش
.بفرماييد
.یه پسره بانوي من
.بالاخره یک وارث پسر
.لورنزو" از اين خوشحال ميشه"
."تکون نخور، "داوينچي
.به استراحت نياز داري
تو واقعا اينجايي؟
.البته
من موفق شدم به .طاق بهشت" برسم"
"اما "کتاب برگها .اونجا نبود. تو بهم دروغ گفتي
این مادر تو بود .که دروغ گفت
.به همه ما
پسران ميترا .اتحاد اونو باور کردن
بین ما اون اولين کسي نيست .که راهشو گم میکنه
."پسر "کوزيمو"، "کارلو
اون يکي از اعضاي .هزارتوي" شده"
.معلم منو کشت
.من بهت هشدار دادم .هيچ چيزي باعث توقف اونها نميشه
.اون پيغام مادرمو شنيد
و الان هم داره ميره .کتابو پيدا کنه
براي ما، کتاب .دانش بهمراه مياره
اما وقتي تو دستاي ،دشمنان انسان" باشه"
تبديل به سلاحي قويتر از .هر ارتشي ميشه
.اينو درستش ميکنم
چرا؟ براي اينکه جلوي "هزارتوي" رو بگيري؟
يا اينکه ميخواي انتقام معلمت رو بگيري؟
...من تبدیل به هر چيزي که شدم
.مديون "وروچيو" هستم...
پس اگر دلت نميخواد ...براي پيدا کردن
مردي که اونو... ،کشت بهم کمک کني
بهت پيشنهاد ميکنم .از سر راهم بري کنار
اين مرگ، تو رو کاملا .تغيير داده
.جستجوي تو منو کاملا تغيير داد
تو اصلا ميدوني کجا بايد بري؟
...رمزي که مادرم گفته
،"کتاب"... ."خانه، "بچه"
فکر کردم داره ...در مورد "وينچي" حرف ميزنه، اما
کارلو" گفت"... .معناي ديگه اي داره
شايد منظور مادرت خونه .دوران بچگي تو نبوده
منظور اون دوران .بچگي خودش بود
کتاب تو .قسطنطنيه'ست
البته... اگر بشه .حرف مادرت رو باور کرد
سفري که پيش رو داري .خيلي عظيمه
،در هر پيچي .خطر اين هست که راهتو گم کني
.پس تو هم با من بيا
...يه شهر بندري
در قلمرو پادشاهي... .ناپل هست
.جاييکه بهش "اترانتو" ميگن
،هر نتيجه اي که پيش بياد
چيزي رو که دنبالشي .اونجا پيدا ميکني
ما زندگيهايي رو که تو ...با نام خداوند
.گرفتي ديديم... -
ما ميدونيم تو به چجور انساني .تبديل شدي
شما از کجا میدونید من به چجور انساني تبديل شدم؟
.ما چشمان زيادي داريم
تو زحمت زيادي .براي پيدا کردن "کتاب برگها" کشيدي
.اما تمامش بيهوده بود .کتاب هرگز پيدا نميشه
اگر فرقه شما ...و فرزندان ميترا
و خدا و... ...حتی خود شيطان
برای استفاده از اون... ،بخواين همديگه بکشین
دنيا ...مکان بهتري
بدون هر... .کدوم از شما ميشه
پسران ميترا ...ممکنه بخاطر
وجود کتاب... .وسوسه بشن
اما اين همون نکته ایه که .اونها نميتونن ببينين
.انسان کامل نيست
اگر الان ...کتاب برگها رو پيدا کرده بودن
وحشتي رو که... .بهشون وارد ميشه تصور کن
از من چي ميخواين؟
،از تو چيزي نميخوايم .برادر
چيزی هست که ما .براي تو ميخوايم
،"در درياي "کاربات
قسمتي از آب ،توسط نمک زمين انقدر زياد غليظ شده که
وجود حيات .اونجا رو آلوده نکرده
."جيرولامو"
،ديد تو تيره و تاره ،اما به مرور زمان
.کاري ميکنيم که واضح ببيني
لئو"؟"
لئو"؟"
.سلام
.سلام
.کارتو خوب انجام دادي
.نه، "ال رحيم" انجامش داد
.بيا
."متاسفم، "لئو ..."آندريا"
.ميدونم
ميخواستم بهت بگم صبر کن تا حالت خوب شه اما .ميدونم که يه نقشه تو سرت داري
.کارلو" بطرف "اوترانتو" رفت"
...از اونجا هم .قسطنطنيه
جاييکه مادرم .کتابو مخفي کرده
متاسفم، "زو". نميتونم .ازت بخوام که با من بياي
.اینبار نه - .خوبه -
اگر هم میخواستی، جوابم .منفي بود
No comments yet. Be the first to leave one.